سرمایهپرستیِ حاشیهنشینان
بهداد بردبار
"در جامعه سرمایهداری هر کس به راستی میتواند یک شبه پولدار شود و مرزهای طبقاتی را در نوردد. به بازار سهام، فارکس ویا آپشن بروید و حرکت درست بازار را پیش بینی کنید، اینک به یمن سرمایهداری شرایطی فراهم است که طی یک هفته میلیاردر شوید، هیچ کس جلوی من و شما را برای مطالعه بازار، ریسک کردن و یک شبه راه صد ساله پیمودن را نگرفتهاست". این جملات اوج استدلال نوشتهای است که با عنوان «سرمایه داری بیشتر لطفا» در تارنمای روزآنلاین منتشر شدهاست، آنهم در روزهایی که جهان با چشمی نگران و دستی لرزان شاهد افت دو رقمی شاخصهای بورس در کشورهای صنعتی جهان است.
مقالات مربوط
در فضای انتخاباتی فعال بمانیم
سعید سوادکوهی
بیعملی، شورش یا گامهای سنجیده به سمت دموکراسی
روزبه پاکسار
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
احسان معینی
سیاست و مشروعیت قهر
بیژن حکمت
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
مقاله در پاسخ به مدعیانی نوشته شدهاست که گویا گفتار نخستوزیر انگلستان در برخورد با شورشیان لندن را مستمسکی کافی دانستهاند تا دیوید کامرون را از جنس محمود احمدی نژاد و خامنه ای و اوباش لندنی را از جنس دموکراسیخواهان تهران جا بزنند. اما نوشته پس از چند جمله به متنی تبدیل میشود در تقدس سرمایهداری، اعلام انزجار از منتقدان آن و انداختن تقصیر وقایع لندن به گردن "چپی"هایی که در سلهای گذشته مردم این کشور و سایر کشورهای اروپاییای را که در بحران به سر میبرند "زیادهخواه" کردهاند. منتقدان و "چپ"هایی که قاسمینژاد -نویسنده مقاله- روشن نمیکند از مارکسیستهای ارتدوکس، سوسیال دمکراتها و یا سایر نحلههای فکری چپ اعم از مارکسیست و غیر مارکسیست هستند.
تا آنجا که نویسنده اطلاع دارد بحث در مورد حُسن و قبح نظام سرمایهداری -و نه سرمایهداری خشک و خالی- بیش از دویست سال است که در جهان جریان دارد. موافقانش تسلط این نظام را مولد ثروت خواندهاند و مخالفان آن را موجب تخریب آن؛ موافقان آن را موجب آشتی و نزدیکی طبقات و گروههای مختلف مردم دانستهاند و مخالفانش آن را مسبب نزاع طبقاتی؛ عدهای آن را مروج صلح و دیگران مسبب جنگ؛ و غیره و غیره. سرفصلهای تاریخی و فعلی این بحث هم همواره عبارت بودهاند از چگونگی روند انباشت سرمایه، منافع و مضار آن، فزاینده یا کاهنده بودن بحرانهای ادواری این نظام، لزوم یا عدم لزوم تخفیف لطمات حاشیهای (و برای برخی ساختاری) عملکرد این نظام و البته خوب و بد و چگونگی جهانی شدن و تبعات گسترش آن به کشورهایی با فرهنگهای مختلف. اما این اولین باری است که کسی با این استدلال که این نظام امکان یکشبه پولدار شدن افراد را میدهد به دفاع از آن برخواستهاست.
پیش از ادامه بحث شاید نگاهی به آماری که سازمان ملل که حیاتش را مدیون پشتیبانی مالی کشورهایی است که در آنها نظام سرمایهداری برقرار است در مورد ثروت و فقر بیندازیم تا ببینیم که آیا دغدغه امروز افراد در جهان -اعم از اینکه در زمره موافقان این نظام باشند یا منتقدان آن- یک شبه ثروتمند شدن است یا اینکه جهان مشکلاتی از نوع دیگر هم دارد؟
آمار سازمان ملل نشان میدهد در هر ۳ ثانیه یک نفر و هر روز در حدود ۲۵ هزار نفر از گرسنگی یا از بیماریهای ناشی از کمبود غذا میمیرند. (یعنی هر هفته دوبار استادیوم آزادی را از جمعیت پُر و از جسد خالی کنید). هر ساله ۶ میلیون کودک به دلیل فقر جان خود را از دست می دهند (یعنی سالی یکبارشهر تهران را از کودک پر و از اجساد آنان خالی کنید). بر اساس آمارها ۲۱ درصد جمعیت کشورهای توسعه یافته نیز با فقر دست و پنجه نرم میکنند؛ همچنین برآورد می شود یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون انسان در فقر مطلق بسر میبرند و بیش از یک سوم از جمعیت ۶ میلیاردی کره زمین از تأمین نیازهای اولیه خود همچون غذای کافی، آب آشامیدنی، لباس و تحصیل محروم است. (متأسفم که برای این ارقام حتی نمیتوانم مثال ملموسی بزنم). در شرایطی فقرا از کمبود غذا میمیرند که در حال حاضر تولید مواد غذایی برای تأمین خوراک همه انسانها کافی است و در صورت تقسیم عادلانه میتوان این مشکل را حل کرد. زندگی در شرایط فقر و کمبود مواد غذایی کافی افراد را ضعیف و در برابر بیماری آسیب پذیر میکند. مشخص است که افراد بیمار و ضعیف توان کار کردن را از دست میدهند و در نتیجه فقیرتر می شوند. این وضعیت دردناک ادامه خواهد داشت تا فرد در گوشه ای بمیرد. بسیاری از نحلههای فکری موجود در جهان و البته از آن جمله چپها وضعیت شکاف رو به افزایش فقیر و غنی را عادلانه نمیدانند. و بسیاری از همین نحلههای فکری -و باز هم البته چپها بر این نظرند که میتوان با هدف حرکت به سوی عدالت در ساختار قدرت تغییر ایجاد کرد.
البته این تنها داوری و همچنین تنها استدلال چپها و دیگرانی که این وضع را "درست" نمیدانند نیست. آنها علاوه بر این به مفهوم رایجی در بحث توسعه اقتصادی اشاره میکنند به نام "تله فقر". کسانی که در تله فقر گرفتار می شوند نسل به نسل فقر را از والدین خود به ارث می برند. تله فقر خودش را تقویت میکند و اگر اقدامی برای اختلال درآن انجام نشود، استمرار مییابد. افرادی که در خانوادهای فقیر به دنیا آمدهاند، ممکن است لوازم لازم برای تحصیل را نداشته باشند، در محیط ناسالم با جرم و مواد مخدر آشنا شوند و این خود باعث ناتوانی آنها در یافتن شغل مناسب و در نتیجه تثبیت و تقویت وضعیت فقر آنها میشود. اگر چپها -و البته نه فقط آنها- خواهان مداخله دولت میشوند تا حداقل نیازهای انسانی را برای بیکاران فراهم کند، موقعیت تحصیل را به رایگان و به طور برابر برای فرزندان فقیر و غنی ایجاد کند تا کودکان فقیر با استفاده از امکانات جامعه به راه والدینش نروند از جمله به دلیل ایجاد شرایطی است که در آن "تله فقر" محدودتر شود و امکان رهایی از آن فراهم آید. همین استدلال را میتوان در مورد بیمههای اجتماعی برای دسترسی به دارو و درمان ارزان قیمت نیز حق همه شهروندان است. بدون دسترسی به درمان مناسب و ارزان به کار گرفت. همان گونه که حق دسترسی به غذا و نیازهای اولیه از جانب سازمان ملل به رسمیت شناخته شده است و برخی از دولت ها حتی حق غذا را در قوانین خود وارد کردهاند. قاسمی نژاد با نادیده گرفتن صدها میلیون انسانی که درکشورهای توسعه یافته و یا کشورهای با در آمد کم در فقر به سر می برند می گوید: "وظیفه دولت دادن پول به مردم نیست، وظیفه دولت فراهم آوردن و حفظ چارچوبی است که در آن مردم بتوانند آزادانه زندگی مادی خود را تأمین کنند". حال باید این سئوال را مطرح کرد که مردم فقیری که به آموزش و درمان دسترسی ندارند چطور باید آزادانه زندگی مادی خود را تأمین کنند؟
همانطور که اشاره شد، نوعدوستی و اعلام انزجار از فقر و تلاش برای رفع بیعدالتی ملک طلق "چپ"ها نیست. سهم چپها در این بحث آن بوده که تلاش کردهاند منطقی را که نظام سرمایهداری بر اساس آن کار میکند آشکار کنند و به طرق مختلف در صدد رفع معایب این منطق برآیند. و چه بسا که در این دو سده سرمایهدارانی بودهاند که با فهم همین معایب و تلاش در رفع آنها نه فقط به توزیع عادلانهتر شدن ثروت کمک رساندهاند که خود نیز از این طریق به نان و نوایی رسیدهاند -البته نه یک شبه. یکی از این استدلالهای چپ آن است که سرمایه انباشت نمیشود مگر آنکه صاحبان ابزارهای تولید، دستمزد واقعی فروشندگان کار را به آنها نپردازند و بخشی از آن را برای تشکیل سرمایه نزد خود نگاه دارند. حاصل اینکار هر چند در سویی انباشت سرمایه است اما در سوی دیگر معنایی جز از دست رفتن قدرت خرید کارگران ندارد. کارگرانی که دیگر توان خرید اجناسی را که خود در تولید آن سهم دارند از کف میدهند.
این استدلال گوش شنواهای زیادی پیدا کرد. عدهای به استقبال آن رفتند و ترجیح دادند زیر و رو شدن "محتوم" این نظام را تسریع کنند: کارگران و بیرونشدگان از این بازی را بسیج کردند و انقلابهای کمونیستی قرن بیستم را رقم زدند. عدهای دیگر گروهی از مردم را مسئول این فلاکتها قلمداد کردند و به دیگریستیزی و نژادپرستی دامن زدند و انقلابهای فاشیستی قرن بیستم را سامان دادند. عدهای ترجیح دادند کارگران و مزدبگیران را در سندیکاها و احزاب سیاسی متشکل کنند تا بتوانند در مقابل صاحبان سرمایه از حقوق خود دفاع کرده و سهم عادلانهتری را در توزیع ثروت حاصل از تولید از آنِ خود کنند. جمعی دیگر نیز از جمله با ابداعات تکنولوژیک در صدد رفع این سیکل معیوب برآمدند و از قضا نقطه عزیمتشان نیز همواره آن بود که کاری کنند که تولید کننده بتواند جنس تولیدی خودش را بخرد. به عنوان مثال فورد که تحول انقلابیای در تولید به وجود آورد. جالب اینکه از میان تمامی افرادی که برای این مشکل راه حلهایی پیش کشیدند، فقط آن دو گروه اول بودند که به هوادارنشان وعده یک شبه به خوشبختی رسیدن را میدادند: یکی با انقلاب کمونیستی و دیگری با از بین بردن تمامی حوزههای مقاومت مردمی در جامعه.
امروز البته ما در اروپا از آن سالها بسیار دور هستیم. سالهایی که تضادهای درونی نظام سرمایه داری هر روز خود را به شکلی نشان می داد و متفکرانی چون مارکس با عنایت به تضاد درونی حاکم بر روابط تولید در نظام سرمایه داری انقلاب را در جوامع سرمایهداری پیشرفته اجتناب ناپذیر میدانستند. اتفاقی که در قرن بیستم افتاد اصلاحات همهجانبهای بود که از جمله موجب شکل گرفتن طبقه متوسط گستردهای در کشورهای توسعه یافته شد که به دلیل برخورداری از رفاه نسبی لزومی در انقلاب نمیدید. بسیاری بر این نظرند دموکراسی چند حزبی امکان برآورده شدن خواستههای مزدبگیران را بدون نیاز به انقلاب فراهم آورده است.
اما متاسفانه این پایان ماجرا نیست. واقعیت آن است که ما امروز در بسیاری از کشورهای جهان سوم شاهد سربلند کردن همان سرمایهداری پیشپا افتاده قرن نوزدهی هستیم: استثمار تودههای فقیر توسط شرکت های چند ملیتی که حاضر به پرداخت حق بیمه کشاورزان و کارگران نیستند؛ از کودکان به عنوان کارگر استفاده میکنند؛ به کمک دولتهای سرکوبگر و استبدادی که به هر قیمتی مایل به جلب سرمایهگذاری خارجی هستند، سرمایهگذارانی که با حداقل حقوق و کمترین پوشش اجتماعی به تولید کالاهایی میپردازند که بار دیگر تولیدکنندگان آن توان خریدش را ندارند. از کفش نایک و آدیداس گرفته تا دارو و مواد غذاییای که برای مصرف در کشورهای توسعه یافته تولید میشوند. نتیجه آن نیز همان ارقامی است که به بخشی از آنها در خطوط بالا اشاره شد.
شاید به همین دلیل است که بار دیگر شاهد مطرح شدن گفتارهایی هستیم که بر غیرقابل حل بودن تضادهای نظام سرمایهداری تإکید میکنند. کسانی مانند نوریل روبینی" استاد اقتصاد در دانشگاه نیویورک که می گوید: "سیاستمداران هر بار خرگوشی از کلاه خود در آوردند تا بحران را کنترل کنند ولی ظاهرا خرگوش سیاستمداران تمام شدهاست". هم او میافزاید: "حق با کارل مارکس بود. جهانی شدن اقتصاد و واسطهگری مالی و بهرهکشی از کارگر و انتقال ثروت از کارگر به سرمایه دار منجر به تخریب نظام سرمایه داری میشود". واقعیت آن است که حتی در کشورهای پیشرفته نیز مشکاتی جدی سر بلند کردهاند: میزان کارگران اخراجی رو به افزایش است چون تقاضا برای خرید کالا پایین آمده؛ بیکاری درآمد خانوارها را کم و فاصله بین فقیر و غنی را بیشتر کردهاست؛ اقتصاد در وضعیت رکود به سر میبرد. ژیژک در مقاله اخیر خود در تحلیل بحران مالی جدید می گوید: "اگر بحران مالی یک بار اتفاق افتاده بود میشد گمان برد که از سر اتفاق این مشکل پیش آمده و میشود آن را حل کرد ولی از آنجایی که بحرانها به صورت مداوم تکرار میشوند باید دانست که با یک بحران عمیق مواجه هستیم". او اضافه میکند: "به ما میگویند کمربندها را ببندید، ما با بدهیهای گستردهای مواجهیم و باید بحران مالی را از سر بگذرانیم ولی در این میان تنها یک تابو وجود دارد. نباید از اضافه کردن مالیات صاحبان سرمایه حرفی زد".
نکته جالب آنکه همین استدلال -یعنی گذاشتن بار مالی بحران بر دوش اقشار کم درآمد یا کمتر درآمد برای خارج شدن از بحران- در سطح جهانی نیز مصداق خود را مییابد. در حوزه تجارت جهانی؛ "کارشناسان" صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی کشورهای در حال توسعه را تشویق میکنند تا با برداشتن تعرفههای گمرکی و محدودیتها اجازه دهند تا کالا و سرمایه خارجی وارد بازار کشورشان شود و در رقابت با سایر بازارها قرار گیرند. این در حالی است که اقتصادهای پیشرفتهای مانند ژاپن و آمریکا محصول حمایت دولت و تعیین مالیات و اخذ گمرک از کالاهای خارجی بودهاند. ژاپن در زمانی که دست به تولید خودرو زد بازار این کشور را در برابر خودروهای غربی محافظت کرد تا صنعت نوپای اتومبیلسازی در بازار محافظت شده داخلی تقویت شود و امکان رقابت با سایر کشورها را بیابد. البته این را هم اضافه کنم که حتی این کارشناسان و عقلای اقتصادی نیز در توضیح و توجیه این رهنمودها به ساکنان جهان سوم نمیگویند که اگر این کار را بکنند "یکشبه" پولدار میشوند.
واضح است که همانطور که در قرون نوزده و بیست عدهای برای مقابله با بیعدالتی و فقر و فلاکت کارگران مصمم به متشکل کردن سندیکایی و سیاسی شدند، امروز نیز گروهی همین راه حل را در سطح جهانی پی میگیرند. جنبش جهانی عدالت یا جنبش "جهانی شدن از نوع دیگر" که صد البته "چپ"ها در آن بسیار فعال هستند با نشان دادن ظلمی که شرکت های چند ملیتی بر کارگران فقیر میکنند در مبارزه با نظامی که با هدف افزایش سود امنیت و سلامت کارگران را به مخاطره می اندازند مبارزه میکنند. همین افراد همراه با بسیاری از همفکران و کنشگرانی از دیگر نحلههای فکری معتقدند صاحبان سرمایه با بیتوجهی به محیط زیست، امنیت نوع بشر را به خطر انداختهاند وآنچه که از آن به گردش آزاد سرمایه یاد میکنند در اصل صادرات صنایع آلودهکننده به کشورهای در حال رشد است. صنایع شیمیایی آمریکا که با هزینه تطبیق دادن خود با استانداردهای جدید محیط زیستی روبرو هستند به جای توجه به استانداردها و تلاش در جهت کم کردن آلودگیها صنایع خود را به هند و مکزیک منتقل میکنند و روزی که محیط زیست کاملا ویران و غیر قابل استفاده شد صنعت خود را آزادانه به کشوری دیگر میبرند و منطقه آلوده از مواد شیمیایی به یادگار در نزد بومیان میماند تا از عوارض آن به انواع و اقسام بیماریها هلاک شوند. به عبارت دیگر آنچه کشورهای صنعتی امروز جهان در قرون نوزده و بیست تجربه کردند، امروز در گستره جهانی قابل رؤیت است.
اینک میتوان در مقابل این فجایع همانند قاسمینژاد به تکرار جملات گهربار فوکویاما در مورد "پایان تاریخ" اکتفا کرد و گفت "تا اطلاع ثانوی تاریخ با لیبرال دموکراسی به پایان رسیده است". یعنی همین است که است. اما راه حلهای بهتری نیز میتواند وجود داشته باشد. میتوان همانند کسانی که در قرون نوزده و بیست برای رفع بیعدالتیها مبارزه کردند آستین بالا زد و به راههایی فکر کرد تا با آنچه سمیر امین اقتصاددان مصری پنج عامل تداوم توسعه نیافتگی کشورهای در حال رشد میداند مبارزه کرد. یعنی با حق انحصاری استفاده از تکنولوژی جدید مقابله کرد؛ در مقابل استفاده بیرویه از منابع طبیعی ایستاد؛ با تحکم ابرقدرتها در امور مالی جهان توسط صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و با انحصار کنترل شاهراههای ارتباطی و رسانهای مخالف بود و به جهانی اندیشید که در آن نیروهای نظامی ناتو یگانه محمل مداخلات نظامی "بشردوستانه" نباشند.
البته بهترین راه حل از نظر بسیاری از "چپ"ها و همچنین بسیاری دیگر که لزوما عنوان "چپ" یا "راست" را برای تلاشهای خویش در بهبود وضعیت جهان انتخاب نمیکنند آن است که با عنایت به تاریخ جهان به متشکل ساختن اقشار و گروههای آسیبپذیر پرداخت و به سیاستهایی برای توانمندسازی این گروهها اندیشید. میتوان برای گسترش دموکراسی و تحزب و آزادی اتحادیهها و سندیکاها مبارزه کرد تا این وضعیت فاجعهبار، پایان تاریخ نباشد. مسلم است که در شرایط آزادی بیان و اندیشه، در شرایط وجود تکثر و دموکراسی، گروههایی دیگر "بهترین"های دیگری را پیش خواهند کشید. اما در این میان یک بدترین هم وجود دارد و آن وعده یک شبه پولدار شدن است به حاشیهنشینان. حاشیهنشینانی که با این وعده بر قایقهای شکسته قاچاقچیان انسان سوار میشوند تا در سواحل کشورهای صنعتی و نیمه صنعتی جان بسپارند؛ حاشیهنشینانی که با این دست وعدهها به خرید و فروش مواد مخدر در کشورهای غنی جهان روی میآورند و حاشیهنشینانی که زورگیری از مغازهدار بیرمنگامی یا لندنی و دزدی یک دستگاه تلویزیون را راه رهایی خویش میدانند. اگر این پایان تاریخ است، باید اذعان داشت که پایان غمانگیزی است.
برچسبها: دموکراسی ، سرمایهداری ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۴ نظر
حسين زارع یکشنبه ۶ شهریور ۹۰ ساعت ۰۸:۴۲
آقای بردبار مخلصیم. ممنون و ممنون و ممنون.
مريم ممبيني یکشنبه ۶ شهریور ۹۰ ساعت ۱۳:۱۹
یکی نیست به آقای قاسمی بگوید عنوان نظام هایی که در کشورهای پیسرفته وجود دارد لیبرال-دموکراسی است، کاپیتال-دموکراسی نیست.
کاوه یکشنبه ۶ شهریور ۹۰ ساعت ۱۴:۱۱
به دوست عزیز آقای کیانی. به نظرم هدف نویستده از یادآوری فقر و بدبختی در جهان سوم و چهارم (یعنی فقرایی که در همان جهان اول زندگی میکنند) این بود که بدون مبارزه برای آزادی و حقطلبی و متشکل شدن و خواستن یک جامعه با احزاب آزاد، وضعیت ما به همان بدی وضعیت کارگران در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شبیه خواهد ماند. "سرمایهداری" بیشتر یا کمتر مسئله نیست، مبارزه برای آزادی و دموکراسی بیشتر مسئله است.
سيامک دوشنبه ۷ شهریور ۹۰ ساعت ۰۸:۲۷
اینهمه اختلاف دید در میان افرادی که همگی خود را کنشگر جنبش سبز میدانند جای تأمل دارد.