صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

احمدی‌نژاد چه نیازی به انتخابات مجلس دارد؟


دوشنبه ۲۷ تیر ۹۰ - ۵ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


برنا مشیری

در بحبوحه بحران ناشی از رفت‌و‌آمد وزیر اطلاعات و تمارض دوازده روزه رئیس دولت، حجت‌الاسلام امیری‌فر پیشنماز مسجد ریاست جمهوری در مصاحبه‌ای جنجالی با روزنامه شرق "فاش" ساخت که هدف یاران رئیس جمهور فتح ۱۵۰ کرسی در انتخابات مجلس نهم است. صراحت لهجه امیری‌فر در این مصاحبه شگفت‌آور بود، آنهم از سوی جریانی که همواره حرکت با چراغ خاموش شعار و حتی استراتژی سیاسی‌اش بوده است. پیرو این اعترافاتِ به نظر کاملا حساب‌شده و سفارشی، طیف‌های مختلف اصولگرایی که گویی به‌تازگی پروژه تمامیت‌خواهی رئیس جمهورشان را کشف کرده‌بودند به تکاپو افتادند تا به هر نحوی جلوی چنین اتفاقی را بگیرند. یک نفر هم البته نپرسید که مجلسی با ۱۵۰ وکیل‌الدوله چه‌کاری بیش از مجلس فعلی می‌تواند برای رئیس دولت انجام دهد؟ آیا واقعا هدف احمدی‌نژاد و حلقه نزدیکانش از شرکت در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی به‌دست آوردن اکثریت مطلق در این مجلس است؟


مقالات مربوط

مقالات تازه

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم

۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران

فرامرز اصفیا


احمدی‌نژاد و مجلس

مسلما مجلسیان از اینکه امیری‌فر مجلس را آنقدر مهم شمرده بود که تسخیر آن را هدف غایی احمدی‌نژاد و یارانش دانست به خود بالیدند. اما واقعیت آن است که شش سال آزگار نمایندگان مجالس هفتم و هشتم به طور واقعی یا نمایشی تلاش کردند سدی باشند در مقابل "رایحه خوش خدمت" و هر دفعه ناموفق‌تر از دفعه پیش از این کارزار بیرون آمدند. مجلس هفتم را به علت نطق‌های آتشین عماد افروغ و توکلی و استیضاح تعداد قابل ملاحظه‌ای از وزرای دولت نهم می‌شد تا حدی جدی گرفت. اما مجلس هشتم را حتی ما مردم عادی نیز جدی نمی‌گیریم، چه رسد به احمدی‌نژاد و حواریونش. آیا رئیس دولت باید نگران سریال کم بیننده "پرسش از احمدی‌نژاد" باشد؟ سریالی به کارگردانی مطهری و بازیگرانی که به ارواح‌ سرگردان بیشتر شبیه‌اند تا به نمایندگان مجلس. یا رنج‌نامه‌های لاریجانی برای اعتراض به عدم رعایت قانون خطاب به انواع و اقسام نهادها و از آن جمله خود دولت ‌است که احمدی‌نژاد را به فکر تسخیر این "آخرین سنگر آزادی" انداخته‌است؟
همه می‌دانند که احمدی‌نژاد با تعداد قلیلی نماینده به رهبری حسینیان یا آقاتهرانی هر کاری را که خواسته‌ با مجلس و نمایندگان آن کرده‌است؛ از اهانت مستقیم و غیرمستقیم به خودِ مجلس گرفته تا دزدی و بی‌قانونی در برابر چشم نمایندگانش. اصولگرایان مجلس نیز در مقابل این‌همه بی‌اعتنایی کاری نکردند جز تلاش برای تشحیص نظر رهبری که آیا می‌خواهد احمدی‌نژاد را تا پایان دوره‌اش بر سر کار نگاه دارد یا نه؟ به عبارت دیگر هم طیف‌های متعدد اصولگرایان مجلس، هم قوه قضائیه که امروز مجلس او را به کمک طلبیده‌ تا بخشی از وظائف نظارتی‌اش را به دوشش بیندازد، و هم همه ناظران سیاسی یک مسئله را آشکارا دریافته‌اند و آن اینکه تا زمانی که احمدی‌نژاد از پشتیبانی رهبری برخوردار باشد برای یکه‌تازی در صحنه سیاسی کشور به ۱۵ نماینده هم نیاز ندارد و هزینه کردن سرمایه سیاسی‌اش برای به‌دست آوردن ۱۵۰ نماینده کاری عبث است. برای احمدی‌نژاد کافی است سرباز وفادار رهبر باقی بماند، دستورات وی را مو به مو اجرا کند تا با آرامش خیال دو سال باقی‌مانده از ریاستش را به آرامی پشت سر بگذارد و با جیپ پر از پول و تعداد نه چندان قلیلی از حواریون و وفادارانی که به لطف او به مال و منال و قدرتی دست یافته‌اند در صحنه سیاست ایران به عنوان جناحی در کنار سایر جناح‌ها باقی بماند. به فرض که همواره نتواند بالای سفره بنشیند، سر سفره که می‌ماند.
آنچه این سناریوی معقول و منطقی را خدشه‌دار کرد و بدنه سیاسی کشور را به تکاپو واداشت تمرد احمدی‌نژاد بود علیه مهمترین حامی‌اش یعنی رهبر نظام. تمردی که هرچند دیری نپائید اما همچون زلزله‌ای ارکان حاکیمت را به لرزه درآورد. پس طبیعی بود که این پرسش مطرح شود که او با چه هدفی دست به این‌کار زده‌است؟ هر چند پاسخ حی‌و‌حاضر امیری‌فر به این پرسش هم به مذاق مجلسیان خوش آمد و هم در تب و تاب تدارکات انتخاباتی توجیه قابل قبولی به نظر می‌رسید، اما همانطور که در خطوط بالا اشاره شد، این پاسخ نه توجیهی برای نافرمانی احمدی‌نژاد است و نه توضیحی برای برنامه او و حلقه نزدیکانش در انتخابات پیشِ رو. برای آنکه بدانیم احمدی‌نژاد از انتخابات مجلس چه می‌خواهد باید کمی موشکافانه‌تر ارتباط او را با اصلی‌ترین حامی‌اش بررسی کنیم.

احمدی‌نژاد و رهبری
احمدی‌نژاد زمانی دست به نافرمانی علیه خواسته‌های آیت‌الله خامنه‌ای زد که به نظر می‌رسید هیچ نیازی به اینکار ندارد. او نه نگرانی از به پایان بردن دوره‌اش داشت و نه مشکلی برای ماندگاری در صحنه سیاسی کشور پس از پایان این دوره. تمامی جریان‌های متعدد اصولگرایی، به رغم یا به میل‌ پشت وی صف کشیده بودند، رهبری نظام او را بالاتر از رئیس توأمان مجلس خبرگان و شورای مصلحت نظام نشانده بود، روحانیون سیاسی یا به سکوت وادار شده بودند یا در زمره پشتیبانان وی به‌شمار می‌رفتند، سپاه یعنی تنها رقیب احتمالی وی به دلیل مداخلات اقتصادی و سرکوب جنبش سبز بدنام شده‌بود. در آنسوی معادله نیز وضع به همین ترتیب بود. احمدی‌نژاد با تهاجم مستقیم به هاشمی، یگانه فردی که در کل نظام می‌تواند در جایگاه برابر خامنه‌ای قرار گیرد را به زیر کشیده‌بود؛ با بی‌اعتنایی به روحانیون سنتی، مقام ولی‌فقیه را در این حوزه ارتقاء بخشیده بود، با تضعیف منزلت سپاه، این نیروی عقیدتی را بیش از پیش تابع ولایت کرده‌بود و علاوه بر تمام اینها رهبری را از چانه‌زنی با جناح‌های مختلف اصولگرایان و حتی بخشی از اصلاح‌طلبان آزاد ساخته‌بود.
به عبارت دیگر در این اتحاد نانوشته میان ولایت مطلقه فقیه و ریاست مطلقه دولت تعادل کاملی به چشم می‌خورد. تنها در یک حوزه است که در این داد وستدِ دوسر بُرد ناروشنی‌ای وجود دارد و آن، پایگاه اجتماعی این دو فرد است. معلوم نیست که آن چند صد هزار نفری که در دوره ماقبل انتخابات ۸۸ برای پشتیبانی از احمدی‌نژاد "کارناوال شادی" براه انداختند، پیروان رهبری بودند یا سربازان احمدی‌نژاد. روشن نیست که آن چند ده هزار نفری که در میدان ولیعصر جمع شدند تا از زبان رئیس جمهورشان بشنوند که مخالفان "خس‌و‌خاشاکی" بیش نیستند به پشتیبانی از کدامیک از این دو نفر به صحنه آمدند. و دست آخر آنکه نمی‌دانیم در ۹ دی، آن میلیون نفری که از اطراف و اکناف کشور بسیج شدند تا در مقابل جنبش سبز قدرت‌نمایی کنند را باید پایگاه اجتماعی چه کسی به شمار آوریم. انتخابات مجلس فرصتی است برای روشن کردن این تنها نقطه تاریک داد و ستد میان رهبر و رئیس دولت.

احمدی‌نژاد و مردم
در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس احمد توکلی گفته بود که علت ترجیح احمدی‌نژاد به موسوی آن بود که پایگاه اجتماعی احمدی‌نژاد از آن خود او نبود و اگر وی از دستورات ولی‌فقیه سرپیچی می‌کرد نمی‌توانست این توده را با خود و علیه نظام همراه کند. از احمدی‌نژاد نیز نقل است که گفته بود اگر ولی‌فقیه از وی پشتیبانی نمی‌کرد، بر تعداد آرای وی اضافه می‌شد. واقعیت آن است که احمدی‌نژاد برای ایجاد پایگاهی اجتماعی که از آنِ خود او باشد در این سال‌ها زحمت بسیاری کشید: دروغ‌های بسیاری گفت، وعده‌های توخالی بسیاری داد و دزدی‌های بیشماری از انواع و اقسام صندوق‌های پیدا و پنهان انجام داد. آنچه فرصت انجام آن را نیافت متشکل کردن این پایگاه اجتماعی در چارچوبی بود که بتواند به دستور او و فقط به دستور او به صحنه وارد شود. قدم گذاشتن در این راه البته می‌توانست به آشکار شدن برنامه او و مقابله نیروهای سیاسی و نظامی و امنیتی با وی بینجامد. این واقعیت را هم تجربه تشکیل "وعاظ ولایی" به وی یادآور می‌شد و هم تجربه تشکیل "اداره امور ایرانیان خارج از کشور". این هر دو تجربه هم اراده احمدی‌نژاد و یارانش را برای متشکل شدن نشان داد و هم حساسیت حاکمیت را در مقابل هر تشکل‌یابی‌ای که مستقیما زیر نظر و تحت کنترل خودش نباشد. انتخابات مجلس نهم مناسب‌ترین فرصت را به احمدی‌نژاد خواهد داد تا بالاخره به متشکل کردن پایگاه اجتماعی‌ای از آن خود اقدام کند.

احمدی‌نژاد و جنبش
احمدی‌نژاد نیز مانند تمامی ناظران سیاسی ایران و جهان شاهد چگونگی سربلند کردن جنبش سبز طی یک‌ماه مانده به انتخابات و ماندگاری این جنبش پس از انتخابات بود. نشانه‌شناسی تحرکات سیاسی احمدی‌نژاد و حلقه نزدیکانش به خوبی جنس و نوع جنبشی را که آنها قصد دارند در فضای ماقبل انتخاباتی سامان دهند آشکار می‌سازد. دفاع از نوعی ملی‌گراییِ بدون کمترین اشاره‌ای به حقوق اساسی این ملت، تبیین نوعی دیانت سهل‌الوصول که در آن سلسله مراتب روحانیون کمترین ارزشی ندارند، ترویج نفرت از تمامی کسانی که از امکانات مالی و منزلتی برخوردارند، افشای نهادهای جامعه سیاسی و مدنی اعم از حزب و سندیکا و غیره، همه و همه از هدف ایجاد جنبشی توده‌وار حکایت می‌کنند که قصد سلطه تام‌گرایانه بر صحنه سیاسی کشور را دارد. نافرمانی احمدی‌نژاد از مهمترین حامی‌اش و جدا کردن سرنوشت خود از "برادران قاچاقچی" آخرین پیام‌های نیرویی است که قصد دارد نشان دهد که هیچ اقتداری را فراتر از خود نمی‌پذیرد. نیرویی که تمامی مهره‌های خود را چیده‌است تا یا از حاکمیت بیرونش بیندازند و دست به شورش بزنند یا در دوران انتخاباتی به منزله جنبشی خشن، توده‌وار و تام‌گرا، نه بر مجلس بلکه بر سرنوشت کشور حاکم گردد.
سناریوهایی که نمی‌توان با آنها از طریق تشکیل کمیسیون‌های ۲+۳+۵+ هر تعداد دیگری نمایندگان اصولگرایی برای رسیدن به یک لیست مشترک مقابله کرد. احمدی‌نژاد و یارانش رأی مردم را نمی‌خواهند، آنها منتظر فضای انتخاباتی هستند تا بدون واهمه دفاتر دفاع از یاران احمدی‌نژاد را در سراسر کشور بگشایند. آنها منتظر حضور بدون واهمه در خیابان و سردادن شعارهایی هستند که مشایی و دیگران یکی دو سالی است زمزمه می‌کنند. آنها منتظرند تا جنبش خویش را همچون تالی فاسد جنبش سبز در برابر حاکمیتی که اکنون در پائین‌ترین نقطه مشروعیتش قرار دارد راه بیندازند. مقابله با این سناریوها مگر به لطف درایت عمیق نیروهای سیاسی جامعه میسر نخواهد شد. درایتی که قدم اول آن شناسایی اشتباه مهلکی است که با تقلب در انتخابات ۸۸ انجام شد و با زندانی کردن و شکنجه و قتل اعضای این جنبش و حصر رهبران آن ادامه یافت. اگر این اشتباه پذیرفته نشود، اگر تمامی زندانیان سیاسی آزاد نگردند و اگر رهبران جنبش سبز اجازه فعالیت تمام و کمال نیابند حاکمیت حتی با بسیج تمامی نیروهای نظامی و انتظامی وفادار به خود نیز نخواهد توانست از پس جنبش توده‌وار و خشنی که شواهد بروزش را این روزها در گوشه و کنار کشور مشاهده می‌کنیم بر بیاید.



برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۵ نظر

نادر ممبيني سه شنبه ۲۸ تیر ۹۰ ساعت ۰۶:۴۴

یا احمدی‌نژاد را پیش از انتخابات مرخص خواهد کرد یا به سوی جنگی داخلی خواهیم رفت.



روزبه سه شنبه ۲۸ تیر ۹۰ ساعت ۱۹:۲۴

محمد نبی حبیبی (دبیرکل مؤتلفه) اعلام کرده که "برنامه جریان انحرافی این است که اعضای ستادهای احمدی‌نژاد را به جنگ اصولگرایان بفرستد". یعنی خودشان هم فهمیده‌اند. اما خود کرده را تدبیر چیست؟



بی‌نام چهارشنبه ۲۹ تیر ۹۰ ساعت ۱۸:۰۰

اصلا دلم نمی‌خواست در جایگاه موتلفه بودم.



حسين زارع چهارشنبه ۲۹ تیر ۹۰ ساعت ۱۹:۲۱

اگر انتخابات را دولت دهم برگزار کند، حمام خون به راه خواهد افتاد.



روزبه پنجشنبه ۳۰ تیر ۹۰ ساعت ۰۷:۰۸

به محمد ابراهیمی: ۱- فرض مقاله بر پرشور بودن فضای انتخاباتی نیست. (جمله‌ای دال بر یک چنین فرضی در هیج‌کجای نوشته وجود ندارد). ۲- کمرنگ و کم رفت و آمد بودن ستادهای احمدی‌نژاد نیز ممانعتی با استفاده از این ستادها برای راه‌اندازی جنبشی فاشیستی ندارد. فاشیسم پس از ایقرار است که به صورت جنبشی توده‌ای و پرشمار خود را سامان می‌دهد. تمامی نظریه‌هایی که به چرایی و چگونگی برآمدن جنبش‌های فاشیستی اشاره دارند (علیرغم تفاوت‌های بسیارشان) از قضا در یک نکته متفق‌القولند که این جنبش در فاز قدرت‌گیری بر تعداد زیادی هسته‌های کم‌شمار که خشونت و پیروی مخلصانه از رهبرشان و همبستگی سنگین تشکیلاتی هستند استوار می‌شود. گروه‌های فاشیستی، به گروه‌های ضربت بیشتر شبیه‌اند تا به تظاهر کنندگان میلیونی خیابانی.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی