سیاست و مشروعیت قهر
بیژن حکمت
افزایش تنش میان ایران و جهان از یکسو و پافشاری و یکدنگی حاکمیت در ایران در عدم گشایش فضای سیاسی و پذیرش آزادیهای مردم بحث "قهر" و "خشونت" را بار دیگر به یکی از مباحث سیاسی روز تبدیل کردهاست. در این مقاله که اول بار در سایت امروز منتشر شد، بیژن حکمت به نقد دیدگاهی میپردازد که بحث خشونت را فارغ از نتایج و تبعات آن مورد بررسی قرار میدهند و از این مهم غافل هستند که با طرح موضوع خشونت یا هر موضوع دیگری از این دست بیرون از حوزه سیاست نمیتوان خط ومشیای سیاسی استنتاج کرد. چنین رویکردی عملاً جز ریختن آب به آسیاب کسانی که دقیقاً سیاستی خشونتآمیز را برنامه ریزی میکنند حاصلی نخواهد داشت.
مقالات مربوط
مهدی خزعلی را میخواهند آیینه عبرت کنند
گفتگو با پسر مهدی خزعلی
در فضای انتخاباتی فعال بمانیم
سعید سوادکوهی
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
مجید محمدی در سایت بیبیسی(۱) مقالهای زیر عنوان "سیاست در جهان غیر دمکراتیک، کسب و کار آلوده به خون" نگاشته و پرسشهای گوناگونی را پیش نهادهاست که از دیدگاه من خلط مشروعیت اخلاقی اِعمال قهر داخلی و خارجی و ضرورت کاربردش برای رسیدن به دمکراسی بر تمام پرسشها حاکم است. در این نوشته به سویههایی از این مقاله میپردازم. این بحثها تحت تأثیر وقایع اخیر جهان عرب تازه در گرفته و فرصت پرداختن دقیقتر به آن هنوز پیش روست. خاطرنشان کنم که نوشته مجید محمدی پر از پرسش است و گاه پرسشی جواب پرسش دیگرست. ازاینرو ممکن است در مورد فهم دیدگاه اثباتی نویسنده جایی به کجراه رفته باشم. اگر چنین بود پیشاپیش پوزش میخواهم.
مشکل اساسی نوشته مجید محمدی در اینست که نتیجه اقدام مسلحانه داخلی یا خارجی را در استقرار دمکراسی وآنهم به هربهایی که باشد مفروض میگیرد. تمام دیدگاه او سلبی و بر رفع مانع استوارست و با چند مقایسه تاریخی که انقلاب و جنگ به استقرار دمکراسی انجامیده و یا دستکم شرایطی بهتر از پیش پدید آوردهاست، بر مشروعیت و ضرورت انقلاب خشونتآمیز و دخالت نظامی خارجی صحه میگذارد. تجرید از شرایط واقعی، فروکاستن پرسش به تقابل استبداد و قهر و رفتوآمد بین استراتژی و مشروعیت همه باعث میشود تا در نوشتهاش اغلب مشروعیت و ضرورت بهجای هم یا با هم آیند و بی میانجی، از اصول اخلاقی سیاست استنتاج گردد. مجید محمدی مینویسد :
"اما پرسش اصلی آن است که آیا بدون حمله نظامی یا مقابله مسلحانه در داخل (از هر طرف) و خونریزی امکان جلوگیری از نقض حقوق بشر و برداشتن موانع اولیه و پیش روی حاکمیت مردم ایران (سپاه و روحانیت حکومتی) ممکن است؟ آیا طرفداران حقوق بشر میتوانند به نحو مطلق با هر گونه خشونت در برابر رژیمی آماده خشونت به مقابله بپردازند و امید داشته باشند که موفقیت نیز پیدا کنند؟ آیا همه رژیمهای دمکراتیک امروز دنیا با مشی غیرخشونتآمیز تأسیس شده و قوام گرفتهاند؟ رژیمهای حاکمانی مثل معمر قذافی، بشار اسد و علی خامنهای تا چه حد باید به کشتار دست بزنند تا بتوان به مشروعیت مقابله نظامی با آنها (با یا بدون کمک خارجی) حکم داد؟"
در پاسخ به پرسش نخستین، مجید محمدی تظاهرات پس از انتخابات را آزمونی فیصلهبخش میداند و مینویسد: "آیا چنین حکومتی با حضور چندین میلیون نفر در خیابان خواهد رفت یا در برنامهها و سیاستهایش تجدید نظر خواهد کرد؟ اگر رفتنی و اهل تجدید نظر بود که در دهه آخر خرداد ۱۳۸۸ باید در مقابل خواست میلیونها تن کوتاه میآمد".
نخست باید به خاطر آورد که تظاهرات پس از انتخابات ابعادی سراسری نداشت. یعنی آنچنان توازن نیرویی پدید نیامد که بتواند حکومتگران به عقبنشینی یا سرکوبی به گستردگی سوریه وا دارد. در انقلاب پنجاهوهفت نیز میشد از سرکوب تظاهرات و کشتار میدان ژاله به همین نتیجهگیری رسید. تداوم مبارزه اما در دستگاه سرکوب شکاف انداخت و پیروزی مسالمت آمیز انقلاب را ممکن ساخت. گرچه فروریختن دستگاه دولت و برنامه اسلامگرایانی که در انقلاب سرکردگی یافتند، قهر و خشونت و سرکوب را بر جامعه حاکم ساخت. امروز هم به هیچ وجه نمیتوان با قاطعیت گفت که اگر مردم در ابعاد گستردهتر و روند پیوستهتری به میدان آمدند، حکومتگران قادرند سرکوبی نظیر سوریه اعمال کنند. شکاف در دستگاه سرکوب و حکومت نیز احتمالی است که باید بدیده گرفت. اینکه حکومت حاضر نیست مسئولیت کشتار را بهعهده بگیرد و با هزار دروغ قتل ندا را به مخالفان نسبت میدهد، گویای چه نوع دغدغه و حساسیتی است؟ استفاده از لباس شخصیها بهجای نیروهای مسلح رسمی گویای کدام نگاه به این نیروهاست؟ وانگهی در هر انقلاب خشونت باری، پرسش سیاسی اینست که هژمونی قهر در دست کیست و چه نتایجی بهبار خواهد آورد نه اینکه بطور کلی اعمال قهر مشروع است یا نه؟ تمام مقاله مجید محمدی در تقابل تجریدی استبداد و قهر و در توجیه مشروعیت قهر- چه داخلی و چه خارجی- نگاشته شدهاست و آنهم برای سناریویی خودساخته؛ و تازه فکر هم میکند از دیدگاه یک کنشگر سیاسی دست به قلم بردهاست. درست مثل اینست که یکسال پیش از کنشگران سوری میپرسیدند اگر بشار دست به سرکوب جنبش احتمالی مردم زد آیا باید به قهر متقابل روی آورد و خواهان دخالت نظامی خارجی شد یا باید بر شیوههای مسالمتآمیز پایفشرد؟ امروز نه ماه بعد از بپاخاستن مردم سوریه و این سرکوب بیامان و بیسابقه، رهبران سیاسی هنوز پاسخی قطعی ندارند. دخالت ترکیه و تهدید به تحریم اقتصادی، اقدامات اتحادیه عرب وعقب نشینی جمهوری اسلامی، همه عواملی است که در ارزیابی هر تصمیم سیاسی مؤثرند و یکسال پیش هیچکدام پیشدیدنی نبودند همانطور که بروز و پیوستگی تظاهرات قابل پیشبینی نبود.
نویسنده خود را از هرگونه مراجعهای به انقلابهای مسالمت آمیز بینیاز میبیند گویی حکومت پینوشه، بنعلی یا سادات هیچکدام حکومتهای مستبد و سرکوبگر نبودند یا مبارزه مردم لهستان بیست سال با مقاومت مسالمتآمیز در برابر یک دولت توتالیتر ایستادگی نکرد. به احتمال زیاد در پاسخ گفته خواهد شد که تاریخ، وضعیت سیاسی و موقعیت جهانی این حکومت ها متفاوت بود. اگر چنین است پس نفس استبداد و سرکوب، مقابله قهرآمیز مخالفان دمکراسیخواه را مدلل نمیکند و باید آن تفاوتهایی را پیش کشید که اعمال قهر را در ایران ضروری میکند و از تجرید قهر برای توجیه قهر متقابل دست برداشت.
مجید محمدی مینویسد : "نمیتوان فعال سیاسی بود و برای سقوط رژیم به انتظار حوادث نشست (تحلیلگر سیاسی تا ابد میتواند به نحوی سازگار، ضد هرگونه خشونت باقی بماند). این که مردم ایران خود باید روزی تصمیم بگیرند و چنین کنند (در یک سال یا صد سال آینده) رافع مسئولیت فعال سیاسی و سیاستمدار نیست." چه کسی گفتهاست که کنشگر سیاسی باید در انتظار حوادث بنشیند؟ آگاهی رساندن، سازماندهی، شبکه سازی و استفاده از فرصتها برای تظاهرات، اعتصاب یا هر اقدام دیگری که نشانه تداوم مبارزه در شرایط سرکوب باشد، همه وظایف یک کنشگر سیاسی است. همانطور که کوشش برای فرادستی استراتژی انتخابات آزاد و همسویی بین داخل و خارج در دورنمای یک تحول مسالمتآمیز به دمکراسی، و ناگزیر نقد و سنجش راههای قهرآمیز وظیفه اوست. اگر مجید محمدی هم گذر به دمکراسی را فقط از راه قهر ممکن میداند، باید بعنوان یک کنشگر سیاسی به سازماندهی قهر میپرداخت تا دستکم اگر کار به برخورد مسلحانه کشید، گرایشی دمکرات بر مخالفان مسلح حاکم باشد. ولی همه خوب میدانیم - زمانی که مجاهدین، کومله و حزب دمکرات دست از مبارزه مسلحانه برداشتهاند- سازماندهی قهر، از نوع ریگی یا پژاکی آن فراتر نخواهد رفت و تأثیری در پییشرفت مبارزه دمکراتیک نخواهد داشت. ناگزیر تنها در عمل، مشروعیتسازی برای دخالت نظامی بر جای میماند.
بدون تردید این حرف به معنای نفی مطلق قهر در مبارزه سیاسی نیست، ولی اگر ما به مردم و مبارزه مردم برای رسیدن به مردمسالاری باور داریم، مهمترین وظیفه ما کمک به آگاهی وسازمانیابی همین مردم است تا بار دیگر که جنبشی برخاست، منسجمتر و پیوستهتر باشد. در روند پیکار و گسترش جنبش مردم است که بنا بر وضعیت، پرسش استفاده از قهر و شکل مشخص آن میتواند پیش کشیده شود. نهادن چنین پرسشی امروز، "خارج از متن" است، بویژه وقتی در تعیین معیار مشروعیت، قوانین بینالمللی از دایره استدلال بیرون میماند و بین حمله نظامی یک یا چند جانبه و "دخالت بشردوستانه" تفاوتی گذاشته نمیشود (۲).
نویسنده از پرسشهای اخلاقی در یکی گرفتن انقلاب و دخالت نظامی فراتر نمیرود و باز مینویسد: "در این میان دوگانهی داخلی- خارجی دوگانهای نیست که مرزهای اخلاقی و حقوقی را به روشنی تبیین کند. درونزا یا برونزا بودن کمک به مردمی زیر سلطه، معیار تحلیلی خوبی برای داوری نیست .اگر نه خارجیها، بلکه مردم ایران روزی از سر خشم برخی روحانیون را در خیابانها "به درخت آویزان کردند" باز هم میتوان گفت این راه حلی درونزا بوده و بسیار بهتر از حمله هوایی ناتو به مراکز حکومتی یا تأسیسات اتمی ایران است"؟ آیا صرف این که یک عمل توسط مردم ایران انجام شود برای آن مشروعیتآور است و صرف این که توسط نیروهای خارجی انجام شود مشروعیت زداست؟"
خوب گیریم که از دید مشروعیت فرقی نداشت ولی آیا از دیدگاه تبعات و نتایج نیز ایندو باهم فرقی ندارند؟ مشروعیت هیچ عملی ضرورت آنرا توضیح نمیدهد. محمدی تنش و تناقضی را که بین عمل اخلاقی و نتایج آن وجود دارد، بدیده نمیگیرد. سیاستمدار بیش ازمشروعیت عمل به نتایج و تبعات آن میاندیشد: وزیر خارجه فرانسه میگوید حمله نظامی به ایران ما را به وضعیت غیر قابل کنترلی میکشاند و وزیر خارجه آلمان از نتایج معکوس یک حمله نظامی سخن میگوید. ولی نویسنده همه دغدغهاش مرزهای اخلاقی و حقوقی است ونه تبیین شرایط سیاسی واقعی ایران. سخن از کمک به مردم زیر سلطه است و نه آگاهی، سازمانیابی و مبارزه مردم برای رهایی از سلطه. به درونزایی انقلاب فقط از دیدگاه حقانیت قهر مینگرد و نه از منظر آگاهی، همبستگی مردم و تغییری که در توازن نیرو بین طرفداران استبداد و آزادیخواهان پدید آمده است. حمله هوایی ناتو به مراکز حکومتی یا تأسیسات اتمی ایران حتی اگر به سقوط حکومت هم بیانجامد مردم را در پراکندگی و تقابل باقی خواهد گذاشت.
ما، هم تجربه جنگ تحمیلی عراق را داریم و هم مبارزه مسلحانه مجاهدین را. اگر قرار بود جنگ و سلاح کارساز باشد، امروز اینجایی که هستیم نبودیم. این هردو برخلاف تصور عاملان آن بر عکس، به تحکیم جمهوری اسلامی و استبداد دینی کمک رساند. حملات آنچنانی ناتو نیز معلوم نیسست نتایج بهتری ببار آورد و در بهترین حالت سرآغازی برای جنگ داخلی در ایران نباشد.
-----------------------------
(۱) سیاست در جهان غیر دمکراتیک، کسب و کار آلوده به خون.
(۲) در این زمینه بنگرید به کاظم علمداری، حمله نظامی اسرائیل و مداخله بشردوستانه ربطی بهم ندارند.
برچسبها: خشونت ، دموکراسی ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۱ نظر
شیما جمعه ۴ آذر ۹۰ ساعت ۱۱:۲۳
مجید محمدی هر روز یک حرفی میزند. مسئله اش فقط مطرح شدن است.