سکوت مردم؛ سرکوب مردم
علی زمانی
چندی قبل در شهر اهواز، تظاهراتی ضدحکومتی صورت گرفت. در واقع مردم عرب زبان شهر اهواز به دعوت چند شبکه تلویزیونی ماهوارهی اقدام به راهپیمایی کردند که سرانجام با خشونت نیروهای دولتی سرکوب شد. آنچه مسئله را برای خیلی از تحلیلگران مسائل ایران جالب توجه ساخته، سکوت سنگین رسانههای فارسی زبان و همزمان سکوت شخصیتهای سیاسی محلی، استانی، کشوری و خارج از کشور بود. در میان تمام خبرهای منتشر شده از این درگیریها میتوان به خبر منتشر شده در سایت العربیه اشاره کرد و سایتهایی که خبرهای اقوام ایرانی را پوشش میدهند. می توان به جرائت گفت اکثر قریب به اتفاق رسانههای فارسی زبان، خصوصا سایتها و وبلاگنویسان ایرانی این حرکت را محکوم کرده و خواستههای مردم معترض را به نیروهای تجزیه طلب متصل نمودند.
مقالات مربوط
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
آنچه در این نوشته مورد توجه قرار میگیرد، نه تحلیل و بررسی خبرهای خبرگزاری های رسمی و غیررسمی است، که چندان نیست و همه را می توان در چند سطر بازگو کرد، و نه واکنشهای منفی و همراه با سکوت مسئولان دولتی. لازم به یادآوری است از همان دقایق اولیه درگیریها، مسئله بصورت یک بحران کاملا امینتی مطرح شد و تمام رسانههای محلی، از قبیل نشریات دانشجویی، روزنامههای استانی و محلی، و رادیو و تلویزیون دولتی ایران نسبت به نشر این خبرها به شدت منع شدند، بنابراین آنچه تا این زمان به گوش ایرانیان رسیده -اگر صدایی رسیده باشد- صدایی جز شهروند-خبرنگارهای درگیر در حادثه نبوده است.
موضوعهای قابل بحث برای چنین رویدادی، به نظر نگارنده بسی زیاد است و نیازمند یک بررسی همهجانبه و همچنین از توان و وقت این قلم خارج. در این نوشته سعی میکنم این حرکت را از نگاه یک ایرانی که بیش از ۱۵ سال در این خطه از سرزمین ایران زندگی کرده، مسئله بوجود آمده و سکوت رسانهها و مردم خوزستان را نگاه کنم.
قبل از آنکه به مسئله درگیریهای اخیر میان نیروهای نظامی جمهوری اسلامی و مردم عرب زبان شهر اهواز بپردازم لازم میدانم چند خطی درباره جغرافیای جمعیتی خوزستان و خصوصا شهر اهواز، از نظر قومیتها و گویشها بگویم.
بسیاری از مردم ایران، خصوصا آنهایی که مسئله جغرافیایی و جمعیتی استان را از میان مقالهها و کتابها جستجو میکنند، همیشه و همیشه بخشهای کوچک اما مهم این پازل پیچیده را نادیده گرفته و به بحثهای اصلیتری، البته از نگاه خودشان، پرداخته اند. اکثر محققانی که استان خوزستان را برای تحقیق انتخاب کرده و میکنند بر این باور هستند که عربهای خوزستان به سان یک کلانداموار از یک شکل و ترکیبی همگون برخودارند، تفاوتی میان اندیشه و خواستههای عرب زبانهای مردم استان خوزستان وجود ندارد، بحث عشایر و شیوخ عرب را نادیده میانگارند، گویی این مسئله و بعد از سرکوب شیخ خزئل برای همیشه حل شده و یا به منطقههای عرب نشین شهرها توجهی نشان نمیدهند. متاسفانه، تحلیلهایی به این شکل و محتوا در هر بخش که توان سیراب کردن به سوالات خواننده را نداشته بحث را به خواستههای جدایی طلبانه عربزبانان استان خوزستان فروکاسته و خویشتن را از پاسخ به آشوبهای شکل گرفته در سالهای اخیر و نیز در ابتدای شکل گیری انقلاب اسلامی رها ساخته، یا در بهترین حالت ممکن با مهر تجزیه طلبی تحقیق نیمبند را جمع و جور میکنند.
سوال اینجاست؛ چرا این تظاهرات فقط در شهری چون اهواز روی داد؟ چرا دیگر شهرهای استان، مانند آبادان، خرمشهر با اکثریتی عرب زبان یا شادگان، ماهشهر و دارخوین شکل نگرفت؟ در این میان وضعیت فرهنگی در شهر آبادان، جدای از مدرنترین شهر ایران با فرهنگی خاص و با چندگونهگی فرهنگی با دیگر شهرهای استان تا حدودی متفاوت است. اما در شهری چون خرمشهر، اکثریت مردم عربزبان هستند و با وجود روستاهای متعدد در اطراف شهر، که همگی عربزبان میباشند، چرا هیچ اعتراضی در ابتدای تظاهرات اهواز، یا در حمایت از مردم و کشته شدهها صورت نگرفت؟ شهر شادگان نیر مثال زدنی است؛ شهری که تمام جمعیت عرب زبان است و ساختار شیخوخیت و ره و رسم قبیلهگرایی را همچنان و بدون هیچ کم و کاستی حفظ کرده و اجرا میکنند.
شهری چون ماهشهر، به عنوان یک قطب اقتصادی در جنوب کشور نیز دارای همین وضعیت است. به بیانی دیگر محلههای ساکنین شهرکهای صنعتی و بخشی از خانههای مرکز شهر که توسط اقوام مختلف پوشش داده شده، مابقی شهر توسط عرب زبانها اسکان یافته است، اما بصورت بسیار ناهمگن،این ترکیب شامل شهرکهای کوچک و روستاهای نزدیک ماهشهر نیز میشود؛ مانند: جراحی - کورهها- ممکو، زنجیر.
با این حال همه شهرهای فوق؛ به استثنای شهر اهواز که محله های عرب نشین یکدست دارد؛ از ترکیب جمعیتهای مختلف و اقوام ایرانی شکل گرفته؛ بلوچها، آذری زبانها، بختیاریها، لرها، اصفهانیها، و دیگر اقوام ایرانی.
این نکته را از یاد مبریم، وجود همین اقوام نیز باعث شده، سال های سال مردمان این خطه از کشور سالیان درازی را در کنار هم زندگی کنند، با تمام مشکلات دست و پنجه نرم نمایند، با تمام اختلافهای فرهنگی و خرده فرهنگهای همدیگر سازگاری پیدا کرده و سرانجام فرهنگ و رفتاری را از خویش بروز دهند که با فرهنگ دوران کودکی و جوانی خویش، فرهنگی که در درون خانوادههای خود بزرگ شدهاند بسیار متفاوت باشد. فرهنگ شکل گرفته در استان خوزستان، تاکید میشود، خصوصا بخشهای صنعتی و مناطق ویژه اقتصادی به دلیل جذب نیروی کار فنی و کارگری آنقدر متکثر و ناهمگون است که گاه یک فرد تازه وارد به این محیط جغرافیایی، از این همه تنوع فرهنگی متعجب میشود.
با وجود این تنوع فرهنگی در استان خوزستان- چندگونگی خرده فرهنگهای بروز داده شده از سوی قومیتها-مردم خوزستان، به دلیل شکلگیری عقاید شفاهی و یا دانش آموخته شده تحقیقی و یا آکادمیک، نگاه مثبتی به عربزبانهای استان ندارند. در واقع این نگاه هم از سوی مسئولان نشان داده می شود و هم در میان مردم کوچه و خیابان به وضوح دیده میشود. انتشار انواع و اقسام جوکهای ضد قومیتی، ساخت کلیپهایی با محوریت و تمسخر فرهنگ مردم عربزبان جنوب ایران، همه و همه حکایت از نگاه منفی و غیریتسازیهای کاذب دارد که از سوی دیگر مردمان همین استان شکلگرفته، به صورت خودجوش پرورش داده شده و سرانجام و همچنان به حیات خود ادامه میدهد.
اکثر مردم استان خوزستان، عربزبانهای استان را قومی میدانند که از نظر فرهنگی در سطح نازلتری از دیگر فرهنگهای موجود در ایران قرار گرفته و همچنان با عقاید قرون گذشته میزیند، آنان را قومی میدانند که بعد از حمله سپاهیان اسلام به ایران وارد شدند و قبل از جنگهای میان سپاهیان مسلح به ایدئولوژی اسلامی و نیروهای نظامی سلسله ساسانی، نشانی از مردم عرب در ایران نبوده. متاسفانه این ایده آنقدر در استان خوزستان رواج داشته و دارد که گاهی دوستانی بسیار نزدیک به دلیل همین مجادلهها، از ادامه دوستی می گذرند.
همچنین، بخشی از عربزبانهای استان خوزستان به دلیل داشتن مشاغلی از قبیل نگهبانی و کشاورزی مسلح به سلاح گرم هستند،از طرفی دیگر، هممرز بودن استان خوزستان با عراق سبب شده انبوهی از این سلاحها از طریق کانالهای قاچاق به ایران وارد شود، متاسفانه گاهی عشیرههای عربزبان از همین سلاحهای گرم در دلیل درگیریهای ناموسی و یا اختلافهای خانوادگی علیه هم استفاده میکنند، شاید این گفته کمی اغراق آمیز آید، ولی نیروی انتظامی بصورت ماهانه یک یا دو گزارش از این درگیریهای مسلحانه دارد!
وجود سلاحهای گرم، از قبیل کلت کمری، اسلحه کلاشینکف، اسلحههای نیمه اتوماتیک شکاری و اسلحه های نیمه اتوماتیک شکاری خشابدار( دو اسلحه اول کاملا غیر قانونی است. ولی دو اسلحه بعدی را با دریافت مجوز تهیه میکنند)، سبب شده، بخشهایی از مناطق روستانشین شهر اهواز به عنوان کانون بینظمی و خشونتهای عریان شناختهشود.
شکل اسکان مردم عربزبان در شهری چون اهواز و حومه آن، بصورت یکجانشینی و نه پراکنده است. به عنوان مثال؛ محلههای شیلنگ آباد، لشکر، کوت عبدالله، خفاجیه، سه راه خرمشهر، حاشیههای بلوار انقلاب، حمیدیه، بوستان، سوسنگرد به گونهای یکدست عرب زبان هستند و کمتر دیده شده یکی دیگر از قومیتهای ایرانی در میان مردم این منطقه زندگی کنند. از سویی دیگر؛ مردم عربزبان استان خوزستان، به دلیل نوع پوشش خاص زنان و تا حدودی مردان، و استفاده از زبانی متفاوت، خواسته و یا ناخواسته غیر بودن خود را به دیگران نشان میدهند. همچنین دامنه این غیریتسازیها به خود عربزبانها نیز کشیده میشود. در واقع نسب بودن در یک قوم و یا عشیرهای همچنان بخشی جدانشدنی از فرهنگ مردم این منطقه است. بدون تردید، در هنگام استقبالهای رسمی از مسئولان دولتی و همچنین شرکت جستن در جشنهای خانوادگی، هر عشیره با پرچم خود ظاهر میشود، پرچمهایی به رنگها و آرمهای مختلف که نشان از تفاوت و غیریت سازی با دیگر عشیرهها دارد.
فرهنگ شیخوخیت یعنی دانا و با فهیم دانستنِ رئیس خاندان، و تا حدودی تسلیم رای و نظر وی بودن، بخشی از همین فرهنگ است، این نوع فرهنگ، مشروع بودن شیخوخیت میان عربزبانها، بخش عمدهای از تحصیل کردههای عربزبان استان را پوشش نمیدهد، ولی این طیف به دلیل کم بنیه بودن در مقابل فرهنگ درونیشده عشیره، چندان مورد اطمینان نیست و رای و اندیشه آنان در تحولات و رویدادها مورد توجه قرار نمیگیرد.
در این میان،عربزبانهای استان خوزستان، خصوصا آنان که به فرهنگ عشیرهای و ساختار آن باورمند هستند، هر عضوی از عشیره ماهیانه مبلغی را، با توجه به توان و میزان درآمد ماهیانه خود و خانوادهاش، به صندوق مالی عشیره پرداخت میکند. فلسفه وجودی چنین صندوقهایی کمک به هزینههای جشن و گرفتارهای ناخواسته خانوادهها است، جشن عروسی، بیماری، ساخت و یا تعمیر منزل و غیره. اما، بارها و بارها دیده شده، عشیرهها در هنگام درگیریهای خانوادگی هزینه دیه به خانواده مقتول را از همین صندوق تامین نمودند، و متاسفانه در بسیاری از عشیرههای عربزبان خوزستان، وجود این صندوق پشتوانه مالی شده برای درگیریهای خونی و آدمکشیهایی که فقط بر اساس فهم نادرست از مسئله "زن بودن" صورت گرفته است.
نگاه مردم خوزستان، به غیر مردم عرب زبان، به این فرهنگ همواره با مشکل روبرو بوده، چرا که اکثر مردم این توانمندی در پرداخت دیه را، نیروی محرکهای میدانند که عشیرههای عرب میتوانند برای تسویه حسابهای شخصی و احیانا آدمکشیها صورت بخشند! چنین نگاه منفی به صندوقهای کمکهای مالی، همواره و همیشه در این خطه از کشور ایران مطرح بوده است.
تمام آنچه در بالا رفت، انعکاس بخشی از نگاههای موجود مردم غیر عربزبان به مردمان عربزبان خوزستان است، در این میان مردم عرب زبان استان نیز نگاه خاص خودشان را به دیگر مردمان دارند، البته این نگاه از طیفهای مختلفی شکل گرفته و همانند آنچه در بالا آمد بصورت یکدست نمیباشد، که موضوع این نوشتار نیست.
بدون شک، سکوت در برابر ظلمی که به مردمان این کشور رفته و می رود، جایز نیست، این سکوت چه در برابر حادثههای بعد از انتخابات سال ۱۳۸۸ باشد و یا سکوت در برابر رفتار نیروهای نظامی در مقابل مردم عرب زبان، شایسته نکوهش است.
خواسته و یا ناخواسته، وجود عربزبانهای استان خوزستان، بخش جداناشدنی از سرزمین ایران است، به بیانی دیگر، این نوع فرهنگ با هر گویش و رفتاری، تکه جدانشدنی از فرهنگ چهل تکه مردمان ایران زمین هست. اما، مشکل اصلی آنجاست که بخش بزرگی از خواستههای همین مردم معترض در خیابانهای اهواز، خفاجیه، بوستان، دشت آزادگان و از این دست ناشنیده باقی ماند. مانند دفعات قبل، بخشی از خواستههای رفاهی آنان و درخواست شغل و آسودگیهای نسبی در میان هیاهوی رسانههای خارج از کشور و تجزیه طلبان اصلا و ابدا شنیده نشد، افسوس اینجاست.
مردم عرب زبان استان خوزستان، درست و یا اشتباه، خود را قربانی سیاستهایی میدانند که از سوی دولت به آنان تحمیل شده و میشود. هر چند پرداختن به این موضوع وقت و حوصله دیگری طلب میکند، اما بکارگیری سیاستهای غلط در جذب نیروی کار در این منطقه سبب شده، به ندرت و بصورت کاملا انگشت شمار، مردم عربزبان در پستهای میانی مدیریت استان جا بگیرند! همین نکته سبب میشود زمانی که یکی از عربزبانها در بخش مدیریتی قرار میگیرد، تمام نیروهای پاییندستی خود را عوض میکند، از هر قوم و زبانی که باشند، به غیر از زبان عربی؛ البته بعد از مدتی مدیر از سوی مدیر بالا دستیتر عوض میشود! شاید این موضوع تا حدودی مسخره به نظر آید. اما چنین عملی سیکل معیوبی است که سالهای سال در این بخش از کشور به چشم میخورد.
خلاصه آنکه؛ بهتر است صدا و خواستههای مردم عربزبان استان را از زبان خودشان بشنویم، نه رسانههایی که انبوهی از تحلیلگران بیمایه را در خود جمع کردهاند و هر زمان که توان ارایه خواستههای خود را نداشتهاند در لفافه سخن از تجزیهطلبی میزنند؛ از فدرالیسم و تمرکززدایی سخن میگویند، ولی منظورشان نه کم ونه بیش همان تجزیهطلبی است و ساختن عربستانی دیگر در جنوب ایران.
بدون شک همانگونه که مردم عرب زبان استان از یک طیف تشکیل نشدهاند؛ خواستههای آنان نیز متفاوت است،اما پاسخ بخش گستردهای از این اعتراضهای خیابانی را باید در نیازهای روزمره اقتصادی دید، نیازهایی که نه تنها مردم عربزبان با آن روبرو هستند، که بخشی از مردم استان خوزستان به دلیل اتخاذ سیاستهای اشتباه از سوی دولت فعلی و دولتهای گذشته درگیر چنین مسئلهای بوده و هستند.
برچسبها: اهواز ، عربزبانان ایران ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۲ نظر
بینام جمعه ۱۶ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۲۳:۳۹
نوشته بسیار عالی ای بود. تشکر میکنم.
حسین زارع دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱۸:۰۸
آقای زمانی دست شما درد نکند. بعد از مدتها یک نوشته جدی در این رابطه خواندم.