لیبی؛ آیا جهان برای دیکتاتورها ناامن شدهاست؟
محمد ابراهیمی
دومینوی سقوط نظامهای دیکتاتوری شمال آفریقا نشان داد که نظامهای غیردموکراتیک بیش از پیش در معرض سقوط قرار دارند و این نظامها در جهان امروز و برخلاف ظاهر آرامشان چندان ثبات و دوامی ندارند. اگرچه آغاز، شورشها علیه استبداد در تونس، کشوری کوچک رخ داد، اما زبان و فرهنگ مشترک باعث تسری این انقلاب به کشورهای بزرگتر همسایه شد. انتخابات نمایشی، دائمالعمر بودن رهبران وجه مشترک تمام کشورهای عربزبانی است که امروز با قیامهای مردمی روبرو هستند. آنچه یکی را از دیگری جدا میسازد نحوه برخورد رهبران این کشورهاست با قیام مردمانشان.
مقالات مربوط
۸ مارس ۱۳۵۷
باران مهنا
پیروزی به کمک مداخله خارجی: افتخار یا سرافکندگی؟
مهرداد فرهمند
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
سرکوب مخالفان در تونس و مصر، با توجه به نظام استبدادی حاکم بر این کشورها، قابل انتظار بود اما در لیبی کار به سرعت از سرکوب معمول فراتر رفت. اوضاع به شدت بحرانی شد و به قتل عام و جنگی داخلی انجامید. وقایع لیبی و ویژگیهای منحصر به فردش، این کشور را از دیگر کشورهای همسایه که در شرایطی به ظاهر مشابه به سر میبرند، به طرز آشکاری متمایز کردهاست. در حالی که نظامهایی مثل مصر و تونس پس از چند صباحی مقاومت، به تغییر تن دادند، معمر قذافی در برابر چشمان بهتزدهجهانیان دستور حمله نظامی به مخالفان را صادر کرد و طولی نکشید که هزاران نفر از هموطنانش در بمباران هوایی و زمینی جان باختند. جنایتی که جامعه جهانی را به واکنش واداشت و بعد از تعللی چند روزه، نیروهایی که مجوز مداخله در امور لیبی را از قطعنامه شماره ۱۹۷۳ سازمان ملل گرفته بودند، علیه نیروهای قذافی وارد عمل شدند.
حمله ارتش قذافی به مخالفان، اولین مورد از تهاجم یک قدرت نظامی علیه مردمی بیدفاع نبود. پیش از این در بوسنی و هرزگوین چنین فاجعهای رخ داده بود و نظام بعثی سوریه و عراق نیز پیشتر مرتکب چنین جنایاتی علیه مردم خویش شدهبودند. حمله اسرائیل به غزه، آخرین نمونه یک چنین کشتارهایی است. در مورد بوسنی، غرب واکنشی مشابه اما دیرهنگام نشان داد. در موارد دیگر، یا مسئله با اعلام مخالفت پایان یافت، یا دادگاهها و نهادهای بینالمللی تنها پس از وقوع فاجعه وارد عمل شدند. در مورد لیبی اما سرعت عمل کشورهای غربی و مداخله مستقیم نظامی همه تحلیلگران مسائل بینالملل را متعجب ساخته است. در این که چه عواملی موجب سرعت واکنش در مورد لیبی شد بحثها بسیارند و کمتر کسی میتواند مدعی آن شود که به تمامی آنها واقف است. اما یک چیز روشن است و آن اینکه در آن روزها آرزوی تمام نوعدوستان و حامیان حقوق بشر این بود که جلو این فاجعه گرفته شود.
از سوی دیگر وضعیت فوقالعاده در لیبی برای کشورها و احزاب چپگرای مخالفِ غرب فرصت طلایی دوسر بردی را به وجود آورد: در صورتی که غرب دست روی دست میگذاشت، متهم به بیاعتنایی به وضعیت قربانیان سبعیت قذافی میشد؛ و اگر دست به کار میشد ــکه سرانجام به رویارویی نظامی متوسل شدــ متهم به دخالت در امور داخلی لیبی برای رسیدن به اهداف امپریالیستیاش میشد. آشکارترین نمونه سوءاستفاده از وضعیت به وجود آمده در لیبی برای محکوم کردن غرب، موضع دولت ایران بود. دولت ایران قبل از حمله، آمریکا را متهم به دوگانگی در قبال نقض حقوق بشر میکرد و در عین حال، دخالت در امور داخلی این کشور را نیز به زیان مردم لیبی میدانست؛ موضع پس از حمله نیز بیانگر چیزی جز ضدیت با غرب نبود، هم تأخیر در اقدام نظامی محکوم بود و هم خود حمله نظامی. هم قذافی سفاک شمرده میشد و هم کسانی که برای جلوگیری از وی اقدام به حمله نظامی کردهبودند!
در این که پیشگیری از یک فاجعه انسانی در بعد ملی، مهمترین علت دخالت نظامی غرب در لیبی است و از این جهت نیز بدان مشروعیت میدهد شکی نیست و هرچند در مورد کم و کیف این دخالت نظامی و انطباق آن با قطعنامه سازمان ملل میتوان انتقادات و بحثهای زیادی را مطرح کرد، اما در این که نفس عمل ضروری و اجتنابناپذیر بوده است نباید تردیدی داشت. درست که شرایط خاص دیگری نیز در مورد لیبی صادق است و این شرایط هم از نظر ایجابی و هم از نظر سلبی میتوانند در کنار این نیت خیرخواهانه، مشوق دولتهای غربی در دخالت نظامی به شمار آیند و یا اینکه این دخالت را اصولا ممکن کنند. لیبی یکی از مهمترین صادرکنندگان نفت به کشورهای غربی است و طولانی شدن وضعیت جنگ داخلی و عدم صدور نفت مشکلات اقتصادی سنگین و زیانباری برای اقتصاد متزلزل این کشورها به بار میآورد. همچنین تسخیر مجدد کشور توسط، آنهم در شرایطی که همه کشورهای جهان اعمال وی را تقبیح میکردند، مسلما باعث میشد که قذافی -با توجه به سابقهای که در مداخله در امور کشورهای همسایهاش دارد- تهدیدی برای دموکراسیهای بسیار نوپا در تونس و مصر بهشمار آید. همه این حدسها و شاید دلایلی دیگر، مسلما به ذهن همه تحلیلگران مسائل بینالملل خطور کردهاست. با اینهمه، در مورد میزان اهمیت آنها برای تصمیمگیری غرب به مداخله سریع نمیتوان با قطعیت قضاوت کرد. یعنی نمیتوان با قطعیت گفت که اگر لیبی چنین شرایطی نمیداشت، صرفاً به خاطر نقض گسترده حقوق بشر و قتل عام شهروندانش مورد دخالت نظامی بشردوستانه قرار نمیگرفت. همچنین مسلم است که نقض حقوق بشر در کشوری مانند چین، حتی اگر هم ابعادی بسیار گستردهتر از آنچه امروز انجام میشود به خود بگیرد با عکسالعمل نظامی سایر کشورها مواجه نخواهد شد. طرح این پرسشهای انتزاعی برای بیارزش جلوه دادن نیتهای انساندوستانه نیست، بلکه صرفاً توجه دادن به این موضوع است که واقعیت لیبی نیز فارغ از فجایعی که در آن رخ داده است در این رویداد اثرگذار بوده است. اما همه اینها در اصل قضیه تغییری ماهوی نمیدهد. اصل قضیه آن است که جهان برای جلوگیری از اینکه یک نظام دیکتاتوری با استفاده از نیروی نظامی به کشتار شهروندانش اقدام کند، وارد عملیات نظامی شدهاست.
رییسجمهور فرانسه که کشورش پیشگام دخالت نظامی در لیبی بود، تأکید کرده که هدف جلوگیری از فاجعه انسانی بوده و هر کشور دیگری نیز که با شهروندان چنین رفتار وحشیانهای را مرتکب شود باید منتظر چنین واکنشهایی باشد. اوباما نیز در نطقی روشنگرانه موضوع نقض حقوق بشر را دلیل اصلی دخالت در لیبی دانست و مدعی شد که کشورش نمیتواند همچون دیگران در برابر نقض گسترده حقوق بشر در خارج از کشورش بیاعتنا بماند. تاریخ نشان خواهد که این ادعاها تا چه اندازه صادقانه هستند و آیا این کشورها در برابر مسائل مشابه در آینده نیز واکنشی مشابه نشان خواهند داد یا خیر. اگر اقدام غرب صرفاً به خاطر حقوق بشر بود، میشد این نوید را به مخالفان آزادیخواه در کشورهای غیردمکراتیک می دهد که سرکوب مخالفان حد و اندازهای دارد و جامعه جهانی در برابر رفتار وحشیانه حکومتهای مستبد بیاعتنا نخواهد ماند. اما اگر شرایط خاص لیبی تأثیر بیشتری در تصمیمگیری داشته باشد، در آن صورت نمیتوان به حمایت غرب چندان دل خوش ساخت، چه بسا همچون بسیاری از مواردی که اقدامی صورت نگرفته یا با تأخیر زیادی صورت گرفته است، عملاً غرب هزینههای مداخله در دیگر کشورها متقبل نشود.
در مجموع از این که نقض حقوق بشر به مسألهای در سیاست جهانی تبدیل شده است میتوان ابراز رضایت کرد و امیدوار بود که شرایط برای نظامهایی که به نقض مستمر حقوق بشر دست میزنند سختتر و مهلکتر شود. در عین حال میتوان با واقعبینی گفت که تا نهادینه شدن این نظم جدید جهانی راه درازی در پیش است. حمله به لیبی زنگ هشداری جدی برای نظامهای خودکامهای است که برای خود حق هرگونه برخورد با مخالفان را قائل بودهاند، اما این فقط آغاز راهی است که پایان آن را هیچکس نمیشناسد.
در مجموع، قیامها و انقلابهای مردمان خاورمیانه و شمال آفریقا علیه نظامهای استبدادی و شکستها و پیروزیهایی که تا کنون داشتهاند نشان میدهند که نمیتوان با قطعیت گفت که چه عواملی پایانبخش حیات دیکتاتوریها خواهند بود؛ اما یک امر را با قطعیت کامل نشان میدهند و آن اینکه کلید آغاز این پایان توسط مردمانی زده میشود که در برابر ظلم و استبداد قد برافراشتهاند. آری، جهان به لطف اراده و خواست مردم در برخورداری از آزادی و رفاه، برای دیکتاتورها ناامنتر شدهاست.
برچسبها: لیبی ، حقوق بشر ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۱ نظر
بینام شنبه ۲۰ فروردین ۹۰ ساعت ۱۷:۴۹
از ما حرکت، از جهان برکت.