شعبان بیمخها برای حمایت از چه کسی به خیابان خواهند آمد؟
میثم کرمانشاهی
بررسی جایگاه آهنین اشک تلخ در کرمانشاه
در کنار و گاه در صف مقدم مبارزات سیاسی ایرانِ پس از شهریور ۱۳۲۰، به گروههایی برمیخوریم که به شهادت تاریخنگاران، نقش مهمی در تأثیر بر افکار عمومی و جهتدهی به سیر وقایع ایفا کردهاند. در میان این گروهها نقش "وعاظ" از یکسو و عملکرد "اوباش" یا "چاقوکشان" و "لاتهای نام و نشاندار" از سوی دیگر، شناخته شدهتر هستند. بحرانی که از سال پیش پیرو تأسیس "جامعه وعاظ ولایی" پیش آمد و به رویارویی آشکار جامعه روحانیت با آن منجر شد از تداوم اهمیت گروه اول حکایت میکند. اینک پرسش آن است که چه بر سر آن گروه دوم یعنی اوباش و چاقوکشان آمدهاست؟ در این راستا، نگاهی به "جایگاه آهنین" صادق اشکتلخ در کرمانشاه میتواند آموزنده باشد.
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
هدایت از منابر، حمایت از معابر
کمتر کسی است که نقش وعظها و خطابههای حجتالاسلام فلسفی را در افت محبوبیت و سلب مشروعیت از دولت دکتر مصدق نداند؛ و همچنین کسی نیست که با نقش شعبان جعفری در به سرانجام رساندن کودتای ۲۸ مرداد آشنا نباشد. پس از کودتا، جهتدهی به فعالیت تبلیغی وعاظ همچنان در اختیار مراجع تقلید باقی ماند و بالطبع نیز بخشی از آنها پس از خرداد ۴۲ به صف معترضان به نظام سلطنتی پیوستند. پس از انقلاب ۵۷، این جمع مانند بسیاری دیگر از نهادهای رسمی و غیررسمی تبلیغات اسلامی عمدتاً در خدمت حکومت و خط و مشی اسلام سیاسی آن فعالیت کردند و افتوخیز آنها را باید در چارچوب افزایش یا کاهش منزلت روحانیت سنتی در کنار یا در مقابل تصمیمهای دولتی یا حکومتی پیگیری کرد. افتوخیزی که آخرین پرده نمایش آن در تأسیس جامعه وعاظ ولایی به عنوان بدنه تبلیغی دولت احمدینژاد و فعالیتهای سیاسی مصباح یزدی قابل تحلیل و بررسی است.
فراز و فرود دسته دوم یعنی "اوباش" و "چاقوکشان" اما به گونهای دیگر بود. پس از سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق، حکومت کودتا بر آن شد تا این "اوباش" و مشهورترین آنها شعبان جعفری را در نیروهای رسمی ادغام کند. شعبان به مقام سرهنگی و تیمساری رسید و نام پرمعنای "تاج بخش" را برای خود برگزید. اما با بسته شدن کامل فضای سیاسی و از بین رفتن رقابتهای حزبی از یکسو و متشکل شدن نیروهای سرکوب حکومت سلطنتی که با تشکیل ساواک شکل نهایی خود را یافت، این بازوی غیررسمیِ سرکوب، کارکرد خویش را از دست داد، به حاشیه رانده شد و بعضا به خدمت نوکیسههایی در آمد که از آنان برای حفظ امنیت کلوپهای شبانه یا باشگاههای ورزشی خود استفاده میکردند. در گیرودار انقلاب ۵۷، بخشی از این افراد -عمدتا در تهران، اما به روایتی همچنین در تعدادی از مراکز استان- به استخدام بازاریانی در آمدند که نگران غارت و دزدی از حجرهها و مغازههایشان در دوران بینظمی انقلابی بودند. همین افراد بودند که پس از پیروزی انقلاب، در بسیاری از مناطق شهرهای کشور، هستههای اولیه کمیتههای انقلاب را تشکیل دادند. با از بین رفتن رقابت سیاسی در معنای خودی-غیرخودی آن در اولین سالهای دهه شصت و همچنین وقوع جنگ که خود عامل مهمی در تحدید فضای سیاسی بود، نقش سیاسی این نیروهای سرکوب "ویژه" بروز چندانی نداشت. با پایان گرفتن جنگ و فوت بنیانگذار انقلاب، رقابتهای سیاسی علیرغم تمامی محدودیتها سریعاً شکلی تقابلی و تخاصمی به خود گرفت و در انتخابات خرداد ۷۶ به اوج خود رسید. پیروزی دور از انتظار محمد خاتمی در این انتخابات و گسترش شبکه سیاسی اصلاحطلبان به سراسر کشور، بار دیگر زمینه را برای حضور این گروه فشار مهیا ساخت. گروه فشاری که اینک بیش از پیش در قامت "لباس شخصی" و "انصار حزبالله" و با کم و بیش یاری و همراهی نیروهای انتظامی جایگاهی بهمراتب رفیعتر از جایگاه شعبان بیمخ و اعوان و انصارش در صحنه سیاسی ایران در سالهای ۱۳۲۰ تا ۳۲ در اختیار کردند. ظهور و حضور صادق اشکتلخ در صحنه سیاسی کرمانشاه نمونهای است از همین طی طریق.
ظهور و صعود صادق اشکتلخ
صادق اشکتلخ متولد کرمانشاه است و به گفته آقای نجومی، یکی از روحانیوین برجسته کرمانشاه، حرفهاش پیش از انقلاب ۵۷ "کبوتر فروشی" بود. وی در جریان انقلاب به عضویت کمیتههای انقلاب این شهر در آمد و پس از شهادت دو برادرش در جبهههای جنگ موقعیتی برای خود دست و پا کرد و به زودی در زمره معتمدین دولت در کرمانشاه قرار گرفت. سال های بعد او به ریاست حزب الله کرمانشاه رسید و نقش مؤثری در برهم زدن تجمعات مردمی و حمله به گردهم آئیها داشت که اوج آن در دوران ریاست جمهوری خاتمی و هنگامی بود که گروه اشکتلخ آقای زرندی -امام جمعه وقت کرمانشاه را که گرایشی دو خردادی داشت- را به مرگ تهدید کرد. استاندار دوم خردادی شهر نیز از تهدید به قتل توسط اشکتلخ در امان نماند. منبع درآمد این گروه از احداث پارکینگ و مغازه در منطقه وسیعی از بهترین مکان شهر کرمانشاه (یعنی بالاتر از میدان مصدق) به دست میآید که یکبار به بهانه برگزاری نمایشگاه عکس کرایه کردند و سپس با تصرف و تملکش در آن احداث بنا نمودند. بخشی از این مکان را امروز توسط این گروه به شهرداری شهر کرایه داده میشود.
جای تعجب نیست که اشکتلخ و اعوانش در زمره رؤسای ستاد انتخاباتی احمدینژاد و در هر دو دوره ۸۴ و ۸۸ بودند و اشکتلخ خود مدعی بود که نماینده رئیسجمهور در کرمانشاه شدهاست. در درگیریهایی که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پدید آمد، اشکتلخ در صف مقدم هجوم به تظاهرکنندگان قرار داشت و با افتخار از اینکه نیروی کمکی به تهران فرستادهاست داد سخن میداد.
تا اینجای کار میتوان گفت که اشکتلخ "مسیر طبیعی" زورگیرها و "گردن کلفتهایی" را که پس از انقلاب اول به کمیتهها و سپس به جمع لباس شخصیها و نیروهای سرکوب غیررسمی پیوستند طی کردهاست و به همین اعتبار نیز موضعگیریهای اخیر او میتواند به عنوان مثال نمادین از مسیری که این جمع در آیندهای دور یا نزدیک اتخاذ خواهد کرد مورد توجه قرار گیرد.
اشکتلخ و "جریان انحرافی"
با بروز جریان انحرافی، اشکتلخ بر خلاف بسیاری دیگر از نیروهای حزبالهی که تلاش کردند این "انحراف" را به اطرافیان احمدینژاد محدود نگاه دارند، در مواجهه نه فقط با رحیم مشایی که باخود رئیس دولت نیز پیشگام شد. اینک آنچه بر پیچیدگی -و در عین حال جذابیت- ماجرا اضافه میکند مبارزه اشکتلخ و اوباشان در اختیارش است در دو جبهه همزمان. حزبالله کرمانشاه نه فقط به انتقاد سخت از رئیس دولت و معاونان و رئیس دفترش میپردازد که جبهه دیگری را در نقد و افشا و تهدید نسبت به روحانیت سنتی، که در کرمانشاه با نام آیتالله ممدوحی نماینده مجلس خبرگان گره خورده، گشوده است. جبههای که با توهین علنی علیه آیتالله ممدوحی آغاز شد و با تهدید به قتل وی و در نتیجه تعطیلی جلسات تفسیر نهج-البلاغه آیتالله به پایان رسید. و زمانی که حجتالاسلام مظفری رئیس دادگستری کرمانشاه حکم جلب اشکتلخ را صادر کرد، اشکتلخ اولا در پایگاه خبری حزب الله کرمانشاه مقالهای متشر کرد که در آن مدعی شد که اخبار درست به "رهبری" (و نه "رهبر معظم انقلاب"، لفظی که بکار بردن آن نماد حزبالهی بودن است) نمیرسد، و همچنین مخالفانش در کرمانشاه را تهدید به افشاگری در "رسانههای خارجی" کرد و سپس راهی تهران شد تا با بلند کردن پلاکاردهای تظلمخواهانه در نماز عید فطر تقاضای رسیدگی به "ظلمی" را بکند که به او و دوستانش روا داشته میشود. در بازگشت از تهران، او شایع کرد که قول رسیدگی به شکایاتش را گرفته و متن مقالهای که در آن ادعا شده بود که اخبار درست به "رهبر" نمیرسد با همان محتوا اما با تغییر عنوان به "رهبر معظم انقلاب" و همچنین حذف تهدید به افشاگری در رسانههای خارجی جایگزین متن قبلی شد(متن تغییر یافته اکنون در این پایگاه خبری قابل دسترسی است).
به این ترتیب ماجرای تقابل اشکتلخ با روحانیت سنتی به همانجایی انجامید که تقابل وعاظ ولایی با جامعه روحانیت مبارز رسیده بود و به همان نتیجهای که به احتمال قوی تقابل جبهه پایداری با جمع ۸+۷ خواهد رسید. یعنی به اینکه طرفداران دولتهای نهم و دهم که اینک تحت رهبری مصباح جبهه پایداری را تشکیل دادهاند قدمی به عقب نگذارند و از منبر و معبری که در طی این سی سال از آنها برای سرکوب نیروهای سیاسی "غیرخودی" و سپس "اصلاحطلبان" و در نهایت "جنبش سبز" سود جستند، بار دیگر استفاده کنند تا روحانیت سنتی را نیز از صحنه خارج سازند.
مورد مثالین اشکتلخ پاسخ روشنی است به این پرسش که "شعبان بیمخها اینبار برای دفاع از چه کسی به خیابان میآیند؟". باقی میماند اینکه بدانیم چه زمانی ؟ و اینکه کدام نیروها در برابر آنها خواهند ایستاد؟
برچسبها: وعاظ ولایی ، کرمانشاه ، صادق اشکتلخ ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۲ نظر
بینام یکشنبه ۲۷ شهریور ۹۰ ساعت ۰۶:۲۷
مدتی است اشکتلخ سنگ خودش را به سینه میزند.
صوفي یکشنبه ۲۷ شهریور ۹۰ ساعت ۱۷:۴۴
مطمئن باشید در آن روز کذایی هر کسی برای خودش سینه خواهد زد.