بی‌عملی، شورش یا گام‌های سنجیده به سمت دموکراسی
یکشنبه ۲ بهمن ۹۰

رویگردانی از انتخابات امر تازه‌ای در جمهوری اسلامی ایران نیست. در دوره‌های انتخاباتی پیشین نیز همواره تعدادی از سازمان‌های سیاسی -در داخل یا خارج از کشور- بر این سیاست پافشاری می‌کردند و همچنین همیشه بودند شهروندانی که رغبتی به شرکت در انتخابات نشان نمی‌دادند. آنچه انتخابات مجلس نهم را از همه این تجارب متفاوت می‌سازد اتحاد عمل نیروهای سیاسی -اصلاح‌طلب و سبز- است در رویگردانی از انتخابات فرمایشی مجلس نهم. این اتحاد، از توان سیاسی این جمع در برداشتن گام‌های مستحکم و متحد در صحنه سیاسی ایران حکایت دارد.

اما طرفه آنکه در بحث پیرامون قدم‌های بعدی‌ای که اینک باید برداشته شود تا آن رویگردانی به دستاوردی سیاسی تبدیل شود، به این توان بالقوه کمترین توجهی نمی‌شود. پیشنهادات عمدتاً حول دو محور "صبر و انتظار" از یک‌سو و "لزوم بازسازی حضور خیابانی جنبش سبز با استفاده از فضای انتخاباتی" می‌گردند. در این نوشته، پس از ارزیابی انتقادی این دو پیشنهاد، رویکرد سومی را به بحث خواهم گذاشت.

سیاست صبر و انتظار
بخشی از نیروهای سیاسی‌ای که در انتخابات مجلس نهم شرکت نمی‌کنند، بر مداخله نکردن در دعوایی تأکید دارند که به درستی به گفته آنها جناح‌های مختلف اصولگرا را در مقابل هم قرار داده‌است. نظر این نیروها آن است که تاریخچه جناح راست نشان داده‌است که این جناح، هر چند هم که توانسته باشد قدرت را به‌دست بیاورد، اما در حفظ آن همیشه ناکام بوده‌است. به گفته‌ی این افراد، اتحاد جناح راست -یا همان اصولگرایان فعلی- همواره بر اتحادی تاکتیکی علیه جناح چپ یا اصلاح‌طلبان یا سبزها استوار بوده و علاوه بر این، فقط به یمن پذیرش رهبری نیرویی بیرون از جمع خودشان ممکن شده‌است. مثال بارز آن، صف‌آرایی راست پشت هاشمیِ میانه‌رو برای بیرون راندن نیروهای چپ پس از پایان جنگ است و مثال دیگرش صف‌آرایی اصولگرایان پشت احمدی‌نژاد برای بیرون راندن اصلاح‌طلبان. دلیل این شیوه عمل گویا آن است که طیف‌های "راستِ" قدیم یا "اصولگرایِ" فعلی دارای برنامه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی منسجمی نیستند که بتوانند بر اساس آن دولتی را تشکیل دهند. از این رو اتحاد آنها به واسطه یک دشمن بیرونی مشترک شکل می‌گیرد و رهبری آن نیز باید به عهده فرد یا افرادی باشد که دارای برنامه منسجمی هستند. بدون این دشمن بیرونی، این طیف‌ها به جان هم و به جان آن رهبری می‌افتند؛ علیرغم آنکه خودشان رهبری او را برای تصاحب قدرت پذیرفته بودند. از این رو عدم مداخله "چپ" و "اصلاح‌طلبانِ " قدیم یا "جنبش سبز" فعلی در منازعات سیاسی امروز بهترین سیاست است.
شواهد بسیاری را می‌توان در تأیید این سیاست بر شمرد. یکی تجربه جناح راست در برگزیدن هاشمی به عنوان رهبر این جناح، انتقاد از وی و تلاش برای جدا شدن از او در انتخابات مجلس پنجم و شکست نهایی در انتخابات ریاست جمهوری ۷۶. نمونه بعدی اعتراف بسیاری از اصولگرایان است در انتخاب احمدی‌نژاد برای جلوگیری از بازگشت هاشمی و اصلاح‌طلبان به قدرت و سپس اتحاد آنان در تقابل با جنبش سبز. شاهد آخر نیز بالا گرفتن دعوا و منازعه است بین طیف‌های مختلف اصولگراست در همین دوره و به محض آنکه حضور جنبش سبز و اصلاح‌طلبان در صحنه سیاسی کشور یکسال پس از انتخابات ۸۸ کمرنگ شد.
مدافعان سیاست صبر و انتظار بر این نظرند که انحصارطلبی بی حد و حصر احمدی‌نژاد و حلقه نزدیکانش، این نوع منازعات درونی را تشدید نیز می‌کند. نتیجه اینکه همان بهتر و کم هزینه‌تر که نظاره‌گر رویارویی‌ای بمانیم که عاقبتش جز بازپس دادن دو دستی قدرت به نیروهای سبز نخواهد بود. پس در انتخابات شرکت نکنیم، تنور آن را به هیچ‌وجه داغ نکنیم و کمترین اهمیتی به فضای انتخاباتی ندهیم. حتی از تحریم فعال نیز بپرهیزیم که این خود طرف مقابل را تا حدی متحد خواهد کرد. این بخش از نیروهای جنبش سبز با رد شدن صلاحیت مطهری و کاتوزیان و آجرلو و دیگران بخشی از سناریوی پیش‌بینی شده خود را تحقق یافته می‌بینند.
علیرغم شواهد و ادله فوق‌الذکر، این استدلال چشم بر تفاوت‌های مهمی که صحنه سیاسی کشور از سال ۸۸ به خود دیده و همچنین وضعیت خاص کشور از نظر روابط بین‌المللی می‌بندند.
مهمترین تفاوتی که باید آن را بسیار جدی گرفت، قرار گرفتن رهبری در مقام لیدر اصولگرایان است. امروز آیت‌الله خامنه‌ای رهبر اصولگرایان است و نه رهبر جمهوری اسلامی. تطوری که با انتخاب خاتمی آغاز شد، در ۲۵ خرداد وجه مردمی و عمومی آن کاملاٌ علنی گشت و در نماز جمعه ۲۶ تیر ۸۸ به اوج رسید. تفاوت دیگری که باید به آن توجه کرد نقش عنصر بین‌‌المللی است که می‌تواند نقش همان دشمن مشترکی را ایفا کند که همواره باعث اتحاد جناح راست بوده‌است. به عبارت دیگر، امروز فشار بین المللی، وضعیت وخیم اقتصادی کشور و همچنین مداخله همه جانبه رهبری که در واقع خود در مقام لیدر اصولگرایان ظاهر شده است مانع از آن هستند که نزاع‌های میان اصولگرایان به آنان ارده لازم و کافی را برای کنار زدن احمدی نژاد و تلاش برای وارد شدن در بازی سیاسی جدیدی را بدهد. بازی‌ای که بتوان در آن جایی برای اصلاح‌طلبان یا سبزها متصور شد.
با عنایت به تجربه خفت‌بار مجلس در دو سال اخیر، به ضرس قاطع می‌توان گفت که طیف‌های مختلف اصولگرایان فقط در صورتی اراده لازم را برای مقابله جدی با احمدی‌نژاد به دست خواهند آورد که بتوانند رهبری را به عقب‌نشینی از مواضعش در دفاع بی‌چون و چرا از وی و پرداخت هزینه‌های اینکار وادار سازند. اصولگرایان این کار را نخواهند کرد مگر اینکه کشور با بحرانی روبرو شود که خطر فروپاشی نظام را به همراه داشته باشد. ممکن است گفته شود که این بحران در راه است. همه نشانه‌ها از وخیم‌تر شدن شرایط اقتصادی و تشدید روزافزون تحریم‌ها حکایت می‌کند و دیر نخواهد بود آن روزی که اصولگرایان بتوانند رهبری را به کنار گذاشتن احمدی‌نژاد وادار سازند. اما در این شرایط نیز ایستادن جنبش سبز در جایگاه ناظر سیاسی و نه کنشگر، مانع از آن خواهد بود که وی بتواند در تقسیم نقش‌های جدید جایی برای خود تعبیه ببیند. به این اعتبار، عدم استفاده از توان و اتحاد به دست آمده در ارتباط با رویگردانی از انتخابات جز کفران نعمت سیاسی معنایی نخواهد داشت. زیرا حتی اگر اصولگرایان بتوانند رهبری را به کنار گذاشتن احمدی‌نژاد وادار کنند، بدون یک حضور فعال در منازعات فعلی، در چینش جدید سیاسی کشور جایی برای آنها متصور نیست. به‌دست آوردن چنین جایی مستلزم حضور فعال در صحنه سیاسی است.

سیاست حضور خیابانی
بخش دیگری از نیروهای سیاسی‌ای که در انتخابات مجلس نهم شرکت نمی‌کنند بر این نظرند که ابداً نباید سیاست صبر و انتظار پیشه کرد و اینک که کنشگران این جنبش موفق شده‌اند به صورت متحد انتخابات را پس بزنند و از این راه توان بالقوه‌ای را به دست آورده‌اند، باید از این توان برای بازسازی حضور خیابانی جنبش سبز در حد و حدودی که در ۲۵ خرداد و روزهای بعد از آن شاهد بودیم استفاده کرد. از این رو باید کنشگران از جمله با استفاده از فضای انتخاباتی در صدد بازسازی وجه خیابانی جنبش سبز برآیند.
در اینکه حضور خیابانی بزرگترین و مهم‌ترین هدیه جنبش سبز به جریان اصلاح‌طلبی در کشور بود شکی نیست. در اینکه توان آزمایی خیابانی جنبش سبز امید پیروزی پروژه دموکراسی خواهی را از طریق عقب نشاندن حکومت و انجام اصلاحات در دل‌ها زنده کرد نیز کمترین تردیدی نیست. اما حضور خیابانی بزرگترین دستاورد جنبش سبز بود زیرا نشان داد که می‌توان سیاست‌ورزی را به روزهای انتخابات محدود نکرد و از سایر ابزارهای حضور مردمی برای پیشبرد اهداف دموکراسی‌خواهانه سود برد بدون آنکه از حدود اصلاح‌طلبی خارج شد. همانطور که پیش از این دیگران نیز تأکید کرده‌اند افزوده شدن وجه خیابانی به سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه، آن حلقه گمشده‌ای بود که نشان داد می‌توان از عرصه‌های دیگری به جز عرصه انتخابات و مجلس و دولت برای پیشبرد سیاستی اصلاح‌طلبانه بهره گرفت(۱). به عبارت دقیق‌تر، جنبش سبز با حضور خیابانی‌اش بعد از اعلام نتایج انتخابات ۸۸ و تسلیم نشدن در برابر شعبده‌بازی انتخاباتی، اصلاح طلبی را به یک سیاست ممکن -هر چند نه تا به امروز پیروز- تبدیل کرد.
کسانی که امروز برای پروژه بازسازی حضور خیابانی جنبش سبز فعالیت می‌کنند به درستی بر لزوم بازیابی این مهمترین سهم جنبش سبز در سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبی تأکید دارند. آنچه اما در این بین فراموش می‌شود حصر رهبران این جنبش یعنی میرحسن موسوی و مهدی کروبی است که چه پیش از دستگیری و چه پس از آن بر لزوم ماندن این جنبش در پارادایم اصلاح‌طلبی تأکید کرده‌اند. تأکیدی که عمدتاً در اصرار آنها به حفظ مطالبه "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" در کنار سایر مطالبات ، یعنی در کنار برقراری انتخابات آزاد، حق فعالیت سیاسی همه گرایش‌های سیاسی و آزادی زندانیان سیاسی و غیره بازتاب می‌یابد.
سیاست‌ورزی خیابانی نه بالذات اصلاح‌طلبانه است و نه فی‌نفسه انقلابی. دو عامل عمده در اینکه سیاست حضور خیابانی به سمت اصلاح‌طلبی برود یا به سمت انقلاب نقش مهمی دارند: یکی توان کنشگران خیابانی است در هدایت این حضور به سمت اصلاح‌طلبی و دیگری عکس‌العمل یا مقاومت حاکمان در قبال خواسته‌های این کنشگران. مسلم است که اگر حاکمان در مقابل خواسته‌های اصلاحی کنشگران خیابانی ایستادگی کنند، خیابان دیر یا زود به لزوم سرنگونی این حاکمان خواهد رسید و رفتن آنها و نظم‌شان را به عنوان پیش‌شرطی برای هر نوع گشایش دموکراتیک مطرح خواهد کرد. ما هنوز در این مرحله از کارزار سیاسی نیستیم. ما فعلاً و تا زمانی که رهبری میرحسین موسوی و کروبی بر جنبش سبز را می‌پذیریم، در جایگاه کسانی هستیم که می‌خواهند از حضور خیابانی برای وادار کردن حاکمیت به عقب نشینی و تن دادن به اصلاحات استفاده کنیم. تا زمانی که جنبش سبز در این مرحله است باید تمامی لوازم لازم برای رسیدن به چنینی هدفی را در کنار فراخوان برای حضور خیابانی تدارک ببیند. در غیر اینصورت تمامی تلاش‌هایی که برای احیای وجه خیابانی سیاست‌مان انجام می‌دهیم -تلاش‌هایی که همه می‌دانیم با توجه به قدرت سرکوب به چه جانفشانی‌ها و از خودگذشتگی‌ها و شهامت‌هایی احتیاج دارد- اگر هم قرین موفقیت شود جز ریختن آب به آسیاب سرنگونی‌طلبان نتیجه‌ای نخواهد داشت. تفاوت است میان تدارک یک شورش و تدارک یک اعتراض سیاسی. درست که شورش شیوه‌ای است برای بیان اعتراض، اما بدون برنامه و هدفی است که خارج از آن تعریف شده‌است. جنبش سبز تا زمانی که به عهد خود با رهبرانِ در حصرش پایبند است باید تدبیری بیندیشد که خواسته و ناخواسته به یک نیروی شورشی تبدیل نشود؛ و یا از حضور خیابانی‌اش کسانی بهره برداری نکنند که برنامه سیاسی دیگری جز آنچه توسط این رهبران مطرح شده دارند.
امروز که برای بازسازی حضور خیابانی جنبش سبز، خاطرات آن روزها را از خرداد تا بهمن ۸۸ مرور می‌کنیم باید یادمان هم بیاید که چه میزان تلاش کردیم که جنبش را به‌دور از خشونت یعنی در چارچوب نیرویی که تغییر وضع موجود را از طریق اصلاح آن می‌خواهد نگاه داریم.
بخشی از این هدف پیش از گام گذاشتن در خیابان برنامه‌ریزی می‌شود، اما بخش اصلی آن بعد از حضور در خیابان، به‌ویژه اگر این حضور، پررنگ و با صلابت باشد محقق خواهد شد.

گام‌های سنجیده به سوی دموکراسی
هر چند تلاش برای پرهیز از خشن شدن حرکت‌های خیابانی یکی از وظائف طرفداران جنبش سبز است، اما آنچه می‌تواند در عمل، هدف اصلاح‌طلبانه این حرکت را تثبیت کند آن است که این جنبش برای چگونگی استفاده از موفقیت‌هایش در خیابان برنامه مشخص و تقویم روشنی داشته باشد. جنبش سبز پیش از آنکه فراخوان به حضور مجدد در خیابان بدهد باید برای فردای روزی که این فراخوان با موفقیت انجام شد برنامه داشته باشد. اینکه اقتدارگرایان به اندازه شرکت‌کنندگان در حرکت‌های اعتراضی نیروی رزمنده به خیابان بیاورند و با هجوم و حمله به تظاهرکنندگان و ایجاد موانعی که اینک در آن استاد هم شده‌اند مانع تجمع شوند چندان مهم نیست. یک چنین تدارکی فقط از این امر حکایت می‌کند که اقتدارگرایان همچنان از این جنبش مردمی هراس دارند. آنچه باید به آن اندیشید پیروزی یک چنین فراخوان‌هایی است؛ خواه این پیروزی در هفته‌های آتی به دست آید و خواه در ماه‌های پیشِ رو. مهم آن است که ما آگاه باشیم که تفاوت است میان آن حضور خیابانی‌ای که برای پایان دادن به عمر یک رژیم به خیابان می‌آید و آن حضور خیابانی‌ای که وجه مکمل یک سیاست اصلاحی است. حضور خیابانی بدون داشتن یک برنامه عمل اصلاحی به همان اندازه خصم اصلاحات است که داشتن یک برنامه اصلاحی و ممانعت از استفاده از فضاهای عمومی برای فشار بر اقتدارگرایان. هر دو به یک اندازه در پیشبرد اصلاحات ناتوانند، اولی به علت گرایش به رادیکالیسم و دومی به دلیل اجبار به تن دادن به خواست‌های حاکمیت.
باور من این است که فراخوان برای آمدن به خیابان و رساندن صدای اعتراض خود به حاکمیت همواره بر اساس این ارزیابی صورت می‌گیرد که ما موفق به بسیج نیروی کافی خواهیم شد و این فراخوان قرین موفقیت خواهد بود. یعنی تعداد پُرشماری از شهروندان به خیابان خواهند آمد. از این رو باید برای فردای این پیروزی برنامه داشته باشیم. آیا می‌خواهیم از این پیروزی برای فراخوانی دیگر و از آن برای فراخوان بعدی استفاده کنیم؟ یا می‌خواهیم از این قدرت‌نمایی برای وادار کردن اقتدارگرایان به عقب‌نشینی و نشستن بر سر میز مذاکره برای اجبار آنها به پذیرش خواسته‌های‌مان بهره‌برداری کنیم؟ فراخوان پشت فراخوان یا حتی فراخوان به ماندن دائمی در خیابان بدون روشن کردن وجه مذاکراتی مبارزه ما، یا به خستگی و ریزش نیرو از سوی ما می‌انجامد یا به فروپاشی کامل نظم موجود. اولی را ما نمی‌خواهیم و دومی هدف ما نیست.
از این رو از هم اکنون باید اولاً برای‌مان روشن باشد که مکمل هر حضوری، مذاکره است. دوم اینکه بدانیم که چه کسانی از سوی ما مذاکره خواهند کرد. در حصر بودن رهبران جنبش سبز نباید ما را از لزوم داشتن سخنگویانی که ما را نمایندگی کنند غافل سازد. آرزوی ما، خارج شدن این رهبران از حصر است. اما این نیز خود در کنار و همراه با حضور خیابانی به کسانی نیاز دارد که برای رسیدن به این خواست با اقتدارگرایان مذاکره کنند.
در آغاز نوشته یادآور شدیم که آنچه انتخابات مجلس نهم را از همه تجارب انتخاباتی دیگر متفاوت می‌سازد اتحاد عمل نیروهای سیاسی -اصلاح‌طلب و سبز- است در رویگردانی از انتخابات فرمایشی مجلس نهم. اتحاد عملی که از توان سیاسی این جمع در برداشتن گام‌های مستحکم و متحد در صحنه سیاسی ایران حکایت دارد. همین توان است که ما را به موفقیت در بسیج نیرو برای به حرکت انداختن اعتراضات خیابانی امیدوار کرده‌است. باید برای وجه مکمل حضور خیابانی، یعنی وجه مذاکراتی نیز از همین توان استفاده کنیم.

ارجاعات
(۱) علی هنری، "جنبش سبز و لزوم کنشگری در فضای انتخاباتی، چرا و چگونه؟"