پیروزی به کمک مداخله خارجی: افتخار یا سرافکندگی؟
شنبه ۱۲ شهریور ۹۰

ورود نیروی مقاومت مردم لیبی به طرابلس عکس‌العمل‌های متفاوتی را نزد تحلیل‌گران و فعالان سیاسی خاورمیانه به‌همراه داشت. در حالی که گروهی و از آن جمله یرواند آبراهامیان که از همان آغاز با چشم بستن بر استبداد و یکه‌سالاری معمر قذافی، مداخله نظامی ناتو در لیبی را جنگ نفت می‌نامیدند، امروز نیز پیروزی مقاومت مردمی لیبی را موفقیت "یاغیان" نامیده و از عدم آگاهی آنان از توطئه‌ها و دسیسه‌های "امپریالیسم" صحبت می‌کنند؛ جمعی دیگر همچون نویسنده این مقاله که اول بار در سایت بی‌بی‌سی فارسی منتشر شد ترجیح می‌دهند به شناسایی عواملی بپردازند که می‌توانند باعث شوند تا پایان غارت چهل ساله فردی قذافی نویدبخش بهبود زندگی بهتری برای مردم این کشور باشد. اما همه تحلیل‌گران در یک نکته اشتراک نظر دارند و آن اینکه پیروزی مقاومت مردمی لیبی با کمک مداخله خارجی را باید نقطه عطفی در تاریخ خارمیانه در قرن بیست‌ویکم به شمار آورد.

×××××××××××××××××

دکتر صبری، استاد دانشگاه زاویه که روی بام کنارم نشسته می‌گوید اینها شلیک گلوله‌های شادی است که از شنیدن صدای جنگنده ناتو در فضا می‌پیچد، می‌گوید این روزها هیچ چیز به اندازه شنیدن صدای این هواپیماهای جنگی ما را خوشحال نمی‌کند. از زنتان که به زاویه می‌آمدم، راننده‌ام اسامه، ساختمان‌های ویران شده و تانک‌ها و خودروهای نظامی منهدم شده را در مسیر نشان می‌داد و با افتخار می‌گفت اینها را ناتو زده، پادگانی نظامی را سر راه نشان می‌داد که بکلی ویران شده‌بود و باز هم با برقی در نگاهش و غروری در صدایش می‌گفت: ناتو! انگار نه انگار که این ویرانه، پادگان ارتش وطنش بوده که هدف حمله نیروی اجنبی شده و این لاشه‌های سوخته به تانک‌هایی تعلق دارد که با ثروت ملی او خریداری شده‌است.
داستان لیبی به حکایت برادر کوچکی می‌ماند که چند نفر از در و همسایه و کوچه‌های اطراف داد و فریاد او را که آماج مشت و لگد برادر بزرگتر زورگو شده شنیده و از دیوار بالا کشیده و آمده‌اند و برادر بزرگتر را کتک مفصلی زده‌اند و حالا برادر کوچکتر پیش بچه محل‌ها پز می دهد که دیدی چطور برادرم را آش و لاش کردند.
اما پای صحبت لیبیایی‌ها که بنشینی، این "پز دادنها" قابل درک و هضم می‌شود، صحبت از انواع تبعیض، سوء استفاده از قدرت، نبود آزادی و همه واژگان دیگری که برای هر که در خاورمیانه زندگی کرده باشد آشناست و به توضیح و ذکر مثال نیاز ندارد. با جوان‌ترهای لیبیایی که صحبت می‌کنی می‌گویند ما به پدران‌مان اعتراض می‌کنیم که چرا بیست سال زودتر به پا نخاستند، اما پدران آنها بار دیگر پنجه آهنین امنیتی حکومت معمر قذافی را به آنان یادآوری می‌کنند و مهمتر از آن، شرایط متفاوت جهان، بویژه از لحاظ ارتباطات.
جنبش لیبی نیز مانند دیگر حرکت‌های عربی مرهون پیشرفت فن‌آوری ارتباطات است که صدای این جنبش را به جهان رساند وگرنه این صدا در همان آغاز خفه می‌شد بی آنکه تا مدتها کسی از آن خبردار شود یا بفهمد که چه تعداد در سرکوب آن، جان یا آزادی خود را از دست دادند. جنبش لیبی همچنین وامدار ارتش‌های خارجی است که اگر مداخله نمی‌کردند، چه بسا معمر قذافی بار دیگر بر کشور مسلط می‌شد و جنبش را سرکوبی سخت می‌کرد و با تجربه‌ای که از سال‌ها زندگی در تحریم داشت و یاری گرفتن از کشورهایی که تحریم‌های بین‌المللی را علیه حکومتش اجرا نمی‌کردند، همچون گذشته سلطه خود را بر لیبی ادامه می‌داد. لیبی اکنون نمونه و الگوی تازه‌ای برای روند خیزش‌های عربی شده، نخستین جنبشی که با مداخله مستقیم خارجی به ثمر رسید و پتانسیل آن را دارد که الگویی از موفقیت شود.
ناظرانی که از آغاز با دید مخالفت و بدبینی به مداخله نظامی ناتو در لیبی می‌نگریستند اکنون عراق پس از سرنگونی حکومت صدام حسین را یاد آوری می‌کنند که ابتدا صحنه غارت و هرج و مرج شد و پس از آن نیز عرصه جنگ فرقه‌ای و هنوز رنگ امنیت به خود ندیده‌است. اما لیبی ویژگی‌هایی دارد که می‌تواند سرنوشتی کاملاً متفاوت از عراق برای آن رقم بزند. جمعیت لیبی متشکل از مجموعه‌ای از قبائل و خانواده‌هاست که درون هرکدام نظامی مستحکم از پیوستگی‌های خانوادگی و نظم قبائلی حکمفرماست، ماه‌ها مبارزه، هم همبستگی و همدلی قدرتمندی میان قبائل و خاندان‌های مختلف ایجاد کرده که در شرایط کنونی و پس از پایان جنگ، کمک بزرگی به حفظ امنیت و نظم در کشور می‌تواند باشد.
در لیبی ماه‌هاست که دیگر چیزی به نام پلیس وجود ندارد و مؤسسات حکومتی از کار باز ایستاده‌اند اما مردم هر کوی و برزن، خود نظم را برقرار کرده‌اند و تاکنون بی‌نظمی و ناامنی جدی از جایی گزارش نشده‌است. تشکیل شورای انتقالی لیبی در همان مراحل آغازین جنبش و حمایت دولت‌های خارجی از آن، تاکنون از مشکلات ناشی از بروز خلأ قدرت پیشگیری کرده و اگر وضع به همین شیوه ادامه یابد، شاید گرفتاری بزرگی که خلأ قدرت در عراق پس از جنگ ایجاد کرد در لیبی تکرار نشود. جامعه لیبی بر خلاف عراق، جامعه‌ای نسبتاً همگن است، اکثریت قاطع مردم از دین اسلام و مذهب سنی مالکی پیروی می‌کنند و از لحاظ قومی نیز با اینکه مردم آن، ترکیبی از اقوام عرب و بربر (امازیغی) و آفریقایی (طوارق) اند اما تاکنون نشانه‌ای از اختلافات قومی در آن به چشم نخورده و به نظر نمی‌رسد که عنصر قومیت در لیبی نقشی ایفا کند.
در عراق، یکی از عوامل اصلی بروز جنگ فرقه‌ای و ادامه نا‌امنی، دخالت‌های همسایگان و دولت‌های خارجی بود که هر یک از گروهی و فرقه‌ای در عراق حمایت می‌کردند، اما لیبی موقعیت جغرافیایی متفاوتی دارد که می‌تواند مانع از آن شود که این کشور صحنه تضاد منافع همسایگان و جولانگاه درگیری میان حافظان محلی منافع آنان شود. از آغاز دخالت خارجی در لیبی، بسیاری از تحلیلگران و ناظران، همچون در مورد عراق، ورود قوای خارجی به معرکه را جنگ نفت نام گذاشته و هدف از این دخالت خارجی را سهم بردن از نفت و دیگر قابلیت‌های اقتصادی لیبی قلمداد کردند. گواه این مدعا این است که پیش از سقوط کامل حکومت معمر قذافی، آشکارا صحبت از این شد که کدام کشورها و کدام شرکت‌های نفتی به لیبی پس از قذافی خوش آمده‌اند و به کدام دولت‌ها در بازسازی لیبی سهم داده نخواهد شد. دولتهایی که این روزها از توانایی‌ها و امکانات خود برای بازسازی لیبی دم می‌زنند در واقع خبر از سرمایه گذاری‌های پرسودی در آینده می‌دهند و به کشورهایی که در قضیه لیبی وارد شدند یا با آن مخالفت ورزیدند کنایه می‌زنند که همراه نشدن با آنان چه بهایی برایشان خواهد داشت.
اما برای مردم لیبی که در چهل سال فرمانروایی معمر قذافی بهره چندانی از ثروت ملی خود نبردند، مهم این است که دولت‌های خارجی هر قدر هم که از نفت و منابع طبیعی شان سهم ببرند، سهمی که به خود آنان خواهد داد هرچه باشد بسیار بیشتر از آنی خواهد بود که معمر قذافی در حق‌شان روا می‌داشت و همین خود غنیمت و نویدبخش است. در نتیجه، حداقل در حال حاضر، نشانه‌ها و عوامل کافی وجود دارد که آینده روشنی برای لیبی ترسیم کند، مگر آنکه عوامل تازه و پیش بینی نشده‌ای به میان بیاید یا اینکه عواملی همچون ظهور و فعالیت اسلامگرایان که هنوز چندان جدی گرفته نشده اند به عاملی جدی و تنش آفرین بدل شوند.
نقش‌بستن جنبش لیبی به عنوان یک موفقیت در نقشه جهان عرب، نقطه عطف تازه‌ای در تاریخ این منطقه خواهد شد، نقطه عطفی که بزرگترین پیام آن، امکان دستیابی به پیروزی و موفقیت با اتکا بر دخالت نظامی خارجی خواهد بود. سقوط زین العابدین بن علی، حسنی مبارک و معمر قذافی، هشداری شد برای دیگر حکام عرب که شیوه فرمانروایی‌شان بی شباهت به این سه تن نیست اما نحوه سقوط حکومت معمر قذافی بیش از دو تن دیگر می تواند، تن این قبیل حکام عرب را بلرزاند.