ملاحظاتی در باب خمودگی دانشگاه و نقش گروههای دانشجویی
اردشیر نراقی
در بررسی مسائل دانشجویی عموماً رسم بر این است که سه عنصر جامعه، دانشگاه و دانشجو را دو به دو مورد بررسی قرار داده و داوری یا ارزشداوری در مورد نقش هریک و باید و نبایدها را از این بررسی دوسویه استنتاج کنند. پیشنهاد نگارنده در این نوشته آن است که دانشگاه را به عنوان یک سیستم، در یک ساختار اجتماعی وسیع، که کلیه مناسبات آن ناظر بر محوریت نهاد دانشجو تعریف شده است در نظر بگیریم. سیستم به عنوان یک کل واحد ناظر بر یک نهاد شکل میگیرد، نهادی که به این اعتبار نقش محوریت سیستم را داراست. این نهاد حائز ویژگی ای است که اصطلاحاً به آن خصیصه میگویند. با صادق دانستن این الگو در مورد دانشگاه به ارزیابیِ رشته مسائلی خواهم پرداخت که هدف آنها روشن کردن دلایل خمودگی دانشگاه در کشور و نقش گروههای دانشجویی در این زمینه است. به عبارت دقیقتر، از طریق واکاوی روابط دانشگاه با ساختار پیرامونی، توصیفی از خصیصه دانشجو ارائه خواهم داد؛ سپس با فرض استیلای رخوت در کلیه شئون حیاتی دانشگاه، به سنجش نسبت میان خصیصه دانشجو و وضعیت خموده دانشگاه میپردازم.
مقالات مربوط
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
احسان معینی
آدم اینجا تنهاست
عباس کاظمی
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
روابط دانشگاه با ساختار پیرامونی و خصیصه دانشجو
دانشگاه سیستمیست با ساختار "مدرن" . مدرن به معنای مجموعهای از عناصر، که در بستر دانشگاه، برای حل کاستیهای دانشی و فنی جامعه، از طریق توزیع علم مدرن و تکنیکهای آن تعامل میکنند. دانشگاه اساساً با نهادهای تجربه شده تاریخی ما متفاوت است. این تفاوت از دو چیز ناشی میشود: نخست آنکه دانشگاه نوعی از علم را توزیع میکند که به لحاظ نظری کاملاً ساختیافته، و از حیث سازمانیافتگی از سایر تولیدات و کشفیات علمی پیشامدرن متمایز است. دوم آنکه زمینه فعالیت دانشگاه به مراتب متنوعتر و محور تولیدات آن در قیاس با تجربههای تاریخی ما گستردهتر است.
در جامعهای با دولت مکتبی، که دین سنتی مؤلفه اصلی ایدئولوژی آن شناخته میشود، علی القاعده دانشگاه به دلیل ساختار مدرن خود، در تعارض با ارزشهای سنتی و برخی خوانشها از دین قرار میگیرد. از همین رو دانشگاه توسط جریانهای سنتی و قرائتهای عموماً فقاهتی-حداکثری دینی، حول دو محور عمده اخلاقمداری و دینمداری به چالش کشیده میشود. دولت نیز که وضعیت (و نه ساختار) دانشگاه را به عاملی در راستای تضعیف ایدئولوژیاش تعبیر میکند، عینی سازی ملاحظات این جریانها را دستمایه اعمال اقتدار و تشدید کنترل بر این نهاد قرار میدهد.
در دورهای تحصیلات عالیه وجه تمایز افراد به شمار میرفت و دانشگاه پلی به بازار کار و احراز شغلی مناسب. در حال حاضر اما تحصیلات دانشگاهی تقریباً به امکانی همگانی بدل شدهاست. در چنین شرایطی تحصیل در دانشگاه ابداً احساس بالندگی نسلهای پیشین را در فرد تداعی نمیکند. نهادی که در مقطعی از زمان پلی به بازار کار محسوب میشد، اینک با عرضه بیش از حد متقاضی به بازار کار تقریباً اشباع شده، از "فرصتی طلایی" به "مزیتی فردی" در رقابتهای شغلی فروکاسته شدهاست.
تعارض دولت و افت ارزش تحصیلات در ارتباط با کسب منزلت مالی و شغلی، باوری را در ذهن دانشجو ایجاد کرده مبنی بر اینکه او میبایست برای به دست آوردن متاعی ناچیز تن به اقتداری دهد که دولت از طریق دانشگاه بر او اعمال میکند. این باور به همراه نتایج مرحله خودآگاهی -که فرد آن چه هست را در تعارض با آنچه می تواند باشد احساس میکند-، رابطهای دیالکتیک را بهوجود میآورند که میل به تحول، و متعاقباً مشارکتطلبی را در دانشجو ایجاد میکند.
میل به مشارکت و خمودگی دانشگاه
به نظر میرسد تنها در دو صورت است که بستر مناسب برای مشارکت شهروندان در جامعه به طور عام، و مشارکت دانشجویان در سطح دانشگاه به طور خاص فراهم میآید:
اول وجود یک نظام حقوقی که مشارکت را به امری معنادار تبدیل کند. بدین ترتیب که دولت به منظور بهرهمندی از برکات مشارکت فعال ملت در امر تصمیم گیری، نظامی حقوقی را تدارک ببیند که در ذیل آن سلامت مشارکت شهروندان تضمین میشود. در چنین فضاییست که شهروندان علاقمند به مشارکت (از جمله دانشجویان) این امکان را مییابند که از حق مشارکت و اعمال ملاحظالت خود در امر تصمیم گیری مشارکت جویند.
دوم وجود گروههاییست که با ایجاد یک روح جمعی، اعتماد به نفس مشارکت را به بدنه کنشگر خود القا میکنند. در دانشگاه این امر در هیأت گروههایی ظهور میکند که با ارائه تفسیری ویژه از وضعیت دانشگاه، جمعی از دانشجویان را به هم پیوند میزنند. همچنین این گروهها از طریق پروراندن موضوعهایی که مشارکت در آنها برای بهبود پیرامون دانشجویان گریزناپذیر است، ضمن تقویت نوعی از مسئولیت پذیری در دانشجویان، با حمایت از بدنه خود، اعتماد به نفس حضور را در آنها پدید میآوردند.
طرح موارد فوق تنها به منظور علت یابی خمودگی کنونی حاکم بر دانشگاه، به رغم تمایلات مشارکت طلبانه دانشجویان است. در این بین واضح است که مشارکت پایدار هیچگاه دغدغه اساسی حاکمیت در ایران نبوده است. در طول تاریخ دانشگاه، اراده دولت بر مشارکت دانشجویان تنها به هنگام مواجهه حاکمیت با فقر مشارکت برقرار بوده است. بنابراین هیچگاه در برنامه هیچ حکومتی ارادهای مبنی بر ایجاد ساختار حقوقی حامی مشارکت پایدار به چشم نمی خورد. مع هذا علیرغم فقدان این اراده، دانشگاه در دورههایی میل تحول خواهی خود را در قالب مشارکت مداوم بروز داده است. واکاوی مشارکتهای دورهای دانشجویان، نقش فرادست گروههای دانشجویی را در این پویایی نمایان میکند. لذا در فضای غلبه رخوت در دانشگاه نیز نقش گروههای دانشجویی غیر قابل انکار است.
نقش گروههای دانشجویی در رخوتزدگی دانشگاه
فراغلبه مطالبات سیاسی بر مطالبات صنفی و اجتماعی گروههای دانشجویی در خمودگی عمومی دانشگاه مؤثر بوده است. این چیرگی اساساً موجودیت گروههای دانشجویی را با خطر جدی مواجه کرده است. حال آن که وزندهی متناسب به هر دسته از مطالبات میتوانست امنیتی نسبی را برای این گروهها فراهم آورد تا بدنه آنها بتوانند با آرامشی بیشتر در حوزه مسائل پیرامونی خود مشارکت کنند. ضمن آنکه تناسب در وزندهی همچنین میتوانست گروهها را برای تداوم کنشگری در بزنگاههای سیاسی حفاظت کند.
رخوت دانشگاه از فقدان گفتگوی عمومی گروههای دانشجویی با بدنه دانشگاه نیز متأثر بوده است. مطالبات و جهتگیریهای عمده گروههای دانشجویی عموماً به دور از تفاهم منتج از گفتوگو شکل گرفتهاند. طبیعی ست که در فضایی به دور از ملاحظات دانشجویان، در محیطی ایزوله، عملاً مطالبات دانشجویی جعل میشوند. لذا همواره بخشی از دانشجویان با گروههایی مواجه بودهاند که یا اساساً مطالبات خود را در فهرست مطالبات آنها نمیدیدند، و یا اولویتبندی فهرست را مناسب تشخیص نمیدادند. بدیهیست که در چنین شرایطی بسیاری از دانشجویان فلسفه مشارکت و عمل جمعی خود را از دست داده و به خمودگی دچار شوند.
اینها تنها بخشی از موارد مؤثر بر رخوت دانشگاه است و البته تمامی موارد نیست. لذا بر گروههای دانشجویی، به عنوان یکی از عوامل مؤثر در این رخوت، ضروری ست که به منظور بهبود عملکرد، نسبت به گفتوگویی جدی با بدنه دانشگاه اقدام نموده و نقد مواضع خود را به منظور نقش آفرینی هرچه مؤثرتر در مسائل دانشجویی در اولویت قرار دهند.
برچسبها: دانشگاه ، دانشجو ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۴ نظر
بینام شنبه ۱ مرداد ۹۰ ساعت ۱۷:۱۱
بالاخره یک نفر پیدا شد که دانشجو را آنچنان که هست یعنی با امیال مادی و معنویاش تغریف کند و سعی کند از این تعریف واقعی برای حرکتی واقعی حرکت کند. هر چه میکشیم از تصویرگری ایدهآلیستی از دانشجوست.
مريم دوشنبه ۳ مرداد ۹۰ ساعت ۱۶:۵۸
مسئله فقط سرکوب است و بس. اگر سرکوب نبود همه تجربه ها بالاخره به آزادیخواهی می انجامید.
پيمان پنجشنبه ۶ مرداد ۹۰ ساعت ۱۵:۲۱
در اروپا سرکوب به معنای ایران اصلا وجود ندارد و با وجود اینکه هر روز تعداد بیشتری دانشگاه شهریههاشان را افزایش میدهند هیچ جنبش اعتراضی وجود ندارد. منظورم این است که همه چیز سرکوب نیست.
شهرام صولتي جمعه ۷ مرداد ۹۰ ساعت ۱۶:۲۰
مقایسه ایران و اروپا درست نیست، چون خیلی خیلی چسیزها فرق میکنند و نمیتوان روی تغییر یک عامل حساب کرد. در ایران واقعا سرکوب مهمترین دلیل افت فعالیت دانشجویی است. البته این بدان معنا نیست که نباید در نوع و اهداف فعالیت تجدید نظر نکرد. هرچه فعالیت به زندگی نزدیکتر شود عده بیشتری را جلب میکند.