صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

جدایی امیدبخش


چهارشنبه ۵ بهمن ۹۰ - ۲ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


احسان معینی

"جدایی شیرین" شاید بهترین توصیفی بود که هفته گذشته روزنامه‏های ایران پس از کسب جایزه گلدن گلوب در وصف فیلم "جدایی نادر از سیمین" ارائه دادند. جایزه‏ای که در اوج شرایط سخت اقتصادی و اجتماعی چند روزی دل مردم ایران را شاد کرد. در کمتر از چند ساعت پیام‏های تبریک اهالی فرهنگ و هنر و حتی برخی سیاستمداران (البته اصلاح‌طلب) ایرانی -سید محمد خاتمی- به اصغر فرهادی، یکی در پی دیگری از راه رسیدند. رسیدند تا بلکه گوشه‏ای از لبخندی را که او بر لبان مردم کشورش ترسیم کرد ارج بنهند. اکنون سینمای ایران که زمانی "شهره آغداشلو" در توصیف شرایط بعد از انقلاب آن گفته بود "با چارقد و چاقچور که نمی‌شه حرفی در سینما زد" چشم جهانیان را به خود خیره کند. تا ثابت شود که بال‏‌های هنر می‏‌توانند مرغ عزا و عروسی باشند.


مقالات تازه

کدام تعادل؟

حسین راغفر

سوم اسفند ۱۲۹۹ و اندیشه پایان وضع موجود

فرهاد صولتی

۲۵ بهمن قرار ما بود با تاریخ خودمان

رحمان رئوف


اما چه سود که همواره در ایران کام‏هایی برای تلخ شدن از وقایعی که دل مردم را شاد می‏کند وجود دارد و اینبار این تلخکام‏ها بسی بیش از گذشته موجی از ناسزا و توهین علیه فرهادی به راه انداخت. خبرگزاری فارس این جایزه را "هدیه اسرائیل به فرهادی" خواند و فرج الله سلحشور آن را "یک خیانت بزرگ در حق ملت". مسئولین و مدیران فرهنگی و هنری نیز که این روزها سرشان به ویران‌سازی خانه سینما و دیگر نهادهای صنفی این حوزه مشغول است، با سکوت سنگین خود آنچنان سرد و بی توجه از کنار این موفقیت بزرگ گذشتند که گویی نه خانی آمده و نه خانی رفته.
چه به‌جا و شکوهمند آن لحظه‌‏ای که اصغر فرهادی در برابر آن همه ستاره بزرگ سینمای جهان و در مقابل دیده میلیون‏‌ها نفر در سراسر جهان از "ملت صلح دوست ایران" گفت تا جشن فرهنگی ایران‌زمین را در شبی فراموش نشدنی به تنهایی کامل کند.
فرهادی در بیست وششمین شب زمستان ایران، آنگاه که در قلب آمریکا بر فراز قله سینمای جهان ایستاد از یاد پدر و مادر و همسر و فرزند خود گذشت تا یاد کند از مردمی که نیک می‏دانست تا چه اندازه به زنده شدن نام فرهنگ‌شان و روح صلح طلب‌شان نیازمندند. او همان کاری را کرد که می‏‌بایست. دنیای ما اکنون دنیایی است که در آن کم کم نفیر گلوله نظامیان برای فتح سرزمین‏های جدید جای خود را به ندای صلح و زندگی بهتری می‏‌دهد که سفیران فرهنگی و علمی و ورزشی ممالک مختلف برای فتح قلوب جهانیان فریاد می‏‌کنند. دیگر نخبگان جای کهنه‌سربازان قدیم را گرفته‏اند، میدان واترلوی در دل تاریخ مدفون شده‌است و میدان المپیک و جشنواره‏های فرهنگی و هنری و المپیادهای علمی از دل روابط دنیای جدید زاده شده است. اینجا "گوگل" است که سرزمین‏های جدید را برای آمریکا فتح می‏کند. قهرمانان ملی این دنیای جدید "هادی ساعی" و "علی دایی" و دیگرانی از همین جنس هستند. اینجا اصغر فرهادی است که می‏تواند مرزهای فرهنگی کشورش را به وسعت جهانی گسترده کند. آن کس که ما را "ما" می‏کند و به آن هویت می‏بخشد همین بهرام بیضایی است با همان چند نمایشنامه‏اش، محمود دولت آبادی است با قصه‏هایش و شجریان است با همه حنجره‏ای که صدای عشق می‏دهد و می‏پراکند در فضایی که روح زندگی جریان دارد.
باز هم اما چه سود؟ این سو بی‏خیال از نوای زندگی، گروهی بر شانه‏های مردمی که دیگر رمقی برای تحمل بار مشکلات اقتصادی و اجتماعی و تنگناهای زندگی ندارد موشک کروز و اس ۳۰۰ گذاشته‏اند. هنوز تن این سرزمین از زخم جنگ‏ هشت سال التیام نیافته، شیپور نبردی دیگر را به صدا در آورده‏اند و دنیا را به هماوردی خود در کارزاری نابرابر می‏خوانند. گاه‌وبیگاه یا کمر به اشغال سفارتخانه‏ کشورهای دیگر می‏بندند و یا محموله‏های غیر مجاز سلاح‏های‌شان در خارج از خاک کشور کشف می‏شود تا مبادا صدایی جز جنگ از این مملکت بیرون رود.
دو سال و نیم است که سیل فرار مغزها رشدی قابل توجه پیدا کرده. هر چه می‏گذرد تیغ سانسور حکومت تیزتر می‏شود و نخبگان ایرانی را در این فضا یا گوشه عزلت نصیب شده یا درد غربت، تازه اگر سر و کار کسی به محبس و جهان تنگ آنسوی میله‏های زندان نیفتد. ایرانی که دیروز در نگاه جهان محور شرارت بود امروز تبدیل به شرارت مجسم شده‌است. حاکمان این سوی مرزها بر طبل تو خالی جنگ می‏کوبند و آن سوی مرزها در معاملات سیاسی خود میز مذاکره را با تحریم‏های کمرشکن و عن‌قریب تحریم‏ها را با شعله‏های جنگ معاوضه می‏کنند. صدای هر سری که بر تنی می‏ارزد خاموش می‏شود تا جای آن را ضرباهنگ هراس‌انگیز چکمه نظامیان پر کند.
شاید دیگر جای امیدی نمانده باشد. اما "جدایی شیرین" اصغر فرهادی حکایت دیگری از این قصه می‏خواند. او که هفته گذشته در همهمه گوش کرکن همین چکمه‏ها تمام بغض ملت ایران را در کلام "صلح" خلاصه کرد. او نیز زندگی هنری‏اش چون دیگران و شاید بسی بیش از بقیه زیر تیغ سانسور بود، اما طی همین دو سال و نیم اخیر، در همین فضای رقت انگیز ده‏ها جایزه بزرگ سینمایی را با دو فیلم اخیرش برای ایران به ارمغان آورد. بزرگ‏ترین افتخار و دستاورد فرهادی اکنون به جز این جوایز و پیام صلحی که به جهان رساند بی شک نور امیدی بود که در دل ایرانیان و نخبگان این جامعه غم زده افروخت. امید به اینکه انسان می‏تواند حرفش را بزند، هر چقدر دیگران با او سر ناسازگاری داشته باشند. او میدانی را تسخیر کرد که می‏توانست اکنون در اختیار نظامیان و جنگ طلبان باشد. دست مریزاد؛ چه شیرین و چه امیدبخش است این جدایی.



برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۲ نظر

سهيل خدابنده پنجشنبه ۶ بهمن ۹۰ ساعت ۰۸:۱۳

بسیار نوشته دلنشینی بود.



فرزانه جمعه ۷ بهمن ۹۰ ساعت ۱۰:۴۹

به نظر من بهترین و ساده‌ترین تبریک را به اصغر فرهادی داریوش مهرجویی گفت: "به اصغر فرهادی عزیز تبریک می گویم. امیدوارم همان طورکه طلسم جایزه نوبل شکسته شد این بار طلسم جایزه اسکار توسط تو شکسته شود و همه دوستداران سینمای ایران با دسته گل به استقبالت بیایند."




نظر بدهید

ارتباط با شبکه‌های اجتماعی