جمهوری اسلامی، یقهسفیدها و شلوار سبزها ×
مرتضی کاظمیان
در تحلیل بلوک قدرت جمهوری اسلامی، فروکاستن همه چیز به آیتالله خامنهای، خطایی کوچک نیست. البته همه راههای نظام سیاسی مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه به شخص رهبر ختم میشود؛ اما نادیده انگاشتن "افسران" کشتیای که "ناخدا" سکانش را در اختیار دارد، غفلت بزرگی است. این افسران در دو گروه کلی، دستهبندی و مشغول به ایفای وظیفه شدهاند: "یقهسفیدها" و "شلوار سبزها".
مقالات مربوط
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
خوزستان: جلوههای پنهان یک انتخابات
علی زمانی
مقالات تازه
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا
"یقه سفیدها" همانهایی هستند که اینک بهعنوان مدیران ارشد نظام اینجا و آنجا، مشغول بهکارند. "یقه سفیدها" سیمایی آراسته دارند؛ کت و شلوار میپوشند؛ تلاش میکنند شمرده و متین و با لبخند سخن بگویند و برافروخته و عصبانی نشوند؛ از انبوه ریش خود کاسته و آن را مرتب کردهاند؛ سفر خارجی میروند، به زبانهای بینالمللی تسلط دارند و با همتایان غیرایرانی خود مذاکره و معامله میکنند؛ شرکتهای شبه خصوصی را اداره میکنند؛ در همین شرکتهاست که بخش قابل توحهی از نخبگان و نیروهای کارشناسی جامعه را به برکت "رانت" ثروت و قدرت و ارتباطاتی که با حاکمیت دارند، بهکار گرفتهاند و از دانش آنها برای تثبیت جایگاه اقتصادی و موقعیت اجتماعی خویش سود میجویند؛ اگر نیاز باشد درگیر حوزه سیاست میشوند، در اینصورت در مقام یک کارشناس معمولی وارد مجلس میشوند و چند صباحی بعد، دکترای تخصصی میگیرند و به برکت بولتنها و پژوهشهای محرمانه، کارشناس ارشد و صاحبنظر شدهاند؛ و اگر "صلاح نباشد" پا به حوزه سیاست نهند، در تقسیم کار، هرجا که امکان "خدمت" باشد، حتی در شهرداری یا شورای شهر، به "امور اجتماعی" میپردازند؛ آنان حتی "باشگاههای فرهنگی و ورزشی" را مدیریت و بازیکن "ترانسفر" میکنند؛ بستر فراهم باشد، با گرانقیمتترین بازیگران سینما وارد مذاکره میشوند و در جایگاه تهیه کننده سینما، فیلمهای بفروش میسازند؛ وغیره. خلاصه "یقه سفیدها" نسبتی با "خشونت" و "قدرت سختافزاری" و "سرکوب شهروندان آزادیخواه" ندارند؛ اساسا دغدغه آنان در ظاهر، توسعه اجتماعی و رشد اقتصادی است؛ "دموکراسی" در جایی که آنها ایستادهاند، واژهای است که ذیل نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه، نه تنها بیمعنی است بلکه مفهومی "غربی" و "دشمنساخته" برای جلوگیری از پیشرفت ایران است.
"یقه سفیدها" به برکت ارتباط ایدئولوژیک و اطاعت محضشان از "مقام معظم رهبری"، به امکانات و رانتهایی دسترسی دارند که هرگزا دراختیار شهروندان معمولی نیست. اینان طرف اصلی عقد قراردادهای نجومی مبتنی بر رانت قدرت و ثروت و منزلت هستند که درنهایت چیزی جز بازتولید نظام اقتداگرا و سامان یافتن "طبقهای جدید" در متن ساخت قدرت جمهوری اسلامی، نیست. چنانکه معاون وزیر و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران گزارش میدهد، میزان مالی پروژههای نفتی قرارگاه خاتمالانبیا به ۲۵ میلیارد دلار رسیده است(۱). "یقه سفیدها" حوزههایی را مال خود کردهاند، که "معمولی" نیست؛ آنگونه که نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران گفته: "سپاه انجام پروژههای سنگینی را که بسیاری از آنها جنبه ملی دارد و از عهده بسیاری از موسسات و شرکتهای دیگر برنمیآید، برعهده گرفته است"(۲).
این "افسران یقه سفید نظام ولایی"، همه همراهان "سکاندار کشتی جمهوری اسلامی" نیستند؛ "شلوار سبزها"، آن گروه دیگری هستند که البته با حوادث پس از کودتای انتخاباتی ۸۸، بهقدر لازم زیر پرژکتور افکار عمومی و رسانهها قرار گرفتهاند. "شلوار سبزها" در کنشی بدون تعارف با شهروندان، خشونت میورزند، سرکوب میکنند، توهین و تحقیر و تهدید و ارعاب روا میدارند، و ابایی از ریختن خون مظلومان ندارند.
ترکیب جمعیتی دو گروه، البته یکسان نیست؛ "افسران ولایت" حسب الامر، به ایفای نقش در موقعیتها و جایگاههای گوناگون میپردازند. اگر روزی علیه خاتمی بیانیه میدهند و تهدید میکنند(۳) روزی دیگر خود را منتقد وضع موجود میدانند و با کت و شلوار و "یقه سفید"، آلترناتیو احمدینژاد میشوند. و اگر زمانی "نماینده ولی فقیه در سپاه" و مهاجم بیپروا به اصلاحات بودهاند، اینک "نامزد کرسی مجلس" میشوند(۴).
میتوان با نگاهی حداقلی و بهغایت مشروطهخواهانه و پراگماتیستی، نظارهگر بسط "کارشناسان" و "یقه سفیدها" در ساخت قدرت جمهوری اسلامی و حرکت حلزونی عقلانیت و علمانیت در حاکمیت اقتدارگرا بود، و از سر یأس و ناامیدی نسبت به تغییر وضع مسلط در حاکمیت، از شکاف اصلی (اقتدارگرایی و دموکراسیخواهی) چشم پوشید و پاره شکافهای جزئی در رژیم سیاسی را رصد کرد و به استقبال نشست. اما بهنظر میرسد، تکوین "طبقه جدید" در بلوک قدرت جمهوری اسلامی، که سالهاست کلید خورده و به پشتوانه درآمدهای خیرهکننده و نجومی نفتی و گازی، به سرعت در جریان است، همزمان کمر به نابودی نیروهای انسانی و منابع اقتصادی کشور بسته است.
طبقه جدید توصیف شده (شامل یقه سفیدها و شلوار سبزها) در همکاری و تعامل با یکدیگر، از یکسو ابزارهای قدرت سیاسی را در اختیار گرفتهاند (مجلس و قوه مجریه و قوه قضاییه)؛ از سویی دیگر ایدئولوژی متکی بر دروغ و فریب و تزویر و خرافههای خود را بهمثابه سلاح تبلیغ میکنند و برای تداوم اقتدار نامشروع خویش، بهکار میبندند؛ و همزمان با سرکوب و سلاح و خشونت و ارعاب میکوشند نظام سیاسی-اجتماعی مطلوب خویش را تداوم بخشند، رقبا را حذف کنند، صداهای مخالف را ساکت و منزوی سازند، و تمامیت جامعه را به زیر سلطه و اقتدار خود کشند؛ چنانکه هر تابستان، تن دختر و پسر بیپناه این سرزمین بلرزد که مبادا ناخن لاک زدهاش باز مستوجب مواخذه و جریمه شود یا آستین کوتاهش بیش از حد مجاز، کوتاه باشد، یا سیمای ظاهریاش، خاطر مأموران معذور را بیآزارد.
طبقه جدید پیش گفته -که "یقه سفیدها" و "شلوار سبزها" آن را هدایت و مدیریت و حفاظت و تقویت میکنند- در وضعی که لایههای اجتماعی دیگر ضعیفاند یا فاقد نمایندگان قدرتمند در ساخت قدرت هستند، برنامهها و سیاستگزاریهای خود را تمامیتخواهانه و با خودکامگی پیش میبرد، و ضرورتی برای جلب مشارکت سیاسی و حضور موثر نخبگان (بهویژه مستقر در طبقه متوسط جدید) نمیبیند.
"افسران نظام ولایی"(اعم از یقه سفیدها و شلوارسبزها) نسبت به درخواست آزادی از سوی مردم حساساند. آنان هرگز موافق آزادی به معنا و مفهوم وسیع آن ـ به ویژه آزادی سیاسی ـ نیستند. افسران یاد شده، از آن رو که احساس میکنند تمامی دستاوردهای جامعه عملا در اختیار ایشان است و هرگونه تخطی نسبت به نظام سیاسی مطلوب آنان، مالکیتشان را به مخاطره می افکند؛ نسبت به انتقادهایی که تهدیدکننده منافع خود ارزیابی کنند بهشدت حساسیت نشان میدهند.
با چنین سیمایی از "کشتی نظام" به "سکانداری" ولایت مطلقه فقیه، راهبردها شفافتر و تکلیف نیروهای سیاسی برای کنش در وضع موجود، کمی مشخصتر میشود. میتوان همراه "یقه سفیدها" شد و در "شرکت"ها و "پروژه"های ایشان (اعم از پروژههای سیاسی و اقتصادی) شریک گردید و روند موجود را "گریزناپذیر" و "بناچار" پذیرفت، بهخصوص که سایه ارعاب و تهدید و خشونت "افسران شلوارسبز" خودنمایی کند؛ و نیز میتوان، "همچنان" منتقد وضع موجود بود؛ از زاویهای انتقادی و اعتراضی، هرچند "در سایه"، پیگیر "گذار به دموکراسی" بود، و شکاف اصلی و عینی را "میان اقتدارگرایی و دموکراسیخواهی" دانست.
راه دیگر -که نگارنده با آن همدل و همراه است- آن است که "جنبش سبز" بهمثابه اصلیترین و عمدهترین جنبش اجتماعی، جنبش ملی و اعتراضی به وضع موجود، و بهمثابه "سرمایه اجتماعی"، حمایت، تبلیغ و تقویت شود.
از این زاویه، "بازی"هایی که بهنام انتخابات آغاز شده، رقابتی "نمایشی" میان "افسران یقه سفید") "شلوار سبز"پوشهای پیشین) است؛ رقابتی نمایشی که فاقد لوازم و استانداردهای انتخاباتی آزاد، سالم و عادلانه ارزیابی میشود و منافع همه گروهها و لایههای اجتماعی ایران را تأمین نمیکند.
پینوشتها:
۱-آفتاب ۸ مرداد ۱۳۹۰
۲- کارگزاران؛ ۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
۳-اشاره به نامه ۱۴ فرمانده ارشد سپاه و نیروی انتظامی به سیدمحمد خاتمی، پس از فاجعه کوی دانشگاه و حوادث مترتب بر آن. در آن نامه، ازجمله خطاب به رییس جمهور اصلاحات آمده بود: "جناب آقای رئیس جمهور، امروز وقتی چهره رهبر معظم انقلاب را دیدیم، مرگ خودمان را از خداوند طلب کردیم، چون که کتفهایمان بسته است و خار در چشم و استخوان در گلو باید ناظر پژمرده شدن نهالی باشیم که حاصل ۱۴ قرن سیلی و زجر شیعه اسلام است... جناب آقای خاتمی، تا کی با اشک بنگریم و خون دل بخوریم و با هرج و مرج و توهین، تمرین دموکراسی کنیم و به قیمت از دست رفتن نظام، صبر انقلابی داشته باشیم؟... جناب آقای خاتمی، رسانه ها و رادیوهای دنیا را بنگرید، آیا صدای دف و دهل آنها به گوش نمیرسد؟... در پایان با کمال احترام و علاقه به حضرت عالی اعلام میداریم کاسه صبرمان به پایان رسیده است و تحمل بیش از آن را در صورت عدم رسیدگی، بر خود جایز نمیدانیم. امضاکنندگان: عزیز جعفری، محمدباقر قالیباف، قاسم سلیمانی ، و ۲۱ نظامی ارشد دیگر".
۴- حجتالاسلام مجتبی ذوالنور، نامزد مجلس نهم میشود. فارس؛ ۲ تیر ۹۰.
× منبع : سایت جرس
برچسبها: انتخابات ، جمهوری اسلامی ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
گزارش دیدار با سید محمد خاتمی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۷ نظر
بینام پنجشنبه ۱۳ مرداد ۹۰ ساعت ۱۸:۵۰
تاریخ نظام مقدس، تاریخ شلوار سبزهایی است که یقه سفید شدهاند و استفاده از رانت، چرا حالا ما باید از ریزشها استفاده نبریم؟
حسين زارع جمعه ۱۴ مرداد ۹۰ ساعت ۰۷:۱۸
فرق امروز با همیشهها آن است که امروز ما یک جنبش سبز داریم و بیشماریم.
شيرين يغمايي جمعه ۱۴ مرداد ۹۰ ساعت ۱۰:۱۷
گفتار نویسنده مثل همه گفتارهای رادیکال جذاب و دلنشین است اما سیاستی نمی توان از آن استخراج کرد جز اینکه تا روز رویارویی نهایی صبر پیشه کنیم. و آن روز؟
بینام جمعه ۱۴ مرداد ۹۰ ساعت ۱۴:۴۶
حرف سیاسی این مقاله را نفهمیدم که چیست؟
ع ه جمعه ۱۴ مرداد ۹۰ ساعت ۲۰:۰۰
بنظر من حرف سیاسی نویسنده در این عبارات خلاصه می شود: ""جنبش سبز" بهمثابه اصلیترین و عمدهترین جنبش اجتماعی، جنبش ملی و اعتراضی به وضع موجود، و بهمثابه "سرمایه اجتماعی"، حمایت، تبلیغ و تقویت شود.
از این زاویه، "بازی"هایی که بهنام انتخابات آغاز شده، رقابتی "نمایشی" میان "افسران یقه سفید") "شلوار سبز"پوشهای پیشین) است؛ رقابتی نمایشی که فاقد لوازم و استانداردهای انتخاباتی آزاد، سالم و عادلانه ارزیابی میشود و منافع همه گروهها و لایههای اجتماعی ایران را تأمین نمیکند."
و برداشت من این است که نویسنده براین باور است با شرکت بلاموضوع در انتخابات سرمایه اجتماعی از دست می رود. بهره ای هم عاید جنبش اعتراضی نخواهد شد. یعنی تاکید نویسنده بیشتر بر حفظ و تقویت جنبش است. ولی به نظر من جا داشت تاکید می کرد که «بازی» خواندن انتخابات به معنای مشارکت نکردن در فضای انتخاباتی نیست. به نظرم بازی خواندن صرف انتخابات جای را برای مشارکت فعال در جنبش و استفاده از فرصت سیاسی می بندد. ما باید انتخابات را به هر نحوی جدی بگیریم. حتی اگر انتخابات ازنظر صاحبان قدرت یک نمایش باشد ولی برای ما یک نبرد و مبارزه خواهد بود.
آزاده شنبه ۱۵ مرداد ۹۰ ساعت ۰۷:۱۱
مقاله ی خواندنی بود
به نظر من نویسنده تلاش کرده همان طور که در ابتدای مطلب آورده، ساختار سیاسی قدرت را در جمهوری اسلامی تحلیل کند. او به دنبال ارائه راهبرد نبوده؛ هرچند در پایان مطلب بخصوص در سه پاراگراف آخر چنین چیزی را اجمالا توضیح داده.
برخلاف نظر خانم شیرین یغمایی، آقای کاظمیان توضیح دادهو تاکید کرده که: میتوان، "همچنان" منتقد وضع موجود بود؛ از زاویهای انتقادی و اعتراضی، هرچند "در سایه"، پیگیر "گذار به دموکراسی" بود، و شکاف اصلی و عینی را "میان اقتدارگرایی و دموکراسیخواهی" دانست.
نویسنده در ادامه به جنبش سبز به عنوان مهمترین جنبش اجتماعی موثر اشاره کرده است.
کاوه ص شنبه ۱۵ مرداد ۹۰ ساعت ۱۷:۲۲
به نظر من هم ناروشنی در خود مقاله وجود دارد. و با ع.ه موافقم که بازی خواندن انتخابات تبعات سیاسی دارد که باید با ارائه یک تحلیل از وضعیت موجود آن را روشن کرد. به عنوان مثال اگر فضای جامعه را انقلابی میبینیم میتوانیم انتخابات را بازی بدانیم، اما در آن صورت باید جنبش سبز را از "بازی" قانون اساسی رها کنیم.