صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

آیا ما ایرانیان خواهیم توانست؟


چهارشنبه ۲۵ آبان ۹۰ - ۲ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


سیما مبشّر

کشورمان در مقطع حساسی قرار گرفته است. حوادث پیش‌بینی‌نشده از همه نوع، و نقشه‌ها و برنامه‌هایی که برای‌مان تدارک دیده‌اند، جان شهروندان، تمامیت ارضی، زیرساخت‌ها و زندگی روزمره میلیون‌ها ایرانی را تهدید می‌کند. نه فقط آینده که گذشته ما نیز در حال رقم خوردن است. آیا خواهیم توانست با یکدلی و یکصدایی طرحی مناسب این شرایط خطیر دراندازیم و از این برهۀ حساس تاریخی به سلامت عبور کنیم؟


مقالات مربوط

مقالات تازه

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم

۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران

فرامرز اصفیا


فضای جنگی و احتمالات پیشِ رو
وضعیت فعلی را از دو جنبۀ داخلی و بین‌المللی باید مورد بررسی قرار داد. در بُعد خارجی، انتشار گزارش جدید آژانس بین‌المللی انژی هسته‌ای در مورد ابعاد نظامی فعالیت‌های هسته‌ای ایران که سال‌ها بود در پردۀ ابهام قرار داشت، به اضافۀ گزارش‌های درست یا نادرست منتشر شده مبنی بر تلاش ایران برای ترور سفیر عربستان و دیگر مقامات در خارج از خاک ایران، از اراده‌ای جدید از هر دو سو برای رویارویی خبر می‌دهد. حتی اگر این گزارش‌ها به تمامی صحت نداشته باشند، اما سرآغاز روند جدیدی هستند که شاید گسترش تحریم‌ها و حتی برخورد نظامی سرانجام آن باشد. در همین راستا تهدید نظامی از سوی اسرائیل حتی اگر پیاده نشود، به معنای شکل‌گیری فضای جنگی و آغاز روند جدیدی از نابسامانی، ازهم‌گیسختگیِ بیش از پیش اجتماعی و آیندۀ سیاسی نامعلومی است که نتایج آن تفاوت چندانی با جنگ نخواهد داشت. با وجود هشدار برخی از مقامات آمریکایی مبنی بر تبعات پیش‌بینی‌نشدۀ جنگ و در عوض گسترش تحریم‌ها، به نظر می‌رسد وجود تناقض‌های رفتاری بر احتمال یک برخورد نظامی دلالت دارند. از اینرو فضای فعلی، حتی اگر هیچ جنگی در آن به وقوع نپیوندد، فضای جنگی است.
سایر داده‌ها نیز بر بدبینی‌ها می‌افزایند. سخنان اخیر لئون پانه‌تا وزیر دفاع آمریکا نسبت به هشدار در مورد حملۀ نظامی نیز نشان می‌دهد که برخورد نظامی منتفی نیست. از دید غربی‌ها، دول عرب متخاصم و نیز اسرائیل ایران اتمی تهدیدی جدی به حساب می‌آید. حملۀ نظامی اسرائیل به تأسیسات اتمی ایران ریسک بالایی دارد. نخست اینکه این حمله شاید بتواند برخی از تأسیسات اتمی را هدف بگیرد، اما توانایی ایران برای تولید جنگ افزارهای هسته‌ای را منتفی نخواهد کرد. از سوی دیگر این حمله قطعاً با پاسخ ایران مواجه خواهد شد که قطعاً به نفع اسرائیل نیست. به احتمال قوی پس از چنین حمله‌ای، حکومت ایران از چند جهت قوی‌تر خواهد شد. نخست اینکه بهانۀ کافی برای سرکوب بیشتر مخالفان به بهانۀ جنگ خواهد داشت که برای حکومت فرصت مغتنمی به شمار می‌آید. در عین حال این حمله بهانه‌ای به دست ایران خواهد داد تا این بار بی‌واهمه از اهدف نظامی برنامۀ اتمی خود سخن بگوید. شاید برخی از همین احتمالات بودند که موجب شده‌اند مقامات آمریکایی با اسرائیل وارد مذاکره شوند و این کشور را از حملۀ نظامی مقطعی منصرف کنند. در عوض، مقامات آمریکایی برنامۀ گسترش تحریم‌ها برای به زانو در آوردن تهران را روی میز گذاشته‌اند. در عین حال، خبرهای دیگر از جمله تجهیر نظامی شیخ‌نشین‌ها و فروش بمب‌های سنگرشکن نشان از یک تناقض رفتاری آمریکا دارد. آیا غرب و متحدان عربش در تدارک یک تهاجم نظامی گسترده به ایران‌اند تا در ماه‌های آینده از طریق پیاده کردن نیروی نظامی، اشغال و فتح سنگر به سنگر، پیروزی خود را تضمین کنند؟
به نظر می‌رسد اگر تهران را نتوان با تحریم‌ها وادار به تسلیم کرد، و همۀ شرایط به همین منوال باقی بماند که هست، این سناریو بسیار محتمل است. با این حال این به معنای اشغال نظامی ایران توسط ارتش آمریکا نخواهد بود، بلکه بیشتر احتمال دارد نوعی اشغال نظامی با کمک متحدین آن، به ویژه اعراب است.

ایران و کرۀ شمالی
با در نظر گرفتن احتمال فوق، شاید این سؤال پیش آید که چرا اصلاً نیازی به برخورد با ایران است؟ آیا نمی‌توان یک کرۀ شمالی دیگر را در دل خاورمیانه تحمل کرد؟ پاسخ به این سؤال با توجه به شرایط متفاوت میان ایران و کرۀ شمالی منفی است. با وجود ضدیت شدید کره با غرب، موقعیت ژئوپولیتیک این کشور در نظام بین‌الملل در مقایسه با ایران حاشیه‌ای است. نقش کره در معادلات منطقه‌ای و جهانی به اندازۀ ایران اهمیت ندارد. در عین حال غرب در مورد کرۀ شمالی کمتر این نگرانی را دارد که این کشور تکنولوژی هسته‌ای را به دیگر رقبای آمریکا از جمله القاعده منتقل کند. در حالی که در مورد ایران این احتمال بعید نیست. همچنین بر خلاف کره، ایران در شبکه و شرایطی از تضادهای سیاسی با غرب است که انزوا و انفعال آن را غیرممکن می‌کند. اتکای ایران به فروش نفت، ضرورت تعامل با منطقه و جهان را ایجاب می‌کند؛ مسأله‌ای که برای کرۀ شمالی با این شدت ضرورت ندارد.
البته اینها به این معنی نیست که حکومت در ایران تمایلی ندارد تا از ایران یک کرۀ شمالی دیگر بسازد. در واقع داده‌های زیادی از جمله تلاش حکومت برای جایگرین کردن اینترنت با ایراننت که فرایند آن در حال کامل شدن است، گویای ارادۀ رژیم برای برپایی یک دیکتاتوری نظامی از نوع کرۀ شمالی است. اما حتی اگر حکومت در ایران موفق به انجام این کار شود، در دراز مدت شکست خواهد خورد. دلیل عمدۀ آن شکاف‌های داخلی در درون حکومت است که آن را از نظام بستۀ یکدستی مانند کره شمالی متمایز می‌کند. بنابراین در حالی‌که تلاش‌هایی در حال انجام‌اند تا دسترسی ایرانیان داخل از کشور به اخبار، اطلاعات و تحلیل روز به روز کمتر شد، اما وجود اختلافات درون حکومتی و ضرورت تبادل منطقه ای و جهانی مانع از تحقق این آرزو است. بنابراین کرۀ شمالی کردن ایران؛ برنامه ای که به نظر می‌رسد پس از انتخابات ۲۲ خرداد با شدت در جریان است، آرزویی محال است.

سوریه، لیبی یا عراق؟
اوضاع داخلی از همیشه نابسامان‌تر است. روشن شدن ابعاد پرونده‌های اختلاس فقط مشتی نمونۀ خروار از این نابسامانی است که بر میزان نارضایتی اجتماعی به شدت افزوده‌است. تعداد بسیار زیادی از ایرانیان در روزی که قرار بود مجلس وزیر اقتصاد را استیضاح کند، به مباحثات مجلس از طریق رادیو گوش می‌دادند و با اعلام نتیجه کار، از خفت و خواری مجلسیان در ابقای وزیری که گفته می‌شد بقایش را مدیون پرونده‌های به سرقت رفتۀ وزارت اطلاعات و منویات مقامات بالاست، به شگفتی در آمده و خشمگین شدند. باور عمومی این بود که "مجلس به اختلاس رأی داد". تورم، بیکاری گسترده، و قیمت‌های سرسام آور اجاره بها و اقلام مورد نیاز مردم را به محاصره در آورده‌است. بر اینها باید تلاش‌هایی را که این روزها برای هرچه کمرنگ‌تر کردن نقش مردم در سیاست و تعیین سرنوشت از رهگذر جایگزین کردن نظام ریاستی با نظام پارلمانی صورت می‌گیرد افزود. حصر رهبران جنبش سبز، دستگیری، زندانی کردن، احضار و تهدید فعالان مدنی و هنری، سانسور گستردۀ کانال‌های خبری و موارد دیگر حاکی از این است که مسیری که حاکمان جمهوری اسلامی تا به اینجا پیموده‌اند نشان از مطلقه‌ترکردن، و بسته‌تر کردن هر چه بیشتر فضای سیاسی برای پیشبرد منویات و منافع حاکمیت و مسدود کردن هر چه بیشتر کانال‌های مشارکت مردمی دارد. در این میان برخی بیهوده چشم بر اختلافات درون حکومتی به عنوان عامل شتاب دهندۀ فروپاشی دوخته‌اند. با اینکه تهدیدهای رئیس دولت نه تنها دامن نهادهای انتخابی، بلکه بیش از آن نهادهای انتصابی را گرفته‌است، اما این شکاف‌ها نه لزوما به سیاست‌ورزی عمومی جناح‌های حاکم منجر خواهد شد و به فرض تحقق نیز الزوما حاصلی دموکراتیک نخواهد داشت. اخباری که حتی به طور جسته و گریخته از زبان مسئولین به گوش می‌رسد، حاکی از این است که انتخابات پیش روی مجلس، در بهترین حالت، یعنی در نبود احمدی نژاد و حامیانش به نوعی مناسک انتصاباتی و در بدترین حالت به جنگ و حتی رویارویی مسلحانه میان "گرگ‌ها" بدل خواهد شد که آتش آن دامن مردم را نیز خواهد گرفت.
رئیس دولت دهم و حامیانش که پس از تقلب و به سرقت بردن آرای مردم در انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸، راه را برای سرقت‌های کلان دیگر از جمله به یغما بردن ثروت های کشور و اطلاعات محرمانۀ وزارت اطلاعات هموار دیده‌اند، اکنون در سایۀ سکوت و ترس اصولگرایانی همچون برادران لاریجانی که پرونده‌های فساد و تقلب‌شان به برگ برنده‌ای برای حق‌السکوت گرفتن رقبا تبدیل شده، به یکه‌تازی خود ادامه می دهند و اینطور پیداست که حتی در صورت به راه افتادن یک جنگ داخلی بنا بر کوتاه آمدن از این موضع را ندارند.
از سوی دیگر سرکوب وحشیانۀ داخلی، راه را بر اعتراضات گستردۀ جنبش سبز بسته است و اکثریت مردم با وجود نارضایتی و آگاهی و نگرانی از آنچه بر کشور می‌گذرد، به دلیل تهدیدات روزافزون و از سر این دغدغه که اوضاع از اینکه هست، بدتر نشود، سر در لاک خود فرو برده‌اند و منتظر نشسته‌اند تا شاید گشایشی پدید آید.
شرایط فعلی و تهدید‌های بین‌المللی ما را با این پرسش مواجه می‌کند که سرنوشت ایران شبیه کدامیک از کشورهای منطقه خواهد بود؟ سرکوب جنبش سبز در ایران و اشتهای اندک مردم برای خروش دوباره، شرایط ایران را از سوریه و جنبش آزادیخواهی در آن کشور متمایز می‌کند. زمزمه‌های اخیر در بارۀ اعطای پناهندگی برخی از کشورهای عربی به بشار اسد حاکی از این است که به احتمال زیاد در ماه‌های آتی در سوریه تحولاتی ایجاد خواهد شد که به سقوط اسد و رژیم او متنهی خواهد گردید. همچنین ساختار اجتماعی در ایران و بیگانه‌هراسیِ ایرانیان، مانع از شباهت آن با لیبی است. بسیار بعید به نظر می‌رسد که با وجود برخی اظهار نظرهای گهگاهی این اتفاق نظر در بین بسیاری از ایرانیان به وجود آید که برای رهایی از شرایط فعلی، از ناتو یا دول غربی بخواهند که به کمک آنها بیاید. با در نظر گرفتن این ملاحظات به نظر می‌رسد که ایران بیشتر وضعیتی شبیه به عراق پیش از اشغال آمریکا دارد.
همانطور که پیشتر اشاره شد، وضعیت ایران در نظام بین‌الملل و شرایط داخلی به گونه‌ای‌است که احتمال رویارویی نظامی در ماه‌های آتی بسیار قوی‌است. تنها گزینه‌ای که می‌تواند جایگزین حمۀ نظامی باشد، شدت گرفتن تحریم‌ها است، اما به نظر می‌آید تحریم‌ها همچون گذشته فقط آسیب‌پذیری جامعه را بیشتر خواهد کرد و قادر نخواهد بود حاکمانی را که عزم کرده اند برای حفظ حاکمیت خود حتی کشور را به نابودی بکشند، منصرف کند.
از این حیث، موقعیت ایران از جهاتی با عراق پیش از حملۀ آمریکا مشابهت دارد. اما تفاوت‌های عمده‌ای نیز میان ایندو وجود دارد که به نظر می‌آید می‌تواند اوضاع را برای کشور ما حتی خطرناکتر و بدتر از عراق کند: سوای بی میلی سیاستمداران کاخ سفید برای رویارویی نظامی مستقیم، بحران اقتصادی در اروپا و آمریکا از مهمترین موانع برای حملۀ نظامی شبیه به آن‌چیزی است که در عراق و افغانستان و لیبی روی داد. به دلایلی که پیشتر عنوان شد، اسرائیل نیز به لحاظ خطرات موجود به تنهایی قادر نیست خطر ایران اتمی را از سر باز کند. بنابراین گزینه‌ای که شاید در این شرایط از همه محتمل‌تر باشد، تلاش غربی‌ها و متحدین‌شان برای به دست آوردن اجماع جهانی بر ضد ایران، و حساب باز کردن روی حملۀ اعراب با مشارکت سازمان‌هایی همچون ناتو باشد. به نظر می‌رسد نفرت تاریخی اعراب از ایرانیان، زخم خوردگی آنها از مداخلات ایران از جمله در بحرین، رقابت‌های منطقه‌ای و سرزمینی، گزاش‌های درست یا نادرست از فاش شدن نقشۀ ایران برای ترور برخی از مقامات عرب، نگرانی اعراب از دسترسی ایران به جنگ افزارهای اتمی، و موارد دیگر انگیزۀ کافی برای مداخلۀ نظامی آنها در ایران را فراهم می‌آورد.

حملۀ نظامی احتمالی و آیندۀ سیاسی
دستیابی به اجماع جهانی علیه ایران و پیاده کردن نیروی نظامی در خاک کشورمان بدترین احتمالی است که می‌توان برای آیندۀ کشور تصور کرد. به نظر می‌رسد که این احتمال نه تنها مورد پسند اعراب و اسرائیل، بلکه خوشایند حاکمیت فعلی در همۀ جناح‌هاست. در روزهای اخیر حال و هوای کشور تغییر کرده و تدریجاً چهرۀ جنگی به خود گرفته است. این شرایط را صرف‌نظر از اینکه جنگی در بگیرد یا خیر، می‌توان شرایط جنگی نامید. سوای لحن نابخردانه و متوهمانۀ حاکمان، باید به تبلیغاتی اشاره کرد که این روزها در قالب بَنِرهایی در بزرگراه‌ها نمود یافته که از فرارسیدن لحظۀ موعود، امتحان الهی، آخر‌الزمان، رویارویی حق و باطل و جز اینها حکایت دارند. همسو با این تبلیغات، سخنان اخیر رئیس دولت دهم در مناسبت‌های گوناگون و نیز سخنان برخی از ائمۀ جمعه مبنی بر اجتناب‌ناپذیر بودن رویارویی، فرارسیدن آخر‌الزمان، و لحظۀ موعود برپایی حکومت جهانی و جز اینها است که از توهم ایدئولوژیکی خبر می‌دهد که اراده کرده تا از سرزمین ما جز زمینی سوخته بر جای نگذارد. حتی اگر هیچ حملۀ نظامی در کار نباشد، استقبال حاکمیت از این امر نشان دهندۀ این است که حاکمان در ایران منتظر این فرصت‌اند تا با بهره برداری از این فضا از تنگناهایی که به سبب زیر پا گذاشتن قرارداد خود با مردم از همه جهت در آن گرفتار آمده‌اند، بگریزند. احتمالات بسیار ناخوشایندی همچون قتل زندانیان سیاسی با بهره برداری از فضای تنش آلود، از جملۀ پیامدهای تداوم این وضعیت است که به نظر می‌رسد هشدار نسبت به آن از سوی همۀ ایرانیان آزادیخواه ضروری است.
سوای این مسائل، احتمال یک رویارویی نظامی آنهم با مشارکت حکام سرکوبگر عربِ همسایه که از هم اکنون به خرید تسلیحات سنگین مشغول‌اند، نه تنها رهایی بخش نیست، بلکه سوای ویرانی‌ها و خرابی‌های گسترده، خفت و ذلتی را برای کشورمان به ارمغان می آورد که محو آثار سوء آن به این سادگی میسر نخواهد بود.
با آگاهی از تبعات این وضعیت ناخوشایند است که گروهی از روشنفکران و فعالان سیاسی در خارج از ایران به صورت فردی و گروهی بر ضد جنگ هشدار داده اند. بیانیۀ ۱۲۰ روشنفکر ایرانی در محکومیت جنگ از این جمله است. اما با در نظر گرفتن شرایط فعلی به نظر می‌آید که این اقدامات کافی نیستند. شاید در این شرایط تاریخی تنها گزینه‌ای که ما را از این آیندۀ تیره و تار خواهد رهانید، اتحاد همۀ ایرانیان آزادیخواه در داخل و خارج ایران حول محور انتخابات آزاد و محکوم کردن مسئولانی است که با سرکوب مردم و سوء استفاده از قدرت این وضعیت را در داخل و خارج پدید آورده‌اند. هشدار در بارۀ آینده‌ای که کشور در سراشیبی سقوط به آن قرار گرفته است، تنها با خارج شدن جنبش سبز از لاک تدافعی و در دست گرفتن ابتکار عمل از سوی همۀ آزادیخواهان برای برپایی انتخابات آزاد ممکن است.
آیا خواهیم توانست با یکدلی و یکصدایی از این برهۀ حساس تاریخی به سلامت عبور کنیم؟



برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۲ نظر

ابراهیم پنجشنبه ۲۶ آبان ۹۰ ساعت ۰۰:۵۱

مقاله خوب و قابل تأملی است.
در مورد انگیزه‌های اعراب برای مخالفت با ایران، دلایل سیاسی خوبی طرح شده است اما نام بردن از «نفرت تاریخی اعراب از ایرانیان» چندان موجه به نظر نمی‌رسد. ضمن این که می‌تواند توجیهی برای عرب‌ستیزی متقابل باشد که شایسته نیست. اعراب هر گاه ایران سیاست معقولی در پیش گرفته است با ما نزدیک شده‌اند هر زمان که منافع آنان را به خطر انداختیم آن‌ها هم علیه ما موضع گرفته‌اند. صحبت از پدیده‌ای تاریخ و ذاتی هیچ کمکی به بحث نمی‌کند.



علی ز شنبه ۲۸ آبان ۹۰ ساعت ۱۹:۲۶

تنها با خارج شدن جنبش سبز از لاک تدافعی و در دست گرفتن ابتکار عمل از سوی همۀ آزادیخواهان برای برپایی انتخابات آزاد ممکن است.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی