بحران کنونی و راه حل سبز
روزبه پاکسار
رویارویی شدید طیفهای مختلف اصولگرایان، کشور را با بحران سیاسی جدیدی روبرو کردهاست. بحرانی که ممکن است به نظر برسد با آن بحرانی که سربلند کردن جنبش سبز موجب آن شد تفاوتی ماهوی دارد: بحران ۸۸ نتیجه رویارویی اقتدارگرایان با جنبشی بود که حقوق مدنی و سیاسی مردم را طلب میکرد، و بحران ۹۰ نتیجه نزاعی است که اقتدارگرایان را رویاروی یکدیگر قرار دادهاست. پس جنبش سبز را با این بحران کاری نیست و هر مداخلهای در آن جز ریختن آب به آسیاب یکی از طرفین این منازعه یا ترغیب آنها به اتحادی مجدد در برابر جنبش سبز حاصلی نخواهد داشت. استدلالی اشتباه که هم به بیسیاستی جنبش سبز تعبیر خواهد شد و هم امکان بدست گرفتن ابتکار عمل سیاسی توسط این جنبش را به کل منتفی خواهد کرد.
مقالات مربوط
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
ما و رأی خاتمی
مقالات تازه
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا
واقعیت آن است که زمینه بروز بحران فعلی هیچ تفاوتی با زمینهای که به برآمدن جنبش سبز و بروز بحران سیاسی گسترده سال ۸۸ انجامید ندارد. این زمینه چیزی نیست مگر مقاومت دولت در عمل بر بستر قانونی. مسلم است که آن قانونی که جنبش سبز عمل در راستای آن را از دولت انتظار داشت با آن قانونی که بخشی از اقتدارگرایان، رئیس دولت را به رعایت آن فرا میخوانند تفاوتی جدی دارد. همچنین، اظهر منالشمس است که کسانی که امروز دولت را به گردنگذاشتن به قانون فرا میخوانند، خود در زمره کسانی بودند که به یکی از بزرگترین بیقانونیهای دولت در خرداد ۸۸ تن دادند. اما اینکه میانجیهای بروز این دو بحران متفاوتند نباید توجه ما را از زمینه مشترک این هر دو بحران غافل سازد.
تمامی شواهد نشان میدهند که محمود احمدینژاد و حلقه یارانش همچنان از عمل بر بستر قانونی سر باز خواهند زد و در ماههای آتی نیز کشور همواره با بحرانهایی که همگی بر همین زمینه مشترک بروز کنند روبرو خواهد بود. اشتباه مهلک جنبش سبز است اگر گمان کند به علت استمرار بحران، آن رخداد سیاسیای که خواستههای این جنبش را کم و بیش برآورده کند به خودیخود شکل میگیرد. یعنی گمان کند که نتیجه این بحرانها، به رسمیت شناختن حقوق و آزادیهای اساسی ایرانیان توسط اقتدارگرایان است. استمرار بحران فقط بازتاب آن زمینه مشترک است. زمینه بدون میانجی سیاسی به رخداد سیاسی تبدیل نمیشود و اینکه کدام نیروهای سیاسی میانجی بروز رخدادی سیاسی باشد، بر چیستی آن تأثیر مستقیم دارد. آن رخداد سیاسیای که پاسخ خواستههای جنبش سبز را بدهد به حضور فعال همین جنبش به عنوان میانجی گذر از این بحران نیاز دارد.
مفروض دانستن تداوم زمینه، فرض بِجا و تحلیل درستی است، و دقیقا به همین دلیل است که باید آن را به منزله فراخوان و بل هشداری دید به نیروهای سیاسی تا با ایفای نقشی فعال، راه حل سیاسی خویش را برای برون رفت از بحرانهای سیاسیای که بر این پایه شکل میگیرند مطرح سازند. هیچکس به درستی نمیداند چرا در برههای از تاریخ، مردم اندیشه سیاسی یا راه حل سیاسیای را بر اندیشه و راه حل دیگری ارجح میشمارند و آن را از حد یک توان بالقوه به واقعیتی بالفعل تبدیل میکنند. اما این را همه میدانند که بدون پیش کشیدن یک اندیشه و یک راه حل سیاسی امکان تبدیل شدن آن به واقعیت بالفعل وجود ندارد.
در سال ۸۸ پیوند منافع مادی و جایگاه منزلتی گروههایی از جامعه به لطف قرائتی کاملا مستبدانه از قانون اساسی و با مداخله بیامان نیروهای سرکوب توانست جلوی دگرگونیای که جنبش سبز نویدبخش آن بود را بگیرد. از آن پس احمدینژاد و یارانش همان اندک ملاحظهای را نیز که در رعایت قانون در چهار ساله دولت نهم داشتند به کل کنار گذاشتند و دولت دهم به گونهای رفتار میکند که گویی به کشوری اشغال شده قدم گذاشتهاست. شواهد این رویه اشغالگرانه را میتوان همانقدر در بیملاحظگی نسبت به از بین بردن تمامی ذخائر مالی و مادی کشور دید که در بیاعتنایی و استفاده خفیف از تمامی ارزشهای فرهنگی و منزلتی کشور و در پَست شمردن نهادهای قانونگذاری و نظارتی. همین روش و منش است که امروز تار و پود آن پیوندی را که ایستادگی اقتدارگرایان در مقابل جنبش سبز را ممکن ساخت از هم گسیخته است و بازتولید اقتدارگرایی به سبک و سیاق سال ۸۸ را دچار مشکل کردهاست. ارجاع مستمر به احکام حکومتی در تمامی حوزههای کارکرد دولت و برای سرپوش گذاشتن بر اختلافات جدی میان نهادهای سیاسی و منزلتی به روشنی از این امر حکایت میکند که اقتدارگرایان دورانی ناپایدار را طی میکنند.
وجود دورانهای ناپایداری و لحظههای تزلزل به این معنا نیست که اقتدارگرایان امکان بازسازی آن توان پیشین را از کف دادهاند. این ناپایداری فقط به این معناست که چینش پیشین دیگر آن کارکرد لازم را از دست داده است. موضعگیریهای تند نمایندگان اصولگرای مجلس که به همان سرعت نیز خاموش میشود، تزلزل روحانیون حامی احمدینژاد در همسرنوشت کردن وی با رحیم مشایی و سرگردانی سپاه در این میانه، همگی نشان از این واقعیت دارد که این نیروها به دنبال چینشی جدید هستند تا توان سرکوبی را که در سال ۸۸ داشتند بازسازی کنند. این بازسازی هم میتواند از طریق بازآفرینی عناصر جدید صورت بگیرد و هم از طریق ایجاد پیوندهای جدید.
واقعیت تلخ آن است که در شرایطی که انحصار دولتی رسانهها، امکانات مالی گسترده، خشونتورزی بیپروا همه و همه در زمره خصوصیات قدرت مفروض گرفته شدهاند این بازسازی نه فقط ممکن که بسیار نیز محتمل است. پس اگر حرکتی نکنیم تا این رویارویی به پایان برسد، فقط به اقتدارگرایان آن فرصت و امکان طلاییای را که آرزویش را دارند دادهایم تا با خیال راحت و فراغ بال به چینش جدیدی از نیروهایشان پرداخته و توان سرکوبشان را بازسازی کنند.
مدتی است که لزوم تدوین سیاستی برای جنبش سبز که مکمل سیاست خیابانی آن باشد موضوهع بحث در میان فعالان جنبش سبز است. اگر استدلالهای فوق صحیح باشند باید گفت که این سیاست دارای دو وجه سلبی و ایجابی است. وجه سلبی آن، جلوگیری از بازسازی توان سرکوب اقتدارگرایان از طریق چینشی جدید از نیروهای سیاسی است؛ و وجه ایجابی این سیاست قرار دادن راه حل سبز در مقابل و در رقابت با راه حلهایی است که به بازسازی اقتدارگرایی میاندیشند.
مقابله با بازسازی اقتدارگرایی از جمله به این معناست که به نیروهایی که رویاروییشان به بحران امروزی دامن زدهاست تفهیم شود که به عوض چانهزنی برای بدست آوردن جایی و مقامی در چینش جدید نیروهای اقتدارگرا، عاقلانهتر و مفیدتر به حال و نام خود و خط سیاسیشان است اگر در مقابل هر نوع بازسازی اقتدارگرایی ایستادگی کنند و در ایرانی که در آن حقوق و آزادیهای مدنی و شهروندی رعایت میشود در انتخاباتی آزاد جایی در خور شأن و احترام و منزلت و پایگاه اجتماعی خویش بهدست بیاورند. همه کنشگران سیاسی باید بدانند که این تنها راه مطمئن برای حفاظت از منافع و دیدگاههایشان است. مقابله با این بازسازی به این معناست که به مردم یادآوری شود که آنچه امروز شاهد آن هستند جز نتیجه ایجاد محدودیت برای آزادی عقیده و بیان و تشکلهای صنفی و سیاسی نیست. فقدان همین آزادیهاست که دستاندازی به ذخائر ملی را آسان کردهو به انباشت ثروتهای نجومی در یکسو و فقر و فلاکت در سوی دیگر انجامیدهاست. مقابله با این بازسازی به این معناست که به حلقههای ضعیف اصلاحطلبی یادآوری شود که مقابله با اقتدارگرایی به پیوندهای سخت با جنبش سبز و استواری بر سر خواستههای سیاسی و مدنی آن نیاز دارد. مقبولیت و محبوبیت جنبش سبز نشان داد که بازسازی سیاست در کشور فقط از طریق اصلاحطلبی پیگیر و ایستادگی بر سر اصول مردمسالاری ممکن میباشد.
قرار دادن راه حل سبز در مقابل و در رقابت با راه حلهایی که به بازسازی اقتدارگرایی بینجامد پیش از هر چیز تأکید و تبلیغ این امر است که زندگی تحت اقتدارگرایی در شأن و منزلت ما ملت ایران نیست. تأکید بر این امر است که برخورداری از حقوق مدنی و شهروندیای که جنبش سبز برای احقاق آن بهپا خواسته است نه فقط ممکن که یگانه راه پیشرفت و سعادت ماست. اینکه انتخابات آزاد بدون نظارت استصوابی حق ماست و تکلیف حکومت. اینکه انتخاب زندگی به سبک و سیاقی که میخواهیم اختیار ماست و اجبار حاکمیت. مطرح کردن راه حل سبز یعنی تعمیم منش پذیرش تکثر در این جنبش به حوزههایی فراتر از سیاست. یعنی نشان دادن این امر که ناکارآمدی دولت احمدینژاد و هر دولت دیگری که بخواهد به راه او برود به دلیل ناتوانی در بهکار گرفتن تمامی نیروهای بالنده و سازنده کشور فارغ از باورها و عقایدشان است. یعنی نشان دادن این امر که حضور مردم در تمامی صحنهها شرط لازم نشاط و شادابی کشور است. یعنی نشان دادن اینکه فقط در سیاست نیست که در پیروزی جنبش سبز هیچکس بازنده نیست، بلکه در حوزه اقتصاد و فرهنگ و اندیشه نیز جنبش سبز توان آن را دارد که منافع همگانی را به نحوی تأمین کند که منافع یگانه هر یک از ما تضمین گردند. باید گفته شود که جنبش سبز که خود برزمینه مطالباتِ بحق ملتی که آرزوی آزادی و آزادگی دارد سر بلند کردهاست، با سرکوب مردمانی که برای رهایی از استبداد بهپا خواستهاند مخالف است، خواه این سرکوب در یمن و بحرین و فلسطین باشد خواه در سوریه. باید نشان داده شود که ایران آینده سربلندتر، عادلانهتر و آزادانهتر خواهد بود اگر بر اساس الگوی رشادتها، دوستیها، کنشها و بینشهایی ساخته شود که جنبش سبز بر اساس آنها شکل گرفت و بر زمینه آنها رشد کرد، و نه آن رفتارهای حقیر و فرصتطلبانهای که بهخاطر نشستن در گوشهای از سفره قدرت با سرکوب همراه شدند و یا در مقابل آن سکوت کردند.
آنچه در اینجا به عنوان نمونههایی از مصادیق دو ضلع سیاست جنبش سبز بازگو شد فقط بخش کوچکی از دهها و صدها مصادیقی است از آنچه هر یک از متعدد فعالان این جنبش میتواند برای تبیین برنامه و گفتار سیاسی جنبش سبز پیش بکشد. بر اساس این گفتار و سیاست است که این جنبش میتواند به عنوان جایگزین پروژه بازسازی اقتدارگرایی مطرح باشد. مهم آن است که بپذیریم جنبش سبز نباید به نقش نظارهگر در بحران کنونی اکتفا کند بلکه باید به شکلی فعال در آن مداخله کرده و هم مانع بازسازی اقتدارگرایی که امروز در شرایط بسیار متزلزل و ناپایداری بهسر میبرد شود و هم خود را به عنوان بهترین جایگزین این دولت مطرح سازد.
منبع: کلمه
برچسبها: بحران اقتدارگرایی ، جنبش سبز ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
گزارش دیدار با سید محمد خاتمی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۵ نظر
بینام پنجشنبه ۲ تیر ۹۰ ساعت ۲۳:۰۸
با این کامنت صفحه ۲۵ بهمن سانسور گر آیدی مرا بلاک کرد : ((چرا جنبش سبز صفحه ای در فیس بوک ندارد که در اتحاد ما تلاش کند !؟ صفحه ۲۵ بهمن که صفحه مشاعره شده و بیشتر کامنت ها را سانسور می کند و از حصر ۲ رهبر عزیز جنبش نامی نمی برد ، ما همه با ...هم چه قدر تنها هستیم که اینجا هم حق انتقاد نداریم چه قدر دلم برای ۲ مردی که محسن رضایی نشدند تنگ شده چه قدر جاشون خالیه ، چه قدر همه با هم تنها شدیم که حتی صفحه ای برای اتحاد نداریم دلم گرفته حق انتقاد نداریم حتی به شورای سبز . حرف بدی می زنم که بلاک شدم . اینها چه کسانی هستند !!! ))
شهريار ع. جمعه ۳ تیر ۹۰ ساعت ۱۳:۲۵
حضور، حرکت،پیروزی. نگذاریم لاریجانی و باهنر و حسینیان قهرمان نبردی بشوند که ما آغازگر آن بودیم.
بینام جمعه ۳ تیر ۹۰ ساعت ۱۳:۳۰
آفرین. ما هم بیشماریم و هم حاضر هستیم.
امین یکشنبه ۵ تیر ۹۰ ساعت ۰۲:۰۱
نویسنده راه حل عملی خویش برای جلوگیری از بازسازیس دوباره جبهه اقتدار گرایی را صراحتاً عنوان نکرده اند. ۱.ایا منظور نویسنده استفاده از دو ابزار اعتراض خیابانی و مذاکره و مصالحه به شکل هم ز مان است؟ این دو چگونه باهم قابل جمع هستند؟ بخش هایی از اصلاح طلبان اساساً منتقد حضور خیابانی مردم به دلیل تند شدن فضا و طرح شعارهای رادیکال هستند.
۲.منظور نویسنده از عبارت اقتدارگرا چیست؟ ایا این عنوان قابل تعمیم به تمامی جبهه اصولگرایی است؟ چون به نظر می رسد که ائتلاف جدید میان حامیان دولت تا پیش از بحران اخیر(طیف مصباح) و منتقدان اصولگرای دولت(طیف لاریجانی و قالی باف) پس از کنار رفتن احمدی نژاد به پایان خواهد رسید. دعوای اخیر میان آقای صفار و آقای بادامچیان را موعید این ادعاست.
۳. شاید منظور نویسنده از بازسازی اقتدارگرایی .غلبه هژمونیک گفتمان اصولگرا در قالب ولایت محوری(مشخصه هردو جریان اصولگرا)باشد. در این صورت، مسئله اصلی تقویت سیاست پایین دست یعنی تدوین گفتار مشخص برای ارتباط باجامعه از سوی جنبش سبز و مشخصاً اصلاح طلبان خواهد بود. حال سئوال اینجاست که ایا اصلاح طلبان توان تدوین چنین گفتاری را دارند؟ بی تردید آسیب بزرگ در تدوین این گفتار اسیر شدن در دام تناقضات است. در حقیقت هیچ گفتار متناقضی توانایی جذب لایه های اجتماعی را ندارد. باید کمک کنیم که اصلاح طلبان مثل آقای نوری زاد در نوشته اخیرشان از خطوط قرمز عبور کنند و سخنگوی واقعی مردم باشند. در غیر این صورت نیروی سکولار باید این وظیفه را برعهده گرفته و بدور حاشیه این گفتار را تدوین نماید.....
روزبه شنبه ۱۱ تیر ۹۰ ساعت ۱۶:۳۱
اگر استدلال اصلی نوشته درست باشد اولین نتیجه این است که باید در دعوایی که این روزها میان اصولگرایان در جریان است مداخله کرد و نظر جنبش سبز را گفت. نتیجه دیگر این مقاله آن است که جنبش سبز باید با اصلیترین و قویترین وجه هویتیاش وارد این دعوا یا هر منازعه دیگری بشود یعنی با تمامی تکثرش.