در یادداشتی با عنوان "چه کسانی تحریم را بزک میکنند؟" که روز چهارشنبه ۵ بهمن در روزنامه کیهان منتشر شد، حسین شریعتمداری مستقیماً دولت را متهم کرد که از سویی نرخ ارز و دلار را به طور حسابشده و مصنوعی بالا برده و از سوی دیگر این افزایش قیمت را به حساب ایستادگی مردم و نظام در مقابل زورگوییها و باجخواهیهای آمریکا و متحدانش معرفی کردهاست. اتهامی بزرگ که از گستردگی و عمق بحران سیاسی در حاکمیت حکایت میکند. راه حل شریعتمداری برای حل این بحران اولا مداخله مأموران امنیتی و اطلاعاتی است در قضیه و دوم رفتن به پیشواز تحریمها یعنی قطع فوری صادرات نفت به اروپا. به عبارت دیگر، راه حلهایی غیرسیاسی.
تیرِ دولت بر بالهای عقابِ نظام
آخرین باری که شریعتمداری مستقیماً دولت را مورد حمله قرار داد به ماجرای استعفای مصلحی از وزارت اطلاعات بر میگردد. حملهای که به فاصله کوتاهی با یک عقبنشینی همراه شد و کیهان پذیرفت که تا وقتی دستور از بالا نرسیده باید گفت که هر آنچه "خسرو کند شیرین است". آیا باید نتیجه گرفت که اینبار کیهان چراغ سبز لازم را دریافت کردهاست؟ برای پاسخ به این سؤال باید متن و استدلالهایش را مرور کرد.
شریعتمداری مینویسد: "شواهد و قرائن موجود تردیدی باقی نمیگذارد - و یا، دستکم این احتمال را قوت میبخشد که افزایش بیرویه و جهشی قیمت سکه و دلار طی چند هفته و مخصوصاً چند روز اخیر پروژهای هماهنگ با تحریم نفتی ایران از سوی اتحادیه اروپا بودهاست و جریانی همسو با اصحاب فتنه که چندان هم ناشناخته نیست با افزایش مصنوعی بهای سکه و دلار و نهایتاً افزایش پرشتاب قیمت سایر کالاها، در تلاش بودهاست تا آثار تحریم نفتی جمهوری اسلامی ایران از سوی آمریکا و سپس اتحادیه اروپا را سنگین و پرآسیب جلوه دهد".
استدلال شریعتمداری ساده و روشن است. به نظر او "تحریمهای اقتصادی، سیاسی و بهکارگیری اهرم های فشار علیه جمهوری اسلامی ایران" امور تازهای نیستند و تجربه نشان دادهاست که این تحریمها نه فقط آسیبی به ما نرساندهاند "بلکه دستاوردهای عظیم و فراوان علمی و تکنولوژیک را نیز در پی داشتهاست که فناوری هستهای، نانوتکنولوژی، ورود به باشگاه فضایی، دستاوردهای بزرگ در عرصه تولید تجهیزات پیشرفته نظامی نها بخشی از نمونههای مثال زدنی و آشکار آن است". به عبارت دیگر، به نظر شریعتمداری نیز همانند اکثر قریب به اتفاق مسئولانی که این روزها در این باره مینویسند این تحریمها "فرصت تلقی می شوند". به نظر او این واقعیتها مسلماً از چشم ناظران غربی پنهان نیست و به همین دلیل نیز «اوباما و تیم اقتصادی او با استناد به نظرات کارشناسی اقتصاددانان برجسته آمریکایی با امضای مصوبه مجلس نمایندگان آمریکا برای تحریم بانک مرکزی ایران به شدت مخالف بودند و رئیس جمهور آمریکا بعد از فشارهای پیدرپی لابی صهیونیست ها -آیپک- نهایتاً قول داد که تصمیم نهایی درباره امضای این مصوبه را بعد از پایان تعطیلات سال نو مسیحی اتخاذ خواهد کرد".
سپس شریعتمداری میپرسد که پس چه شد که "ناگهان در آخرین ساعات سال ۲۰۱۱ و قبل از شروع تعطیلات و در حالی که مشغول گذران تعطیلات در جزایر هاوایی بود، طرح یاد شده را امضاء کرد". یعنی "در این فاصله چه اتفاقی افتاده بود که اوباما را با عجله به امضای مصوبه تحریم بانک مرکزی ایران کشاند؟! ". به نظر سرمقالهنویس کیهان اتخاذ این تصمیم را نه میتوان به درخواستهای نئومحافظه کاران تعبیر کرد و نه به فشار رقبای انتخاباتی و آیپک نسبت داد، زیرا این فشارها پیش از این نیز وجود داشتند.
کیهان که گویی خود به سنگینی اتهامی که قرار است وارد کند آگاه است در پاسخ به سؤالی که خود مطرح کرده مینویسد: " اگر کیهان را به بدبینی متهم نکنید به نظر میرسد که آمریکا به اقدامی از درون ایران چشم امید دوخته بود".
همدلی و همزمانی
اقدامی که شریعتمداری از آن صحبت میکند همان ترفند دولت است برای همزمان کردن تحریمها با افزایش مصنوعی قیمت ارز و طلا در بازار ایران تا اثبات شود که برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصاد کشور باید با آمریکا و متحدانش بر سر میز مذاکره نشست. در توصیف اهمیت این همزمانی، شریعتمداری به یادآوری واقعهای از سال ۱۳۶۳ میپردازد که تنها اهمیتش آن است که در آن -همچون در وضعیت امروزی- رهبر فعلی و سیدعلی خامنهای آن روزها، در مرکز آن قرار دارند. مثال، ناظر است بر بمبی که در روز ۲۴ " اسفند ماه سال ۱۳۶۳، هنگامی که خطیب جمعه تهران- رهبر معظم انقلاب- خطبه دوم نماز را آغاز کرده بود" و "در یک زیرانداز جاسازی شده و به زمین چمن دانشگاه تهران راه یافته بود، با صدای مهیبی در میان جمعیت فشرده نمازگزار منفجر شد". شریعتمداری میگوید که "عاملان بمبگذاری پس از دستگیری اعتراف کردند که قرار بود بمب هنگامی منفجر شود که هواپیماهای عراقی برای بمباران تهران به فراز شهر رسیده باشند .... تا این انفجار به حساب بمباران هوایی نوشته شده و نشانه تأثیر عملی تهدیدهای صدام درباره بمباران نمازجمعه تهران باشد". با ذکر این مثال طولانی، شریعتمداری هدفی جز این ندارد که بگوید که امروز نیز قرار بوده بمبِ بالا رفتن قیمت ارز با حضور تهدیدهای آمریکا و متحدانش همزمان شود تا تأثیر این تهدیدها و تحریمها که شریعتمداری بار دیگر استدلالهای بسیاری را در مورد کم اثر بودن آن و اینکه "پیامدهای آسیبرسان آن برای تحریمکنندگان به مراتب بیشتر از آسیبهای احتمالی برای ایران است" جدی تلقی شوند.
اینک شریعتمداری در جستجوی کسانی که این بمبِ بالا رفتن قیمتها را منفجر کردند مینویسد: "آیا افزایش غیرطبیعی و پرشتاب بهای سکه و دلار که افزایش قیمت سایر کالاها و خدمات را از چند هفته قبل و مخصوصا طی چند روز گذشته در پی داشته است، همان ماموریت نیست؟ اگر هست - که هست- این مأموریت را چه کسانی و یا کدام جریانات برعهده گرفته و عملیاتی کرده اند؟!".
پاسخ دادن به این سؤال همان هدف اصلی سرمقاله روز ۵ بهمن کیهان است: اینها همان کسانی هستند که "شرایط کنونی کشور را با دوران شعب ابیطالب مقایسه مییکردند" و راه برون رفت را در "گشودن باب مذاکره با آمریکا میدانستند". اینها "از یکسو به افزایش مصنوعی قیمت سکه و دلار دامن می زدند و از سوی دیگر به گونهای حسابشده، این افزایش قیمت را به حساب ایستادگی مردم و نظام در مقابل زورگوییها و باجخواهیهای آمریکا و متحدانش معرفی میکردند و مثلاً اینکه اگر سپاه از بستن تنگه هرمز سخن به میان نیاورده بود یا اگر دانشجویان انقلابی خشم مقدس خود را علیه آمریکا و انگلیس مهار کرده بودند"، قیمت سکه و دلار افزایش نمییافت.
برای اینکه بدانیم انگشت اتهام کیهان چه کسانی را نشانه رفتهاست، کافی است نگاهی بیندازیم به سایت روزنامه ایران -ارگان رسمی دولت- در هفته گذشته: "عدهای با برنامهریزی کاملاً انگلیسی و سوءاستفاده از روحیه ضداستعماری جوانان و دانشجویان کشور از دیوار سفارت انگلیس بالا رفتند. این افراد و عقبههای سیاسی آنها که تا چندی پیش عملکرد درخشان احمدینژاد در عرصه بینالمللی را که زمینگیر شدن رژیم غاصب صهیونیستی یکی از نتایج پربرکت آن بود ماجراجویی در سیاست خارجی معنی میکردند" بهانه برای اعمال تحریمهای هر چند ظاهری و صوری علیه کشورمان فراهم آوردند. روزنامه دولت در ادامه مینویسد که این عملکرد "برخی جریانهای سیاسی-اقتصادی داخلی که ارتباط آنها با دشمن غربی کشورمان برای همگان مشخص شده است، اثر روانی خود را بر بازار گذاشت".
بحران سیاسی، راه حل امنیتی و نظامی
ما نه میتوانیم صحت و سقم ارتباط دولتیها با آمریکا و تلاشهای آنها برای همزمان کردن تهدید و اثرات آن بر بازار ارز را بسنجیم و نه ادعای دولت را مبنی بر اینکه اشغالکنندگان سفارت انگلیس در تهران با دشمن غربی ارتباط داشتهاند. اما آنچه از این گفتگو میتوانیم نتیجه بگیریم آن است که به شهادت خود اقتارگرایان، کشور با بحران سیاسی عمیقی روبروست. به عبارت دقیقتر، گروههای سیاسیای که امروز متحداً زمام امور کشور را بر عهده دارند نه فقط از سیاستی مشترکی پیروی نمیکنند بلکه چندان با یکدیگر مخالف و دشمناند که هر یک دیگری را به سرسپردگی و همپیمانی با دشمن متهم میکند. دشمنی که به گفته شریعتمداری خصومتش با جمهوری اسلامی "ماهوی" است.
اینک به نظر میرسد که هیچ کدام از این دو گروه که خصومتشان با یکدیگر "ماهوی" است، راه حل دیگری جز استمداد از "مراکز اطلاعاتی و امنیتی کشور" که شریعتمداری "جای خالی آنها را در این ماجرا محسوس" میداند را پیش رو نمیبینند. البته به نظر میرسد که شریعتمداری همانند فلاحیان بر این نظر است که باید از هم اکنون رویارویی با آمریکا و متحدانش را مفروض گرفت، "از هم اکنون؛ صدور نفت به کشورهای اروپایی را متوقف" کرد و "با استناد به مواد ۱۴ تا ۲۳ کنوانسیون ۱۹۵۸ ژنو و مواد ۱۷ تا ۳۷ کنوانسیون جامائیکا، ابتدا ایست و بازرسی کشتیهای عبوری تنگه هرمز را که از سال ۱۹۹۱ داوطلبانه متوقف کرده بودیم"، از سر بگیریم. حرفی که وقتی از زبان مدیرمسئول کیهان و یا فلاحیان خارج میشود معنایی جز این ندارد که همزمان باید از همان مراکز اطلاعاتی و امنیتی که جای شان در این ماجرا خالی است برای بستن همه دهانها استفاده کنیم.
کامهای تلخ
برای ما امکان ندارد بدانیم که اتمام حجت بر شریعتمداری با "خسرو" که به نظر میرسد "هر آنچه میکند" نه فقط "شیرین" نیست بلکه چنان زهرآگین است که کام نظام را نیز تلخ کردهاست، با مجوز از بالا انجام شدهاست یا نه؟ فضاهای مجازی این روزها مملو است از "کعدههایی" که در آنها هر یک از این دو طیف دیگری را به شیطانی بودن متهم میکند و فضای سیاسی مملو از جزوههایی در افشاگری نهادهای منفعتی و منزلتی کشور علیه یکدیگر. اینکه اینها زمینهچینی است برای تدارک یک رویارویی نهایی میان جناحهای اصولگرا یا تمهیداتی برای توجیه اتخاذ یک سیاست سرکوب گسترده نیز روشن نیست. آنچه روشن است تعداد روزافزون کسانی است که با وقوف از عمق این بحران به خود میگویند که کاش در برابر آن تقلب انتخاباتی سکوت نکرده بودند.