زیر بار سنگین همراهی با جنبش سبز
گفتگو با فرهاد یزدی
با گذشت زمان و بروز اختلافات شدید در میان اصولگرایانی که متحداّ بر تقلب در انتخابات و سرکوب جنبش سبز صحه گذاشتند، پرسش از انتخاب راه مسالمت و پرهیز از خشونت توسط جنبش سبز را بار دیگر به پرسشی محوری درون متحدان این جنبش مطرح کردهاست. در این مصاحبه که اول بار در سایت تلاش آنلاین منتشر شد، فرهاد یزدی با با این استدلال که اولا جنبش سبز راهی است که مردم در داخل برگزیدهاند و نباید از خارج از کشور با دادن شعار یا تحت هرعنوانی برای ملت تعیین تکلیف کرد و همچنین با عنایت به مطالبات این جنبش که خواست دموکراسی و حقوق بشر یرای ایرانی یکپارچه و نه چند تکه است، نتیجه میگیرد که فشار و نوک حمله باید بر غاصبان حق مردم باشد و نه جنبش سبز و دیگر اینکه باید انرژی را بر تقویت هر چه بیشتر این جنبش و پایبندی بر مطالبات آن گذاشت.
مقالات مربوط
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
ما و رأی خاتمی
مقالات تازه
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا
زیر بار سنگین همراهی با جنبش سبز
گفتگو با فرهاد یزدی
تلاش ـ مقایسه میان ایران و کشورهای درگیر انقلاب در منطقه به یک ورزش فکری میان تحلیل گران بدل شده است. کم نیستند کسانی که رفتار مردم ایران را با رفتار این ملتها مقایسه میکنند. سرکوبهای وحشیانه رژیمها و درجهی خشونت بکارگرفته شده در این کشورها هیچ کمتر از حکومت اسلامی نیست. با وجود این و علیرغم کشتار، مردم به خیابانها میآیند، در یمن و زیر سرکوب مزدبگیران عربستان سعودی پیکر نیمه جان صالح را بدر بردند و در سوریه بشار اسد هم در مقابل حضور گسترده مردم پس از هر نماز جمعه، تنها فرصت دارد کارنامه خود را سیاهتر کند. از این مقایسه با روزهای ۲۲ تا ۲۵ خرداد گذشته در ایران برخی به ناپایداری مردممان و غلبه روحیه یأس و شکست جنبش سبز میرسند. اگر مقایسه میان رفتار حکومت های خودکامه درست است، پس باید همین مقایسه میان برخورد و میزان مقاومت مردمان هم منطقی باشد....؟
یزدی : از شمال آفریقا گرفته تا خلیج فارس و از کوه های قفقاز گرفته تا دریای سرخ به مانند جزیرهای می مانست که از موج گسترش دمکراسی در دهه پایانی سده بیستم به میزان بالائی بر کنار بوده است. این موج که دو سال پیش دوباره در ایران بالا گرفت، اکنون در خاورمیانه عربی آغاز گردیده است. درست است که هدف تمامی این قیام ها برکناری حاکمان تمامیت خواه از قدرت میباشد، اما در روش و میزان پرداخت هزینه برای آن متفاوتند. کافی است که به شعار اولیه جنبش سبز یعنی "رأی من کو" توجه کنیم. هر تعبیری که از این شعار داشته باشیم، نباید فراموش کنیم که این شعار هدف و روش مبارزه را از همان آغازروشن کرد. هدف برقراری ارزش تعیین کننده رای هر فرد و یا به عبارتی مردم سالاری و روش رسیدن به این هدف از راه انتخابات می باشد. در حالی که نمیتوان تردید داشت، اکثریت بزرگ شرکت کنندگان در راه پیمایی های میلیونی خواستار برکناری نظام اسلامی بودند، اما آنان روش مبارزه مسالمت آمیز را انتخاب کرده بودند. برکناری نظام اسلامی "به هر هزینه"، در دستور کاری این جنبش قرار نداشت. انضباط شگفتآور چند میلیون انسان بدون رهبری در خیابانهای تهران علیرغم تحریک و خشونت نظام و تلاش شدیدی که در ایجاد درگیری فیزیکی می کردند، نشان دهندهی توافق ناگفته و همرائی آنان هم در هدف و هم در روش جنبش بود. این انتخابی بود که ملت به آن دست زده بود.
در طول دوران زندگی فقط یک نسل، ایران یک انقلاب خونین و ویرانکننده و یک جنگ هشتساله خونینتر و ویران کنندهتر را پشت سر گذاشتهبود. این ملت با تجربه بیش از یکصد سال مبارزه از دوران مشروطیت تا این تجربههای تلخ، به این درجه از پختگی رسیدهاست که هرگونه گذار به دمکراسی پایدار و با ثبات، از راه انقلاب خونین نمیگذرد. انقلاب که بنا به گفتهای منسوب به لنین بدون جوخه اعدام ممکن نیست، و تحقق و اجرای این جمله را به کمال در دوران نظام اسلامی دیدیم، دیگرخواست ملت ایران نیست. ملت خواستار بر پایی جوخههای جدید اعدام نیست. اگر غیر از این میبود، در آن تظاهراتهای گسترده، تسخیر بسیاری از مراکز قدرت نظام، به آسانی میسر بود.
بسیاری از روزهای تاریخی سیاسی ایران در پس از انقلاب مشروطیت در خیابانها تعیین شده بود. این بار ملت خواستار تعیین تکلیف سیاسی از راه رأی خود شدهاست.
تلاش ـ به مناسبت هفته جنبشسبز در یکی از میزگردهای تلویزیونی آرته ـ کانال مشترک فرانسوی آلمانی ـ با شرکت چهرههائی از نیروهای مخالف حکومت اسلامی، در برابر خوشبینی و امید سرشار سایر شرکتکنندگان در بحث، خانم فروهر با تلخکامی بسیار و با انگشت گذاشتن بر غلبه سرکوب جنبش در ایران و سکوت کنونی، از وضیعت «شاخ ـ مات» مبارزین (وضعیت بنبست) و همچنین، به نقل از مبارزین سبز جوان ایرانی، از پشیمانی عمیق برخی از آنان بابت ترک خیابانها در روزهای تجمعات عظیم خرداد ۱۳۸۸ سخن گفتند. با توجه به این که رژیم در آن روزها هنوز از مشاهده و شوک گستردگی نارضایتی مردم معترض به خود نیامده بود، آیا حق با خانم فروهر نیست؟ آیا فرصت زدن ضربه قطعی برای از پای انداختن رژیم از دست نرفته است؟
یزدی : اگر هدف جنبش "زدن ضربه قاطع" میبود شاید این منطق قابل قبول باشد. اما هزینه انسانی، ویرانی و خرابکاری پس از آن تا چه مقدار میبود؟ آیا تضمینی وجود داشت که آن ضربه قاطع به جنگ داخلی خانمانسوز ختم نشود؟ مگر چنین وضعیتی اکنون در لیبی، یمن و سوریه وجود ندارد؟ اگر غرب در لیبی دخالت نمی کرد، کشتار ملت وسیله نیروهای مزدور قذافی به ارقام نجومی نمیرسید؟ در آن صورت، آیا بهترین سناریو تقسیم لیبی به دو پارچه نبود؟ ما در ایران طالب کدامیک هستیم: امکان جنگ داخلی، امکان دخالت خارجی و یا امکان چند پاره شدن کشور؟ پاسخ ملت به این پرسش ها روشن است. کشور آماده قمار بر سر بقای خود و سرزمینش نبود. راه برگزیده ملت یعنی راه درازمدت و مسالمت آمیز، کم هزینه ترین راه رسیدن به مردم سالاری در ایران. میدانیم که رژیم برای حفظ خود تا جنگ داخلی هم پیش خواهد رفت. از سوی دیگر می دانیم ملت ایران خواستار جنگ داخلی نیست. پرسش منطقی به این جا میرسد که نیروهای سرکوبگر رژیم تا چه مرحله ای همراه با رژیم خواهند ماند؟ این پرسشی بود که پاسخ آن دوسال پیش روشن نبود و امروز نیز هنوز روشن نیست. از این رو، ضربه قاطع در دوسال پیش میتوانست بسیار خونینتر باشد. اما میدانیم که با گذشت زمان براثر شکستهای پیاپی رژیم از اقتصاد گرفته تا امنیت از جنگ قدرت در داخل رژیم گرفته تا بی اعتبار شدن "ولی فقیه" همراه با اعدام، کشتار، خشونت و فساد، هر روزه از هواداران باقی مانده اندک رژیم کاسته میگردد. با گذشت زمان است که روشن میشود، در حالی که سپاه پاسداران به قدرت مطلق تعیین کننده در کانون رژیم بدل شده است، اما از سوی دیگر چند دستگی دربدنه آن هر روزه در حال گسترش است. از آمادگی نیروی سرکوبگر نظام، با وجود قدرت نمایی که به طور دائم در خیابان ها انجام میدهند، برای رویارویی با ملت هر روزه کاسته میگردد.
بدون شک بخشی از مبارزین و به ویژه جوانان، از این که هیجان روزهای نخست دیگر در جامعه دیده نمیشود سرخورده و نا امید شدهاند. شاید آنان امکان رسیدن به پیروزی زودرس را در دسترس میدیدند. اما ملت ایران راه کم هزینه تر درازمدت را برگزیده است.
تلاش ـ با وجود همه تحلیلهای مأیوسانهای که ممکن است بشود و میشود، چرا حکومتگران نتوانستند و نمیتوانند، عدم حضور گسترده دوباره مردم ـ پس از تجربه روزهای تجمعات عظیم خرداد ۱۳۸۸ ـ را به حساب موفقیت خود بگذارند؟
یزدی : رژیم نیک آگاه است که جنبش سبز در جامعه ایران زنده و در حال گسترش است. همزمان رژیم با گسست از درون و از میان رفتن مشروعیت فزاینده هر روز بیشتر روبرو می گردد. تظاهرات خرداد سال ۸۸ و وقایع پس از آن، تضادهای داخل رژیم را به شدت ژرف و آشکار کرد. رژیم هرروزه برای ماندن در قدرت، به نیروهای سرکوبگر وابسته تر شد. اعتبار "رهبر" در میان نیروهای مسلح، روحانیون، دولت و مردم و بیش از همه به عنوان عامل حل اختلاف در کانون رژیم، دستخوش آماج حملههای سخت از هر سو گردید. ژرفای اختلاف در کانون تصمیم گیری رژیم به مرحله نهایی خود نزدیک می شود. به احتمال بسیار دستگیری نزدیکان رئیس جمهور همچنان ادامه خواهد یافت تا او مجبور به استعفا گردیده یا کنار گزارده شود. همزمان رژیم خوب میداند، که ملت یک باردیگر، اگر لازم باشد و در لحظه تعیین کننده به خیابانها روی خواهد آورد. این شمشیریست که به طور دایم بالای سر نظام قرار دارد. در حالی که امروز فضای سیاسی کشور در مقایسه با دوسال پیش خالی از هیجان به نظر میرسد، اما پایههای رژیم لرزانتر از آن زمان میباشد.
تلاش ـ برخلاف بسیاری از رسانهها و سایتهای خارج کشور که دلمشغولیشان آمدن یا نیامدن مردم به خیابانها بوده و آن را میزان تعیین کنندهای برای تداوم جنبش سبز میدانند، اما رسانههای باقیمانده در ایران به طور برجستهای به مکان بازتاب جنگ شدید قدرت در حکومت کنونی و افشاگری و آشکار و برجسته کردن آن چه پشت پرده میگذرد، بدل شدهاند. از نظر شما جایگاه و معنای هر یک از این دو فاکتور مهم سیاسی ـ اعتراضات گسترده خیابانی و جنگ قدرت و عدم انسجام دستگاه حکومتی ـ در وضعیت کنونی کشور و برای تغییر آن کجاست؟
یزدی : جنگ قدرت در داخل هر رژیم، همیشه توان پایداری آن نظام را به شدت تحلیل میبرد. این امر به خودی خود، توانمندی گروه رقیب خارج از نظام ـ و برای ما جنبش سبز ـ را سبب میگردد. رژیم اکنون افزون بر مسایل شدید، با یک معمای فوری روبروست و آن مساله جانشینی احمدی نژاد میباشد. برای این کار، نخست لازم است که معاون اول رئیس جمهور را برکنار کنند تا از لحاظ قانونی مانعی در کار نباشد. این اقدام را میتوانند به سادگی انجام دهند. اما یافتن جانشین دارای مشکلات زیادی است. درجه کمکی که جانشین احمدی نژاد برای حل مسایل رژیم میتواند انجام دهد، با حمایتی که جنبش سبز از برنامههای آن دولت به عمل خواهد آورد، ارتباط مستقیمی دارد. جانشینی احمدی نژاد بدون موافقت سپاه ممکن نخواهد بود. موفقیت آن جانشین بدون تائید نسبی جنبش سبز از برنامهها که باید تضمینی بر انتخابات آزاد در زمانی معین باشد نیز ممکن نخواهد بود. یک جانشین "اصولگرا" که بخواهد همچنان خط ولایت فقیه را دنبال کند، بخت موفقیت ندارد. سپاه و "رهبر" نیز این واقعیت را فهمیدهاند. تناقض موجود در این راه حل، که بدون شک به کاهش قدرت رهبر و به امتیاز جنبش سبز خواهد بود، مانع رسیدن سریع به توافقی در جانشینی احمد نژاد شدهاست. به احتمال زیاد، سپاه پاسداران درک کرده که برای گریز از درگیر شدن جنگ داخلی، همرایی با جنبش سبز، شرط اصلی و لازم است. در عین حال هر حکومت خودکامهای از تقسیم قدرت با دیگران، به ویژه با صاحبان اصلی آن یعنی ملت که پیش درآمد تدریجی و دایمی از دست دادن بیشتر قدرت در آینده خواهد بود، ابا دارد. هنوز روشن نیست که آیا اغوای حفظ مطلق قدرت در سپاه پاسداران پیروز خواهد شد و یا عبرت و درسگیری از تاریخ و غلبه در نظر گرفتن واقعیت و منطق. به نظر میرسد رسانه های داخل ایران به خاطر تعیین کنندهگی این جنگ قدرت در آینده است که توجه خود را بر این جنگ در کانون رژیم متمرکز کردهاند.
تلاش ـ نوشته یکی از تحلیل گران و مدافعان جنبش سبز که در آن از سخنان سید محمد خاتمی با این استدلال دفاع کرده بود، که ما در ایران در شرایط کنونی و در گام نخست به فضائی برای ایجاد فرصت های جدید نیاز داریم، مورد حملات شدیدی از چپ و راست قرار گرفت. بسیاری این سخنان و نظرات مشابه را به نشانه سازشکاری گرفته و به آن تاختند. دست بر قضا عناصر حاکم از دادن کوچکترین فضای تنفس ـ حتا اگر در شکل سازش با راست ترین جناحهای مدافع بخشی از مطالبات مردم باشند ـ در هراسی بزرگند و نمیخواهند گامی هر چند کوچک به عقب بگذارند. آیا ما کمتر از حکومتگران نسبت به ظرفیت خواست دگرگونی که از پس هر عقب نشینی ـ هرچند کوچک ـ خواهد آمد، اعتماد و اطمینان داریم؟
یزدی : فضای بازتر ـ هرقدر اندک ـ دنباله خواست راه مسالمت آمیز جنبش سبز برای رسیدن به دگرگونی اساسی در ایران میباشد. این فضایی است که به آن نیاز است و ایجاد آن اجتناب ناپذیر خواهد بود. در غیر آنصورت، رژیم راه جنگ داخلی را برگزیدهاست. رژیم اسلامی دریافته که ادامه وضعیت کنونی سیاسی کشور، غیر ممکن است. بهترین چیزی را که میتوانند به دست آورند خرید وقت و دراز کردن موقتی حکومت خود میباشد. در نهایت یا باید در برابر اراده ملی عقب نشینی کرده ویا آماده برخورد نهایی با ملت باشند. رژیم آسیب پذیری خود را درک کردهاست و هرگونه عقب نشینی را در نهایت پایان حکومت خود میداند. از سوی دیگر امکان گزینش زیادی نیز پیش رو ندارد. براثر تحولات در کانون نظام و به ویژه عدم اطمینان به بدنه سپاه، این امکان که رژیم زیر فشارمجبور به عقب نشینی گردد هنوز به طور کامل از بین نرفتهاست. تجربه مصر، تونس و مراکش که به تازگی اتفاق افتاده است، به ما یاد آوری میکند که نمونه لیبی، یمن و تونس تنها گزینههای ما نمیباشند.
طرف اصلی دعوا یعنی ملت ایران، وسیله جنبش سبز یعنی راه مسالمت را انتخاب کردهاست. ما در خارج از کشور در موقعیتی نیستیم که با دادن شعار یا تحت هرعنوانی برای ملت تعیین تکلیف کنیم. فشار و نوک حمله ما باید بر غاصبان حق مردم باشد و نه جنبش سبز.
تلاش ـ به نظر میرسد، افتادن دائمی ما از خوشبینی به تلخکامی و از یأس به امیدواری، شرح حال مشترک بسیاری از ایرانیان باشد. ادامه جنگ قدرت، در کنار تضعیف هر چه بیشتر آن، چهره هراسناک دیگری هم دارد: وضعیت رو به وخامت ایران در منطقه و به خطر افتادن امنیت کشور در داخل و در مرزها و غفلت رژیم به دلیل مشغول بودن به خود و به حفظ قدرت جناحی و غیره، مهمترین خطرهای تهدید کننده درونی و بیرونی و درجه تهدید را چگونه میبینید؟
یزدی : در سایه موج آزادی خواهی که منطقه خاورمیانه را در گرفته، امید برقراری آزادی و اجرای بیشتر حقوق بشر را به همراه آوردهاست. این دو مطلب به نوبه خود، نوید آرامش اجتماعی در آن سرزمین ها را میدهد. از سوی دیگر ارزش یافتن انتخابات و صندوق رأی، بدون برقراری اصول لیبرالی، میتواند به نوعی دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت منجر گردد. در هر حال انتخابات آزادتر در سرزمینهای عربی در آینده، به احتمال زیاد سبب به قدرت رسیدن سازمانها و حزبهای اسلامی که هم در مقایسه از تشکیلات و هم منابع مالی بیشتری برخوردار هستند، خواهند شد. حکومتهای آینده در سرزمینهای اعراب بر اثر فشار توده و تاکیدی که بر مذهب خواهند کرد، به طور طبیعی متمایل به ایران نخواهند بود. در سوریه چه حکومت بشار اسد در قدرت باقی مانده و چه برکنار گردد، دیگر نخواهد توانست به اتحاد با ایران ادامه دهد و مجبور به نزدیکی به دیگر اعراب خواهد شد. ایران نه تنها راه ارتباطی مهم خود با حزبالله در سوریه را از دست داده بلکه در عراق نیز نفوذ ایران با رقابت سخت در برابر اتحاد کویت، امارات، عربستان، اردن، سوریه و مصر روبرو خواهد شد. امنیت خلیج فارس در آینده نقطه برخورد سخت میان ایران، غرب و اعراب خواهد بود. ادعای مالکیت بر سه جزیره ایرانی وسیله شارجه براثر تقویت نویافته اعراب، شدت خواهد گرفت. غرب که از قدرتگیری ایران در خلیج فارس هراسناک است و پاکستان که از اعراب کمکهای مالی دریافت میکند و از نظر مذهبی نیز با آنان نزدیک است، متحد اعراب هستند.
در مرزهای ایران در عراق و افغانستان علیرغم حضور هشتساله و دهساله نیروهای نظامی آمریکا، از ثبات خبری نیست. آمریکا اعلان کردهاست که به تدریج نیروهای خود را از این دو سرزمین خارج خواهد کرد. میتوان انتظار داشت که بیثباتی، حتا از آنچه که اکنون وجود دارد، بیشتر شود. آشوب در مرزهای باختری ایران برای امنیت این کشور به ویژه در مناطق حساس خوزستان و کردستان به شدت تهدید کنندهاست. کردستان عراق در عمل مستقل است و به پایگاهی برای ارسال خوراک تبلیغاتی و تجهیزاتی برای فعالیتهای تجزیهطلبی در ایران بدل شدهاست. در خوزستان نیز پول های عربی - غربی در راه فعالیت های تجزیه طلبانه به کار می رود. در هردو منطقه و همچنین در آذربایجان، حکومت ضد انسانی جمهوری اسلامی در سی سال گذشته زخمهای شدیدی بر همبستگی ملی وارد کرده و شرایط را برای تجزیه ایران آمادهتر نمودهاست.
شرایط در مرزهای خاوری ایران به شدت ملتهب است. طالبان، زاده نیروهای امنیتی پاکستان در دهه هشتاد، در هردو سرزمین در حال قدرتگیری است. طالبان با اسلام تند بسیار عقب افتاده به شدت با شیعیان در تضاد میباشد. این ایدئولوژی در پاکستان با جمعیت یکصد و هفتاد میلیون و به شدت فقیر و مجهز به جنگ افزار هستهای نیز هر روز بر قدرت خود میافزاید. این تحولات خود سبب افزایش قاچاق مواد مخدر، ناامنی و گسترش فعالیتهای تجزیهطلبانه در مرزهای خاوری ایران شدهاست. ایران شیعی با درآمد بالای نفت، خوراک دلپذیری برای بلندپروازیهای مذهبی نیروهای آن سوی مرز خواهد بود.
میتوان نتیجه گرفت که حلقه محاصره نیروهای ضد ایرانی تنگتر میگردد. در این میان جمهوری اسلامی نه خواست (زیرا اولویت نخست، حفظ نظام است) و نه توان جلوگیری از چنین مصیبتی را ندارد. امروز ایران نیاز شدید دارد که با اتحاد با آمریکا، اروپا، هندوستان، ترکیه، چین و روسیه بر توان پدافندی خود در برابر این تهدیدهایی که خواهند آمد بیفزاید. واقعیت این است که هیچ کشوری حاضر نیست خود را به جمهوری اسلامی نزدیک کند چه برسد به این که دست به اتحاد استراتژیک زند.
تلاش ـ از توضیحات شما میتوان نتیجه گرفت که آشکارا ادامه این حکومت خود به تهدید بزرگی علیه ایران بدل شدهاست. آیا در این صورت آمدن مردم به صحنه خیابانها و سرنگونی «هرچه سریعتر» آن «تنها» راه توقف این خطرها نیست؟
یزدی : حکومت اسلامی با زخم زدن بر همبستگی ملی، بیاعتنایی مطلق به خواست ملت، قصابی ارتش توانمند ایران، ایجاد بحران در کشور و آشوب و ترور در دیگر کشورها، گردنکشی و مداخله در امور دیگر کشورها، همیشه تهدید بزرگی بودهاست بر امنیت ملی ایران. سقوط هرچه سریعتر آن به شرط جایگزینی توسط یک دولت دمکرات گام بزرگی در راه جلوگیری از صدمه بیشتر بر امنیت ایران خواهد بود. اما برگزیدن راه سریعتر تضمینی ندارد که وضع موجود از آنچه که هست بدتر نگردد. جنبش سبز، دمکراسی و حقوق بشر را برای ایران میخواهد؛ ایرانی یکپارچه و نه چند تکه. باید انرژی را بر تقویت هر چه بیشتر این جنبش و پایبندی بر مطالبات آن گذاشت.
تلاش ـ با سپاس از شما
برچسبها: جنبش سبز ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
گزارش دیدار با سید محمد خاتمی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۱ نظر
بینام دوشنبه ۶ تیر ۹۰ ساعت ۰۷:۱۵
آفرین بر این فهم و شعور سیاسی. کاش همه خارجنشینان همینقدر متواضع و واقعبین بودند.