صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

کاندیداهای پاستوریزه، رقابت‌های واکسینه شده، انتخابات گلخانه‌ای


جمعه ۹ دی ۹۰ - ۳ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


سارا زرتشت

انتخابات نهمین دوره مجلس در شرایطی برگزار می‌شود که همه جناح‌های اقتدارگرا در وحشت از دست رفتن ته مانده قدرت خود در انتخاباتی هستند که سرنوشتش را نه می‌توانند به صندوق‌های رأی بسپارند و نه به توافق "ریش‌سفیدان‌شان". شرایط به گونه‌ای است که نه تحبیب و نه تهدید توان بازسازی حتی گوشه‌ای از اعتماد مردمی نسبت به زمامداران کشور ندارد. در این میان بخشی از نیروهای سیاسی معترض بر نقش نظاره‌گر جنبش سبز در این کارزار اکتفا کرده و بر این باورند که می‌توان به صِرف "تحریم" انتخابات، این جنبش را بازسازی کرد. در این نوشته که اول بار در سایت جرس منتشر شده‌است، نویسنده "تحریم" را "تسلیم" در مقابل سرنوشت و "تعبیر" رؤیای اقتدارگرایی دانسته و بر لزوم استفاده از فرصت انتخابات برای فعال شدن جنبش سبز تأکید کرده‌است.


مقالات مربوط

مقالات تازه

کدام تعادل؟

حسین راغفر

سوم اسفند ۱۲۹۹ و اندیشه پایان وضع موجود

فرهاد صولتی

انقلاب ایران غیرخشونت‌آمیز بود

مصاحبه با جان فوران


××××××××××××××

روزهای آغازین جنبش سبز از هر فرصتی برای کنشگری استفاده می‌کردیم. نماز جمعه هاشمی، روز قدس، روز دانش‌آموز، روز دانشجو، عاشورا، انتخابات دانش آموزی، دعاهای کمیل، دید و بازدیدها، هتک حرمت مجید توکلی وغیره و غیره. به تدریج فرصت‌ها برای کنشگری سبزها در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی محدود و محدودتر شد. فضای امنیتی، دستگیری فعالان، محدود شدن رسانه‌ها، ازهم گسیختگی شبکه‌های آغازین، مهاجرت نخبگان و مهمتر از همه "سیاسی شدن جنبش" فرصت کنش های اجتماعی را از ما گرفت.
اما همه چیز طبیعی بود. نمی شود همواره یک "جنبش فراگیرِ مسالمت آمیز" را در کف خیابان نگه داشت. نمی‌شود از مردمِ عادی خواست که زندگی روزمره و مشکلات شخصی و خانوادگی را کنار بگذارند و زندگی را در سیاست خلاصه کنند. هیچ فرمولی برای نگه داشتن جنبش در وضعیت چند ماه اول وجود نداشت، هنوز هم وجود ندارد!
‌جنبش سبز یک جنبش اصلاح طلبانه بود و هنوز هم گفتمان غالبِ آن اصلاح‌طلب باقی مانده‌است.این جنبش اگر هوای براندازی داشت در همان روزهای نخست می‌توانست دستاوردهای متفاوتی داشته باشد و چه بسا به خواسته خود برسد. اما در آن روزها هیچ خواسته براندازانه و انقلابی نمی‌توانست چنان جنبشی را در جامعه ایجاد کند؛ هنوز هم نمی‌تواند.
۲۵ بهمن ۸۹ فقط "آزمونِ رفتارِ حاکمیت" نبود، فقط "آزمون موجودیتِ جنبش" نبود، فقط "آزمون پایمردی و همراهی" میرحسین و شیخ مهدی با مردم نبود، فقط "آزمون مردود شدنِ" کسانی نبود که میرو شیخ و مردم را تنها گذاشتند، بلکه آزمون "اصلاح‌طلب ماندنِ جنبش" هم بود. درخواست قانونی میرحسین و کروبی به وزارت کشور و رفتار مدنی جنبش در ۲۵ بهمن۸۹، باز هم گویای اصلاح‌طلب ماندن گفتمان غالبِ جنبش بود. هیچ خواسته‌ی انقلابی و هیچکدام از مدعیان انقلاب! نتوانسته‌اند روز دیگری را آزمونِ حیاتِ خود و قوتِ گفتمان خویش و آزمونِ پایمردی و همراهی خود با مردم قرار دهند، هنوز هم نمی‌توانند!
اگر نماز جمعه هاشمی را تحریم می‌کردیم، اگر روز قدس را به بهانه عربی بودن آن تحریم می‌کردیم، اگر روز دانش‌ٱموز را به بهانه مخالفت با تسخیرِسفارت، تحریم می‌کردیم و اگر عاشورا را به بهانه مذهبی! بودن آن تحریم می‌کردیم، نه تنها جنبشی نبود، بلکه مردمی هم نبودند. جنبشی بدون مردم مگر می‌تواند وجود داشته باشد؟ بدون کسانی که در روز قدس علیه نژادپرستی و صهیونیستِ اسرائیل شعار می‌دهند، بدون کسانی که نماز می‌خواندند، بدون دانش‌آموزان و بدونِ دانشجویان و بدون عاشورائیان مگر جنبشی مردمی در ایران شکل می‌گیرد؟ مگر هم وجود می‌داشت؟ هنوز هم نمی‌تواند وجود داشته باشد!
در غیبتِ نهادهای مدنی و در جامعه‌ جنبشی ایران، همان اندازه که "جنبش" عرصه‌ "کنشگری" و "تأثیرگذاری" و "غافلگیر کردن حریف" است و میدان "هزینه و فایده"، "تحریم" کنجِ عافیتِ بی‌خاصیتی‌هاست، تحریم، واژه تمام‌نمای "غیبت" در عرصه اجتماعی و سیاسی است، "مرز" جدیدی است برای قبیله قبیله شدن ملت. "تحریم" تعبیر رؤیای اقتدارگرایی است. تحریم، فقط شکست "اصلاح طلبی" نیست، "مرگِ جنبش" هم هست. تحریم اگر بود، جنبشی نبود. در ۲ خرداد، جنبش اصلاحات را پی ریختیم، با حضورمان. در انتخابات ۲۲ خرداد مشارکت کردیم تا جنبش سبز را بسازیم. این بار اگرچه انتخاباتی نمی‌بینیم و اگرچه در پای صندوق‌های رأی نمی‌رویم و اگر چه کاندید نمی‌شویم، اما بر بستر فضای انتخاباتی و در حاشیه سوروساتِ "کاندیداهای پاستوریزه، رقابت‌های واکسینه شده و انتخابات گلخانه‌ای"، دوباره مشتی خس و خاشاک می‌شویم و ادبیات زنده جنبش را پی می‌گیرم نه واژگان عاریتی و مرگ‌افکن همچون "تحریم" را؛ حتی اگر به فتوای مرجع سفرکرده جنبش، حضور در انتخابات را "حرام" بدانیم.
ما هستیم و "انتخابات مالِ ماست"، اگر چه این بار برگه‌های رأی‌مان را به دست نامحرمان نمی‌سپاریم. این بار انتخاباتی نیست، روزِ انتخاباتی نیست، فرصتی برای رسیدن به قدرت نیست، عرصه شکست و پیروزی نیست، بلکه هر روزِ این سیاه‌بازی‌های انتخاباتی برای ما یک "فرصت سیاسی" است. بهترین فرصتی که می شود شعارهای جنبش و خواسته‌های آغازین جنبش را یادآوری کنیم. در هر فرصتی یادآوری می‌کنیم "رای من کجاست؟". در لابلای منازعاتِ سیاسی، در میان مناظره‌های آبکیِ کاندیداهای پاستوریزه هرازگاهی حال‌شان را جا می‌آوریم؛ با سؤالی از "شیخ"، با کلامی از "میر". می‌پرسیم چه برنامه‌ای برای آزادی اسیران سیاسی دارند؟ می پرسیم آن ۳۰۰۰ میلیارد تومان کجا رفت؟ می‌پرسیم چرا اصلاح‌طلبان کاندید نشده‌اند؟ می‌پرسیم چرا باید رأی بدهیم؟ می‌پرسیم چه تضمینی برای عدم تقلب در سیاه‌بازی‌تان وجود دارد؟ می‌پرسیم نامه‌های نوریزاد را خوانده‌اید یا نه؟ در لابلای تبلیغات کاندیداها، روزنامه‌های تک‌صفحه‌ای را توزیع می‌کنیم. عکس‌هایی از زندانیان را به دیوار می‌زنیم، پیامی از میرحسین را تبلیغ می‌کنیم. اصلاٌ این بازی این بار برای ما فرصتِ "حیاتی متفاوت" است نه تحریم.
زیرا تحریم یعنی "تماشاچی" شدن در بازی اقتدارگرایی، آنهم یک بازی بی‌ثبات که هرآن ممکن است به هم بخورد. تحریم که گفتیم یعنی برویم خانه‌های‌مان بنشینیم و فراموش کنیم اصل بازی را. یعنی فراموش کنیم مردمانی هستند که در پای صندوق‌ها می‌روند، اگرچه ناراضی. تحریم یعنی فراموش کنیم "انتخابات یارانه‌ای" ومردم نیازمندِ یارانه‌ها را و فراموش کنیم الگوی مبارزه مدنی در جغرافیای ایران زمین را. "تحریم" شعار و استراتژی نیست، استراتژی بی‌عمل‌هاست. تحریم، توجیه ناتوانی و عافیت‌طلبی‌است. تحریم، محصور شدن در کیهانی موهوم وتسلیم شدن به واژگانِ دشمن تراشِ حسین شریعتمداری است. تحریم سخن گفتن به زبان الکنی است که دموکراسی را در عمل تجربه نکرده‌است و مشق دموکراسی را ننوشته‌است و بی آزمون به خودش بیست می‌دهد.
"تحریم" واژه بی‌خاصیتی است بر وزنِ "تسلیم". ما می‌خواهیم در حاشیه این حادثه سیاسی-اجتماعی حی و حاضر باشیم تا از این "فرصتِ ناب" استفاده کنیم. سیاست‌ورزی در ایران عرصه همین فرصت هاست. فعلاً فرصت‌های دیگر! همه "بیگانه"اند.
"تحریم"، تسلیم شدن به "دموکراسی آسمانی" است. از همان نوعی که از آسمان عراق و افغانستان و لیبی باریدن گرفت ؛ ما مردمانیم در سرزمینِ ایران، "دموکراسی زمینی" می خواهیم حتی اگر گاهی محتاجِ گونی‌های سیب‌زمینی باشیم.
یادمان باشد: "جنبش سبز" آرزویی برای کام‌گیری از قدرت ندارد، می‌خواهد طعمِ قدرت را به کامِ حاکمان تلخ کند تا آن را "آسان تر" فروبگذارند. این رسالتِ تاریخیِ جنبشِ ماست.



برچسب‌ها: ، ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۳ نظر

بی‌نام شنبه ۱۰ دی ۹۰ ساعت ۱۰:۵۲

به نظر من باید در نزدیکی محل های رأی گیری تجمع سکوت کرد.



م. اسدی شنبه ۱۰ دی ۹۰ ساعت ۱۵:۵۴

بسیار نوشته عالی و دلشاد کننده‌ای بود.



نادر دوشنبه ۱۲ دی ۹۰ ساعت ۱۵:۲۸

نوشته بسیار خوبی بود جز جمله آخر آن که مدعی شده بود رسالتِ تاریخیِ جنبشِ ما تلخ کردن کام حاکمان است تا قدرت را "آسان تر" فروبگذارند، وگرنه "جنبش سبز" آرزویی برای کام‌گیری از قدرت ندارد.
یک لحظه فرض کنیم حاکمان قدرت را فروبگذارند و جنبش سبز هم آن را از زمین برندارد. می دانید چه واویلایی خواهد شد؟




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی