از رنجی که سوریه میبرد
ترجمه: کریم حامدی
افشای فاجعه انسانی که در سوریه در حال وقوع است و همچنین بحث در مورد تأثیر پیروزی یا شکست جنبش مقاومت سوریه بر ایران، باعث شده که چالشهای درونی این جنبش هم در زمینه اتحاد در مواجهه با دولت سرکوبگر بشار اسد، و هم در تحمیل خود به جامعه بینالملل به عنوان یک نیروی سیاسی جایگزین به فراموشی سپرده شوند. در این نوشته که اول بار در مجله "گزارش خاورمیانه" منتشر شد این وجه از رنج مردم سوریه مورد تحلیل قرار گرفته است.
مقالات مربوط
تردید در رابطه با ارتش آزاد سوریه پس از افزایش تهدیدها به عملیات نظامی
تجربهٔ مصر
علی مزروعی
سوریه؛ فروپاشی یک ساختار
علی زمانی
پیامدهای ناخواسته بهار عربی
کریستوفر هیل
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
آتشهای متناوبی که در خاورمینه معاصر برافروخته میشوند معمولا از دو دریچه تحلیلی مختلف مورد بررسی قرار میگیرند. یکی با توجه به نقش پر رنگ مذهب در زندگی، استمرار هویتهای سنتی همانند قبیله و فرقه و قرنها رشد هنجارهای پدرسالارانه، مشکلات عمیق منطقه را معلول ذاتی آن میداند؛ و دیگری ریشه تمام بلایا را در دخالت دولتهای خارجی میبیند، از استعمار اروپایی گرفته تا تا شکلگیری اسرائیل و مداخلات ماجراجویانه آمریکا.
البته میتوان خاورمیانه را از درون لنزی چند کانونی نیز نگاه کرد که هیچیک از دو طرح سادهانگارانه فوق را به تصویر نمیکشد. تعداد اندکی که منطقه را بهخوبی میشناسند هر دو چهارچوب توضیحی را میپذیرند و بسیاری نیز از هر دو میگذرند. اما بحث بر سر خاورمیانه بهندرت به بحثی که وارد جزئیات میشود میرسد. بعد از هر بحران، حتی کارشناسان مسائل خاورمیانه نیز سریعا به یکی از دو چارچوب تحلیلی مورد اشاره میپیوندند و ضرورت موضعگیری در مورد یکی از طرفین دعوایی که یک سوی آن آمریکا قرار دارد و در سوی دیگر "آنها" وادارشان میکند که یکی را برگزینند. این امر حتی در مورد کسانی که واقفاند که یک چنین بحث دوقطبیای جز بازتولید خود همین وضعیت نتیجهای ندارد و کوچکترین مددی به مردمی که چشم به همبستگی جهانی دوختهاند نمیرساند.
سرکوب خشن و بیرحمانه جنبش ۲۰۱۱ سوریه این دوراهی را برجستهتر میکند. اگرچه رژیم بشار اسد تا حد زیادی موفق شدهاست انحصار اطلاعرسانی را در اختیار داشته باشد، اما اخبار موثق، هر روز بیشتر این امر را اثبات میکند که آنچه در سوریه میگذرد، در مقام مقایسه با رؤیای انقلابهای مصر و تونس، کابوسی بیش نیست: کشوری که در آن مزدورانِ حاکمانِ مستبد با یکدیگر متحد شده و خشونت نظامی را بر روی شهروندان اساسا غیرمسلح (که با این حال هنوز متحد نشدهاند) روا میدارند. شمار کشتهشدگان غیرنظامی به بیش از هزاران نفر رسیده است. رژیم سوریه برجای بماند یا نه، یا دقیقتر بگوییم، به هر شکل که در آید، با پایان یافتن جنبش، کشور را به جهنمی تبدیل کردهاست.
گزارشها نشان میدهند که بحران امروز سوریه معلول نظام سیاسی-اجتماعی مرتجعاش و مصنوع شوم موقعیت بینالمللیاش است. به عبارت دیگر بحران این کشور فقط داخلی یا تحمیلی از خارج نیست، بلکه دیالکتیکی موذیانه آن را تحمیل کردهاست که از طریق آن قدرتطلبی و عدم توازن قدرت در منطقه با یکدیگر همزیستی کرده و از یکدیگر تغذیه میکنند. چنین همزیستی بدخیمی در مورد سوریه چندان قدیمی نیست و به دهه ۵۰ یا ۷۰ میلادی برمیگردد. هر چند که تا امروز به حیات خویش ادامه دادهاست. واقعیت آن است که خیزشهای مردمی که سراسر خاورمیانه عربی را در برگرفته این منطق غالب را به چالش کشیده و آن را به فروپاشی نزدیک کردهاست؛ و اگر هم نتوان نابودی رژیم را پیشگویی کرد، مسلما میتوان گفت که دیگر هیچ چیز مانند گذشته نخواهد شد.
با توجه به کمبود اطلاعات موثق و سرعت پیشرفت جنبش، ارزیابی دقیق آن دشوار است. اما واضح است که با وجود صفآرایی تانکهای رژیم از دوما تا دیرالزور، نابخردانه است اگر تصور کنیم تشدید خشونت میتواند بر این طوفان فائق آید. سرمایه کلیدی رژیم تا به امروز اتحاد بودهاست، که هم در میان بالا دستان و هم در میان گاردهای انتظامی و نهادهای امنیتی وجود دارد چرا که این گروهها (درست یا غلط)بر این باورند که سرنوشتشان به سرنوشت حکمرانانشان گره خوردهاست. با اینکه رژیم دهههاست مردم سوریه را با توهم نفاق اجتماعی به سکوت واداشته است، اکنون بهطور جدی بر طبل پروپاگاندای فرقه خود میکوبد.
اما حقیقتی که در سوریه اتفاق میافتد بسی پیچیدهتر از ایناست. دستههای قومی و فرقهای کشور به سادگی از سوی کسانی که تمایل دارند (یا از روی کوتهفکری راه دیگری نمییابند)، تحریک و بهعنوان سلاح بهکار گرفته میشوند. رژیم سوریه، علوی نیست اما ردههای بالای حکومتی آن در ارتش و نهادها از دهههای ۷۰ و ۸۰ میلادی تحت سلطه فرماندهان علوی بودهاست. اینکه آرایش رژیم به تفسیری علوی از خط مشی آن نمیانجامد برای گروههای اجتماعی که بهطور گسترده بیش از سه دهه از قدرت رسمی کنار گذاشته شدهاند، اهمیت چندانی ندارد. این محرومیت، ادعای دروغ رژیم در مورد سوریهای سکولار و متکثر را بر ملا میکند. در همین حال رژیم و حامیاناش سناریوی روز محشر را مبنی بر اینکه اگر چشم پاسدار و مشت آهنین رژیم از بین برود، نزاع بین فرقهها کشور را فرا خواهد گرفت، رواج میدهند و از آن سود میبرند.
کشتار ۱۹۸۲ در شهر حماه که حافظ اسد آن را جنگ علیه برادران مسلمان خواند، خاطره تلخی برای اکثریت اهل سنت بهجای گذاشتهاست. برای رژیم سادهتر است که اقلیت، شامل ثروتمندان سنی و شهروندان مسیحی را متقاعد کند که باید از عذاب اکثریت بهراسند؛ شهرنشینان را از انتقام حومهنشینان بترساند؛ از طغیان مجدد دینداری علیه سکولاریسم بگوید و وحشت هرج و مرج ناشی از قیامی تودهوار را به رخ بکشد. به همین دلیل است که نمیتوان پیشبینی کرد حمایت از گرایشات سلفی یا اسلامگرایانه مشکلات را افزایش میدهد یا نه. این مسئله در همه کشورهایی که در آنها حاکمیت، فعالیتهای مدنی عادی را هم ممنوع کرده و کسانی را که سعی میکنند خودشان در مورد جامعه کسب اطلاع کنند، به زندان محکوم میکند، صادق است.
با اینهمه نکته اصلی آن است که محرومیت و سرکوب در مورد تمام منتقدان رژیم، صرف نظر از خاستگاه اجتماعی یا هر شاخص دیگری برای اختلاف نظر، اعمال می شود. نکته دیگری که فردی با نام مستعار أمل حنانو در نشریه جدلیّه بهآن اشاره کرده است، ترس مبارزان سوری است از همشهریان خود. ترسی که رژیم دهههاست به مردم تلقین کردهاست: جاسوسان رژیم ممکن است هر جایی باشند، بنابراین غریبهها قابل اعتماد نیستند. دیدگاههای سیاسی را مستقیما بیان نکنید و به دنبال مباحثه بر سر مسائل روز نباشید. در فقدان آزادی بیخطرترین دیدگاههای سیاسی، آنهایی هستند که تقصیر عدم ثبات و ناآرامیها را به گردن مجهول الهویتی به نام «آنها» میاندازند؛ این حرف در مورد سوریه یعنی هر کسی غیر از بشار اسد و اطرافیانش. حنانو میافزاید: و فقط ترس نیست که چنین واکنشی به همراه دارد. در حکومتهای مطلقه، مشخصا سوریه بشار اسد، که رژیم ناشیانه اما بهطرزی مؤثر طرفدارانی برای رهبری پرورانده است، به لحاظ روانشناختی چندان دشوار نیست که قطعیات رژیم برای مردم قابل قبول باشد. حنانو در مورد بشار اسد مینویسد: «تنها تصویری که میماند تصویر اوست، تصویری که آلوده نشده، تصویری حاضر در همه جا، و ما آن تصویر را دوست داریم.»
وجود چنینی فضایی در واقع شجاعت معترضین سوری را نمایانتر میسازد. جنبش سوریه شورش روستاییان نیست، جنبش به سرتاسر کشور کشیده شدهاست، از لاذقیه تا جسرالشغور در نزدیکی مرز ترکیه. در جسرالشغور بود که افسران نظامی میانرتبه و سربازان به دست فرماندهانشان به قتل رسیدند. تعداد گزارشها از اختلاف میان افسران پایینرتبه رو به افزایش است و شکاف میان نظامیان بازتر میشود؛ مسلما این گزارشها به دست رژیم میرسد. کمیتههای شجاع محلی که بهطور دموکراتیکی از جوانان سوری تشکیل شدهاند و تعدادشان رو به افزایش است سیر جنبش را بهخوبی در رسانهها و فضای مجازی بازتاب میدهند. واضح است که این کمیتهها فرقهای نیستند؛ مدام تفکرات فرقهای را تقبیح میکنند و مردم را به شکل دادن نوع جدیدی از جامعه فرا میخوانند؛ جامعهای که بردباری برای تحمل تفاوتها را بالا میبرد تا تکثرگرایی بهعنوان ضرورتی برای سلامت سوریه آتی، ارزشمند شمرده شود. بنابراین این جنبش هم مخاطرات تفاوتهای اجتماعی را نمایانتر میکند و هم قابلیتهای سودمند آنرا آشکار میسازد؛ و تصمیمهای غیر فرقهای برای اعتراضات، پیوسته توهم هرج و مرجی را که رژیم القا میکند، نفی میکنند.
کمیتههای هماهنگی، قاطعانه خشونت و مداخله خارجی را رد میکنند که البته با نظر برخی از سوریان در تبعید و مفسران غربی همانند نویسندههای لیبرال نیویورک تایمز که «خواستار فشار همه جانبه دیپلماتیک و اقتصادی بر سوریه هستند» و کسانی مانند فرید الغادری (۱) و الیوت ابرامز (۲) که بر لزوم اتخاذ گزینههای عملی پافشاری میکنند، در تضاد است. کمیتههای هماهنگی جوان و متکثر صدای سوریه هستند و جامعه جهانی باید به آنها گوش دهد.
متاسفانه برخی در دنیای عرب و برخی از میان چپهای بینالملل، خشونت رژیم را با این توجیه که سوریه در زمره کشورهایی است که در مقابل آمریکا واسرائیل ایستادهاست توجیه میکنند. و اینکه این سرزمین راهی برای انتقال تسلیحاتی است که بتوانند با آنها اسرائیل را از لبنان بیرون کنند. برای مثال بر این عقیدهاند که باید به رژیم راه گریزی برای مقابله با مخالفانش داده شود و مهم نیست این مخالفان که هستند و چه میخواهند. به همین شکل حزبالله لبنان با فرصتطلبی، اصولی را که خود برای مقاومت در برابر بیعدالتی بیان میکند، در راستای اطمینان از جریان داشتن حمل سلاح و حمایت لجستیکی از طریق سوریه، نقض میکند. حزبالله اینطور توجیه میکند که مانند هر حزب سیاسی دیگری حاضر است در راستای رسیدن به منافع وانگیزههای مهمتری از وجهه نیک خود بگذرد.
انتقاد از دخالت غرب و یا حتی حمایت از مقاومت در برابر آن نیازی به اتخاذ ژست حمایت اخلاقی یا منطقی از تیغ جنبش مقاومت در دمشق ندارد. مبارزه کنشگران علیه استیلای ایالات متحده یا علیه اشغال فلسطین با سقوط رژیم سوریه خدشهدار نخواهد شد، رژیمی که شدیدا مانع حقوق شهروندی و زندگی شایسته برای مردم سوریه -و همینطور ۳۵ سال حکومت خودمختار در لبنان- شدهاست. در واقع گفتمان «مقاومت» تهران و دمشق، نام کنشگران انجمنهای صلح و عدالت را نیز لکه دار کردهاند.
در حقیقت نقشی که رژیم سوریه در روابط بینالملل انتخاب کرده است بهطور متناقضی به ابزاری برای ایفای این نقش بدل شدهاست. تا حدی که سفرای عرب سوریه را ترک کردهاند و صدای انتقادات بینالمللی بلندتر شدهاست. ترکیه، همسایه شمالی سوریه به سرزنش آنها اکتفا کرده است و تنها با حمله اخیر تانکها وزیر امور خارجهاش را برای بازدید از سوریه اعزام کرده است. اگر از تمایل به سرپوش گذاشتن بر مسئله کردستان بگذریم، مجاورت با سوریه، مناسبات گسترده تجاری و اشتیاق به حکمرانی در خاورمیانه، ترکیه را در مورد تغییر رژیم سوریه یا عدم ثبات طولانی مدت در جنوب، مردد میکند. کشورهای عربی مانند اردن و عربستان سعودی که باید ثباتشان را غنیمت بشمرند به این نتیجه رسیدهاند که موفقیت قیامهای عربی به تونس، مصر و شاید لیبی ختم میشود. این کشورها از توسعه ناپایداریها میهراسند- نه فقط از برقراری دموکراسی و لزوم جوابگویی دیکتاتورهای عزل شده بلکه از انواع اسلام سیاسی و شکلهایی از فرقهگرایی که باب میل آنها نیست. همزمان آرزوی تضعیف روابط تهران و دمشق را در سر میپرورانند. نتیجه، حمایت از معترضین نیست اما اعتمادی مضحک به رژیم برای تصویب «اصلاحات سریع و فراگیر» را به دنبال دارد.
و عجیب است که باید بگوییم امریکا و اسرائیل، عواملی که رژیم سوریه آنان را دستهای خارجی میخواند، تا به حال اعتراض صریحی نکردهاند. واشنگتن و تلاویو اصلاحات را به کنارهگیری رژیم ترجیح میدهند، چرا که ممکن است مقاومت دولت جانشین بشار اسد بر سر مسئله فلسطین و بلندیهای جولان بیش از گفتمان کنونی سوریه باشد. اینکه سخنگوی کاخ سفید میگوید بشار اسد باید برود و بیانیه سوزناک شورای امنیت سازمان ملل در ۴ اوت مبنی بر اتخاذ تصمیم همگانی با تمام قوا، نشان میدهند که قدرتهای غربی بیشتر راغباند بنشینند و کشتارها را نظارهگر باشند. در ۹ اوت، آسوشیتدپرس گزارش داد که دولت اوباما «در حال آماده کردن درخواستی صریح برای کنارهگیری بشار اسد» و برقراری تحریمهای یکجانبه جدید است. این اقدامات، در صورت اتخاذ، با بیمیلی شدید دولت آمریکا به قطع حمایت از حاکمان مستبد و گسترش ناآرامی ها در جهان عرب همزمان خواهند شد.
در سوریه چه چیزی آغاز شده است؟ پاسخ به این سؤال آسان نیست. اما شاید بتوان گفت که فصل جنبشهای عربی شامل فاز سوری آن پایان دورهای خاص باشد. نظر به اینکه سعودیها خیزش مردم در بحرین را نقض میکنند یا اینکه نگرانیهایی از مصر تحت حکومت "شورای عالی نیروهای نظامی" بهگوش میرسد میتوان گفت بدون تردید اقتدارگرایی در جهان عرب محو نخواهد شد. اما آنچه مسلم است بسیج اجتماعی علیه بیعدالتی در منطقه دیگر غایب نخواهد بود. دیگر نمیتوان خواست مردم را با بیمبالاتی نادیده گرفت. مقام ریاست جمهوری دیگر در جمهوریها موروثی نخواهد بود و مفهوم قوه مجریه بی چون و چرا به شدت متزلزل شدهاست. حتا حکومتهای سلطنتی نیز ترجیح میدهند حامی مردم بهنظر آیند همچنان که خانوادههای سلطنتی در عربستان سعودی، کویت و بحرین (بهرغم انگیزههای نهان خویش) دیپلماتهای خود در دمشق را به کشور فرا میخوانند. در سوریه، فارغ از آنکه نتیجه خیزش مردم چه باشد، جرح و تعدیلهایی نو در رژیم و قوای قهریهاش به وقوع خواهد پیوست؛ نه به این سبب که مسئولان رژیم به دموکراسی روی میآورند بلکه بدان جهت که دیگر از خیابانها هراس دارند. نظام سرمایهداری نیز دیگر نخواهد توانست رفیق گرمابه و گلستان باشد. تخصیص منابع عادلانهتر خواهد شد؛ باز نه به این علت که حاکمان به افرادی سوسیالیست تبدیل شدهاند، بلکه به این دلیل که آنها دیگر مایل به ظهور مجدد اعتراض نیستند. در یک کلام، سیاست به جهان عرب بازگشته است.
وقتی سیاست خود را نمایان کند، دروغهای قدیمی را بیش از پیش برملا خواهد ساخت؛ اینکه اعراب به سبب مذهب، وفاداری قبیلهای یا نیاز همیشگی به پشتیبان نمیتوانند به دموکراسی برسند یا اینکه اعراب به علت پیشینه مستعمراتی و کشمکش با اسرائیل نمیتوانند به جهانگرایانی راستین تبدیل شوند. جنبشهای ۲۰۱۱ پیوندهای بین مسائل اجتماعی و ملی را آشکار کردند که حاکمان مستبد و حامیان غربی آنها، مدتهاست از هر سو در راستای پاککردن آنها تلاش کردهاند. بنابراین زمان اینکه اتفاقات خاورمیانه را منحصرا از دید تقابل عوامل داخلی یا خارجی ببینیم بهسر آمدهاست. معترضین طرفددار دموکراسی در سوریه مانند معترضین تونس، مصر و دیگر همتایان عربشان این بنبستهای تحلیلی را آشکار کردند و، راه برون رفت از آن را پیدا خواهند کرد.
(۱)- رئیس حزب اصلاحات سوریه در امریکا
(۲)- حقوقدان و کارشناس مسائل خاورمیانه در شورای روابط بینالملل امریکا
برچسبها: خاورمیانه ، سوریه ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۲ نظر
بینام جمعه ۴ شهریور ۹۰ ساعت ۱۸:۴۴
زمانش معلوم نیست و بهایی که برای آن پرداخته خواهد شد نیز نامعلوم است (هر چند کم نیست) اما اینکه خاورمیانه در راه دموکراسی گام برداشته روشن است.
افسانه هوشيار شنبه ۵ شهریور ۹۰ ساعت ۱۵:۲۹
از خاورمیانه حرکت، از جهان برکت.