نامه جمعی از وبلاگنویسان سبز به شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز
وبلاگنویسان سبز
با ٱغاز به کار وبلاگ شخصی موسوی خوئینیها کم نبودند کنشگران سبزی که با چشم امید به این ورود دیرهنگام در کارزار پساانتخاباتی جنبش سبز نگاه کردند. اما دیری نپائید که این امید جای خود را به پرسشی مبنی بر چرایی حضور این عضو مؤثر مجمع روحانیون مبارز داد. به واقع، تخفیف و تضعیف جنبش سبز وظیفهای است به عهده خیل عظیم و روزافزون رسانههای حکومتی و نه مدافعان آزادی مطبوعات. اگر هم هدف از این حضور، دعوت از این جنبش بود به جستجوی راهحلهایی متنوعتر، به خوبی میشد حدس زد که لحن صحبتها، انتخاب الفاظ و پاسخهای سربالای این وبلاگ، گوش شنوایی را در میان هواداران و فعالان این جنبش نخواهد یافت و جز عکسالعمل از آن دست که در نامه سرگشادهای که به امضای چهل وبلاگنویس در سایت صبحامروز منتشر شد نخواهد داشت.
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
اعضای محترم شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز
با سلام و احترام
روزهایی که پشت سر میگذاریم٬ جهانیان با چشمهایی مبهوت٬ شاهد دلاوری آزادگان و دموکراسیخواهان جهان عرب٬ علیه دیکتاتورهایی است که دوران زعامت آنها٬ چیزی جز قصه مکرر و پرغصه ستم بر مردم نبودهاست. پیروزیهای مداوم عقلانیت و خرد٬ دموکراسی و آزادی بر جهل و استبداد و تانک و توپ٬ بار دیگر بر این سخن تاریخی مهر تأییدی زد که: حکومت با کفر میپاید و با ظلم٬ نه!
کم نیستند صاحبنظرانی که جنبش سبز مردم ایران را از عوامل محرک بر مردمان تونس و مصر و لیبی و سوریه میدانند. آنان نیز مانند ما٬ قصد کوتاه کردن دست استبداد از کشور خویش را داشتهاند. امروز اما زمان آن است که از خود بپرسیم: چه شد در کشورهای عربی٬ مردم معشوق دموکراسی و آزادی را در آغوش میگیرند و ما با وجود تجربه ۱۰۵ ساله٬ همچنان از دستیازی به آن محرومایم؟
فراموش نکردهاید و نکردهایم که در روزهای سقوط دیکتاتور تونس و فرعون مصر٬ دو همراه جنبش سبز٬ مهدی کروبی و میرحسین موسوی٬ از مردم دعوت کردند تا در حمایت از انقلاب مردم مصر و تونس به خیابانها بیایند. جوشوخروشی در جامعه افتاد و میلیونها نفر دعوتشان را اجابت کردند. همین دعوت و همراهی با مردم باعث شده است که این عزیزان هماکنون در حصر خانگی گرفتارند. انتظار مردم آن بود که در غیاب این عزیزان پرچم آزادیخواهی بر زمین نماند اما نه تنها حرکت مردم پشتیبان خود را از دست دادهاست بلکه سکوتی توأم با رضایت از طرف اهل سیاست حصر این بزرگواران را در بر گرفتهاست.
آقایان موسوی و کروبی، با پایداری بر عهدی که با مردم بسته بودند، امروز در پیشگاه ملت، روسپید هستند. آن ها به کرات روند ظالمانه حاکمان در تضییع حقوق ملت، را به نقد نشستند و بارها بر غاصب بودن دولت فعلی و به رسمیت نشناختن آن تأکید کردند. چنانچه بیانیههای میر سبز و سخنان شیخ شجاع را بار دیگر مرور نمایید، بی شک بر اصرارشان در محکومیت حکومتی که دست به سرکوب و کشتار مردم بی گناه یازیده و لزوم پاسخگویی چنین حاکمانی بر خونهای ریخته شده، وقوف خواهید یافت. در حافظه این مردم ثبت است که چگونه شیخ شجاع در آخرین سخنان منتشر شده از حصر، چنین حکومتی را نه جمهوری و نه اسلامی دانست. این مردم هنوز به یاد دارند که آیتالله العظمی منتظری که به شهادت اکثر علما، اعلم فقها بود، رهبر فعلی را براساس احکام فقهی ظالم دانسته و حکم به عزل چنین رهبر ناعادلی داد. رهبر ناعادلی که شیخ میگفت که اختیاراتش از اختیارات خدا نیز بیشتر شده، در سیطره ولایتش و توسط نهادهای تحت سلطهاش، جنایتهای بیشماری ثبت گردیده که نتیجه بیدرنگش ملغی شدن ولایت اوست. مردم نیز در تظاهرات گوناگون این خواسته را فریاد کردهاند و امروز شکی در ساقط شدن ایشان از مقام رهبری بواسطه نداشتن پیش شرط چنین مقامی، عدالت، نیست.
آقای میرحسین موسوی، در بیانیه ۱۷ ام، به صراحت کف مطالبات جنبش سبز برای گشایش باب تعامل با حاکمیت را برشمردهاند که بیگمان پیششرط هرگونه کنش سیاسی حداقلی در چارچوب سیستم فعلی است و نادیده انگاشتن آن شروط، برابر با نادیده انگاشتن حق ملت بر تعیین سرنوشت خویش می باشد. با انتشار شایعه دستگیری موسوی و کروبی، انتظار از تشکل شما بعنوان حامی این عزیزان، بسیار بیشتر از آنی بود که کردید. انتظار آن بود که اقدامی عملی در جهت خاتمه دادن به این حصر غیر قانونی از بزرگترین تشکل روحانیون اصلاحطلب دیده میشد و اگر امید به نتیجهای برای این اقدام نبود آیا نمیتوانستید به تأسی از علمای عهد مشروطه با بست نشینی در اماکن متبرکه، خواستار آزادی رهبران سبز باشید؟
اما متأسفانه گذر ایام نشان داد که اعتراضهای هر از چند شما، از کنایههایی آن هم در خلوت وبسایتهایتان فراتر نخواهد رفت. شاید برخی استدلال نمایند که تشکل شما تحت فشار است و فرصت اعتراض سازمان یافته ندارید. اما صحبتهای مناقشه آمیز گاه و بیگاه دبیرکل حزب متبوع از جمله طلب بخشش از رهبری و سخنان دیگر اشخاص برجسته آن تشکل، از جمله جناب آقای موسوی خوینیها گمانه زنیهای اولیه در جدا بودن مسیر تشکل شما از راهی که آقایان موسوی و کروبی در برابر ملت گشودند را قویتر کردهاست. این نگرانیها زمانی رنگ جدیتری به خود میگیرد که جناب آقای موسوی خویینیها که یک دهه پیش، نسلی از دانشجویان زندگی و آینده خود را فدای حمایت از مطبوعه به مسلخ برده شده ایشان کردند و بسیاریشان هنوز هزینه این اقدام خود را میپردازند از رسمیت نداشتن جنبش سبز سخن می راند! گویی برای شرکت در انتخابات و در راستای اجابت پیش شرط رهبری و فرمانده سپاه به جای اعلام برائت از جنبش سبز، راه مناسب را در پاک کردن جنبش سبز دیدهاند. و یا صحبتهایی در حمایت از رهبری ایراد کردهاند که تماما با مواضع ثبت شده آقایان موسوی و کروبی در تناقض میباشد.
برای ما جای عجب است که چگونه وزیر سابق کشور٬ میتواند از اجرای قانون در دوره وزارت خود سخن بگوید؟ آیا انتخابات مجلس هفتم و ریاستجمهوری نهم٬ بر مبنای قانون برگزار شد؟ آیا حملات نیروی انتظامی به دانشگاهها - که آقای موسوی لاری مسئولیت آنها را بر عهده داشتهاند - براساس قانون بودهاست؟
انتظار از اعضای شما به عنوان افرادی که داعیه اخلاقگرایی در سیاست را دارید٬ آن است که صادقانه با مردم برخورد کنید. هیچ شخص و گروهی٬ موظف و مکلف به حمایت از جنبش سبز نیست. هیچ حزب و دستهای را نمیتوان با استفاده از زور٬ به شرکت یا عدم شرکت در انتخابات٬ مجبور کرد. اما اخلاقیتر آن است که در چنین حالتی٬ از اعتبار خود و تشکل متبوعتان مایه بگذارید و نه رهبران جنبش سبز. پیششرطهای حضور در انتخابات برای آنان که دل در گروی جنبش سبز دارند٬ پیش از این توسط مهدی کروبی و میرحسین موسوی اعلام شده است.
ما انتظار داریم که تحول عظیمی که در دو سال گذشته در کشور رخ داده٬ رویه و روند برخی رفتارها را تغییر دهد. انتظار نداریم که همچون سال ۸۴ وزیر کشور با آقای مهدی کروبی از تقلب در انتخابات سخن بگوید و زمانی که با رهبر جمهوری اسلامی محشور است٬ مهدی کروبی را به توهم متهم کند. انتظار امروز جامعه ایران آن است که همه آنانی که دستی بر آتش سیاست دارند٬ تحول اخلاقی رخ داده در جامعه طی دو سال گذشته را درک نمایند.
امضا کنندگان این نامه، ضمن اعتراض شدید به رویه تشکل متبوع شما در چند ماهه پس از بازداشت رهبران جنبش سبز، و موضع گیریهایی که بیشتر بوی منفعتگرایی شخصی و حزبی دارد، تا مصلحتگرایی جمعی، از شما میخواهند که کاری نکنید تا شایعاتی که درباره خشنود بودن برخی از بازداشت موسوی و کروبی به گوش میرسید٬ درباره شما مصداق پیدا نماید. از تشکل شما بواسطه ادعای همراهی با آقایان موسوی و کروبی، که یکی دبیرکل سابق تشکلتان بوده و دیگری نامزد مورد حمایتتان در انتخابات انتظار داریم که اقدام عملی جهت رفع حصر ایشان صورت دهید. اما اگر بنا به هر دلیلی راه آینده خود را خارج از اسلوب هایی که موسوی و کروبی ترسیم کردهاند، میدانید، تقاضامندیم که از حساب جنبش سبز، خرج منفعت طلبیهای گروهی خود ننمایید و به صراحت اعلام نمایید که راه و حساب آن مجمع، سوا از راه موسوی و کروبی و حساب جنبش سبز است.
جنبش سبز در دو سال گذشته حداقل ۷۰ شهید تقدیم آزادی این ملت کرده و هزاران نفر از هواداران این جنبش در بدترین شرایط بازداشت و شکنجه شدهاند و حتی در داخل زندانها از مبارزه با حکومت جور و ظلم دست نشستهاند. اگر هنوز وجود جنبش سبز را انکار نمیکنید و خود را جزیی از آن میدانید، از جنابان عالی انتظار حمایت عملی داریم. بدیهی است همگان به توان شما در همراهی آگاهی دارند، لذا انتظار از شما بسان انتظار از موسوی و کروبی در حضورهای خیابانی نیست - چرا که آن زمان که هنوز به وجود جنبش سبز اذعان داشتید٬ همراهی نکردید، اکنون که گویا وجودش را نیز به رسمیت نمیشناسید، همراهی فیزیکیتان پیش کش - ولی انتظار از تشکل شما به عنوان مسئولان سابق همین حکومت و شریک در مظالم و مصایب رفته بر این ملت، بیشتر از آن خواهد بود که چند جمله دوپهلو در سایتهای خود بگذارید.
دیر نیست روزی که در ایران نیز مردم با نیروی خود٬ دموکراسی را برقرار کنند٬ همانگونه که میر حسین گفته بود:"روز خشم" و روزهای غضب ملی اجتناب ناپذیر میشود. فراعنه معمولاً زمانی صدای ملت را میشنوند که بسیار دیر شدهاست.»، اما امیدواریم ما و شما در زمره آنانی باشیم که موسوی و کروبی در وصفشان گفتند: "در کنار آنانی که از هر گونه تغییر مأیوس و ناامید بودند، در کنار آنانی که مصلحتاندیشی را به گونهای تفسیر کردند که عافیتطلبی شخصی آنان را توجیه کند، در کنار آنانی که رعب پوشالی حکومت کودتا هر گونه حرکت را از آنان سلب کردهبود، چه بسیار کسانی هم بودند که دست از تلاش برنداشتند، چرا که باور داشتند زندگی کردن، صرفاً به معنای زنده ماندن نیست."
امضاکنندگان:
http://spinooza.blogspot.com/ (اسپینوزا)
http://arashbahmani۶۱.blogspot.com/(مرثیههایخاک)
http://akarim۸۸۰۸.blogspot.com/(وبلاگ گاهنوشتههای آکریم )
http://onlymehdi.wordpress.com/ (مهدی سحرخیز)
http://alirezarezaee۱.blogspot.com/ (علیرضا رضایی)
https://farshadm.wordpress.com/ (فرشاد محمدی)
http://nasimeazadi.wordpress.com/ (وبلاگ نسیم آزادی)
http://www.shahabaddin.com/ (شهاب شیخی)
http://nikomakhus۱.blogspot.com / (نیکوماخوس)
http://kavehkermanshahi.blogspot.com/ (کاوه کرمانشاهی)
http://mohsenmousavi.blogspot.com/ (محسن موسوی)
http://khizesh۲۰۰۹.blogspot.com (وبلاگ خیزش)
http://sabzintan.blogspot.com/ (وبلاگ سبزین تن)
http://bhrngi.blogspot.com (وبلاگ بهرنگی)
http://behzad-fathi.blogspot.com/ (بهزاد فتحی)
http://sarnameh.wordpress.com (وبلاگ سرنامه)
http://omidfardadk.wordpress.com/(امیدفردا)
http://leviathank.wordpress.com (لویاتان)
http://tavazon.blogspot.com (وبلاگ فرخ توازن)
http://iran-democracy۱۹۸۷.blogspot.com (وبلاگ دموکراسی)
http://alireza۲۲۲.blogspot.com (وبلاگ زیر پوست شهر)
http://illia-z.blogspot.com (وبلاگ یادگاری)
http://kabouk.wordpress.com/ (وبلاگ کابوک)
http://www.mehdimixer.blogspot.com/(وبلاگ سی خرداد)
http://zaminegerd.blogspot.com/ (وبلاگ زمین گرد است)
http://araaamnameh.wordpress.com/ (وبلاگ ارامنامه)
http://cyrusofgreat.wordpress.com/ (وبلاگ یادداشتهای یک آتئیست)
http://tabriz۲۶.wordpress.com/ (وبلاگ نوشتههایی از تبریز)
https://cometoisland.wordpress.com/ (وبلاگ جزیرهای به نام ایران)
http://melodi-not.blogspot.com/ (وبلاگ ملودی)
http://armaanesabz.blogspot.com/ (وبلاگ آرمان سبز)
http://darvishshirazi.persianblog.ir/ (وبلاگ محکوم به عشق وطنم)
http://Yuyop.blogfa.com (وبلاگ کلاغ سیاه قصههای دور)
https://tohirow.wordpress.com/ (وبلاگ یک فکر)
http://miralisabzineh۳.wordpress.com (وبلاگ میرعلی سبزینه)
http://salamsabz.blogdoon.com (وبلاگ رنگ سبز)
http://bohtanetariki.blogspot.com/ (وبلاگ بهتان تاریکی)
http://sarazarkoob.wordpress.com/ (سارا زرکوب)
برچسبها: مجمع روحانیون مبارز ، خوئینیها ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۸ نظر
بینام یکشنبه ۲۷ شهریور ۹۰ ساعت ۱۷:۴۲
فکر میکنم این آقایان هیچوقت جزو جنبش سبز نبودند که حالا از آنان بخواهیم کاری بکنند برای این جنبش.
بینام دوشنبه ۲۸ شهریور ۹۰ ساعت ۰۸:۳۹
حالا شما چقدر اصرار دارید آخوندها را وارد جنبش سبز بکنید؟
ابراهیم دوشنبه ۲۸ شهریور ۹۰ ساعت ۰۹:۴۹
منظور شما نویسندگان بیانیه است یا مخاطبان آن؟
بینام دوشنبه ۲۸ شهریور ۹۰ ساعت ۱۹:۱۲
نویسندگان نامه که خودشان را سبز دانسته اند و البته متن نامه هم گواه بر تعلق خاطرشان بر جنبش سبز دارد. چه اصراری ست که ما گروه های مختلف را از جنبش سبز خارج کنیم؟
بینام دوشنبه ۲۸ شهریور ۹۰ ساعت ۲۱:۳۵
بحث آخوند و غیرآخوند نیست! آقای کروبی که جزو رهبران جنبش سبز است, خودش آخوند است. بعد از این همه مبارزه برای دموکراسی و جمهوری خواهی این طور بحث ها پس رفت خیلی عمیقی است مراقب باشید.
مهم این است که چه کسی خواست های دمکراتیک مردم را پی گیری می کند.
سبز بودن نویسندگان نامه نمی توان با قاطعیت قبول یا رد کرد. کسانی که معتقدند با فتوای مرحوم منتظری باید رهبری را کنار زد و هر کسی محترمانه در مورد ایشان صحبت کند باید جواب پس دهد, خیلی با چارچوب فعالیتی که از رهبران جنبش سبز دیدیم سازگار نیست.
از سوی دیگر برخی از این بزرگواران به دلیل الطافی که به جنبش سبز دارند نویسنده ثابت صفحه دوم کیهان هستند. اگر یکی دو مورد باشد کیهان اشتباه کرده است, اما نویسنده تقریبا ثابت بودن دیگر اشتباه روزنامه نیست.
روزبه سه شنبه ۲۹ شهریور ۹۰ ساعت ۰۷:۱۹
مجمع روحانیون مبارز هیچوقت سبز نبود و ادعایی هم در این زمینه نکرده است و امروز هم سبز نیست. اشتباه امضاکنندگان طومار در این است که با معیاری اشتباه به داوری یک نیروی سیاسی-صنفی پرداختهاند.
جنبش سبز باید بتواند حرفی و نظری و خطی در ارتباط با عناصر خاکستری داشته باشد و نه اینکه همه را به صرف "سبز" نبودن به یک چوب براند.
ابراهیم شنبه ۲ مهر ۹۰ ساعت ۱۲:۰۲
اگر چه من هم به مجمع روحانیون مبارز به ویژه خوئینیها انتقاد زیاد دارم، اما چند نکته را با نویسندگان این بیانیه دوست دارم در میان بگذارم:
۱- اول این که سعی کنید هویت حقوقی مناسبتری پیدا کنید، جمعی از وبلاگنویسان سبز چندان روشنگر نیست، خصوصا وبلاگهایی که چند سال است متروکه است و هنوز بدوبیراههای پیش از انتخابات نویسندگانش به موسوی در صفحات اولش دیده میشود.
۲- کسانی را که مخاطب قرار میدهید به لحاظ تشکیلاتی بشناسید! خاتمی رییس مجمع روحانیون مبارز و خوئینیها دبیر کل آن است. انتخاب عناوین اشتباه نشانگر شناخت کم شما از این تشکل است و این تلقی ایجاد میشود که شما فقط خواستید حرف خودتان را بزنید و دنبال یک اسم میگشتید.
۳- حرفها و خواستهای خودتان را از سوی دیگران و به طریق اولی از سوی جنبش سبز مطرح نکنید. جنبش سبز گرچه متکثر است اما بیهویت نیست. جنبش سبز مقلد منتظری نیست که به فتوای عدم صلاحیت رهبری عمل کند. رهبران جنبش سبز اعم از موسوی و کروبی و خاتمی هیچ کدام مستقیماً رهبری را هدف قرار ندادهاند. درست یا غلط بودن آن بحث دیگری است، اما این که طوری صحبت کنید که جنبش سبز تکلیفش را با رهبری روشن کرده است، همه باید یکصدا خواستار عزل رهبری باشند، با واقعیات سیاسی خوانا نیست.
۴- «تحول اخلاقی» مهم این است که هر کسی با هویت مشخص، خواست مشخص خود را مطرح کند. نه از سوی دیگران صحبتی بکند و نه از جانب دیگران کسی را طرد کند. ضمن این که تحول اخلاقی را با عمل باید نشان داد و نه با ارشاد کردن دیگران.
۵- کسانی که آن قدر عملگرایند که فتوا میدهند روحانیون در چنین شرایطی باید بست بنشینند، بد نیست عملگرایی خودشان را هم نقد کنند. البته خیلی خوب بود اگر روحانیون ما این قدر شهامت و ابتکار عمل میداشتند و البته دیگران هم به سهم خودشان. تعجبم به این است که کسی میتواند از انجام نشدن یک کنش عینی سیاسی گلهمند باشد که خودش هم ذینفع باشد. مثلاً اگر یکی از روحانیونی که خودش در همان زمان این طرح را داده و توجهی به او نشده، چنین گلایهای داشته باشد، حرفش قابل درک است، نه این که کسانی دیگری در جای دیگری حالا به ذهنشان رسیده اگر دیگران این کار را میکردند، خوب بود، دیگران را بازخواست کنند!
مريم یکشنبه ۳ مهر ۹۰ ساعت ۱۹:۱۸
آقای ابراهیم حرف دل مرا زدید. خسته شدیم از اینکه عدهای بیرون گود می شسنن میگویند لنگش کن.