ترکش تیر کدام نبرد به هدی صابر برخورد کرد؟
سودابه قوام
در نطقی که این روزها به نقطه حرکت سیاسی جدیدی برای چهرههای سرشناسی همچون محمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی تبدیل شدهاست، آیتالله خامنهای اعلام کرد که باید دست از اهانت و ایذاء و آزار مخالفانی که برانداز نیستند برداشته شود. چند روز پس از نطق ۱۴ خرداد ۶۹۹ نفر از محکومان عفو میشوند. محمد خاتمی در میان هیاهو، انتقاد و گاه ناسزای بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور از بخشش متقابل برای رفتن به سمت آینده سخن میگوید و در سخنرانی متأخرتری به صراحت از لزوم آزادی میرحسین موسوی و مهدی کروبی میگوید. در چنین جو سیاسیای است که جان هاله سحابی را در مراسم ختم پدرش میگیرند و هدی صابر در بیمارستان زندان مورد ضرب و شتم قرار میگیرد و جان میبازد.
مقالات مربوط
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
دادستان تهران میگوید اگر جسد این دو کالبد شکافی میشد نظام را بیمه میکرد. دوازده زندانی سیاسی علیرغم شرایط سخت زندان تحمل این همه بیعدالتی را نیاورده و به تنها راهی که برای اعتراض علیه آن دارند یعنی به اعتصاب غذا دست میزنند. شاید هم نگران بودند که موج "سکتههای قلبی" در درون زندان ادامه پیدا کند و تنها راه چاره را جلب توجه عمومی به وضع زندانیان سیاسی در ایران میدانستند.
چیدن این اطلاعات در کنار هم پرسشی را ایجاد میکند، پرسشی که یکی از مهمترین و تاریخیترین پرسشهای امروز ماست: آیا در کنار، همراه و یا به موازات نبردی که در صحن مجلس و قوه قضائیه علیه دولت دهم در جریان است، نبردی دیگر در جایی که ما نمیدانیم برپاست که ترکشهای آن به هاله سحابی و هدی صابر برخورد کردهاست؟ شواهد از این حکایت دارد که در آن رویاروییای که در درون نهادهای رسمی در جریان است، دولت دهم یک گام به پیش و دو گام به پس میگذارد و هر روز قدمی به تسلیم نزدیکتر میشود. اما در این نبرد پنهان نه نشانهای از عقبنشینی است و نه تسلیم. آن کسی که اجازه نمیدهد جسد سحابی تا انتهای کوچه روی دست عزاداران باشد، آن کسی که عکس سحابی را از دخترش میگیرد و به روی زمین میاندازد، آن فردی که مسئول سلامت هدی صابر در زندان است و به جلاد او تبدیل میشود شاید بتواند به این سؤال پاسخی دهد .
یکی از طرفین این نبرد، آن کسانی هستند که از مرگ این افراد سود میبرند و اجازه نمیدهند افکار عمومی به سیاست به منزله فضایی برای گفتوگو تمایل پیدا کند. جنگاوران این نبرد چه کسانی هستند که با مردن نجیب ترین اپوزیسیون نظام امتیازی به دست میآورند؟ اینها چه کسانی هستند که تنش و بحران و بی اعتمادی و خشم مردم به نفعشان تمام میشود ؟ و پرسش نهایی اینکه طرف دیگر این نبرد کیست؟
این مهمترین سوال امروز ما است زیرا دامنه آن فراگیرتر از این یا آن بخش و گروه و جناح است. شباهت این جریان با جریان سعید امامی بسیار است و تفاوتهایش هولناک. شباهت آن در التهابآفرینی و بحرانزایی است و تفاوت آن در گستره حضورش. اگر سعید امامی و یارانش در گوشهای از وزارت اطلاعات برای به تعطیلی کشاندن اصلاحات و آلوده کردن خیزش دوم خرداد به خون تلاش میکردند، این جریان در تمامی نهادهای سیاسی و اطلاعاتی و نظامی و شبهنظامی کشور رخنه کردهاست. این که دیگر حرف منتقدین و معترضین و مخالفان اعم از اصلاحطلب دوم خردادی یا بیست و دو خردادی نیست، این حرف مصباح و علمالهدی و صفار هرندی و ذوالنور است که جریانی در زیر پوست دین و فرهنگ و سیاست خزیده است؛ جریانی که منتظر فرصتی است که تمام قد بایستد. جریانی که اگر هم تا به امروز مصلحتی در پنهان کردن آن بود اینک که تیرهایش را به سمت جان و روح و اعتماد مردم نشانه میرود باید آن را عیان کرد. اگر جریان سعید امامی را میشد با "خودکشی" وی پایان یافته تلقی کرد، جریان امروزی به کمتر از شورشی خیابانی در سطح کشور قناعت نخواهد کرد. شورشی که عاقبت آن را هیچکس نمیداند.
اثبات این مدعا که کار سختی نیست که آن زمان که اصولگرایان در سرمستی تسویه حساب با اصلاح طلبان بودند این جریان با سکوت به رقیبی میاندیشید که دراردوکشی علیه جنبش سبز هر روز خودش را تنها تر و بی سلاحتر میکند. به کارنامه آنچه جریان انحرافی نامیده شده نگاه کنید که چگونه در مدت زمانی کمتر از ۴ سال تمامی آنچه را که جمهوری اسلامی عزیز و شریف میداشت آنچنان زیر سؤال برد و به زمین زد که سرسختترین مخالفان این نظام نیز جرأت آن را نیافته بودند. همان روزی که میرحسین موسوی به آنها گفت "در کجا ایستادهاید که همه را نقد میکنید. در کجا ایستادهاید که به همه توهین میکنید" میشد ایستاد تأمل کرد؛ اما کسی نایستاد و چیزی نگفت. آیا هنوز فرصت باقی است؟ آری اما به یک شرط. به شرط شجاعت در رودررو شدن با واقعیت. به این شرط که دادستان تهران به عوض خط و نشان کشیدن برای مطبوعات پیگیر جدی قتل هاله و هدی شود. به شرط آنکه نیروی انتظامی به عوض برچیدن آنتهای ماهوارهها برای صدمین بار و ارسال دهها هزار نیرو به خیابان برای تقویم پوشش اسلامی، آن نیز برای صدمین بار، به حملات نیروهای "خودسر" به جمعهای خانوادگی در اسلامشهر و سایر نقاط کشور و به ورود عدهای نیروی خودسر دیگر به استخرهای عمومی بپردازد. به شرط آنکه به عوض سپردن پرچم مقابله با احمدینژاد به دست رسایی و زاکانی و حسینیان و مصباح که خود پلههای نردبان صعود وی بودند، عَلَم این مبارزه را به دست کسی بدهید که لز همان روز اول گفت: "من تسلیم این شعبدهبازی نخواهم شد".
مردن شریفترین و نجیبترین مخالفان و تهاجم به بیپناهترین شهروندان زنهاری جدی است؛ تا دیر نشده چارهای بیاندیشید.
برچسبها: هاله سحابی ، هدی صابر ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۳ نظر
Bijan Hekmat پنجشنبه ۹ تیر ۹۰ ساعت ۲۱:۲۸
این بازی سی سال است ادامه دارد، اگر از دیدگاه یک تقسیم کار خودجوش که از ابتدای انقلاب بوجود آمد و بتدریج به شیوه زیست نظام تبدیل شد به مسئله نگاه کنی، پاسخ را راحت تر میشود یافت. از همان دوم خرداد تمام مخالفان برای کوبیدن اصلاحات همنظر بودند منتهی هرکدام به شیوه خودشان بدون آنکه ضرورتا هماهنگ هم باشند و این الزاما بینشان تقابل و تعارض هم بوجود میاورد ولی یک "فصل الخطاب" بود وهست که جریان را بسود مخالفان اصلاحات هدایت میکرد. امروز برگرداندن چشم ازو که فرمان حمله عمومی را صادر کرد و دنبال جریان مشکوک گشتن یک خطای بزرگ سیاسی است که باز در جهت حقظ آبروی آقا و حد اکثر بارگشت به چیزی شبیه ماقبل خرداد۸۸ است.
نقطه اتصال نیروهایی که "اجازه نمیدهند افکار عمومی به سیاست به منزله فضایی برای گفتوگو تمایل پیدا کند" چه کسی است؟ به این پرسش هم بستن فله ای مطبوعات اصلاح طلب و حذفشان از مجلس هفتم و هشتم و هم حوادت بعد از ۲۲ خرداد به روشنی پاسخ داده است. نویسنده در کدام پستو دنبال فلان جریان مشکوک میگردد؟
نوشته " عَلَم این مبارزه را به دست کسی بدهید که از همان روز اول گفت: "من تسلیم این شعبدهبازی نخواهم شد".
علم مبارزه را از بالا دست کسی نمیدهند و این جمله زاویه نگاه نویسنده مقاله را خوب آشکار میکند
بینام پنجشنبه ۹ تیر ۹۰ ساعت ۲۱:۴۳
این مطلب میتواند بنوعی آدرس غلط دادن باشد... شواهد تاریخی نشان میدهد که نمیتوان گروه باصطلاح انحرافی را عمده کرد تا که دست بازیگران اصلی اینگونه مسائل پنهان بماند...حواله دادن شهادت هاله و هدی به جریان انحرافی چیزیست که اتفاقا بخشی از راست ...تمامیت خواه از آن استقبال میکند...در کشور مشخص است که مسئولیت قوه قضاییه و زندانها و نیروهای لباس شخصی با کیست و از اینرو برای شناخت مسئول این نوع قتلها انگشت اتهام به سمت بازیگران فرعی نشان دادن، مسئولیت بازیگر اصلی را کم رنگ میکند...انگار که اینگونه اتفاقها پیش از ظهور جریان انحرافی نبوده است
روزبه شنبه ۱۱ تیر ۹۰ ساعت ۱۶:۲۷
۱- وضعیت سیاسی ایران امروز از این قرار است که انواع و اقسام اصولگرایان در صف مقدم حمله به احمدینژاد ایستادهاند تا با کسب قهرمانی از طریق به زمین زدن او مسئولیت بازسازی اقتدارگرایی را عهدهدار شوند. بزرگترین مشکل این گروهها آن است که تا زمانی که تکلیف این جانشینی تعیین نشده است نمیخواهند دیگران (یعنی اصلاح طلبان دوم یا بیست و دوم خردادی) احساس کنند که میتوانند در این فضا بازی کنند. به هشدارهای شریعتمداری و صفار در کیهان نگاه کنید.
۲- در این میان عدهای هم به کارهایی دست میزنند که لزوما نمیتوان آن را با جایگاه و گفتار فعلی جریانهای سیاسی منطبق دانست. در مقابل این اتفاقات که به تمرین (دستگرمی) گروههای فاشیستی شبیه است -فیلم زِد ساخته کوستا گاوراس را یادمان بیاید- میتوان به آمار و احتمالات رجوع کرد و از نتیجه بدست آمده راضی بود و هم میتوان نگرانی خود را با دوستان در میان گذاشت. کاری که نویسنده مقاله کرده است.
۳- برخی از اصولگرایان هم آرام آرام متوجه میشوند که در بازی اقتدارگرایی بعد از احمدینژاد هم جایی ندارند و مانند مطهری یا توکلی میتوانند راه چاره را در بیرون از اصولگرایی ببینند. حتی این شکاف در درون مؤتلفه هم مشهود است. حالا البته میتوان این بازیهای سیاسی را بی اهمیت دانست و همه چیز را به یک مرکز قدرت و اراده وی معطوف دانست. اما این تحلیل به نوعی پذیرفتن پایان سیاسی در ایران است و تبعات استراتژیک روشنی هم دارد.