صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

یادش به‌خیر و روحش شاد


جمعه ۱۳ خرداد ۹۰ - ۲ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


آرش کاویانپور

بسیاری مهندس عزت‌الله سحابی را در ارتباط با نهضت آزادی می‌شناختند و یا با پست‌های او در دوران کوتاه چند سالۀ پس از انقلاب سال ۵۷، اما من و همسالانم سحابی را با ایران فردا می‌شناسیم؛ نوجوانی ۱۳ ساله بودم که شمارۀ ۲۹ یا ۳۰ ایران فردا را خریدم و چه خاطراتی را ساخت برای ما این ایران فردا. شمارۀ ۵۳ را هنوز یادم هست یاد نامۀ دکتر محمد مصدق بود، شمارۀ ۴۸ یاد داریوش و پروانه، شمارۀ ۵۱ و ۵۲ ویژه نامۀ انقلاب ۵۷.


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


وقتی ایران فردا را می‌خواندم صدای متفاوتی از آن به گوش می‌رسید، نه صدای حاکمیت بود و نه صدای مخالفان سنتی‌اش، نگاه او به پیش از انقلاب سیاه نبود، اما تأیید آمیز هم نبود، به شریعتی نگاهی متعادل داشت، بسیاری از افکار و طرح و برنامه‌های او را به زمانی خاص متعلق می‌دانست و در عین حال بر پویایی راه او تأکید می‌کرد و با نگاه او دربارۀ روحانیت همراه بود، به مجاهدین خلق هم نگاهی مشابه داشت، مجاهدین اولیه را با بعدی‌ها جدا می‌کرد و در عین حال از معدود سیاستمدارانی بود که از اقتصاد هم سر در می‌آورد و به برنامه ریزی هم معتقد بود، شمارۀ ۵۰ ایران فردا را هم به تاریخ برنامه نویسی در ایران اختصاص دارد. نگاه سحابی سیاه و سفید نبود، همه چیز را خاکستری می‌دید و به همان شکل هم انتقال می‌داد. درعین حال به حرکت سیاسی هدفمند معتقد بود، یادم هست آن زمانی که انتقاد از هاشمی مد شده بود، سحابی از جمله کسانی بود که به این جریان انتقاد داشت، او می‌گفت باید انتقاد هدفمند باشد، باید این مشخص شود که الان مشکل اصلی هاشمی نیست و این در حالی بود که پیش تر از آن در سال‌های ۶۹-۱۳۶۸ زمانی که از هاشمی پرسیده بودند چرا سحابی را دستگیر کرده‌اند، بنا به نقل قول کسانی که در آن‌جا حضور داشتند، هاشمی گفته بود رویش زیاد شده بود، دادیم او را بگیرند و این نشان می‌داد که سحابی اهل کینه نبود. یک رویداد دیگر هم در سال‌های ۸۰-۱۳۷۹ بود، وقتی اصلاح طلبان صحبت از آرامش فعال می‌کردند، سحابی کسی بود که از مقاومت فعال سخن گفت و این نشان می‌داد که او حتی در کهنسالی هم هر برنامۀ سیاسی را با عقل و منطق می‌سنجد و هنوز محافطه کار نشده‌است.
در عین حال سحابی صریح هم بود، وقتی برای انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۷۶ کاندیدا شد به صراحت گفت ولایت فقیه را قبول ندارد و گفت که این را از ۲۰ سال پیش می‌گفته، یادم هست که این مطلب را با چنان ذوقی خواندم که مگر می‌شود یک نفر در این مملکت بگوید من منکر ولایت فقیه هستم. آخر نسل ما ندیده بود این افراد را، از برکت انقلاب سیستم آموزشی و پرورشی طوری بود که تاریخ را وارونه برایمان حکایت کرده بودند، سحابی مصدقی بود، به تمام معنا هم مصدقی بود، مصدق نطقی دارد که در آن عبارتی را بدین مضمون گفته، اگر قرار بود در این مملکت یک نفر شاه باشد، یک نفر رییس‌الوزرا، یک نفر فرماندۀ کل قوا و همه کاره، پس جواب خون‌های شهیدان را چه کسی می‌دهد و سحابی هم در یکی از سرمقاله‌های ایران فردا ضمن توضیح چگونگی اضافه شدن اصل ولایت فقیه به پیش‌نویس قانون اساسی گفت این‌ها می‌خواستند سلطنت را در یک پوستۀ جدید احیا کنند، بنابراین شباهت مصدق و سحابی اتفاقی نبود. سحابی یک ویژگی دیگر هم داشت که او را با رهبران نهضت آزادی و جبهۀ ملی پس از انقلاب ۵۷ متمایز می‌کرد، او دنبال نیروسازی هم بود و چون به برنامه‌ریزی معتقد بود نیروهایی اطرافش بودند که قدرت تحلیلی بالایی داشتند و دارند که می‌توانم به رضا علیجانی، تقی رحمانی، سعید مدنی، احسان هوشمند و کامبیز نوروزی و دیگران اشاره بکنم. سحابی را دوست داشتم، چون نیاز زمانۀ ما بود، برای مایی که در میان دین و ملیت و غرب به دنبال جایگاه خودمان می‌گشتیم، او ضرورت بود و پاسخ بود.
بعدها که بزرگتر شدم، کتاب‌های دیگری خواندم و با دیگرانی آشنا شدم، به خودم اجازه دادم که به سحابی نقد هم وارد کنم، این که چرا سحابی در اوایل انقلاب به برخی انقلابیون نزدیک‌تر بوده و این که چرا به پدرش و مهندس بازرگان نقد داشته و چراهای دیگر. امروز بنا به دلایلی که شرح آن در این مقال نمی‌گنجد، ترجیح می‌دهم خودم را جمهوری‌خواه بنامم اما او همیشه جایگاه خاصی برایم داشته و دارد، او اولین کسی بود که شنیدم با صدای بلند گفت ولایت فقیه را پذیرا نیست و در زندان هم تا جایی که مغلوب شکنجه نشد پای حرفش ایستاد، سحابی سیاستمدار میانه‌رو، متعادل، مصدقی و سوسیال دموکرات و دیندار دوران ما بود.
حالا دیگر من ۲۸ ساله شدم ۱۵ سال از روزی که اولین شمارۀ ایران فردا را خواندم گذشته و دیشب دوستی زنگ زد که فردا به لواسان برویم اما گرفتاری‌های معمول! مانع از آن شد که بتوانم با او همراه شوم، همان دوست امروز صبح تماس گرفت که در ورودی لواسان، جلویش را گرفته‌اند و برگشته بود. سحابی راه دیگری را به ما نشان داد و قدردان زحماتش خواهیم بود، مهندس بازرگان روزی در پاسخ به این که این نامۀ شما در اعتراض به قرارداد کنسرسیوم بی‌فایده است، گفته بود ما این را نوشتیم که آیندگان نگویند پدران ما آدم‌های بی غیرت و پفیوزی بوده‌اند، سحابی هم شاید با همین هدف فعالیت می‌کرد.



برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۲ نظر

بی‌نام جمعه ۱۳ خرداد ۹۰ ساعت ۱۴:۲۵

سیاستمداران قدیمی ما اینها بودند و سیاستنداران امروز از جنس احمدی نژاد و رضایی و قالیباف و لاریجانی!!!!!



هومن یکشنبه ۱۵ خرداد ۹۰ ساعت ۱۵:۴۷

این تجربه مشترک بسیاری همنسلان ماست. سیاسی شدن با ایران فردا و مداراجوئی و میانه روی با گفتار سحابی ها. سپاس بابت نوشته.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی