هر روز با استیو جابز
نوید یوسفیان
فوت استیو جابز بنیانگذار شرکت اَپل خبری بود که تمامی رسانههای جهان را در نوردید. کمتر روزنامه، هفتهنامه یا سایتی را میتوان سراغ گرفت که مطلبی را به این نابغه صنعت رایانهای اختصاص نداده باشند. و چه جای تعجب که ساکنان کره خاکیِ جهانی شده از یکی از عاملان این واقعیت فراگیر، به شکلی جهانی یاد کنند. آنچه جایش در این سوگواری بینالمللی خالی بود پرسش از ارزشهایی بود که در این نوع جهانی شدن فراموش شدهاند. این نوشته که اول بار در فیسبوک نویسنده آن منتشر شد یادی است از این پرسشهای فراموش شده و بحثی در مورد چرایی این نسیان عمومی.
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
متاسفم. با اینکه چند روز گذشته است، هنوز نمی توانم در مورد جریانی که پس از مرگ استیو جابز در اینترنت اتفاق افتاد ساکت باشم. پر شدن صفحات مختلف از جملههای قصارِ این به ظاهر قهرمان و تغییر عکس پروفایل کاربران فیس بوک و فاتحههای پر از گداز طرفداران سیب گاز زده در سوگ پدری جریانساز، همچنان برای من آزاردهنده و هشداردهنده است. این متن هدف مشخص و گرایش اخلاقی دارد و برای همین به هیچ وجه متنی کامل در نقد بتسازی از جابز و امثال او نیست و فقط تلاش دارد از منظری متفاوت از آنچه تا کنون گفته شده به مسئله نگاه کند.
برای من، موضوع استیو جابز نیست. موضوع مخالفت با تکنولوژی و زندگی مدرن نیست. موضوع زیر سؤال بردن رفتارهای غیرخیرخواهانه او در مورد کارگران فقیر چینی یا بهره کشی یا تأیید نظام سرمایهداری یا زیر سؤال بردن قواعد اقتصاد آزاد در مورد قراردادهای انحصاری یا تقویت پایههای استثمار یا قدرت بخشیدن به چین به عنوان رقیبی اقتصادی و در عین حال فاسد از منظر فرهنگی و سیاسی نیست. حرفی از موضوع خیِّر نبودن او نسبت به مؤسسههای انساندوستانه و خیریه با وجود ثروت میلیاردی نیز دیگر برای من اهمیت خاصی ندارد و حتی از خیر اثبات کوچک بودن نقش او در آنچه به عنوان معجزه تکنولوژی مینامند - که من نمیدانم کدام پیشرفت را در میان پیشرفتهای هر روزهی تکنولوژی هدف میگیرد (شاید تکنولوژی مولتی تاچ !)- نیز میگذرم.
این روزها از همه چیز حرف زده شد. کج فهمیهایی از لیبرالیسم که گرایش های مختلف این "آزادی" را تنها در سود اقتصادی و جدایی اخلاق از زندگی روزمره فهم کردهاست. با درکی قرن هجدهمی از آدام اسمیت، تولیدات شرکت اپل به نوعی کمکهای غیر مستقیم و خیرخواهانه به بشریت تبدیل شد. شناخت سادهانگارانه مدرنیسم در فرم ماکیاولی، جدایی اخلاق و سیاست را به جدایی اخلاق و تجارت گسترش داد و بیاخلاقی را در دستیابی به "موفقیت اقتصادی" موجه جلوه داد. همه چیز فدای رشد اقتصادی و نقش سرمایه در بهبود سطح زندگی بشر شد و مثل همیشه، شیءوارگی اندیشه و صنعت واردات اندیشه از غرب، دود کج فهمیها را به چشم همه فرو کرد. البته اینها همگی در کشوری که فیلسوفها هم مثل همه چیز به شیء تبدیل شدهاند و برای کورس اندیشهورزی نقش نیترو را بازی میکنند، برای من قابل فهم هستند و موضوع بحث من قرار نمیگیرند.
موضوع برای من، اضمحلال اخلاقی است. فرو رفتن یک جامعه در شبیهسازیهای کور از فرهنگ و اقتصادی که اصطلاحاً سرمایهداری نامیده شده است. سرمایه داری خوب باشد یا نباشد، نگرانی من از جامعه امروز ایران چیز دیگریست. مسئله برای من این است که چطور جامعهای، مردی را به عنوان قهرمان خطاب میکند و یا حداقل میستاید، که باهوش بوده و با نبوغ ذهنی خود توانسته پیشرفتی در تکنولوژی ایجاد کند؛ اما به این موضوع بی توجه است که این مرد باهوش، نتیجه و هدف این نبوغ سرشار خود را در درآمد میلیاردی است، دیدهاست. این مرد هدفی داشت، و به آن رسید. این هدف در ذهن من خارج از قواعد و روابط زندگی روزمره معنی پیدا نمیکند: کار میکنم، پول میگیرم؛ هر چه بهتر کار کنم، بیشتر پول میگیرم. برای من مشخص نیست که حتی اندک تفاوت او با همه آدمهای عادی امروز جز اینکه کارگر بهتری بود در چیست؟. یک نفر به این سوال من جواب بدهد.
اما برای من که آنقدر به زندگی خوشبین نیستم که فکر کنم رشد اقتصادی درد بشر امروز را حل میکند، انسانیت خارج از این قواعد عادی تعریف میشود. خارج از روزمرگیها، شباهتها، عادی بودنها و تن دادنها. برای من کسی بعد و قبل از مرگش قابل احترام است که حداقل یک جا به آنچه بر او تحمیل شده است، نهِ محکم بگوید و بیرون روزمرگی ها بایستد. کسی که نتیجه ساده و مستقیم دردی که میکشد را در جیبهایش ندیده باشد. کسی که خروج کند، از مصلحتها و روزاندیشیها و خارج از لایه کثیف زندگی، موضعی انسانی بگیرد. کسی که در گیرودار فشارها و درگیریها، اخلاق را عرصهای مجزا نداند. اما این مرد برایم هیچ نشانهای از ارزشهایم ندارد. جابز تاجر موفقی بود. من در میان قهرمانهایم تاجر نمیخواهم؛ انسان میخواهم. و اگر فردی قهرمانم نباشد، ستایشش نمیکنم.
و این مسئه برای من در جامعهای زجرآورتر میشود که قهرمان دارد. جامعهای که ادعا می کند آیت الله منتظری را فهمیده و اسم پدر معنوی را بر او گذاشته است. جامعهای که زندانی اعتقادی دارد. برای یک لحظه بزرگی آدمی مثل منتظری (که مشخصاً بیشتر دیدگاههایش مورد تأیید من نیست) را با جابز مقایسه کنید. خندهتان نمیگیرد از بتسازیای که صورت گرفته است؟ میگویید هر کدام به منظوری مجزا انسان بزرگی هستند، اما من فکر میکنم فقط یک چیز میتواند انسانها را بزرگ کند؛ و آن فاصله گرفتن از خودخواهیهای مادی و روزمره است. سؤال من اینجاست که چرا هیچ کس عکس پروفایلش را به تصویر کشیشی تغییر نداد که به خاطر اعتقاد انسانیاش برایش حکم اعدام صادر کردهاند و او همچنان بر سر دیدگاهش ایستاده است. چه بر سر آزادی خواهیمان آمده که سرمایه داری در امریکا که ترهای برای دردهای ما خرد نمیکند، ما را آنقدر مجذوب خودش کرده که برای توجیه علاقهمان باید از اشتغالزایی او دفاع کنیم؟ و اگر هم دفاع میکنیم چرا فراموش میکنیم که آن چیزی که انسانها را خاص، و از سطح اولیهی زنده بودن جدا میکند، در روابط اقتصادی و مادی زندگی نمیگنجد؟ اگر آن چیزی که انسانیت و اخلاق نامیده میشود این ها که من به ذهنم میرسد نیست و چیز دیگری قابل تصور است، جابز، با کدام یک از این معیارها تطابق دارد؟
برای من زندگی مرزهایی به دور خودش دارد. آدمها معمولاً در داخل این مرزها حرکت میکنند و به چیزی بیرون از آن نمیرسند. برای من این مرد درون مرزها بود و نتیجه زحمتهایش را هم مثل خیلی آدمهای دیگر دید. هدفهایش در همین چهارچوب های ساده زندگی معمولی تعریف میشد و چون باهوشتر بود، بیشتر به هدفش رسید. عروج نکرد. نشانی متفاوت از روی اختیار و انتخاب رو نکرد. من از کارنامه یک انسان، بیشتر از تن دادن به جبر انتظار دارم.
برچسبها: استیو جابز ، جهانی شدن ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۴ نظر
روزبه شنبه ۳۰ مهر ۹۰ ساعت ۰۷:۵۴
آیا یک نویسنده یا تحلیلگر یا منتقد حق ندارد در یک پدیده سویههای دیگری را جز آنچه ما میبینیم ببیند؟ آیا استفاده از تکنولوژی حتما باید به معنی سکوت در مقابل سایر جوانب آن باشد؟ آیا فقط استیو جابز را میتوان با بیل گیتس مقایسه کرد؟ آیا افتخار بزرگی به چپ ها دادن نیست که هر کسی از انسانیت انسان صحبت کرد او را چپی بدانیم؟ آیا هر کسی در یک واقعه آنچه را که ما میبینیم ندید، از مرحله پرت است؟
به نظرم جهانی شدن را باید جدی گرفت.
سامان شنبه ۳۰ مهر ۹۰ ساعت ۲۰:۱۴
من متوجه نمی شوم چرا نویسنده اصرار داشته است دسته مورد نقد خود را "جامعه ایران" بنامد و انواع و اقسام سرکوفت ها از جمله توهینی که خیلی دم دستی شده به نام "اضمحلال اخلاقی" را متوجه کلیت جامعه کند.
یا اصلا متوجه این گزاره نمی شوم که می نویسند :"مسئله برای من این است که چطور جامعهای، مردی را به عنوان قهرمان خطاب میکند و یا حداقل میستاید، که باهوش بوده و با نبوغ ذهنی خود توانسته پیشرفتی در تکنولوژی ایجاد کند؛ اما به این موضوع بی توجه است که این مرد باهوش، نتیجه و هدف این نبوغ سرشار خود را در درآمد میلیاردی است، دیدهاست. "
من نمی دانم استیو جابز باید ستوده شود یا نشود ، اما نمی فهمم چه رابطه ای وجود دارد بین ستودن نبوغ یک فرد با "نرسیدن وی به هدف " آن نبوغ. در واقع من وقتی این گزاره را می خوانم احساس می کنم نویسنده اندرز می دهد که نبوغ کسی را بستایید که به هدف نبوغش نرسد.
ابراهیم دوشنبه ۲ آبان ۹۰ ساعت ۲۳:۱۹
آیا واقعاً لزومی هست برای تعیین قهرمان تئوریپردازی شود؟ آیا جامعه بشری جا برای قهرمان کم دارد؟ حالا فرض کنیم عدهای بیجهت شخصیتی را ستایش کنند ضرری به حال جامعه دارد؟
حال آن که اولاً انسانها نبوغ افراد را فینفسه ستایش میکنند، شما اگر کسی را پیدا کنی که مثلاً دو عدد بیست رقمی را بلافاصله در هم ضرب کند قطعاً مورد تحسین مردم قرار خواهد گرفت و ضرری هم برای جامعه ندارد!
دوم این که مرحوم مغفور استیو جابز با کارهایش کمکهای شایانی به جامعه بشری کرده است. اگر واسط گرافیکی برای سیستمعامل تدارک دیده نمیشد واقعاً چطور ممکن بود بتوانیم با رغبت از رایانه استفاده کنیم. اصلاً موس را در نظر بگیرید، اگر موس نبود واقعاً با صفحه کلید میشد این هم کار کرد؟
سوم این که حالا اگر شما از محصولات شرکتهای وابسته به ایشان استفاده نمیکنید، غیر مستقیم بقیه محصولات از کارهای ایشان استفاده کردهاند. برنامه ویندوز که بعداً به سیستم عامل ویندوز ارتقا یافت الهامگرفته از واسط گرافیکی اپل بود. موس هم همین طور. حتما نباید مارک اپل داشته باشد.
دست آخر این که ما میتوانیم با مهربانی بیشتری با یکدیگر بحث و گفتگو کنیم و دائم درباره سطح معلومات همدیگر قضاوت نکنیم! (منظورم دوستان صاحبنظر فیسبوکی در این صفحه است)
حامد سه شنبه ۳ آبان ۹۰ ساعت ۱۵:۳۱
دغدغهی نویسنده قابل درک است اما بهنظرم تئوریزه کردن قهرمانی آنچنان درست نیست؛ جابز -برای مردم دنیا- یک قهرمان نیست بلکه سمبلی است که عوام و خواص میشناسندش. عوام با آیفون و آیپد و خواص با دستاوردهای تکنیکیتر. طبیعتا در جامعه سیاستزده ما عوام حتا در صورت آگاهی ترجیح میدهند عکس پروفایلشان را به عکس زندانیان سیاسی تغییر ندهند اما یک سمبل خلاقیت بیخطر بهنظر میرسد و این نمیتواند نشانی از اضمحلال اخلاقی جامعه باشد.
دستاوردهای بشر در زمینههای غیر علوم انسانی "چهارچوب های ساده زندگی معمولی" نیستند، قرار نیست همه برای آزادی و دموکراسی و ... گام بردارند.
اساسا کسی که بهطور حرفهای سراغ رایانه و الکترونیک میرود آیا فرصتی دارد که به قهرمان اخلاقی مردم هم تبدیل شود یا برعکس در مورد یک فیلسوف؟