روز سوم خرداد سال ۱۳۹۰ در یاد مردم جنوب ایران خواهد ماند، روزی که رئیس دولت وارد شهر آبادان شد، روزی که قرار بود پروژه توسعه فاز سوم پالایشگاه نفت آبادان به بهرهبرداری برسد، روز آزاد سازی خرمشهر و در آخر روزی بود... تا شب گذشته ساعت ۲۰:۱۲ دقیقه به وقت تهران خبر از ۱۲ نفر کشته و بیش از ۵۰ نفر زخمی منتشر شد که به دلیل آتش سوزی فاز سوم کت کراکر پالایشگاه آبادان جان خویش را از دست دادند.
چندین روز است که خبرگزاریهای وابسته به دولت و نهادهای نظامی، از قبیل خبرگزاری فارس، رجانیوز و جواننیوز خبر از خوداتکایی ایرانیان میدهند، خبر از طرحی را میدهند که قرار است افتتاح شود و ایران به استقلال کامل در تولید بنزین برسد، خبر از افزایش تولید بنزین میدادند، اما امروز ماجرا از گونهای دگر شد، داستان خوش و خوشحال کننده استقلال و مشت کوبیدن به دهان استکبار و یاوهگویان با کشته و زخمی شدن بیش از ۷۰ کارگر همراه شد، هر چند خبرگزاری فارس در ساعت ۷:۴۹ دقیقه صبح امروز خبر داد: پروژه عظیم بنزینسازی پالایشگاه آبادان به بهرهبرداری رسید ، این زمان،ساعتی بود که هنوز هواپیمای رئیس به زمین ننشسته بود و مشخص هم نیست وقتی رئیس نیامده و تیغههای قیچی روبانهای قرمز را لمس نکردهاند، چگونه طرحی به این بزرگی و وسعت به بهرهبرداری رسیدهاست؟
همین خبرگزاری، در کمتر از ۲ ساعت بعد خبر آتشسوزی در بخشی از پالایشگاه آبادان را منتشر ساخت، آتش سوزی در پالایشگاه آبادان ، خبری که تا ساعتها به عنوان اولین خبر در دیگر رسانهها منتشر شد؛ بعد از خبرگزاری فارس، شبکه خبررسانی ایلنا میداندار این رویداد تلخ شد؛ گویی برای خبرگزاری فارس داستان به پایان رسیده بود و هیچ حادثهای به غیر از آتش سوزی رخ نداده بود و جان کسی هم بر اثر حادثه از بین نرفته بود، با این حال خبر از اعزام مجروحان آتشسوزی پالایشگاه آبادان به تهران میداد! آن هم با هواپیمای اختصاصی با دستور مستقیم رئیس دولت؛ در واقع ماجرا از چه قرار بود که هواپیمای اختصاصی برای مجروحان حادثه درخواست میشود و از سویی فقط خبر از کشته شدن ۱ نفر و زخمی شدن ۲۰ نفر میدهند؟
خبرگزاری ایلنا همچنان به تکمیل خبر خود اقدام کرد، در ساعت ۱۳:۳۰ خبر از؛ در حادثه انفجار پالایشگاه آبادان۲۵ نفر زخمی و ۳ نفر کشته شدند داد، خبری که با تمام کمبودها و نواقص موجود؛ حداقل انعکاسی از واقعیت را در خود دارد. اما کدام فرد و مدیر، مسئول این دست حوادث هستند؟ اگر رویداد تلخی به هر دلیل به وقوع پیوسته چرا و به کدام دلیل مدیر عامل پالایشگاه آبادان، عبدالرضا مهربان، در مصاحبه با خبر ساعت ۱۴ در مقابل دوربین میگوید: بحمدالله اتفاق خیلی سطحی بودهاست، و بعد آقای مدیر عامل با لکنت زبان به شدت قابل لمس و خیره شدن به دوربین، میگوید: هم اکنون این فاز در دست بهره برداری است و در حال کار می باشد! ۱۲ نفر کشته و بیش از ۵۰ نفر زخمی از نوع سوختگی درجه سه؛ بر اساس کدام معیارها و میزانهای جان آدمی حادثهای سطحی تلقی میشود؟
اما چرا در ایران این گونه رویدادهای تلخ؛ به هر دلیلی روی میدهد و درس عبرتی برای دیگرمدیران و دستاندرکاران دولتی نمیشود؟ برای نمونه، به چند مورد از سطحی کاریها در پروژه اخیر اشاره میشود:
۱- پروژه طرح توسعه فاز ۳ کت کراکر پالایشگاه آبادان، بر اساس قرارداد موجود، می بایست در تاریخ ۱۰/۶/۱۳۹۰ به بهرهبرداری برسد و نه در تاریخ ۳/۳/۱۳۹۰؛ به احتمال فراوان همزمان شدن این پروژه با روز سوم خرداد، آزاد سازی خرمشهر و روز زن سبب شده مسئولان امر و دیگر مسئولان مربوطه خود را به آب و آتش بزنند و خواستار سریعتر به اتمام رسیدن پروژه شده باشند، کاری که بر اساس استانداردهای ایمنی و پروژههای مشابه عملی بسیار خطرناک تلقی شده است.
۲- افول جایگاه احمدینژاد نزد رهبری و بخش گستردهای از نیروهای اصولگرا وی را به واکنشهای لحظهای واداشته؛ حرکتهایی که با تکیه به آنان میخواهد جایگاه از دست رفته خویش را نزد بزرگان قوم و مردم دوستدار وی به دست آورد، از همین روست که با تمام خطرات ممکن و همچنین گوشزد کردن کارشناسان و متخصصان نصب تجهیزات پالایشگاه، وی اقدام به سفر و افتتاح این پروژه کرده است.
۳- اساسا افتتاح پروژههایی که بخشی از سیاستهای روزمره دولت-حکومت است، به شدت سیاسی است. جدای از طرح کارشناسی و فنی؛ بیشتر موضوع سیاست و تبلیغات مهم میشود، آنگونه که در طرح توسعه فاز سه تولید بنزین پالایشگاه آبادان ودیگر پالایشگاههای کشور، بیشتر از هر چیز جنبه سیاسی و تبلیغات ایدئولوژیک مدنظر سیاسیون و قدرتمداران بوده و هست.
امروز، یعنی دو روز پس از فاجعه اولین عکسالعمل دولت فراخواندن مسئولان ایمنی و معاونان اجرایی به اطلاعات است. یعنی احضار همانهایی که هشدار میدادند این افتتاح زودهنگام خطرناک است. آبادان به شهری امنیتی مبدل شدهاست و تردد در شهر کنترل میشود. طرحی به این مهمی به افتضاح بزرگی تبدیل شد. طرحی که شروع آن با ستاندن جان کارگرانی همراه شد که در بدترین شرایط آب و هوایی کار کردند، حداقل دستمزد را گرفتند و جان خویش را روی پروژهای گذاشتند تا مسئولان دولتی نام خویش را بالا و بالاتر ببرند و دروغهای بزرگ و بزرگتری به ما بگویند. داستان به همین تلخی است و نه چیز دیگر.