رقابتی داغ و پر شور در راه است. این پیش بینی خبرگزاری فارس، یکی از رسانههای نزدیک به سپاه پاسداران از انتخابات مجلس نهم است. به چه دلیل؟ چون گویا همه کاندیداهای اصلاح طلب، توسط هیاتهای نظارت استانی تائید صلاحیت شدند. خبری که فارس همانند بسیاری از دیگر خبرگزاریهای حکومتی و شبه حکومتی آن را هفته گذشته در صدر اخبار خود و در کنار رد صلاحیت امیریفر منتشر کرد. فریاد شادیای که بیش از آنکه از واقعیت حکایت کند به آواز خواندن کودکی میمانَد که برای غلبه بر ترس و تنهاییاش در تاریکی و برای دلگرمی دادن به خود با صدای بلند ترانهای را تکرار میکند.
این رسانهها نوشتهاند که "همه داوطلبان شاخص فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی که کاندیدای حضور در رقابت بزرگ اسفند ۹۰ بودند توسط هیئتهای نظارت استانی تأیید صلاحیت شدند" و بر همین اساس هم استدلال کردهاند "تأیید صلاحیت گسترده داوطلبان ردصلاحیتشده نشان از این دارد که فضای انتخابات اسفند ۹۰ کاملاً داغ و رقباتی خواهد بود." اما آیا واقعا چنین است؟ آیا تائید صلاحیت کاندیداهای فراکسیون اقلیت مجلس میتواند شور انتخاباتی مد نظر رسانههای حکومتی ایران را رقم بزند؟
دم خروس و قسم حضرت عباس
شاید در همین ابتدای امر بتوان دو تناقض آشکار در استدلال رسانههایی چون فارس پیدا کرد. از یک سو این رسانهها طی سالهای اخیر و علیالخصوص بعد از انتخابات خرداد ۸۸ تا آنجا که توانستهاند کوشش کردند تا بگویند که اصلاحطلبان از هیچ شأن و جایگاهی در میان توده مردم برخوردار نیستند. بارها از جانب حکومت ادعا شد که تظاهرات خیابانی جنبش سبز - که این رسانهها همگام با حکومت ایران آن را به "فتنه" تعبیر میکردند- نیز بیش از پیش بذر نفرت اصلاحطلبان را در در دل مردم کاشته است. حتی پیش از این از مقامات قوه قضائیه ایران گرفته تا برخی نمایندگان تندرو مجلس و رسانههای حکومتی، دلیل حصر غیر قانونی رهبران جنبش سبز را "حفاظت از آنها در برابر خشم مردم" عنوان کردهاند. حال این سؤال مطرح است که چگونه میشود بخش کوچکی از همین عدهی به قول اقتدارگرایان "معلوم الحال" در مدتی کمتر از دو ماه میتوانند به عامل "پر شور شدن انتخابات" تبدیل شوند.
تائید صلاحیت اعضای فراکسیون اقلیت مجلس در حالی توسط رسانههای همسو با حکومت به عنوان تضمین شور انتخاباتی معرفی شدهاست که این فراکسیون با ۲۹ عضو خود فقط حدود ۱۴ درصد کرسیهای مجلس را در اختیار دارد. این رسانهها معلوم نکردهاند که سهم ۸۶ درصد نمایندگان باقیمانده در داغ کردن فضای انتخاباتی کجاست. آیا تمام آنچه حکومت از برپایی این شور انتخاباتی میخواهد در گرو تائید صلاحیت شدن همین ۲۹ نفر است؟ هم اکنون بسیاری از چهرههای شناخته شده اصلاح طلب یا در زندان هستند و یا اجازه فعالیت سیاسی ندارند و جبهه هماهنگی اصلاحات نیز در بیانیهای اعلام کرده که نامزدی معرفی نمیکند. سؤال من، مانند بسیاری دیگر که خبر فارس را خواندند این است که اگر تأثیر حضور تنها ۲۹ نفر اصلاحطلب اینچنین است، پس چرا حکومت درهای نظارت استصوابی خود را بر روی دیگر اصلاح طلبان و سبزها نمیگشاید تا مردم آنچنان بسیج انتخاباتی ترتیب بدهند که تصورش تا سالها لرزه بر اندام "دشمنان غربی" بیندازد؟
مسلم اینکه فضای انتخابات پیش رو را نه جدال اصولگرایان داغ خواهد کرد و نه خبرسازیهایی از این دست. اکنون جمهوری اسلامی که سرکوب سخت معترضان خیابانی جنبش سبز را نشانه اقتدار خود میداند، آنچنان اقتدار سیاسی و مشروعیت خود را بر باد رفته میبیند که از هیچ تقلایی برای قرار گرفتن نام "اصلاح طلبان" در سیاهه نامزدهای انتخاباتی رویگردان نیست تا بلکه صورت تکیده انتخابات را با بزکی هر چند کمرنگ بیاراید.
زمان از دست رفته و نوشداروی حکومتی
واقعیت آن است که حکومت خیلی دیر به فکر داغ شدن انتخابات مجلس و به تبع آن گرفتن مشروعیتی هر چند حداقلی از مردم افتاده است. فرصتی که از دست رفت، هم برای حکومتی که برای حضور مردم پای صندوق رأی سر به دیوار میکوبد زمان از دست رفتهاست و هم برای حل و فصل معضلات کشوری محاصره شده. مسئولان نظام بیش از ۹ ماه زمان داشتند تا با جامه عمل پوشاندن به شروط چهارگانه سید محمد خاتمی فضایی را باز کنند که طیف قابل توجهی از اصلاح طلبان و دموکراسیخواهان ایران امکان حضور در صحنه انتخابات مجلس را بررسی کنند. اما آنها نه فقط این فرصت را در فضایی که حکایت از تعطیلی سیاست دارد غنیمت ندانستند بلکه اکنون نیز با ادامه همان روند قبلی دست به رفتارهایی میزند که بینتیجه بودن آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
به نظر میرسد همین دست کشوقوسها باعث شدهاند تا انتخابات دیگر چندان جایی در میان دغدغههای عموم جامعه نداشته باشد. کشوقوسهایی که عملاً نهاد انتخابات را بی معنی کردهاست. چندان بیمعنا که دیگر همان طیفهای اصولگرا نیز اعتماد چندانی به نتیجه بازی در این زمین ندارند: یک روز به ایجاد کمیته صیانت از آراء برای مقابله با دخالتهای دولت در نتیجه انتخابات دل خوش میکنند و روز دیگر زنهار میدهند که گروهی با پول بیتالمال مشغول برنامهریزی و دسیسه در انتخابات هستند. آتشی که با تقلب در انتخابات خرداد ۸۸ به اعتماد جامعه زده شد، اینک دامان اصولگرایان را گرفته است. آتشی که نه نامزد شدن ۲۹ نفر عضو فراکسیون اقلیت مجلس میتواند آن را خاموش کند و نه خوشخیالیهای بنگاههای خبررسانیای چون فارس.
مسئله اصلی
با از دست رفتن آن فرصت اینک به نظر میرسد که کشور با مسائلی روبروست که نگرانی از نبود شور انتخاباتی در مقابل آن کوچک است. اینک، پس از گذشت نه ماه از گفتوگوهای بیحاصل میان دموکراسیخواهان و اقتدارگرایان، کشور با معضلاتی روبرو شده که با کم و بیش پرشور برگزار شدن انتخابات قابل رفع و رجوع نیستند. واقعیت آن است که جای خالی اصلاحطلبان و سبزها را نه "اصلاحطلبان" سفارشیای چون قالیباف و محسن رضایی پر کردند و نه توکلی و مطهری و باهنر و لاریجانی توانستند از جایگاهشان در مجلس در اثبات "مردمی" بودنشان کار زیادی انجام دهند تا امروز به ریخته شدن آرای همین مردم به نامشان در صندوق امیدوار باشند.
واقعیت آن است که جای "نخبگان بیبصیرت" را عوامفریبانِ بی بصیرتتر گرفتند و جای "فتنهگران سبز" را فتنهگرانی پر کردند که از دزدی و ارتشاء و دروغ و دغل، دست مافیاها و کارتلهای مواد مخدر را از پشت بستهاند. واقعیت آن است که جای کسانی را که برای "مهندس موسوی نزد غربیها لابی میکردند" کسانی گرفتهاند که برای اثبات اینکه ما در وضعیت شعب ابیطالب هستیم با آمریکا و متحدانش همدستی میکنند و کشور را به لبه پرتگاه بحران اقتصادی میکشانند. اینها را ما نمیگوییم همان فارس و مهر و کیهان و جوان میگویند.
مسئله دیگر بر سر برگزاری انتخاباتی پرشور یا کم رونق نیست. مسئله بر سرِ ۲۹ نفر اصلاحطلب کمرنگ یا ۲۷۰ نفر اصولگرای پررنگ نیست. مسئله این است که با تقلب ۸۸، حاکمیت انتخابات را به زائدهای در کنار و برکنار از صحنه اصلی نبرد قدرت در کشور تبدیل کرد و اینک در ترس و تنهایی از هیبت این رویارویی به سان کودکی برای غلبه بر این وحشت با صدای بلند ترانهای را تکرار میکند: رقابتی داغ و پر شور در راه است.