فمینیسم، دموکراسی و ترجمه
یکشنبه ۱۷ مهر ۹۰

استفاده از مفهوم "مردسالاری" در بیان دیدگاه‌های برخی از فعالان حقوق زن و فمینیست‌های ایرانی دارای نقشی محوری است. مفهومی که اغلب دامنه شمولش فراتر از روابط حقوقی و حقیقی حاکم بر جامعه است و گاه تاریخ و علوم انسانی و اجتماعی را نیز در بر می‌گیرد. در این درک گسترده از "مردسالاری"، جامعه‌ای به تصویر کشیده می‌شود که در آن تبعیض جنسیتی اس و اساس تبعیضات را تشکیل می‌دهد، جامعه‌ای که یک سوی زیان‌دیده یا استثمار شده دارد -که همان زنان هستند- و یک سوی استثمارگر، مردان. چیزی شبیه آپاراتاید اما از نوع جنسیتی. در وجود این نوع تبعیض و بی‌عدالتی در جامعه شکی نیست. اما باور به چنین شمول گسترده‌ای برای مفهوم مردسالاری در عین حال می‌تواند فعالان حقوق زن را از شناسایی سایر حوزه‌های تبعیض و بیعدالتی غافل ساخته و مشارکت آنان را در مبارزات دموکراتیک تضعیف کند.

منظور من از مبارزات دموکراتیک، فقط آن مبارزاتی که برای حقوق همگانی صورت می‌پذیرد نیست. یعنی در این نوشته نمی‌خواهم به این بحث قدیمی (هر چند که باور دارم هنوز دارای سویه‌های معتبری است) دامن بزنم که مردان و زنان باید در کنار هم برای آزادی و دموکراسی مبارزه کنند و مطمئن باشند که زمانی که جامعه در کلیتش به آزادی و دموکراسی برسد، زمینه برای طرح سایر مطالبات و در نتیحه حل مشکلات فراهم می‌شود. نه. قصد من نشان دادن دو چیز است: یکی اینکه تقسیم جنسیتیِ مسئولیت‌ها همواره به ضرر زنان نیست و گاه این مردان هستند که در این تفکیک جنسیتی مورد "ستم" قرار می‌گیرند. دوم اینکه مبارزاتی در همین حوزه زنان وجود دارند که چنانچه به مشارکت در آنها با استناد بر مفهوم "مردسالاری" برویم نخواهیم توانست به ابعاد و زمینه‌های توجیهی آن به درستی پی ببریم و به همین سبب نیز از تجمیع نیروهایی که می‌توانند پیروزی در آن را تضمین کنند موفق نخواهیم شد. این را هم اضافه کنم که قصدم نظریه‌پردازی نیست (که نه توانش را دارم و نه حوزه تخصصی‌ام است)؛ قصدم فقط اشاره‌ای است برای توجه دادن متخصصان امر به این مسائل.
حال اگر این اشاره‌ها معنادار باشند، یعنی من به درستی بر نقطه ضعفی در نظریه‌پردازی بخشی از فمینیست‌ها انگشت گذاشته باشم، آنگاه می‌توان به ریشه‌یابی این ضعف پرداخت. در این نوشته به یکی از این ریشه‌ها که در حوزه ترجمه قراردارد، اشاره خواهم کرد.

تفکیک جنسیتی و تبعیض جنسیتی
اگرچه برخی از فمینیست‌ها در به کار بردن مفهوم مردسالاری گشاده‌دستی می‌کنند، در کاربرد آن کمترین تردیدی به خود راه نمی‌دهند و در واقع آن را به سطح یک واژه تنزل می‌دهند، اما به نظر می‌رسد برای بخش‌های دیگری از جامعه ایران چنین کاربرد گسترده‌ای نه قابل پذیرش است و نه قابل درک. از منظر این افراد مناسبات حاکم بر جامعه ایران لزوماً سوگیری جنسیتی ندارد و اتفاقاً در بسیاری از موارد دود این مناسباتِ نامعقول به چشم پسران و مردان می‌رود. این مناسبات بیش از آن که مردسالارانه یا زن‌سالارانه باشد، مرتجعانه و عقب‌مانده‌اند و تبلور ایدئولوژی‌ای هستند که خواستار تفکیک جنسیت‌ها است و اختلاط دو جنسیت را بزرگ‌ترین خطر برای جامعه‌ آرمانی خود می‌داند. به همین خاطر نوعی تقسیم کار و تقسیم جایگاه برای دو جنس تعریف می‌کند که گرچه سویه زنانه آن پایمال شدن کرامت انسانی و سلب حقوق و اختیارات را به دنبال دارد، اما سویه‌ مردانه آن نیز بار سنگین و نامعقولی بر دوش مردان می‌گذارد که عمدتاً خواستار آن نیستند. به عبارت دیگر نه فقط مردان از تمام زیان‌هایی که زنان می‌بینند لزوماً منتفع نمی‌شوند، بلکه خود نیز در موقعیت زیان‌دیده یا در معرض زیان قرار می‌گیرند. علاوه بر اینکه تفکیک جنسیتی گاه فقط مردان را در موقعیت زیان‌دیده قرار می‌دهد.
بد نیست برای ارزیابی شرایط زنان و مردان به مقایسه وضعیت دو نوجوان هم‌تراز دختر و پسر بپردازیم. فرض کنید هر دو تحصیلات مقدماتی را به پایان رساندند و آماده ورود به دانشگاه هستند ولی در اولین آزمون موفق نمی‌شوند. دختر به جز این که یک سال از تحصیلات عالی عقب مانده است مشکلی ندارد می‌تواند خودش را برای سال بعد و سال‌های بعدتر آماده کند، اما پسر مشمول خدمت سربازی است، و قانونی که مردان را مجبور به خدمت سربازی و زنان را از آن معاف کرده است، خدمت سربازی را مقدم بر آمادگی برای تحصیلات عالی می‌داند و پسر جوان را به نظام وظیفه فرامی‌خواند.
همانطور که تبعیض در مورد زنان به حوزه حقوقی خلاصه نمی‌شود و روابط حقیقی را نیز در بر می‌گیرد، در مورد تبعیض علیه مردان نیز همین امر صادق است. چه بسیارند روابط حقیقی‌ای در جامعه که منجر به تبعیض علیه مردان می‌شوند. مثال بارز آن ازدواج است. الزام داشتن شغل مناسب (عمدتاً به معنی پُردرآمد)، تمکن مالی، تحصیلات دانشگاهی و چیزهایی از این دست برای مرد به هنگام تقاضای ازدواج همه و همه عملاً تبعیضی‌ هستند علیه مردان. ممکن است گفته شود که این وضعیت نتیجه برگشتیِ فرهنگی مردسالار است علیه خودِ مردان. اما برای نسلی از مردان که امروز از این موقعیت رنج می‌برد این توضیح "آکادمیک"، فقط توجیهی ناگوار است.
در همین زمینه می‌توان به الزام تعیین و پرداخت مهریه از یکسو و حق طلاق در سوی دیگر اشاره کرد. رسمی که در جامعه امروز ایران، به یکی از مهمترین معضلات جوانان برای ازدواج تبدیل شده است، و زنان و مردان جوان را قربانی مناسباتی نامعقول و نابرابر کرده‌است. موضوعی که آن نیز به هیچ عنوان با مفهوم مردسالاری قابل حلاجی نیست.

مردسالاری و پدرسالاری
غالباً از حجاب اجباری به عنوان بزرگترین ستم بر زنان و نماد مردسالاری یاد می‌شود. در این که حجاب اجباری ستمی بزرگ و فراگیر است، تردیدی نیست، اما اینکه ادعا شود از این ستم سودی نصیب مردان می‌شود اصلاً قابل دفاع نیست. یکی از نگرش‌های معمول کسانی که از حجاب اجباری طرفداری می‌کنند بر پایه کالایی دیدن زن است. کالایی بودنی که به سختی می‌توان با شعارهایی همچون "زن گوهر" است آن را پنهان ساخت. اینک در همین نگرش معمول، روشن است که کسی از این در "حجاب نگاه داشتن" یا "محافظت" از گوهر سود می‌برد که خود را مالک آن به شمار می‌آورد و نه مردان در معنای جنسیتی آن. از این رو ممکن است نگرش حجاب اجباری را بتوان با "پدرسالاری" یا "قبیله‌سالاری" توضیح داد اما نه با مردسالاری.
شاید دلیل اصرار برخی فمینیست‌های ایرانی بر استفاده وافر از واژه مردسالاری بسیج بیشتر نیروها و انگیزه دادن بیشتر به فعالان حقوق زنان باشد. به این معنا که هر چه معضل فراگیرتر باشد، انگیزه برای مبارزه بیشتر خواهد شد. اما واقعیت آن است که با یک چنین توصیفی فعالان حقوق زنان، خیل عظیمی از متحدان بالقوه خویش را که امروز در جامعه در حال تغییر ایران همانا مردان جوان نوگرا باشند از دست می‌دهند. زیرا این بخش از جامعه نیز خود را قربانی جامعه‌ای پدرسالار به‌شمار می‌آورد. جامعه‌ای که سنت‌ها و قوانین ارتجاعی‌اش حافظ نهادهای سلسله‌مراتبی است و توازن نقش‌ها را نمی‌پذیرد و برای جلوگیری از بازتولید آن در همه عرصه‌های اجتماعی آمادگی به مبارزه و مقابله می‌پردازد.

ترجمه اندیشه و اندیشه مترجم
همانطور که در آغاز نوشته یادآور شدم، اگر بپذیریم که استفاده نابجا از مفهوم مردسالاری به جهت‌گیری درست مبارزات برای احقاق حقوق زنان لطمه وارد می‌آورد، آنگاه موظف هستیم به سرمنشأ‌های این استفاده‌های بیجا بازگردیم و یک به یک آنها را مورد نقد قرار دهیم. به نظر من یکی از این سرمنشأها متونی است که به فارسی ترجمه می شوند و در آنها همه واژگان ناظر بر ستم‌ زنان به مردسالاری برگردانده می‌شود. فرهنگ‌های آریان‌پور و هزاره معادل مردسالاری را در کنار پدرسالاری آورده‌اند. شاید به همین دلیل است که مترجمانی که به این فرهنگ‌ها اعتماد کامل دارند به دنبال آنها به بازتولید همین اشتباه پرداخته‌اند. یک نمونه جالب توجه که از قضا اگر درست ترجمه می‌شد نمونه‌ خوبی برای تمایز پدرسالاری و مردسالاری می‌بود و مثال خوبی بود برای درک این واقعیت که چرا و چگونه مردان نیز در جوامع پدرسالار به میزان بالایی تحت همان ستمی به سر می‌برند که زنان، مقاله‌ای از مایکل کافمن است با عنوان "هفت پ‌ِ [عباراتی که با p شروع می‌شوند] خشونت مردان"
ترجمه این بخش توسط علی عبدی در سایت رادیوزمانه با عنوان هفت عامل خشونت مردان آمده است. از آنجا که عنوان مقاله فقط در زبان انگلیسی کارآیی دارد، برگرداندنش به فارسی تقریباً ناممکن است. به همین جهت مترجم عنوان اصلی را نیز یادآور شده‌است. ترجمه به قرار زیر است:

"قدرت مردسالاری Patriarchal Power: The First "P" رفتارهای فردی خشونت‌آمیز مردان در چارچوبی که من آن را «سه‌گانه خشونت مردان» نامیده‌ام رخ می‌دهد: خشونت مردان علیه زنان در خلأ اتفاق نمی‌افتد بلکه با خشونت مردان علیه مردان دیگر و نیز با درونی‌سازی خشونت - یعنی خشونت یک مرد علیه خودش - در ارتباط است. در حقیقت، جوامع مردسالار تنها بر رابطه سلسله مراتبی میان مردان و زنان بنا نشده‌اند بلکه سلطه بعضی از مردان بر مردان دیگر نیز از پایه‌های جامعه مردسالار است. خشونت یا تهدید به خشونت یکی از سازوکارهایی است که مردان از دوران کودکی برای برقرار کردن نظام سلسله مراتبی از آن بهره می‌برند. در نتیجه مردان خشونت را «درونی» می‌کنند - و یا شاید انتظارات جامعه مردسالار باعث تقویت آن دسته از غرایز بیولوژیکی مردان می­شود که اگر امکان تقویت پیدا نکنند، خفته و بی‌خطر هستند. از این رو پسران و مردان نه تنها استفاده گزینشی از خشونت را فرامی‌گیرند بلکه، همان‌طور که در ادامه مقاله خواهیم دید، مسیر بخشی از احساسات خود را به سمت خشم هدایت می‌کنند که گاهی اوقات به شکل خشونت علیه خود بروز پیدا می‌کند؛ مانند مصرف مواد مخدر یا رفتارهای خود مخرب. سه‌گانه خشونت مردان [علیه زنان، علیه مردان، علیه خود] که هر شکل آن به آفرینش دو شکل دیگر کمک می‌کند، در محیط پرورش‌دهنده خشونت رخ می‌دهد: یعنی در بستری از نظم و خواسته‌های جوامع مردسالار یا جوامعی که توسط مردان اداره می‌شود.
اینک ترجمه همان متن با به‌کار گرفتن معادل "پدرسالاری" برای واژه Patriarchy . این را نیز اضافه کنم که اگر این واژه به پدرسالاری ترجمه می‌شد زبان فارسی و انگلیسی در حرف پ مطابقت می‌داشت..
قدرت پدرسالارانه : "پ" نخست اعمال خشونت فردی مردان در آن‌چه من «سه‌گانه خشونت مردان» توصیف کرده‌ام، روی می‌دهد. خشونت مردان علیه زنان در فضایی مجزا رخ نمی‌دهد بلکه با خشونت مردان علیه دیگر مردان و درونی کردن خشونت، یعنی خشونت مرد علیه خودش، مرتبط است. در حقیقت جوامع مردسالار نه تنها بر سلسه مراتب مردان بر زنان استوار است بلکه برخی از مردان نیز بر برخی دیگر از مردان برتری دارند. خشونت یا تهدید به خشونت در میان مردان، سازوکاری است که برای نهادینه کردن این سلسله‌مراتب از دوران کودکی به کار گرفته می‌شود. یک نتیجه‌ آن، این است که مردان خشونت را «درونی می‌کنند» ــ یا شاید انتظارات جامعه‌ی پدرسالار است که غریزه‌های زیستی را ترغیب می‌کند و در غیر این صورت ممکن است غیرفعال یا خنثی شوند. نتیجه این است که پسران و مردان می‌آموزند که نه تنها به گونه‌ای گزینشی خشونت را به کار ببرند، بلکه طیفی از احساسات را به صورت خشم ابراز کنند که گاهی شکل خشونت علیه خود می‌گیرد، همان‌طور که دیدیم مثلاً به صورت مصرف غیرقانونی مواد و رفتارهای خودویرانگر. این سه‌گانه خشونت ــ که هر شکلی از آن یاری‌رسان بروز اشکال دیگر است ــ درون محیط مستعد خشونت روی می‌دهد: سازمان و انتظارات جوامع پدرسالار یا مردسالار.
سخن آخر اینکه ترجمه نادرست فقط یکی از سرمنشأهای استفاده از واژه مردسالاری به جای پدرسالاری است. در بسیاری از آثار تألیفی نیز مردسالاری را به مفهوم تبعیض کامل ضدزن به کار می‌برند. نمونه عجیب و جالب توجه در این زمینه مدخل مردسالاری در دانشنامه آزاد ویکی‌پدیاست (۲)

پانویس

(۱) - Patriarchal Power: The First "P"
Individual acts of violence by men occurs within what I have described as "the triad of men's violence." Men's violence against women does not occur in isolation but is linked to men's violence against other men and to the internalization of violence, that is, a man's violence against himself.

Indeed male-dominated societies are not only based on a hierarchy of men over women but some men over other men. Violence or the threat of violence among men is a mechanism used from childhood to establish that pecking order.

One result of this is that men "internalize" violence - or perhaps, the demands of patriarchal society encourage biological instincts that otherwise might be more relatively dormant or benign. The result is not only that boys and men learn to selectively use violence, but also, as we shall later see, redirect a range of emotions into rage, which sometimes takes the form of self-directed violence, as seen, for example in substance abuse or self-destructive behaviour.

This triad of men's violence - each form of violence helping create the others - occurs within a nurturing environment of violence: the organization and demands of patriarchal or male dominant societies.



(۲)-

«مردسالاری: مفهومی است که در آن مردها قدرت و حاکمیتی فراوان نسبت به زن‌ها دارند و در انگلیسی از واژه‌ی mencracy در مفهوم مردسالاری استفاده می شود. پدرسالاریPatriarchy زیر مجموعه‌ی مردسالاری به حساب می‌آید؛ یعنی مردسالاری کلی‌تر و مفهومی‌تر از پدرسالاری است. مردسالاری، نامی است برای نظام و ساختاری که از راه نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادیِ خود، زنان را زیر سلطه دارد. گاه به جای واژه‌ی مردسالاری از واژه‌ی پدرسالاری استفاده می‌شود که کار درستی نیست، زیرا پدرسالاری تنها به برخی از جنبه‌های این نظام اقتدار مردانه و به گروه خاصی از مردان اشاره می‌کند. در زبان انگلیسی برای هر دوی پدرسالاری و مردسالاری از واژه‌patriarchy استفاده می‌شود. ...»

جالب توجه این است که واژه mencracy تا جایی که امکانات اینترنتی و فرهنگ‌های معتبر نشان می‌دهد در هیچ فرهنگی دیده نمی‌شود. احتمالاً از معادل‌سازی کلمه به کلمه و وارونه ساخته شده است. ارتباط مفهوم پدرسالاری و مردسالاری نیز به این صورت نیست. پدرسالاری سلسله‌مراتبی اقتدارگرایانه است که پدر در رأس قدرت قرار دارد، مردان و زنان به یک اندازه زیر سلطه هستند. مفهوم مردسالاری رایج به معنای نظامی تبعیض‌آمیز است که مردان در یک‌سوی قدرت و زنان در سوی دیگر قرار دارند. برای مردسالاری به این مفهوم در زبان انگلیسی معادل‌هایی وجود دارد از جمله male-dominated که فمینیست‌های غربی در مواردی به کار می‌برند. نکته جالب دیگر این است که در دانشنامه ویکی‌پدیا همتراز انگلیسی این مدخل که از سوی کاربران یا روبات‌های نرم‌افزاری تعیین می‌شود، masculinism است که نه ارتباطی با پدرسالاری دارد و نه مردسالاری.