صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

دانشجویان و تجربه جنبش سبز


چهارشنبه ۲۲ تیر ۹۰ - ۳ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


علی هنری

یکی از ویژگی های جنبش سبز، مشارکت گسترده جوانان و دانشجویان در آن است. تصاویر تظاهرات، فهرست دستگیرشدگان، زندانیان وشهدای پس ازانتخابات و شیوه های کنش جمعی همه مؤید این ادعاهستند که جوانان عمدتا دانشجو وآشنا به تکنولوژی و رسانه های مدرن حضور فعال و پرشماری در اعتراضات پس از انتخابات ۲۲ خرداد داشته اند. با اینهمه نه تنها حضور وهمراهی جنبش دانشجویی با جنبش سبز در خود دانشگاه ها مطابق انتظار نبود، بلکه جنبش دانشجویی حتی نتوانست از این فرصت برای طرح و تبیین مشکلاتی که خود در دانشگاه و درخصوص مسائل دانشگاهی با آن مواجه است استفاده کند. یقیناً سرکوب و تهدید دانشجویان از مهمترین دلایل این مسئله هستند. اما نمی توان از ضعف تشکل های دانشجویی به عنوان یکی از دلایل این امر نیز غافل ماند. در این نوشته سعی خواهم کرد با مروری انتقادی بر پارادایم های غالب بر فعالیت دانشجویی بعد از انقلاب فرض هایی را در ارتباط با ضعف جنبش دانشجویی، هم در این دوره اخیر و هم در دوره های پیشین طرح کنم. بر پایه این مفروضات و تجربه جنبش سبز به عنوان تجربه ای نو در صحنه سیاست کشور، پیشنهادی را مبنی بر لزوم بازبینی فعالیت های دانشجویی پیش خواهم کشید. پیشنهادی که به باور من می‌توان آنرا در چارچوب "جنبش دانشجویی به مثابه سبک زندگی" تبیین کرد.


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


دانشگاه؛ یک عرصه عمومی

مفهوم عرصه عمومی به معنای عرصه ای میان دولت و حوزه خصوصی که کارکردی نظارتی و انتقادی بر اقتدار دولت و سایر منابع اقتدار در جامعه دارد، و استدلال و انتقاد و اندیشه‌ورزی یگانه شرط ورود به آن به شمار می آید، قاعدتا می تواند برای فضای دانشگاهی و فعالیت دانشجویی تعریف مناسبی باشد. به دلایل بی شماری که هر یک از آن ها را در خطوط بعد و در دوره های مختلف باز خواهم کرد، جنبش دانشجویی از فعالیت در عرصه عمومی و کمک به گسترش این حوزه روی‌گردانید و فعالیت در عرصه سیاسی را ارجح دانست. بخشی از این دلایل از بیرون به این جنبش تحمیل شده اند و بخشی دیگر یا ناشی از دیدگاه محدود سردمداران جنبش دانشجویی به موضوع قدرت بوده اند یا از انتخابی نادرست که در تاریخ و تاریخچه این جنبش ریشه دارد ناشی می شوند.
آن بخش از عوامل بیرونی که باعث شدند جنبش دانشجویی فعالیت در عرصه سیاسی را نسبت به فعالیت در عرصه عمومی ترجیح دهد، نه فقط همچنان به قوت خود باقی هستند، بلکه در سال‌های گذشته تشدید نیز شده‌اند. بخشی از این عوامل عبارتند از کنترل دولتی بر فضای دانشگاه و فعالیت های دانشجویی، وجود سرکوب سیاسی که بسیاری از فعالیت ها در عرصه عمومی را به چشم فعالیت سیاسی می نگرد و در هم تنیدگی حوزه خصوصی و حوزه دولتی که باعث تنگ بودن عرصه عمومی و به تبع آن محدود بودن فعالیت در آن می انجامد. با توجه به اینکه تمامی این عوامل علیرغم شدت و ضعف هایی که در دوره های مختلف در سی سال اخیر داشته اند همچنان وجوه غالب وضعیت کشور را تشکیل می دهند، خواستن این امر که جنبش دانشجویی فعالیت خویش را به عرصه عمومی محدود کند نه ممکن است و نه مطلوب. از این رو هدف از مرور وضعیت جنبش دانشجویی در دوره های مختلف، -‌که خواهیم دید وجه غالب آن همواره توجه بیش از حد کنش های دانشجویی به فضای سیاسی بوده است- نفی این روش و فراخواندن به رویگردانی از آن نیست، بلکه تصحیح این رویکرد به واسطه بازاندیشی و بازبینی آن عوامل درونی ای است که باعث شدند جنبش دانشجویی از فعالیت در حوزه عمومی کاملا جدا شود.

از انقلاب تا پایان جنگ

ویژگی بارز جنبش دانشجویی ایران پس ازانقلاب پنجاه و هفت، پر رنگ بودن پیگیری وطرح خواست های سیاسی- حزبی یا مطالبات ملی نسبت به خواست های صنفی واجتماعی آن است. خصلتی که به ویژه درشعارها و کنش های دفترتحکیم وحدت وتشکل های دانشجوییِ آن یعنی انجمن های اسلامی، نمایان است. در این دوران، جنبش دانشجویی، خود را منتسب به مجموعه ای می داند که در تسخیر سفارت آمریکا درسال های آغازین انقلاب نقش مهمّی داشت و دردهه شصت بازوی سرکوب حکومت در دانشگاه ها و در برخی مواقع ابزار قدرت نمایی جناح‌های سیاسی بوده‌است. در این دوران نه مبحثی به نام عرصه عمومی در بحث های سیاسی جایگاهی دارد و نه حتی عرصه خصوصی قابل اعتنایی را می توان در کشور سراغ گرفت. هر چه هست دولت است و اقتدار و سرکوب و سودای یکدست کردن جامعه. "دیگری" جز دشمن نیست و نگاه امنیتی بر تمامی حوزه های زیست جامعه، و دانشگاه به منزله جزیی از آن، غلبه کامل دارد.
جالب توجه آن که پس از پایان جنگ، فوت آیت الله خمینی و پایان برتری نیروهای چپگرای اسلامی بر صحنه سیاسی کشور، هر چند انحصار انجمن های اسلامی بر فضای دانشگاه شکسته شد و بسیاری از رفتارهای این سازمان ها مورد نقد قرار گرفت، اما از بازبینی عرصه فعالیت اثری و خبری نشد. شاید اگر ورود سازمان های دانشجویی جدید به عرصه دانشگاه با رنگ و بوی سیاسی صورت نمی گرفت می شد امیدوار بود که با آغاز دوران بازسازی تحولی نیز در کنش جمعی دانشجویان اتفاق بیفتد. اما چنین نشد.

دوران بازسازی اقتصادی

آغاز دوران بازسازی، جنبش دانشجویی را با شماری از تناقضات و رویارویی‌های فکری، سیاسی و اجتماعی روبرو کرد. به نظر می رسد جنبش دانشجویی در آغاز این دوره که همچنان بر طبل جنگ می کوبید و دفاع از ارزش های امام و انقلاب را در سرلوحه فعالیت خود داشت در تناقض با دولتی قرار گرفته‌بود که می خواست با شتابی هر چه تمام تر تمامی لطمات دوران انقلاب و جنگ را ازکشور بزداید. در آن دوران انحصار فعالیت دانشجویی در اختیار دفتر تحکیم وحدت بود. اما پس از یک دوره کوتاه مقاومت در برابر حضور سایر نهادهای دانشجویی در دانشگاه، انجمن های اسلامی به خواست خود یا به اجبار به حضور سایر تشکل های دانشجویی در دانشگاه تن دادند.
در واقع در اواسط دهه هفتاد چهار جریان دانشجویی در دانشگاه امکان فعالیت رسمی داشتند؛ به جز دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی وابسته به آن، "انجمن های اسلامی دانشجویی" بودند که با شعار "امام خامنه ای" وارد صحنه شدند و به زودی نشان دادند که هدفی جز ربودن گوی سبقت از "انجمن های اسلامی دانشجویان" آن هم از طریق "رادیکال تر" و "چپ‌تر" بودن ندارند. دیگر "جامعه اسلامی دانشجویان" که بازوی اجرایی جناح راست و ارگان آن روزنامه رسالت بود؛ و دست آخر بسیج دانشجویی که اعضای خود را بیشتر از میان دانشجویان سهمیهای میگرفت.
در دوره کوتاهی که سازمانهای دانشجویی جدید وارد دانشگاه شده بودند اما هنوز از قدرت چندانی برخوردار نبودند حرکتهای دانشجویی گامهایی را در جهت مشارکت در عرصه عمومی و نه عرصه سیاسی برداشتند. دفتر تحکیم وحدت که گفتیم پس از مقاومت نه چندان جدی به شکست انحصار خود تن داد اینک به بازتاب تفکرات نواندیشی و باز اندیشی دینی در دانشگاه روی آورد. در همین دوران کوتاه بود که این حرکت دانشجویی که اکنون در میان خود جایی برای سایر جریانهای فکری دینی نیز در درون خود باز کرده‌بود اقدام به برگزاری میزگرد، سخنرانی و بحث آزاد در دانشگاه روی آورده بود. عرصه عمومی -هر چند به شکلی محدود- بالاخره مورد توجه دانشجویان قرار گرفته بود.
آنچه به این دوران کوتاه پایان داد برخورد خشن و سیاسی سایر تشکل های دانشجویی بود. انصار حزبالله که اینک پا در جای پای تحکیم سال های دهه شصت گذاشته بود، گاه با کمک دوستان "جامعه اسلامی دانشجویان" در حمله به سخنرانی نواندیشان و گاه به تنهایی در هنگام سر دادن شعار علیه رواج پیدا کردن "تجمل گرایی" مانع از آن شدند که جنبش دانشجویی برای چند صباحی هم که شده به عرصه عمومی بهایی بیش از عرصه سیاسی بدهد. و این دومین تناقض و جدالی بود که دفتر تحکیم که هنوز گسترده ترین تشکل دانشجویی در دانشگاه بود با آن روبرو شد.
به باور من اشتباهِ دفتر تحکیم آن بود که برای بازیابی قدرتِ خویش و بدست آوردن پشتیبانی لازم برای ادامه حیات در دانشگاه، نه به کسب قدرت و اقتدار در عرصه عمومی که به بازگشت به عرصه سیاسی تمایل پیدا کرد. در واقع دانشجویان هنوز به دانشگاه به منزله عرصه ای عمومی مستقل از عرصه جامعه سیاسی نمی اندیشیدند.
نگاه یکسویه به قدرت سیاسی، یعنی منحصر دیدن قدرت در قدرت دولت و در نتیجه باور به اینکه امکان تغییر وضعیت فقط از این طریق میسر است علت العلل ترک عرصه عمومی و بازگشت سریع به عرصه سیاسی به عنوان تنها عرصه فعالیت مؤثر، نقش بسیار مهمی داشت. نگاه متمرکز به قدرت و عدم باور به کنترل اجتماعی نیز این توجه به قدرت سیاسی را تقویت می کرد. بدین ترتیب جنبش دانشجویی از توجه به مسائل دانشجویی و دانشگاهی و امکان تغییر وکنترل اجتماعی از طریقی که اتفاقا درآن دست بالا را دارد غافل می ماند.

دوران اصلاحات دوم خرداد

برخواستن جنبش اصلاحات در دوم خرداد می توانست سرنوشت جنبش دانشجویی در ایران را تغییر دهد. برای مدت دو سال نیز همه شواهد حاکی از آن بود که فعالیت های دانشجویی همگام با فعالیت های روشنفکری بیرون از دانشگاه، عمده توجه شان را به عرصه عمومی معطوف داشته اند. با اینهمه به نظر می رسد که فقدان تجربه فعالیت در عرصه عمومی، نگاه همچنان یکسویه به قدرت، خاطرات سال های تلخی که انجمن های دانشجویی بازوی سرکوب دانشجویان بودند، اصرار احزاب اصلاح طلب دوم خردادی به حفظ نیروی دانشجویی سیاسی که حتی به مداخله مستقیم آنها در انتخابات دفتر تحکیم نیز منجر شد و ممانعت دولت اصلاحات در شناسایی دانشگاه به منزله حوزه مستقل از دولت و دست آخر سرکوب وحشیانه هجده تیر به این بهار جنبش دانشجویی پایان داد. از نظر نمادین جالب است که وقایع ۱۸ تیر با اعتراض دانشجویان به بسته شدن روزنامه سلام که یک پا در عرصه عمومی و پایی دیگر در عرصه سیاسی داشت آغاز شد. و با سکوت دولت اصلاح طلب در سرکوب این حرکت که معنایی جز قربانی کردن عرصه عمومی به خاطر مصالح سیاسی نداشت پایان یافت.
نتیجه این امر همانی شد که نظریه پردازان حوزه عمومی کنشگران عرصه عمومی را از آن پرهیز می دهند، یعنی رادیکالیسم. گسترده ترین و تأثیرگذارترین سازمان دانشجویی کشور از این مرحله به بعد در واقع دیگر نه راه پیش داشت و نه راه پس. بی پناهیاش آشکار شده بود و ضربه پذیریاش به دلیل جداماندن از جامعه دانشجویی هر روز بیشتر می شد؛ و برای حفاظت از خود نیز چاره ای جز کم و بیش حساب کردن روی حزب و حرکتی نداشت که او را در کوی دانشگاه به حال خود رها کرده بود. جنبش دانشجویی حتی دیگر امکان بازگشت به عرصه عمومی را نیز از دست داده بود.
در این فاصله گروه های دانشجویی دیگری نیز به تجارب ناموفقی دست زدند. تفوق فضای داد و ستد، عده ای را به فکر ورود به عرصه سیاسی با پرچم لیبرالیسم انداخت و دیگران را به فکر توسعه تشکیلاتی "با چراغ خاموش" و تحت پوشش حرکت های صنفی، تجربه ای که سابقه آن به حزب توده و جنبش دانشجویی اش باز می گردد. آن چه در این میان به کل از اذهان پاک شد، بازگشتی بود به عرصه عمومی.

برآمدن جنبش سبز

و اینک تجربه جنبش سبز. جنبشی که همانطور که در آغاز این نوشته یادآور شدم می توان نشان داد که با مشارکت گسترده جوانان و دانشجویان ممکن گشت. شاید بتوان ادعا کرد که این اولین باری است در تاریخ معاصر ایران که عرصه سیاسی رنگ و بوی عرصه عمومی را به خود می گیرد و نه بالعکس. تجربه جنبش سبز و مشارکت گسترده دانشجویان در آن، از نوعی هماهنگی ویژگی های این جنبش با نوعی سبک زندگی حکایت می کند که سال هاست دانشجویان آن را تجربه کرده اند. سبک زندگی ای که در میان خیل گسترده ای از دانشجویان رواج داشته اما هیچوقت به شکل مشخص و روشنی از سوی هیچ کدام از سازمان های دانشجویی نمایندگی نشده است. نوعی همزیستی، احترام متقابل، مشارکت در تعیین سرنوشت، تکثر و برسمیت شناختن این تنوع در فضای دانشجویی و بسیاری ویژگی های دیگر که همگی توصیف دقیقی از زندگی دانشجو و دانشگاه هستند.
به باور من برآمدن جنبش سبز خودالگوی جدیدی را دراختیار قرارداده است. جنبشی که در آن افراد به واسطه سبک زندگی درکنار هم قرار گرفتند و همین سبک زندگی است که می تواند و می باید خط هم ارزی یک تشکل دانشجویی باشد. این سبک زندگی هم علایق را در برمی‌گیرد و هم سلائق را، هم بی پناهی امروز و هم بیکاری پیش رو را، هم میل به تأثیر در فضای زیست و تصمیم گیری درمورد دانشگاه، و هم بازستاندن حقوق شهروندی را. مهم آن است که دانشجو پیشرو حل مسائل زندگی خودش باشد وسعی کند حداقل دردانشگاه وازطریق فعالیتهای فرهنگی وصنفی وسیاسی محیط خودش را به شکلی که میخواهد دربیاورد. و البته مقدمه یک چنین فعالیتی تبیین و توصیف آن عرصه عمومی‌است که قرار است حوزه اصلی فعالیت دانشجویان باشد.



برچسب‌ها: ، ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۳ نظر

مينا صارمي پنجشنبه ۲۳ تیر ۹۰ ساعت ۰۶:۵۱

مقصود از عرصه عمومی حود دانشگاه است یا کل جامعه؟



رويا ت. پنجشنبه ۲۳ تیر ۹۰ ساعت ۱۸:۲۳

نوشته پر از ایده‌های درست است اما خیلی روشن نیست که چه باید کرد. لطفا این بحث را ادامه دهید.



بی‌نام دوشنبه ۲۷ تیر ۹۰ ساعت ۱۲:۴۵

یکی از معایب تشکل‌های دانشجویی نیز این بود که قرنطینه‌ای به شمار می‌رفتند برای ورود به احزاب سیاسی و پست و مقام گرفتن.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی