"تا شش ماه دیگر در ایران قحطی میشود." این اظهارنظر اسدالله عسگراولادی، از نزدیکان و حامیان رهبر جمهوری اسلامی است. همان کسی که به همراه برادر کوچکترش نه تنها در انتخابات سالهای ۸۴ و ۸۸ محکم و استوار پشت سر محمود احمدینژاد و برنامههای او برای اداره کشور ایستاد بلکه حتی از کمکهای مالی به ستاد انتخاباتی که قسمتی از بودجه نفت کشور را هم میبلعید دریغ نکرد.
اکنون دو سال و نیم بعد از انتخابات سال ۸۸ او گفته که تورم در ایران "به جز تحولات ارزی ۲۷ درصد و با ارز ۴۰ درصد است" ؛ و ادامه داده که اگر تدبیری جدی اندیشیده نشود، این رقم به ۷۰٪ هم خواهد رسید و در آینده نزدیک برای مقابله با این قحطی و کمبود کالا " باید متوسل به قاچاق شویم."
اسدالله عسگراولادی کیست؟
عسگراولادی هفتمین سرمایهدار بزرگ ایران است. پس نباید شک کرد که او نبض بازار و رکود حاکم بر اقتصاد مملکت را به درستی و شاید بیش از بسیاری از کارشناسان درک میکند. رکودی که با این اظهارات، آشکار میشود که نشانههای آن از سفرههای نان شب مردم هم فراتر رفته و پایش به سفره بزرگ نظام باز شدهاست. همان سفرهای که نیروهایی چون عسگراولادی چند دهه است از آن ارتزاق میکنند و اگر او امروز در جایگاه هفتمین سرمایهدار بزرگ ایران قرار گرفتهاست از برکت همین سفره است. سفرهای که به نظر میرسد آنها برچیده شدن آن را در آینده نزدیک مشاهده میکنند و نگران از اینکه شاید فردا روزی دیگر نانی برای آنها در آن نباشد؛ مردم به جای خود.
عسگراولادی نیک میداند که تحریم نفت و بانک مرکزی ایران و ماجراجوییهای دیوانهوار احمدینژاد در عرصههای سیاسی و اقتصادی میتواند چه تأثیرات ویرانکنندهای بر آینده اقتصادی و سیاسی او داشته باشد. او همچنین آگاه است که معادلات بازار را نمیتوان با شعارهای ایدئولوژیک و نادیده انگاریهای مکرر کنترل کرد. سیر قهقرایی شرایط ایران به جایی میرود که شاید در ماههای آینده نه او دیگر آن عسگراولادی سابق باشد و نه نظامی که تا به امروز سنگش را به سینه زده. اما او و امثال او هنوز جایگاه خود را در نظام جمهوری اسلامی ایران به طور کامل از دست ندادهاند.
روی صحبت عسگراولادی چه کسانی هستند؟
به راستی چرا فردی چون عسگراولادی که نسبت نزدیک او با رهبر و نظام جمهوری اسلامی ایران بر کسی پوشیده نیست باید اینگونه نسبت به شرایط کشور هشدار بدهد؟ مخاطب هشدار عسکر اولادی چه کسانی هستند؟ این هشدار جدی و بیسابقه اسدالله عسگراولادی میتواند چه سودی به حال سرمایهداری چون او داشته باشد؟ آیا عسگراولادی بر این باور است که با این دست هشدارها میتوان جلوی سیر قهقرایی شرایط اقتصادی ایران را گرفت؟ اگر او به چنین چیزی معتقد است چگونه این امر میتواند میسر باشد؟
هشدار جدی و بیسابقه عسگراولادی میتواند سؤالات زیادی از این دست را به ذهن کنشگران سیاسی و دنبالکنندگان تحولات ایران متبادر سازد. مسلم است که عسگراولادی نیک میداند کسی در میان دولتمردان ایران گوش به حرفهای او نخواهد داد. مدتهاست محموداحمدینژاد و وزرای کابینهاش گوش خود را بر روی انتقادات و هشدارهایی که بیرون از حلقه دولت عنوان میشود بستهاند. تا آنجا که از خرداد ۸۸ به بعد رئیس دولت تا میتوانسته حتی به احکام و فرامین آیت الله خامنهای نیز بی توجهی کرده، چه برسد به اینکه بخواهد به اظهارات برخی نمایندگان مجلس و چهرههای اصولگرا روی خوش نشان دهد.
زمانی را که عسگراولادی برای اظهار نظر انتخاب کرده نباید نادیده گرفت. تنها سه روز پس از آنکه آیتالله خامنهای در میان هواداران خود در شهر قم گفته بود "امروز در شرایط شعب ابیطالب نیستیم؛ در شرایط بدر و خیبر هستیم"، عسگراولادی از قحطی قریبالوقوع و تورم ۴۰ درصدی سخن گفتهاست. مدتهاست سخنان آیتالله خامنهای در بین اصلاحطلبان و نیروهای سبز فصلالخطاب نیست؛ این پدیده اخیراً به حلقه یاران نزدیک احمدینژاد نیز سرایت کردهاست. اما سخنان رهبری در بین اصولگرایان سنتی که برادران عسگراولادی از نیروهای شاخص آن هستند همواره نقش تعیین کننده و نهایی را بازی کرده است. اینک به نظر میرسد که این امر در حال دگرگونی است؛ آن هم در شرایطی که رهبر ایران در آشفتهترین وضعیت اقتصادی حرفی را زد که حملات مخالفان به او را حداقل برای یکی دو روز چندین برابر کرد. به طور معمول انتظار میرفت که در این شرایط یا از درون اردوگاه اصولگرایان سنتی سخنی در تائید نظر رهبر جمهوری اسلامی بیرون بیاید و یا اینکه حداقل آنها چند روزی را با سکوت سپری کنند. اما هیچکدام از اینها نشد که هیچ، یکی از نزدیکترین افراد به رهبر ایران تنها بعد از سه روز آنچنان شرایط را سیاه و ناامید کننده توصیف کرد که هیچ کدام از چهرههای شاخص اپوزیسیون تا به حال نکرده بودند.
اگر فرض کنیم که مخاطب سخن عسگراولادی شخص رهبر است، باید پرسید این سخن چه دستاوردی میتواند برای او داشته باشد؟ رهبری که نه تنها به هشدارهای شخصیتی بزرگتر و بانفوذتر از او چون هاشمی رفسنجانی هم گوش نسپرده بلکه از جمله به دلیل انتقادات مستمر از اوضاع، کمر به حذف او بسته است. رهبری که به نظر میرسد امروز در پیشبرد برنامههای درازمدت خود بیش از اصولگرایان سنتی بر روی نیروهای نظامی و علیالخصوص سپاه حساب باز کرده است. علاوه بر همه اینها مگر عسگراولادی نمیتوانست در یکی از جلسات حضوری که برادر و یارانش در مؤتلفه با رهبر دارند نگرانی خود را بازگو کند؟
معترضان ۸۸ تنها گوشهای شنوای مملکتند
به نظر من روی اسدالله عسگراولادی در سخنان روز گذشتهاش بیش از آنکه به سمت دولت و رهبری و نظام باشد به سوی اپوزیسیونی است که علیرغم تمام ناهماهنگیهایش همچنان حضوری فعال و تأثیرگذار در معادلات ایران دارد. اپوزیسیونی که نشان داده هم مصلحت میفهمد و هم توان بازی و حضور جدی در صحنه بینالملل دارد. نیرویی سیاسی که به علت داشتن پایههای مردمی و تجربه و اینک جلب پشتیبانی اقشار مختلف و دیدگاههای متناظر میتواند کشور را نمایندگی کند. نیروی سیاسیای که نشان دادهاست در سختترین شرایط میتواند برای حفظ کشور و پایین آوردن هزینههای یک گذار تدریجی و آرام به فضای باز و دموکراتیک صبر و شکیبایی خود را از کف ندهد. اینک که نابسامانی اوضاع و مدیریت مفتضح دولت دهم به پشتیبانی رهبری، داد همه را درآورده و روزی نیست که یکی از پشتیبانان دولت از او روی نگردانند، این نیروی سیاسی باید برای جلب نیروهای خاکستری تدبیری بیندیشد و بر وسعت حامیان خویش بیفزاید.