صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

جنگ برای دموکراسی


جمعه ۲۰ آبان ۹۰ - ۰ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


مایکل هاردت و آنتونیو نگری

در خیابان‌های آمریکا چه می‌گذرد؟
برآمده بر زمینه بحرانی اقتصادی، جنبش وال‌استریت مقدم بر هر چیز جنبشی سیاسی است. جنبشی که خواست مشترک کنشگران متفاوت و متکثرش داشتن صدای بیشتر و مشارکت فعال‌تر در تعیین سرنوشتشان است. جنبش وال‌استریت علامت سؤال بزرگی است در مقابل نظریه‌هایی که از اواسط دهه هفتاد میلادی با ظهور تاچریسم و ریگانیسم دست بالا را در سیاست کشورهای آمریکا و انگلستان به دست آوردند و بر این باور بودند که رهاسازی بازار مالی از نظارت نهادهای سیاسی و از آن جمله دولت قانونی می‌تواند به تعمیم دموکراسی در جوامع غربی یاری رساند. امری که نه فقط محقق نشد بلکه به بیرون رانده شدن روزافزون «مردم» از صحنه تصمیم‌گیری‌های سیاسی منجر گشت و عاقبت نیز به بحران در همان بازارهای مالی نیز انجامید. در این مقاله که اول بار به فارسی در شماره ۱۶ مهرنامه، آبان ۱۳۹۰ منتشر شد، بر این سویه دموکراسی‌خواهانه جنبش وال‌استریت پرداخته شده است.


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


اعتراض‌هایی که در سراسر آمریکا تحت نام «اشغال وال‌استریت» در جریان است نه تنها از این جهت که نشان‌دهنده نارضایتی مردم از اوضاع اقتصادی است حایز اهمیت است، بلکه از این منظر که محرک اعتراض‌های سیاسی است و قابل تبدیل شدن به الگو را هم دارد در خور توجه است. گسترش اعتراض‌ها از منهتن به ایالت‌ها و شهرهای دیگر نشان دهنده این حقیقت است که میزان اعتراض‌ها به نابرابری اقتصادی و سرمایه‌داری تا چه اندازه حقیقی و ریشه دار است. شاید توجه همگان به مباحث اقتصادی این اعتراض‌ها جلب شده باشد، اما حقیقت این است که همتراز با این مبحث، نبود نماینده‌ای سیاسی که با مردم در این خصوص صحبت کند هم بسیار به چشم آمد و هم از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود. اکنون بحث این نیست که این سیاستمدار فاسد است یا دیگری. حتی بحث این حزب و آن حزب هم در میان نیست بلکه سؤالی که ذهن همگان را قلقلک می‌دهد این است که آیا سیستم حکومتی در ایالات متحده به معنای عام به روزهای ناکارآمدی خود نزدیک شده است؟ این جنبش‌های اعتراضی می‌تواند و البته باید به پروسه مداوم دموکراتیک و سیاسی برای تغییر بدل شود. برای درک جنبه سیاسی اعتراض‌ها در وال‌استریت باید این ماجرا را در کنار حوادثی معنا کنیم که در یک سال گذشته در سطح جهانی رخ داده است. به نظر می‌رسد جهان در حال تجربه چرخه‌ای از چالش‌ها و اعتراض‌ها است. در برخی موارد هم خطوط این تأثیرگذاری بسیار ظریف است. ماجرای اشغال وال‌استریت الهام گرفته از حال و هوای اعتراض‌ها در میدان مرکزی اسپانیا است که از روز پانزدهم ماه مارس آغاز شد و بهار گذشته به میدان تحریر قاهره رسید. به این چرخه اعتراض‌ها باید مجموعه‌ای از حرکت‌های موازی را هم اضافه کرد. حرکت‌هایی مانند اعتراض در انگلیس، یونان، با اعتراض اسرائیلی‌ها در تل‌آویو. قابل انکار نیست که ماهیت این اعتراض‌ها با یکدیگر کاملاً متفاوت است و هر کدام در بستری جداگانه رخ داده است. نمی‌توان هیچ‌کدام را تقلیدی صرف از دیگری دانست. علاوه بر این هر کدام از این جنبش‌ها به دنبال تغییر در شرایطی بودند که این شرایط میان دو کشور نبوده است.
در میدان تحریر مصر ذات سیاسی نهفته در تجمع‌ها و این حقیقت که رژیم حسنی مبارک نمی‌توانست به هیچ وجه به مطالبه‌های معترضان پاسخ دهد کاملاً مشخص و هویدا بود. شعار «مبارک باید برود» با آنچنان غیظ و اراده‌ای فریاد زده شد که هر درخواست دیگری را تحت شعاع خود قرار داد. ماهیت اعتراض‌ها در میادین مادرید و بارسلونا اما پیچیده‌تر از این حرف‌ها بود. در اسپانیا مردان و زنانی که به نشانه اعتراض به خیابان آمده بودند در مشت خود تلفیقی از شکایت‌های اقتصادی و اجتماعی را جا دادند. دغدغه‌های اقتصادی از جنس بدهی‌های بالا، نبود مسکن و آموزش رایگان و شکایت‌هایی از این دست. اما اصلی‌ترین هدف آن‌ها از به خیابان کشیدن دغدغه‌ها آنچنان که رسانه‌های محلی هم در نخستین روزهای آغاز ناآرامی گفتند شکایت اوضاع سیاسی بود و نه بیان دغدغه‌های صرفاً اقتصادی. مردم از دولت‌مردان خود و از سیاسیون این سؤال را داشتند که چگونه سیستم سیاسی کشور نمی‌تواند به این دغدغه‌های شاید اقتصادی پاسخ مثبت دهد؟ اسپانیایی‌ها با رد سیستمی که دولت نام آن را دموکراسی گذاشته بود یکپارچه فریاد زدند: ما دموکراسی راستین می‌خواهیم. اما اعتراض‌های وال‌استریت را باید پیشرفتی نسبی در سبک و سیاق بیان این مطالبه‌ها خواند. یکی از بدیهی‌ترین و مشخص‌ترین پیام‌های این اعتراض‌ها این بود که سیستم بانکی و صنایع مالی آمریکا دیگر نماینده و کفیل عام مردم نیستند؛ آنچه که وال‌استریت را از منظر مالی فربه می‌کند به کار عامه نمی‌آید. پس از این پیغام اولیه این حقیقت ظهور می‌کند که مسوول ادامه شکست سیاست‌های اقتصادی، سیاستمداران و احزاب سیاسی هستند که باید منافع ملت را مد نظر داشته باشند اما در حقیقت کنار دست بانک‌ها و سیستم سرمایه‌داری ایستاده‌اند.
این سبک نگاه کردن به داستان، پرسشی اساسی را به ذهن متبادر می‌کند: آیا دموکراسی به معنای حاکمیت خواست و اراده مردم بر دولت و سیاست‌ها نیست؟ آیا این تعریف ابتدایی‌ترین تعبیر از آزادی‌های اقتصادی و اجتماعی در جامعه دموکرات نیست؟ به نظر می‌رسد که سیاستمداران به جای توجه به این تعریف بیشتر به منافع اقتصادی و مالی می‌اندیشند و نه تحقق تعریف جامعه دموکرات.
زمانی که ریشه‌های سیاسی جنبش وال‌استریت را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهیم به دنبال مقصر جلوه دادن تمام و کمال جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها یا انداختن توپ به زمین باراک اوباما رئیس جمهوری نشسته در کاخ سفید نیستیم. در شرایطی که جنبش وال‌استریت متوقف نشود کاخ سفید و کنگره را وادار خواهد کرد وارد گود شوند. پر بیراه نخواهد بود که با ریشه‌دار شدن این داستان از آن به عنوان ابزاری برای سلب قدرت از دموکرات‌ها و به قدرت رساندن طیف مخالف استفاده شود. البته باید توجه داشت که سیستم سرمایه‌داری و بانکی موجود، مورد تأیید هم شخص جورج بوش و هم باراک اوباما بود و هست. در این فضا رفتن یک دموکرات و بازگشت یک جمهوری‌خواه، اندک کمکی به جنبش وال‌استریت نمی‌کند. در این فضا به نظر می‌رسد که درخواست اسپانیایی‌ها برای تحقق «دموکراسی راستین» نسخه‌ای است که برای آمریکایی‌ها هم قابل تجویز باشد.
اگر تمام حوادث یک سال گذشته از قاهره تا تل‌آویو، از آتن تا مادرید، از تل‌آویو تا نیویورک را کنار هم و در یک راستا تعریف کنیم و عنوان نارضایتی عمومی را به آن بدهیم، سؤال اینجاست که چه پیشنهادی برای این معضل جهانی داریم؟ «دموکراسی راستینی» که این جنبش‌ها به دنبال آن هستند چه سبک و سیاقی باید داشته باشد؟
شفاف‌ترین سرنخ در شکل و شمایل این اعتراض‌ها نهفته است. این اعتراض‌ها چگونه با اصول یک اعتراض مدرن و دموکرات هم‌خوانی خواهد داشت؟ این جنبش‌ها بر مبنای آنچه که تکثر جمعیتی در اعتراض‌ها خوانده می‌شود شکل گرفت. آغازگر تمام آن‌ها دور هم جمع شدن‌های کوچک اما مداوم بود که اندکی رنگ و بوی تصمیم‌گیری‌های سریع هم داشت. در این میان شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک و توییتر هم به کمک معترضان آمدند. البته که این شبکه‌ها، خالق این جنبش‌ها نبودند اما ابزار تسهیل کننده به شمار می‌رفتند. این ابزار به نوعی تمرین دموکراسی توسط معترضان هم به شمار می‌رفتند. توییتر به عنوان نمونه، تنها وسیله‌ای برای اعلام دستاوردها یا زمان تجمعات نبود بلکه به هنگام نیاز و در زمان تصمیم‌گیری ابزار مناسبی بود برای محک زدن نظرات و البته مصداق دموکراسی راستین.
جوانانی که با بحران اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند و شیوه برخورد دولتی‌ها با آن را به چشم می‌بینند این سؤال مهم و چالشی را مقابل جامعه‌شناسان علم می‌کنند: اگر دموکراسی که در اختیار ما قرار گرفته است زیر سم‌های بحران اقتصادی له شود و منافع و اراده ملی را نادیده بگیرد، آیا زمان آن فرا نرسیده است که این سبک و سیاق مهجور از دموکراسی را مورد بازنگری قرار دهیم؟
اگر در دنیای امروز مبنا بر این است که ثروت بر تمامی نهادهای دموکراتیک سیطره داشته باشد، نه ممکن است و نه ضرورتی برای ارائه قانون‌های جدید که ضامن امنیت و شادی مردم باشند به چشم می‌خورد. با این همه با موج اعتراضی که هم در وال‌استریت آمریکا زنده است و هم در اروپا در جریان، به نظر می‌رسد که همگان به یک پروسه قانونی دموکراتیک نیازمند باشند.



برچسب‌ها: ، ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

ارتباط با شبکه‌های اجتماعی