صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

ملاحظاتی در باب خمودگی دانشگاه و نقش گروه‏های دانشجویی


پنجشنبه ۳۰ تیر ۹۰ - ۴ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


اردشیر نراقی

در بررسی مسائل دانشجویی عموماً رسم بر این است که سه عنصر جامعه، دانشگاه و دانشجو را دو به دو مورد بررسی قرار داده و داوری یا ارزشداوری در مورد نقش هریک و باید و نبایدها را از این بررسی دوسویه استنتاج ‌کنند. پیشنهاد نگارنده در این نوشته آن است که دانشگاه را به عنوان یک سیستم، در یک ساختار اجتماعی وسیع، که کلیه مناسبات آن ناظر بر محوریت نهاد دانشجو تعریف شده است در نظر بگیریم. سیستم به عنوان یک کل واحد ناظر بر یک نهاد شکل می‏گیرد، نهادی که به این اعتبار نقش محوریت سیستم را داراست. این نهاد حائز ویژگی ای است که اصطلاحاً به آن خصیصه می‏گویند. با صادق دانستن این الگو در مورد دانشگاه به ارزیابیِ رشته مسائلی خواهم پرداخت که هدف آنها روشن کردن دلایل خمودگی دانشگاه در کشور و نقش گروه‌های دانشجویی در این زمینه است. به عبارت دقیق‌تر، از طریق واکاوی روابط دانشگاه با ساختار پیرامونی، توصیفی از خصیصه دانشجو ارائه خواهم داد؛ سپس با فرض استیلای رخوت در کلیه شئون حیاتی دانشگاه، به سنجش نسبت میان خصیصه دانشجو و وضعیت خموده دانشگاه می‏پردازم.


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


روابط دانشگاه با ساختار پیرامونی و خصیصه دانشجو
دانشگاه سیستمی‏ست با ساختار "مدرن" . مدرن به معنای مجموعه‏ای از عناصر، که در بستر دانشگاه، برای حل کاستی‏های دانشی و فنی جامعه، از طریق توزیع علم مدرن و تکنیک‏های آن تعامل می‏کنند. دانشگاه اساساً با نهادهای تجربه شده تاریخی ما متفاوت است. این تفاوت از دو چیز ناشی می‏شود: نخست آن‏که دانشگاه نوعی از علم را توزیع می‏کند که به لحاظ نظری کاملاً ساخت‏یافته، و از حیث سازمان‌یافتگی از سایر تولیدات و کشفیات علمی پیشامدرن متمایز است. دوم آن‏که زمینه فعالیت دانشگاه به مراتب متنوع‏تر و محور تولیدات آن در قیاس با تجربه‏های تاریخی ما گسترده‏تر است.
در جامعه‏ای با دولت مکتبی، که دین سنتی مؤلفه اصلی ایدئولوژی آن شناخته می‏شود، علی القاعده دانشگاه به دلیل ساختار مدرن خود، در تعارض با ارزش‏های سنتی و برخی خوانش‏ها از دین قرار می‏‌گیرد. از همین رو دانشگاه توسط جریان‏های سنتی و قرائت‏های عموماً فقاهتی-حداکثری دینی، حول دو محور عمده اخلاق‌مداری و دین‌مداری به چالش کشیده می‏شود. دولت نیز که وضعیت (و نه ساختار) دانشگاه را به عاملی در راستای تضعیف ایدئولوژی‌اش تعبیر می‏کند، عینی سازی ملاحظات این جریان‏ها را دستمایه اعمال اقتدار و تشدید کنترل بر این نهاد قرار می‏دهد.
در دوره‏ای تحصیلات عالیه وجه تمایز افراد به شمار می‏رفت و دانشگاه پلی به بازار کار و احراز شغلی مناسب. در حال حاضر اما تحصیلات دانشگاهی تقریباً به امکانی همگانی بدل شده‏‌است. در چنین شرایطی تحصیل در دانشگاه ابداً احساس بالندگی نسل‏های پیشین را در فرد تداعی نمی‏کند. نهادی که در مقطعی از زمان پلی به بازار کار محسوب می‏شد، اینک با عرضه بیش از حد متقاضی به بازار کار تقریباً اشباع شده، از "فرصتی طلایی" به "مزیتی فردی" در رقابت‏های شغلی فروکاسته شده‌است.
تعارض دولت و افت ارزش تحصیلات در ارتباط با کسب منزلت مالی و شغلی، باوری را در ذهن دانشجو ایجاد کرده مبنی بر اینکه او می‏بایست برای به دست آوردن متاعی ناچیز تن به اقتداری دهد که دولت از طریق دانشگاه بر او اعمال می‏کند. این باور به همراه نتایج مرحله خودآگاهی -‌که فرد آن چه هست را در تعارض با آن‏چه می تواند باشد احساس می‌کند-، رابطه‏ای دیالکتیک را به‌وجود می‌آورند که میل به تحول، و متعاقباً مشارکت‌طلبی را در دانشجو ایجاد می‏کند.

میل به مشارکت و خمودگی دانشگاه
به نظر می‏رسد تنها در دو صورت است که بستر مناسب برای مشارکت شهروندان در جامعه به طور عام، و مشارکت دانشجویان در سطح دانشگاه به طور خاص فراهم می‏آید:
اول وجود یک نظام حقوقی که مشارکت را به امری معنادار تبدیل کند. بدین ترتیب که دولت به منظور بهره‏مندی از برکات مشارکت فعال ملت در امر تصمیم گیری، نظامی حقوقی را تدارک ببیند که در ذیل آن سلامت مشارکت شهروندان تضمین می‏شود. در چنین فضایی‏‌ست که شهروندان علاقمند به مشارکت (از جمله دانشجویان) این امکان را می‏یابند که از حق مشارکت و اعمال ملاحظالت خود در امر تصمیم گیری مشارکت جویند.
دوم وجود گروه‏هایی‌ست که با ایجاد یک روح جمعی، اعتماد به نفس مشارکت را به بدنه کنشگر خود القا می‏کنند. در دانشگاه این امر در هیأت گروه‏هایی ظهور می‏کند که با ارائه تفسیری ویژه از وضعیت دانشگاه، جمعی از دانشجویان را به هم پیوند می‏زنند. همچنین این گروه‏ها از طریق پروراندن موضوع‏هایی که مشارکت در آن‏ها برای بهبود پیرامون دانشجویان گریزناپذیر است، ضمن تقویت نوعی از مسئولیت پذیری در دانشجویان، با حمایت از بدنه خود، اعتماد به نفس حضور را در آن‏ها پدید می‏آوردند.
طرح موارد فوق تنها به منظور علت یابی خمودگی کنونی حاکم بر دانشگاه، به رغم تمایلات مشارکت طلبانه دانشجویان است. در این بین واضح است که مشارکت پایدار هیچ‏گاه دغدغه اساسی حاکمیت در ایران نبوده است. در طول تاریخ دانشگاه، اراده دولت بر مشارکت دانشجویان تنها به هنگام مواجهه حاکمیت با فقر مشارکت برقرار بوده است. بنابراین هیچ‏گاه در برنامه هیچ حکومتی اراده‏ای مبنی بر ایجاد ساختار حقوقی حامی مشارکت پایدار به چشم نمی خورد. مع هذا علیرغم فقدان این اراده، دانشگاه در دوره‏هایی میل تحول خواهی خود را در قالب مشارکت مداوم بروز داده است. واکاوی مشارکت‏های دوره‏ای دانشجویان، نقش فرادست گروه‏های دانشجویی را در این پویایی نمایان می‏کند. لذا در فضای غلبه رخوت در دانشگاه نیز نقش گروه‏های دانشجویی غیر قابل انکار است.

نقش گروه‌های دانشجویی در رخوت‌زدگی دانشگاه
فراغلبه مطالبات سیاسی بر مطالبات صنفی و اجتماعی گروه‏های دانشجویی در خمودگی عمومی دانشگاه مؤثر بوده است. این چیرگی اساساً موجودیت گروه‏های دانشجویی را با خطر جدی مواجه کرده است. حال آن که وزن‌دهی متناسب به هر دسته از مطالبات می‏توانست امنیتی نسبی را برای این گروه‏ها فراهم آورد تا بدنه آن‏ها بتوانند با آرامشی بیشتر در حوزه مسائل پیرامونی خود مشارکت کنند. ضمن آن‏که تناسب در وزن‏دهی همچنین می‏توانست گروه‏ها را برای تداوم کنشگری در بزنگاه‏های سیاسی حفاظت کند.
رخوت دانشگاه از فقدان گفتگوی عمومی گروه‏های دانشجویی با بدنه دانشگاه نیز متأثر بوده است. مطالبات و جهت‏گیری‏های عمده گروه‏های دانشجویی عموماً به دور از تفاهم منتج از گفت‌و‌گو شکل گرفته‏اند. طبیعی ست که در فضایی به دور از ملاحظات دانشجویان، در محیطی ایزوله، عملاً مطالبات دانشجویی جعل می‏شوند. لذا همواره بخشی از دانشجویان با گروه‏هایی مواجه بوده‏اند که یا اساساً مطالبات خود را در فهرست مطالبات آن‏ها نمی‏دیدند، و یا اولویت‏بندی فهرست را مناسب تشخیص نمی‏دادند. بدیهی‏ست که در چنین شرایطی بسیاری از دانشجویان فلسفه مشارکت و عمل جمعی خود را از دست داده و به خمودگی دچار شوند.
این‏ها تنها بخشی از موارد مؤثر بر رخوت دانشگاه است و البته تمامی موارد نیست. لذا بر گروه‏های دانشجویی، به عنوان یکی از عوامل مؤثر در این رخوت، ضروری ست که به منظور بهبود عملکرد، نسبت به گفت‌وگویی جدی با بدنه دانشگاه اقدام نموده و نقد مواضع خود را به منظور نقش آفرینی هرچه مؤثرتر در مسائل دانشجویی در اولویت قرار دهند.



برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۴ نظر

بی‌نام شنبه ۱ مرداد ۹۰ ساعت ۱۷:۱۱

بالاخره یک نفر پیدا شد که دانشجو را آنچنان که هست یعنی با امیال مادی و معنوی‌اش تغریف کند و سعی کند از این تعریف واقعی برای حرکتی واقعی حرکت کند. هر چه می‌کشیم از تصویرگری ایده‌آلیستی از دانشجوست.



مريم دوشنبه ۳ مرداد ۹۰ ساعت ۱۶:۵۸

مسئله فقط سرکوب است و بس. اگر سرکوب نبود همه تجربه ها بالاخره به آزادی‌خواهی می انجامید.



پيمان پنجشنبه ۶ مرداد ۹۰ ساعت ۱۵:۲۱

در اروپا سرکوب به معنای ایران اصلا وجود ندارد و با وجود اینکه هر روز تعداد بیشتری دانشگاه شهریه‌هاشان را افزایش می‌دهند هیچ جنبش اعتراضی وجود ندارد. منظورم این است که همه چیز سرکوب نیست.



شهرام صولتي جمعه ۷ مرداد ۹۰ ساعت ۱۶:۲۰

مقایسه ایران و اروپا درست نیست، چون خیلی خیلی چسیزها فرق می‌کنند و نمی‌توان روی تغییر یک عامل حساب کرد. در ایران واقعا سرکوب مهمترین دلیل افت فعالیت دانشجویی است. البته این بدان معنا نیست که نباید در نوع و اهداف فعالیت تجدید نظر نکرد. هرچه فعالیت به زندگی نزدیک‌تر شود عده بیشتری را جلب می‌کند.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی