صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

آیا هنوز کسی در ایران فصل‌الخطاب است؟


جمعه ۱۱ آذر ۹۰ - ۳ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


مهرداد خاموش

"و من از بالا با خونخواهی بسیار و خشمی متلاطم به آنان که کمر به مسموم و نابودن کردن برادرانم بستند ضربه خواهم زد. و تو خواهی دانست که نام من "خداوند" است وقتی کین‌خواهی من بر تو مستولی شود". اینها را "جولز وین‌فیلد" می‌گوید‌، یکی از آن دو گانگستری که روز سه شنبه پوسترشان در دست بسیجیان فاتح سفارت بریتانیا بود. بسیجی-دانشجویانی که به نظر می‌آید شیفته هالیوود و کوئنتین تارانتینو شده‌بودند و اینبار همراه با پوسترهای مرسوم، پوستر اثر پست مدرن تارانیتو "قصه‌های عامیانه" را در دست داشتند. عکس فیلم دو گانگستر را نشان می‌دهد که اسلحه‌های‌شان را به سوی هدفی گرفته‌اند و آماده شلیک هستند. هدفی که خود چند لحظه پیش از آن در تیراندازی از فاصله نزدیک به این دو ناکام مانده بود و حالا آماده بود تا سوراخ سوراخ شود. اما این عکس در دست بسیجیانی که همواره تصاویر رهبران جمهوری اسلامی پوستر کلیدی شان بود چه می‌کرد؟


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


گروگان‌گیری کوتاه
عصر هشتم آذر صدها بسیجی در دو عملیات جداگانه رهسپار سفارت بریتانیا در خیابان فردوسی و اقامتگاه دیپلماتیک و مرکز فرهنگی بریتانیا در باغ قلهک تهران شدند، خشمگین و نعره‌کشان موانع "برای آنها ظریف" گارد ویژه پلیس را کنار زدند، از دیوار ها بالا رفتند، با چوب پنجره‌های سفارت و باغ را شکستند، آتش عظیمی به پا کردند، تنی چند از دیپلمات‌ها را ساعتی چند به یاد "حماسه" سی‌ودو سال پیش به گروگان گرفتند و بعد خرامان خرامان به پایگاه‌های بسیج بازگشتند تا با آش نذری ضیافت قتح بزرگ را بر پا کنند.
اما ماجرا چه بود؟ این انقلاب سوم اسلام‌گرایان تندروی ایرانی بود‌؟ چرا بسیجیان زدند و رفتند و نماندند؟ چرا هیچ معامله ای در کار نبود؟ چرا این بار به جای ۴۴۴ روز حتی ۴۴۴ دقیقه هم ادامه پیدا نکرد؟ از چه کسی ئستور می‌گرفتند یا "خودسر" بودند؟ آیا فتح چند ساعته سفارت بریتانیا، پس از دسیسه ترور سفیر سعودی دومین نشانه بروز خودمختاری در حوزه‌های خرد قدرت در جمهوری اسلامی است؟
به اوایل هفته گذشته بازگردیم، روز یکشنبه پارلمان جمهوری اسلامی با اکثریتی قاطع طرح کاهش روابط با بریتانیا را تصویب کرد و در طرفة‌العینی، دوشنبه شورای نگهبان این مصوبه را خارج از برنامه تصویب کرد و بنا بر این شد تا سطح روابط از سفیر به کاردار تنزل یابد و " دامینیک جان چیلکات" - سفیر بریتانیا - تهران را ترک گوید. به نظر تحریم بانک مرکزی ایران از سوی مقامات لندن چنان مهیب نیست که بسیجیان را بسیار بر آشفته کند، کل مبادلات تجاری ایران و بریتانیا به سختی به ۸۰۰ میلیون دلار در سال می رسد و ورای آن تحریم تهران از سوی کشوری که آیت‌الله خامنه ای آن را "خبیث" می‌خواند چرا باید آنقدر به مذاق ظاهراً ضد استعماری بسیجیان جوان گران آید. سه دهه است که فرمانروایان دست راستی، تحریم ها را "نعمت" می‌خوانند. پس با این وجود خاستگاه فوران آتشفشان بسیجیان را در کجا باید جست؟ چرا این ها نتوانست ولع آن ها برای بالا رفتن از دیوار های سفارت را فروکاهد.

خیزش خود مختارها؟
در واقع به نظر می‌آید خیلی چیزها در نزاع شدید میان دولت و مخالفانش ریشه دارد. نبردی که از آخرین روزهای فروردین امسال بر سر استعفای وزیر اطلاعات میان محمود احمدی‌نژاد و آیت‌الله علی خامنه ای آغاز شد. از آن زمان تمامی حامیان رهبر جمهوری اسلامی شمشیر را در مقابل رئیس دولت و حامیانش - که آن را جریان انحرافی نامیدند- از رو بستند. برادری‌ها یکباره و برق‌آسا رنگ باخت. پیکره اتحاد مقدسی که میان حوزه‌های گوناگون قدرت در انتخابات سال ۸۴ بسته شده‌بود، و در جریان خیزش جنبش سبز در سال ۸۸ تمامی قدرتمداران جناح راست ایران به خاطر حفظ "سنگرهای قدرت" یا فرمان خون‌ریزی داده بودند یا از فرمان خون‌ریزی پشتیبانی کرده بودند، حالا فرو ریخته‌است. "حاکم" در تعریف نظم سیاسی جدید میان نهاد‌های ریز و درشت قدرت ناکام ماند، دو سال مواجهه همیشگی حکومت با جنبش سبز که نتیجه پافشاری شهروندان بر پس‌گیری "رأی از دست رفته" بود چنان حاکمان را درگیر نزاع کرد که هیچ فرصتی دست نداد تا حاکم بتواند روابط جدید میان حوزه‌های قدرتی را که از سال ۸۴-۸۸ به طور نسبی سهم‌ها را توزیع کرده بودند، پس از تغییر نظم سیاسی در ۲۳ خرداد ۸۸ بازتعریف کند. این چنین شد که پس از دو سال سرانجام کارد به استخوان رسید، متحدین به پایان راه رسیدند و فروردین امسال به بروز آنارشی سرسام‌آور در ساختار قدرت ایران منجر شد. این آنارشی به نظمی گانگستری بدل شده‌است. بدین صورت که حلقه‌های گوناگون قدرت به طور نسبی اعلام استقلال کرده‌اند و حق تعیین راهبرد سیاسی بدون هماهنگی با دولت -‌به عنوان هماهنگ کننده سابق روابط قدرت در جناح راست‌- را در دستور کار خود قرار دادند. نقش رهبر جمهوری اسلامی نیز در مناقشه آسیب بسیاری دیده‌است و هرچند هنوز تمامی نهاد‌های قدرت خود را وفادار به وی می‌دانند ، اما این وفاداری دیگر به معنای هماهنگی در تمامی امور با وی نیست.

نقش جنبش سبز در خیزش خودمختارها
در حقیقت پس از خیزش شهروندان سبز در خیابان‌ها، امر سیاست در ایران با یک وضعیت "استثنائی" مواجه شد. جورجیو آگامبن معتقد است، بحران و بی نظمی اضطرار می‌آفریند‌، این باعث تعلیق نامحدود قانون و جایگزین شدن آن با امر "قیصر" می‌شود. از آنجا که حاکمان جمهوری اسلامی برای سرکوب مخالفان احتیاج به قانون‌شکنی داشتند، در این حالت جرم ماهیتی فوق حقوقی پیدا کرد. آنچه تا دیروز مجاز و معتبر بود تا اطلاع ثانوی ممنوع می‌شود و آنچه در طول سالیان غیرقابل تصور بوده، یک شب عادی و اجباری می‌گردد. قانون دیگر میان شهروندان و حاکمان وساطت نمی‌کند. آن ها هستند که مشخص می کنند چه کسی خودی است و چه کسی دشمن(۱).
حاکمان جمهوری اسلامی بیش از دو سال است که درگیر چنین پروژه‌ای هستند و به دلیل مقاومت حیرت‌انگیز جنبش سبز و میل شدید اعضای آن به آزادی به محض گشوده‌شدن کوچکترین منفذ (به یاد بیاورید تظاهرات گسترده مخالفان در روز ۲۵ بهمن که بهانه آن تحرکات آزادی طلبانه در تونس و مصر بود)، قادر نبودند و نیستند وضعیت را از حالت استثنایی خارج کنند تا بتوانند به نظم جدید شکلی قانونی بدهند.
بخش‌های اقتدارگرای جمهوری اسلامی در سی‌و‌دو سال گذشته بارها برای عقب راندن مخالفان از اعلام وضعیت‌های استثنایی کوتاه یا میان مدت استفاده کرده و از قضا در عمده آنها موفق بودند. اما در ایران امروز به دلیل برانگیختگی و بالفعل شدن صدها هزار - یا شاید میلیون‌ها - شهروند سیاسی حاضر در جنبش سبز که حاضر نیستند به هیچ قیمتی مطالبات خود را "فراموش" کنند، اقتدارگرایان ناچار شده‌اند این وضعیت استثنایی را برای بیش از ۹۰۰ روز ادامه دهند. وقتی وضعیت استثنایی ادامه می‌یابد، نیروهای گوناگون سیاسی اقتدارگرا نومید از مشاهده برقراری دوباره نظمی قانونی بتواند آینده‌ای را برای آنان ترسیم کند، وضعیت استثنایی را ابدی فرض می‌کنند و به دنبال تضمین زیست سیاسی خویش در یک چنین شرایطی هستند. در وضعیت استثنایی بی شک خودمختاری سیاسی می‌تواند یکی از برگ‌های برنده و همان تضمین‌های طلایی در منازعه قدرت در ایران باشد.
دسیسه ترور عادل‌الجبیر، سفیر عربستان در آمریکا یکی از مهمترین نشانه‌های بروز تمام عیار خیزش نهاد‌های مستقل قدرت در ایران است. اگر اتهام‌های FBI علیه توطئه آدمکشی سپاه قدس درست باشد، آنگاه تحلیل و حتی درک اینکه یکی از سران اصلی قدرت در ایران - برای نمونه آیت‌الله خامنه ای یا آقای احمدی نژاد - دستور قتل سفیر سعودی در واشنگتن را صادر کرده باشد بسیار دشوار است؛ حتی به سختی می توان سردار محمد علی جعفری - فرمانده کل سپاه - یا سردار قاسم سلیمانی - فرمانده سپاه قدس - را آمران اصلی دانست و باید رد پای حوزه‌های خرد تر قدرت نظامی ایران را در این ماجرا جستجو کرد. اینها همه می‌دانند که خونریزی در خاک ایالات متحده می‌توانست به چه دردسر هول انگیزی بدل شود.
به این اعتبار باید رد پای چنین رخدادهایی را در "دسته‌های" کوچک‌تر - و البته کم مسئولیت‌تر - سپاه جستجو کرد که پس از ناکامی سران اصلی قدرت در تعیین نظم جدید داخلی و خارجی، چاره‌ای جز این ندیده‌اند که در دل اعلام استقلال و خودمختاری کنند و در عمل این مهم را اجرایی کنند. به درستی مشخص نیست در دو سال گذشته به طور عام و در هشت ماه اخیر به طور خاص چند نهاد تازه به استقلال رسیده در عرصه قدرت ایران متولد شده‌اند. اما دسیسه در واشنگتن نشان داد دیگر در ایران مفهوم تعریف شده و مشخصی به نام "تصمیم نظام" در خصوص کنش‌هایی که "کل نظام" و حتی "ملت" را می‌تواند تحت تأثیر قرار دهد وجود ندارد. این چیزی است که شاید بشود از آن به عنوان پایان دو دهه "فصل‌الخطابیسم." آیت‌الله خامنه‌ای -از ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۸- یاد کرد.

آیا واقعه سفارت به احمدی نژاد آسیب می زند؟
نگاه اولیه این است که این استقلال‌طلبی ممکن است صرفاً در راستای ضربه زدن به منافع و تمایلات دولت محمود احمدی‌نژاد باشد. اما حوادث نشان می‌دهد پیامد‌های عملی شدن استقلال "دار و دسته‌های" قدرت در ایران بیش از آن است که دیوارهای پاستور را بلرزاند. بی شک دستگاه دیپلماسی محمود احمدی‌نژاد‌، سه شنبه را روز خوبی برای خود نمی‌داند. پیامد ماجراجویی در باغ قلهک بسته شدن سفارت بریتانیا و فراخوانده شدن سفیر کشورهای محوری اتحادیه اروپا از تهران است. اما آیا این خدشه‌دار شدن "حیثیت دیپلماتیک" نصیب دولتی شبیه به دولت موقت بازرگان در سال ۱۳۵۸ شده‌است که مسئولیت‌پذیری بین‌المللی در انقلابی‌ترین روزها را رسالت خود می‌دانست؟ که اگر چنین بود روزچهارشنبه محمود احمدی نژاد نیز مانند مهدی بازرگان استعفای خود را به رهبر جمهوری اسلامی تسلیم می‌کرد.
اما احمدی نژاد درست برعکس مهندس بازرگان، خود استاد بی‌رقیب خدشه‌دار کردن "شرافت روابط بین الملل" است. سیاست‌های اتمی او تا امروز چهار قطعنامه تحریم شورای امنیت را برای ایران به ارمغان آورده‌است. او طلایه‌دار "انکار هولوکاست" و حامی سرسخت محو اسرائیل از کره زمین است. او کسی است که عبارت "مشتی کاغذ پاره" را وارد ادبیات دیپلماتیک ایران کرد و معاون اولش تابستان پارسال برتیانیایی‌ها را "مشتی خرفت" و استرالیایی ها را "گله چران" خطاب کرد. خود نیز بارها رئیس جمهور سابق ایالات متحده و رئیس جمهور امروز فرانسه را "یاوه گو" توصیف کرده‌است.
شاید برای چنین دولتی، بالا بودن کرکره‌های سفارت سوریه، ونزوئلا و کوبا در تهران برای ادامه حیات دیپلماتیک کافی باشد. با این حال اظهارات مقامات وزارت امورخارجه علیه اقدام بسیجیان نشان داد محمود احمدی‌نژاد از این دست اقدامات راضی نیست. نارضایتی اصلی وی نه از انزوای دیپلماتیک که از مشاهده تاثیر‌گذاری حوزه‌های خُرد خودمختار در معادلات قدرت است . او مغموم و خشمگین است از اینکه بسیجیان بدون اینکه سر سوزنی نظر وی را بخواهند ، او را درگیر بحرانی دیپلماتیک کرده‌اند که او نه توان پیشگیری آن را داشته و نه یارای آن را دارد که موج خروج سفرای اروپایی از پایتخت ایران را فرو بنشاند. وی محکوم است تا شاهد باشد چگونه خرده نهادهای ناشناس قدرت تأثیرات سترگ بر دولت پیشگی او می‌گذارند.
نهادهای دیگر نیز حال و روز بهتری ندارند. باید گفت پارلمان نیز اگر قرار بود دانشجویان را تحریک کند روز یکشنبه به "تعطیلی" سفارت رأی می‌داد تا دستِ‌کم خاستگاه حقوقی حداقلی برای هجوم برندگان به خیابان فردوسی فراهم کند. اما همین دیروز سایت الف ، وابسته به احمد توکلی،- نماینده اصولگرا و منتقد سرسخت دولت - حادثه روز سه شنبه را یک "اشتباه تاریخی" توصیف کرد.
به نظر می آید آیت‌الله خامنه ای نیز در جریان این بازی قرار نگرفته‌است. او حمایتی که سی‌ودو سال پیش آیت‌الله خمینی از دانشجویان خط امام در معرکه گروگان‌گیری به عمل آورد را مستحق بسیجیان ندانسته‌است. گرچه او پس از آنکه می‌بیند حکومت وی در عمل انجام شده قرار گرفته است ، سعی می‌کند در عرصه عمومی عاملان را دلسرد نکند و هیچ کس را به عنوان مقصر معرفی نکند. در سخنان روز دوشنبه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با فرمانده و مسئولان نیروی دریایی ارتش نیز هیچ نشانه‌ای از استقبال وی از هرگونه تعرض بسیجیان به سفارت بریتانیا به چشم نمی‌خورد ؛ چه رسد به ورودشان به سفارت و به اسارت گرفتن چند ساعته دیپلمات‌ها. رهبر جمهوری اسلامی یک روز پیش از یورش بسیجیان به سفارت، صرفاً به سابقه استعمارگران خصوصاً انگلیس در" تحقیر ملتها"، و "القاء ناتوانی ملی و تسلط بر منابع و منافع آنان" اشاره کرده بود.
به دیگر بیان دسته نظامی- یا سیاسی- ای که بسیجیان را برای عملیات گسترده روز سه شنبه بسیج کرده‌است، قادر نخواهد بود هیچ گزاره - صریح یا تلویحی- از جانب سران سیاسی کشور که چنین عملی را تشویق کرده باشد ارائه‌دهد. واقعه سفارت بریتانیا، پس از لو رفتن دسیسه ترور سفیر سعودی می‌تواند دومین نشانه بسیار بزرگ از گام برداشتن حوزه‌های خُرد قدرت در ایران به سمت "خودمختاری" سیاسی باشد. خودمختاری‌ای که احتمالاً منازعه قدرت در ایران را به سوی نوعی "گانگستریسم" خواهد برد.

گانگسترها
در چنین فضایی حل دعوای سیاسی دیگر نه با انتخابات ممکن است، نه با ریش سفیدی و نه با حکم حکومتی . قانون کلاسیک قدرت به کل تعطیل شده‌است. هجوم دو هفته پیش مأموران دادستان تهران به مؤسسه ایران برای دستبند زدن به مشاور رئیس دولت را به یاد بیاوریم. مقاومت روزنامه‌نگاران در برابر گاز اشک‌آور در نهایت باعث شد تا دارودسته علی اکبر جوانفکر بر دارودسته غلامحسین محسنی اژه‌ای پیروز شوند. این تجربه‌ها در میان مدت ممکن است به الگوی مهمی در حل نزاع در مجموعه قدرت در ایران بدل شود. گروه‌هایی در سپاه یا بسیج برای نشان دادن خشم خود از سیاست‌های جریان نزدیک محمود احمدی نژاد شبانه تصمیم می‌گیرند یک دردسر دیپلماتیک برای وی ایجاد کنند . هزینه‌ها چندان اهمیت ندارد. نظم گانگستری دو الگو برای پیشبرد راهبرد سیاسی خود بر می‌گزیند. "پاپوش درست کردن" و "گوشمالی" .
محمود احمدی نژاد مشاوران و معاونین "انحرافی"‌اش خود را تسلیم قوه قضائیه نمی‌کنند ، پس بسیجیان به سفارت بریتانیا یورش می‌برند تا برای دستگاه دیپلماسی دولت پاپوش درست کنند. بی‌شک دست گانگسترهای دولتی نیز که بسیار ثروتمند هستند برای تلافی کوتاه نخواهد ماند. ناچیز شدن بودجه بسیج دانشجویی "گوشمالی" مناسبی تعبیر خواهد شد.
از ابتدای اردبیهشت امسال رابطه حوزه‌های قدرت در جمهوری اسلامی به طرز سراسیمه‌ای به سوی دکترین "زدی ضربتی، ضربتی نوش کن" پیش رفته است. برای کمتر بحرانی راه حل سیاسی ارائه شده است. نیروهای طرفدار حل و فصل سیاسی دعوا نیز در دو سال اخیر یا کاملاً در حاشیه قرار گرفته‌اند و یا اینقدر ضعیف هستند که برای بازگشت به قدرت چاره‌ای جز پذیرش گفتمان "نبرد تن به تن" ندارند. در چنین فضایی باید گفت حمله کنندگان به سفارت الگوی تصویری دقیقی را در دست گرفته‌اند. پوستر دو گانگستر بی‌رحم که اسلحه‌های خود را به طرف هدف گرفته‌اند تا تمام گلوله‌های آن را خالی کنند. این پوستر تجسمی از نظم جدید در عرصه قدرت جمهوری اسلامی است. تحلیل گران می گویند شاید در انتخابات زمستانی امسال الگوها به‌روزتر شود . شاید در تحولات آتی ، پوستر دیگر اثر سینمایی تارانتینو ، "بیل را بکش"، جایگزین "قصه های عامیانه" شود.
مسلم است که غلبه "گانگستریسم" بر صحنه سیاست داخلی، از سویی مشوق همین نوع سیاست در صحنه بین‌المللی در قبال ایران خواهد شد و کسانی را که سال‌هاست می‌خواهند برنامه مقابله با "دولت‌های سرکش" را در دستور کار جامعه بین‌الملل قرار دهند به صف مقدم خواهد آورد و از سوی دیگر باعث ریزش نیروهایی در میان پشتیبانان حاکمیت فعلی خواهد شد که به حداقلی از عمل بر زمینه قانونی برای پیشبرد منافع مالی و داد و ستد‌های خویش احتیاج دارند. آشکار شدن غلبه کامل "گانگستریسم" بر سیاست ایران فرصت مناسبی را برای جنبش سبز به‌وجود آورده‌است تا با افشای این خصلت نزد اقتدارگرایانِ حاکم که از جمله در هجوم‌های اینچنینی خود را نشان می‌دهد و با تکیه بر لزوم بازسازی دولت قانونی که سنگ بنای آن انتخابات آزاد با حضور تمامی گرایش‌ها و دیدگاه‌هاست به عنوان یگانه آلترناتیو جدی وضع موجود، هم در داخل و هم در خارج کشور عرض اندام کند. در چنین شرایطی، ماندن در فضای انتخاباتی و تلاش برای شناساندن آن به عنوان یگانه میدان سیاست‌ورزی، تأکید و اصرار بر لزوم برگزاری انتخابات آزاد به عنوان یگانه راه حل خروج کشور از وضعیت فعلی بیش از پیش به عنوان شعار محوری این جنبش برای جلب و بسیج نیروهای لازم و عقب نشاندن اقتدارگرایان داخلی از یک سو و جنگ‌طلبان خارجی از سوی دیگر رخ می‌نماید.

-------------------------------------
(۱)- بنگرید به مقاله "وقتی قاعده وضعیت استثنایی است " / امیر کیان پور / فصلنامه گفتگو / شماره ۵۴



برچسب‌ها: ، ، ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۳ نظر

مرتضي دوشنبه ۱۴ آذر ۹۰ ساعت ۱۱:۵۵

تأکید و اصرار بر لزوم برگزاری انتخابات آزاد به عنوان یگانه راه حل خروج کشور از وضعیت فعلی بیش از پیش به عنوان شعار محوری این جنبش برای جلب و بسیج نیروهای لازم و عقب نشاندن اقتدارگرایان داخلی از یک سو و جنگ‌طلبان خارجی از سوی دیگر رخ می‌نماید.



کریم سه شنبه ۱۵ آذر ۹۰ ساعت ۰۰:۲۵

دوستان عزیز! مقاله فوق از نظر من دارای نکات تازه و جالبیست.بهمین دلیل قصد کردم که آنرادر صفحه فیسبوک خودم بگذارم . با دیدن آرم تبلیغی "جمهوری خواهی"که در آغاز تیتر مطلب گذاشته اید از کار خودم پشیمان شدم.علتش هم اینست که شما نوشته خوب دیگران را وسیله ای کرده اید برای تبلیغ شعار سیاسی مطلوب خود و از طرفی نیز من مصرف کننده را وامیدارید که برای شما دست به تبلیغ شعاری بزنم که حد اقل در شرایط فعلی برای آن ضرورتی نمیبینم.



جمهوری‌حواهی چهارشنبه ۱۶ آذر ۹۰ ساعت ۱۱:۴۰

آقای کریم عزیز!
«جمهوری‌خواهی» نام این سایت و هویت دست‌اندکاران آن است و این مقاله هم از سوی نویسندگان همین سایت نوشته شده است.
خواندن و انتشار مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد است و در حقیقت از انتشار مطالب «سایت جمهوری‌خواهی» استقبال می‌کنیم.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی