از ده روز مانده به تاریخ نامنویسی کاندیداها برای مجلس نهم تا نطق پر عتاب رهبری در دیدار وزیر، مسئولان وزارت امور خارجه و سفیران جمهوری اسلامی در هفتم دیماه که در نهایت به فیلتر شدن سایت هاشمی انجامید، بار دیگر شاهد مطرح شدن هاشمی رفسنجانی در صحنه سیاسی کشور بودیم. مطرح شدنی که بیش از هر چیز از بینیازی هاشمی به همراهی با حاکمیت و نیاز جناحهای مختلف اقتدارگرا به فعال کردن حضور وی در صحنه سیاسی نشان دارد. پرسش این است که چرا نظام نمیتواند عطای هاشمی را به لقایش ببخشد و او را نیز چون سایر "یاران امام" به حاشیه براند؟
گذشت دو سال و نیم از نماز جمعه ۲۶ تیر ۸۸ که هاشمی رفسنجانی در آن حاکمیت را به خویشتنداری، آزاد کردن زندانیان سیاسی و گشودن باب مذاکره با معترضان دعوت کرد تا زمانی که هاشمی ترجیح داد با رها کردن صندلی ریاست مجلس خبرگان خود را از میانه میدان نبرد بین مصباح یزدی و مهدوی کنی کنار بکشد؛ از زمانی که علیرغم فراخوانهای مکرر رهبری به لزوم موضعگیری علیه "فتنهگران"، هاشمی سکوت اختیار کرد تا زمانی که اقتدارگرایان جایگاه وی را به عنوان خطیب نماز جمعه تهران به هیچ گرفتند، بودن و نبودن هاشمی در صحنه سیاسی همچون خاری است در چشم کسانی که با وادار کردن جنبش سبز به سکوت گمان کردند دیگر مانعی برای بازسازی اقتدارگراییشان وجود ندارد.
اشاره هاشمی و به سر دویدن جوانفکر
اینبار ماجرا با انتشار مجدد نامهای آغاز شد که در سال ۱۳۵۸ سران حزب جمهوری اسلامی به امام نوشتند و از حضور بنیصدر در مقام ریاست جمهوری و تصمیمات لحظهای و احساساتی او که باعث به مخاطره افتادن انقلاب میشد انتقاد کردند. بنیصدر خود نگارش این نامه را آغازگر حمله بیامانی میداند علیه خودش که عاقبت به عزل او انجامید. انتشار مجدد این نامه حاوی دو یادآوری روشن بود، یکی یادآور اعتنای رهبر فقید انقلاب به نگرانی "دلسوزان نظام" و دیگری یادآور بیاعتنایی رهبر فعلی به نگرانی همان دلسوزان، یعنی یادآوری بیاعتنایی نامهای که هاشمی رفسنجانی چندی پیش از انتخابات ۸۸ به آیتالله خامنهای نوشت و با استناد به فحاشیهای احمدینژاد و یارانش و اصرار آنها در تخریب وی، پیشبینی وقایع پس از انتخابات را کردهبود.
انتشار مجدد نامه سران حزب جمهوری اسلامی علیه بنیصدر از چشم دولتیان پنهان نماند و علیاکبر جوانفکر که این روزها از هر فرصتی برای راه انداختن سر و صدایی استفاده میکند تا موضوع دستگیریاش را به فراموشی بسپارد، هم به مریدانش در روزنامه ایران دستور داد که به هاشمی بتازند و هم خود به عنوان پرچمدار حمله جدیدی علیه هاشمی قلم به دست گرفت. روزنامه ایران نوشت که "هاشمی با قرینهسازی و برقراری ارتباط به اصطلاح معنایی میان ماجرای بنیصدر با دولت احمدینژاد، قصد دارد تا خود را فصل مشترک به اصطلاح روشنگری درباره جریان انحرافی ... معرفی کند". جوانفکر هم یادآور شد که در سال ۸۸ "هاشمی رفسنجانی میدانست که او به تنهایی قادر به مقابله با دولت احمدینژاد و بهزیر کشیدن او از قدرت نیست، لذا میرحسین موسوی یعنی نخست وزیر امام (ره) را به مثابه یک ترشی کهنه و جاافتاده وارد عرصه رقابت با آقای احمدینژاد کرد".
نگاهی به نوشتههای روزنامه ایران هرچند بیش از هر چیز عصبانیت یاران احمدینژاد را از حضور هاشمی نشان میدهد اما از امر دیگری نیز حکایت میکند که همانا احساس بدست آمدن فرصتی است تا بار دیگر دوگانهای را که یکبار در سال ۸۴ باعث شد احمدی نژاد طعم شیرین پیروزی بر هاشمی را بچشد فعال کنند. این طعم این پیروزی از طریق ساختن دوگانه هاشمی-احمدی نِژاد و ارباب و رعیت که توانست در آن سال برای احمدی نژاد رأی آور باشد آنقدر در کام آنها مانده بود که در هنگامه انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ نیز به دنبال زنده کردن مجدد آن برآمدند. همه تمام توان آنها در سال ۸۸ در پی اثبات این نکته گذشت که موسوی ملعبه دست هاشمی است؛ استراتژیای که در قالب یک جمله احمدینژاد در مناظرهها عیان شد: " آقای موسوی من به شما علاقمندم اما شما خودتان هم نمیدانید که وسیلهاید" .
حالا هم در بزنگاه انتخابات مجلس، روزنامه ایران که نفس انتشار هر روزهاش باید قاعدتاً نشانه اقتدار دولت باشد، از فرصت انتشار نامه سال ۵۸ استفاده کرد تا این پروژه را دوباره آغاز کند. اینبار اما دیگر نه خود هاشمی کاندید است و نه مهندس موسوی و نه کس دیگری از این مجموعه. اینبار نوبت همه آنهایی است که هنوز در صحنه باقی ماندهاند. جوانفکر مینویسد "آنگاه که رهبر فرزانه انقلاب در نامهای خصوصی به دکتر احمدینژاد توصیه به کنارهگیری مهندس رحیم مشایی از سمت معاون اول رئیس جمهور را فرمودند، هیچگاه مایل و راضی به آن نبودند که اقتدار رئیس جمهور ولایی درهم بشکند یا تضعیف شود. اما عوامل هاشمی رفسنجانی با آگاهی از این نامه، بلافاصله اقدام به انتشار آن کردند". در مورد استعفای مصلحی هم جوانفکر باز پای "عوامل هاشمی" را وسط میکشد و مینویسد: زمانی که "رئیس جمهور استعفای آقای مصلحی را از سمت وزارت اطلاعات پذیرفت ... رهبر بزرگوار انقلاب اینبار نیز طی نامه خصوصی ضمن تبیین مصالح کشور، برخی ضرورتها را به رئیس جمهور خاطر نشان کردند. عوامل هاشمی رفسنجانی با اطلاع از این امر به سرعت دست به کار شدند و چون به متن نامه دسترسی نداشتند، اهرمهای در اختیار، به ویژه شبکه رسانهای تحت انقیاد خود را فعال کردند تا از موضوع دفاع از ولایت، عرصه کار را بر رئیس جمهور تنگ کنند".
اینبار سرکنگبین صفرا فزود
دوگانهسازیای که برای احمدینژاد و یارانش اینهمه خوش یُمنی بهمراه آورده بود اینبار جواب نداد. جواب نداد، اولاً به این دلیل که ماجراهای مورد اشاره تازهتر از آن بود که چگونگیاش از خاطرات زدوده شده باشد، دوم به دلیل عکسالعمل سریع و صریح سایتهایی که افشای مخالفت رهبری با برکناری حیدر مصلحی را در زمره افتخارات خود به حساب میآوردند، و سوم به این دلیل که دزدیها و دروغها و پشتکوارو زدنهای احمدینژاد در دو سال گذشته در مقابل رفتار بینیاز هاشمی و فاشگوییهای وی دیگر "مردمپسند" بودن آن دوگانه را غیرممکن کردهاست. به تکتک این دلایل در خطوط زیر میپردازیم.
خبر نامه رهبر در مورد اسفندیار مشایی را محمدحسن ابوترابی نایب رئیس اصولگرای مجلس که از قضا ارتباطی خوبی هم با هاشمی ندارد و از جمله کسانی بود که صریحاً از نامه سال ۸۸ هاشمی به آیتالله خامنهای انتقاد کرده بود. در مورد مخالفت رهبری با برکناری یا استعفای اجباری مصلحی نیز این سایتهای اصولگرا مانند جهان و رجانیوز بودند که با انتشار همزمان اخبار مربوط به ماجرای مصلحی، هم اتحاد خود را در این زمینه به رخ دولت کشیدند و هم این برکناری قطعه دانستند از پازلی که دولت برای انتخابات چیدهاست.
جالب توجه اینکه افرادی که افتخار این افشاگریها را از آن خود میدانستند، در پاسخ به ادعاهای جوانفکر ساکت ننشستند. روزنامه جوان در جواب ادعای جوانفکر مبنی بر اینکه واژه "انحرافی" ابداع هاشمی است نوشت: "هاشمی این واژه را ابداع نکردهاست. واژه جریان انحرافی در ایامی که بخشی از بدنه نفوذ کرده در دولت علیه فرامین و توصیههای رهبری طغیان کردند، توسط نیروهای دولتی ابداع شد". روزنامه جوان که مانند دیگر ناظران صحنه سیاسی کشور به نیاز دولتیها به استفاده از دوگانه هاشمی-احمدینژاد پی بردهاست، در ادامه مینویسد: "جریان انحرافی در تلاش است تا از ضد ارزش رأی هاشمی بهرهگیری کند".
وجه اشتراک روزنامه جوان و روزنامه ایران در یک چیز است و آن اینکه هاشمی در صحنه سیاسی امروزی کشور ضد ارزش است. اشتباهی بزرگ که از بیاطلاعی نفرت تجمیع شده در مردم از دزدیها و دروغها و دستاندازیهای سپاه و دولت -گاه به کمک یکدیگر و گاه در مقام دو شریک در دزدی- به ثروت کشور است.
در سال ۸۴ هاشمی نماد ثروتاندوزی و اربابمنشی بود و احمدینژاد با چهرهای ساده و خاکی، نماد مردم دوستی و به گفته خودش نوکری کردن. دزد نامیدن هاشمی در میان عوام واکنشی منفی برنمیانگیخت و میشد ادعا کرد که پشت هر برج بلند و ساختمان بزرگی شبح هاشمی دیده میشود. میشد مدعی شد که منفعت معاملات بزرگ نفتی (به قیمت بشکهای کمتر از ۱۳ دلار) به جیب هاشمی و خاندانش سرازیر میشود. در سال ۸۴ هنوز تتمهای از احترام به سپاه و سپاهیان به واسطه رشادتهایشان در دفاع از این آب و خاک قابل مشاهده بود. اما در پایان سال ۹۰ که هر روز خبر گم شدن میلیاردها تومان پول در حسابهای دولتی تیتر اول روزنامههاست؛ هر روز خبر از اختلاسهای میلیارد تومانی که پای یکی یا تعدادی از نزدیکان دولت را در آن میتوان دید؛ که سپاه با افتخار اعلام میکند که به کمتر از میلیارد برای وارد شدن در یک پروژه "عمرانی" رضایت نمیدهد، که تمامی پستهای مهم در اختیار سپاهیان است، که با فروش نفت صد دلاری و نود دلاری هر روز بر تعداد کسانی که به زیر خط فقر سوق داده میشوند اضافه میشود دیگر باید نادان بود تا از "ضد ارزش هاشمی" صحبت کرد. اما این تمام ماجرا نیست.
هاشمی مشخصاً از سال ۸۸ به بعد نقشی متفاوت با آنچه تا قبل از این سال داشت ایفا کردهاست. او درست از روز نوشتن آن نامه ای که هنوز اصولگرایان از بی سلام بودنش به رهبر ناراحتند هاشمی جدیدی شد. آن روز او جایگاه خود را در نزاعی که پیش رو بود مشخص کرد و در آخرین نماز جمعه خود در کنار معترضان به نتیجه انتخابات قرار گرفت و خواهان آزادی زندانیان پس از انتخابات شد و پس از آن با گذشت بیش از دو سال از انتخابات تمامی تلاشهایی را که برای بیرون کردنش از بازی قدرت انجام شد عقیم و بی نتیجه گذاشت. هر چند این تلاشها به قیمت کنار رفتن از صندلی ریاست خبرگان، ترک امامت نماز جمعه تهران، متواری شدن یکی از پسرانش، محکومیت دختر، در بند شدن نوه، فیلتر شدن سایت و از دست دادن دانشگاه آزاد تمام شده باشد. طرفه آنکه در این دو سال و اندی که از آن نماز جمعه گذشته، هاشمی از هر فرصتی برای یادآوری موضعی که در آن روز گرفت استفاده میکند و از هر امکانی برای یادآوری لزوم تحزب، اعتنا به رأی مردم و نیاز به دموکراسی برای حکومتداری در قرن بیستویکم یاد میکند.
از حاشیه به متن
طنز تلخ ارتباط نظام با هاشمی در آن است که گویی هر چه بیشتر وی را به حاشیه میراند، بیشتر نیازش را به وی احساس میکند. از روزی که آیتالله مهدوی کنی بر صندلی ریاست مجلس خبرگان تکیه زد و خواست در ردای رهبر مخالفان دولت، راست سنتی را دور خود جمع کند هیچوقت جناح راست دچار یک چنین تشتتی نشده است. امروز ناطق نوری به اصلاحطلبان نزدیکتر است تا به یاران قدیمی خود در جناح راست. امروز هاشمی سبزتر از ۲۶ تیر ۸۸ و بسیار محبوبتر از سال ۸۴ در صحنه سیاسی کشور حضور دارد. هم سپاه و هم ولایتمداران مجلس در وحشت از آنند که جایگاه وی در تشخیص مصلحت نظام را نیز یاران احمدینژاد پر کنند. نظام، خواه برای عقبنشینی در مقابل جنبش سبز و خواه برای عقب راندن دولت تمامیتخواه دهم به هاشمی نیاز دارد. نیازی که اگر نظام با لجاجت از آن رویگردانی میکند از چشم جنبش تکثرخواه سبز پنهان نیست.