نیروهای داخل را بیش از این زیر ضرب نبرید
پنجشنبه ۸ دی ۹۰

بخش گسترده‏ای از نیروهای سیاسی داخل کشور علی رغم سرکوب و فشار به حضور جدی خود در صحنه سیاسی ادامه داده و از طریق اطلاعیه، اعلامیه و سخنرانی و مصاحبه به افشای انتخابات نمایشی و فرمایشی ۱۲ اسفند می‏‌پردازند. با اینهمه، شاهد هستیم که افراد و جریان‏‌هایی وابسته به جنبش سبز، سنجیده یا نسنجیده با نیروهای موسوم به اصولگرا همسو شده و در جهت ایجاد شکاف در میان این نیروهای سیاسی عمل می‌کنند. هدف از این نوشته هشداری است به کسانی که بدون توجه به اهمیت روزافزون وجود وفعالیت نیروهای سیاسی آزادیخواه و مردمی در داخل کشور راه را برای زیر ضرب رفتن آنها فراهم می‌کنند.

نگرانی از وحدت جنبش سبز
اینکه بخشی از اصولگرایان به دلیل واهمه از قلیل بودن شرکت‌کنندگان در انتخابات و ازاین طریق آشکار شدن بیش از پیشِ فقدان مشروعیت‌شان تلاش کنند که به لطایف‌الحیل بخشی از نیروهای حامی جنبش سبز را به شرکت در انتخابات ترغیب نمایند قابل فهم است. اینکه بخشی از اصولگرایان بخواهند عدم شرکت حامیان جنبش سبز در انتخابات را به شورش علیه نظام تعبیر کرده و کار این جمع را یکسره کنند تا با خیالی آسوده بر کشور حکم برانند نیز قابل فهم است. اما اینکه افرادی در خارج از کشور که خود را ذیل جنبش سبز تعریف می‌کنند فقط به صِرف به کار نبردن کلمه "تحریم انتخابات" نیروهای سیاسی داخل را مورد عتاب قرار دهند و درک نکنند که با این نوع اصرارها نیروهای داخلی را بیشتر زیر ضرب می‌برند جای سؤال باقی می‌گذارد. از این جمله‌ است مجتبی واحدی که در نوشته‌ای که بیش از هر چیز از تشتت فکری ایشان حکایت می‌کند از الزام استفاده از کلمه تحریم در بیانیه‌های افشاگرانه اصلاح‌طلبان و نیروهای جنبش سبز سخن به میان می‌آورد.
اگر شورای هماهنگی راه سبز امید، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، ۳۹ نفر از زندانیان سیاسی کشور، شورای هماهنگی جبهه اصلاحات و اینک مهدی کروبی، همه و همه یک صدا از ندادن کاندید و شرکت نکردن در انتخابات گفته‌اند و با این همه تمامی‌شان بدون استثناء از به کار بردن واژه "تحریم انتخابات" پرهیز کرده‌اند دلیلی ندارد مگر اینکه به کار بردن این واژه، جز مجوز دادن به زنگیان مستی نیست که تیغ به‌دست آماده فرود آوردن ضربه نهایی به سران و چهره‌های شناخته شده این جنبش هستند.
اگر افرادی که همچون مجتبی واحدی که بر به‌کارگرفتن این واژه اصرار می‌کنند به این حقیقت سیاست‌ورزی در ایران آشنا نیستند باید از دورافتادگی آنها از واقعیت‌های سیاسی کشور نگران شد؛ و اگر آشنا هستند و این چند صباحی را که در خارج گذرانده‌اند آنها را اینچنین با فضای سیاسی داخل بیگانه نکرده‌ است که ندانند به کار بردن چنین کلمه‌ای جز تشدید سرکوب و گسترش دستگیری‌ها نتیجه‌ای ندارد، باید به طور جدی به دلایل اصرارشان بر قربانی کردن نیروهای سیاسی داخلی اندیشید.

تأسیس دموکراسی با کدام نیرو؟
واقعیت آن است که بر خلاف بسیاری از کشورهای خاورمیانه که در آنها معترضان جانشینی شسته رفته، دارای محبوبیت ملی و بین‌المللی و توانا برای اداره کشورشان در اختیار ندارند، ما از چنین نعمتی برخورداریم. وجود یک چنین نیروی سیاسی به ما این فرصت را داده است که هر ریزش نیرو و کاهش اعتبار و مشروعیت در دولت و حکومت را به رویش نیرو و افزایش اعتبار و مشروعیت خویش تبدیل کنیم. چه نعمتی از این بزرگ‌تر که کشوری بتواند در درون خود و با تکیه بر نیروهای مردمی و بالغ و عاقل سیاسی، جایگزینی مطلوب برای زمامدارانی که آگاهانه و ناآگاهانه کشور را به ورطه هلاک می‌کشانند داشته باشد. نگاهی به مشکلات همسایگان ما نشان می‌دهد که فارغ از نوع و گستره مداخله خارجی در تغییرات سیاسی آنها، امروز اغلب این کشورها با مشکل جدی و پرهزینه‌ی تأسیس نظم نوین روبرو هستند. با آگاهی از این واقعیت، پرسش ما از واحدی و دیگرانی که مدام بر رادیکالیزه شدن گفتار و عمل نیروهای داخلی اصرار می‌ورزند این است که کدام آینده درخشان را در تضعیف و از بین بردن تشکل‌های سیاسی داخلی پیش روی خود می‌بینید که اینچنین جاهلانه اصرار بر برچیده شدن آنها دارید؟ اصرار بر زیر ضرب بردن نیروهای داخل کدام اعتبار و افتخار را برای شما ایجاد می‌کند که بتوانید بر اساس آن جایگزینی مناسب‌تر از نیروهای معترض داخلی تأسیس کنید؟ اگر گمان شما این است که پرداخت چنین هزینه گزافی این "ارزش" را دارد که راه بازگشت به انتخابات و یا استفاده از فرصت انتخاباتی را برای ابد بر روی نیروهای سیاسی داخل می‌بندد، هم سخت در اشتباهید و هم به چیز دیگری جز اولویت تأسیس دموکراسی در کشور می‌اندیشید.

شورش یا گام‌های سنجیده به سوی دموکراسی؟
همه کم و بیش آگاهیم که اقتدارگرایان به آشتی در میان خود نخواهند رسید و همین انتخابات فرمایشی و نمایشی نیز قدمی دیگر‌آنها را به سوی رویارویی با یکدیگر خواهد کشاند. از این منظر نیز تحریم انتخابات جز تبلیغ برای بی‌توجهی به دینامیسم درونی سیاست در کشور نیست و به طور ضمنی تبلیغ برای دلخوش کردن مردم به توهمی پایدار که "دستی از غیب" در خواهد آمد و کشور را به بهشت برین تبدیل خواهد کرد. به همان شکل که مبارزه انتخاباتی ما در روز ۲۲ خرداد ۸۸ پایان نیافت، به همان معنا که تقلب نتوانست نقطه پایانی بگذارد به پیکار انتخاباتی ما در دوسال و نیم گذشته، به همان معنا نیز مبارزه ما برای آزادسازی انتخابات اسفند ۹۰ حتی با تشکیل مجلس نهم نیز پایان نخواهد یافت. انتخابات مجلس برای ما فرصتی است تا مبارزه خویش را در آگاهی‌رسانی نسبت به تقلب و دزدی و فساد مالی و اقتصادی در سطحی گسترده‌تر پی بگیریم.
اکنون اگر باورتان بر این است که کار از این به اصطلاح "ظرایف" گذشته و نیروهای سیاسی داخل باید با شفافیت تام به نبردی نابرابر بشتابند تا شاید خون‌هایی ریخته شود و مجوزهایی برای مداخله به‌وجود آید؛ اگر نظرتان بر این است که این راه‌ها همه آزمون خویش را پس داده‌اند و هیچکدام جز به ناکجا آباد نمی‌انجامند، لااقل حرف‌تان را شفاف و صریح بازگو کنید. بگویید که کمترین امیدی به نیروهای داخل ندارید چون از استفاده از کلمه تحریم انتخابات پرهیز می‌کنند. در آن صورت در پرهیز از استفاده از این کلمه دیگر جای تفاوت گذاشتن بین "شیرمردانی چون کروبی و برخی دیگر از عناصر زندانی جبهه اصلاحات" -نمی‌دانم چرا حتی از بردن نام‌شان پرهیز کرده‌اید؟- که به گفته شما شهامت‌شان را اثبات کرده‌اند و دیگر سرشناسان جبهه اصلاحات نیست. داوری چه سیاسی باشد یعنی سنجیده و معقول و حساب شده و چه شکل گرفته بر زمینه احساسی و چه بر هر زمینه دیگری، اگر بخواهد منصفانه باشد باید از یک بام و دو هوا پرهیز کند.