صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

مشروطه خواهی و جنبش سبز پس از داریوش همایون *


پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۹۰ - ۱ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


مهدی الیاسی

مرگ شادروان داریوش همایون را می‌توان یکی از لحظات دشوار جنش دموکراسی خواهی ایران دانست. او که فعالیت‌های سیاسی‌اش را در ایران اشغال شده و بی‌ثبات پس از شهریور بیست‌، در کادری ملی و با دغدغه حفظ تمامیت ارضی آغاز نمود ، در قامت کوشنده‌ای لیبرال دموکرات دفتر ایام را به پایان برد. شروعی شورمندانه و پایانی نیک. آغازی مبتنی بر دغدغه ایران و پایانی مبتنی بر دغدغه آزادی و ایران. این دو خصیصه او را به کوشنده ای از تبار روشنفکران صدر مشروطه بدل ساخت.


مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


همایون، مشروطه‌خواهی بود که مشروطه را بار دیگر در معنای اصیلش طرح نمود. واکاوی کوشش‌های وی، به انباشت تئوریک و شناخت یکی از اضلاع جنبش سبز یاری می‌رساند:
الف - یکی از دوگانه‌های پس از انقلاب، شکاف مشروطه‌خواهی/جمهوریخواهی بوده‌است. مشروطه‌خواهان (هواداران تأسیس مجدد نظام پادشاهی در ایران) اولین اپوزیسیون طبیعی جمهوری اسلامی (حکومت برخاسته از پیروزی جنبش اسلام سیاسی در انقلاب ۵۷) بودند. انقلاب اسلامی در حوزه نظر، ایده سلطنت را مخدوش و ناموجه جلوه داد و در حوزه عمل نیز نظام پادشاهی مستقر را از میان برد. اما ماه عسل انقلابیون (مخالفان نظام پادشاهی) که مصلحت را در وحدت حول آیت‌الله‌خمینی دیده‌بودند ، بسیار زودتر از آنچه تصور می‌شد به عصر جدل، وارد شد.
ب- بنیانگذار جمهوری اسلامی، مخالفانش را به پذیرش هژمونی ایشان دعوت نمود که از سوی فعالان طیف‌های مختلف سیاسی، بی پاسخ ماند. روند ریزش در خانواده انقلاب از همان سال‌های ابتدایی آغاز شد. طیف وسیعی از روشنفکران و کنشگران سیاسی از نحله‌های مختلف فکری، از مجاهدین و چریک‌های فدایی تا بازرگان و بنی صدر‌، که زمانی خود را انقلابی و بعضا چون نورالدین کیانوری، پیرو خط امام می نامیدند، از خانواده انقلاب خارج شده و از سوی حکومت با بازماندگان نظام پادشاهی یکسان تلقی شده و همگی ضد انقلاب نام گرفتند. پاریس و لندن و برلین به محل تجمع مخالفانی بدل شد که زمانی آیت‌الله‌خمینی را امام می‌نامیدند و اینک قصد سرنگونی میراث او را داشتند.
عموم این مخالفان به مرور با عدول نسبی از ایدئولوژی (سوسیالیسم، ناسیونالیسم، اسلام سیاسی و غیره) و برتری دادن به دموکراسی در اهداف سیاسی‌شان و به قصد کسب هویتی تازه، خویش را جمهوری‌خواه نامیدند. این گونه بود که پس از چندی در میان مخالفان نظام حاکم، دو جناح سلطنت‌طلب/جهموری‌خواه شکل گرفت که البته هر دو جناح تحولات بسیار، چه در حوزه اندیشه و چه در مواضع سیاسی را تجربه نموده‌اند.
ج - دوگانه مشروطه‌خواهی/جمهوری‌خواهی، نزاعی بی معنا و شکافی ناشی از سوء تفاهم است. اگر ظلم به واژه‌ها را از مظالم بدانیم، ستم به واژه‌هایی چون "مشروطه" و "جمهوری" یکی از مصادیق آن است. معنای مشروطه، تحدید حدود قدرت و تعریف حقوق و آزادی‌های شهروندان در چارچوب نظمی قانونی است. حکومت قانون، (قانون مؤید آزادی) اساس مشروطه است. بنا بر این تعریف، تمامی جمهوری‌ها می باید مشروطه باشند. البته جمهوری‌خواهی در سنت فکری جمعگرا، با مشروطه بیگانه است. در این روایت از جمهوری ، نهادهای برخاسته از خواست مردم دارای اختیاراتی بسیار گسترده تلقی می‌شوند. پارلمان در وضع قانون همان قدر اختیار دارد که یک پادشاه مستبد. پارلمان می‌تواند اعدام مخالفان را تصویب نماید، به نمایندگی از اراده ملت حکم به مصادره اموال و دارایی‌های مردم بدهد، قراردادهای حکومت و شهروندان را به‌صورت یک جانبه ملغی نماید و آزادی‌های عمومی را به نمایندگی از "اراده جمهور" محدود کند. به‌راستی این قبیل اختیارات چه تفاوتی با اختیار یک پادشاه مستبد دارد؟ آیا اختیارات گسترده یک پادشاه صرفا به این خاطر که آن پادشاه غیر انتخابی است، مذموم می باشد؟ یا اساسا این حد از اجازه اعمال قدرت، نادرست است؟ خواه پادشاه باشد یا مثلا نهاد پارلمان در یک جمهوری؟
مشروطه در معنایی اصیل، محدود کردن قدرت اشخاص و نهادها بر پایه حکومت قانون است. با این تعریف نه می‌توان هواداران پادشاهی مطلقه را مشروطه‌خواه نامید و نه می‌توان کسانی را که صدای مردم را صدای خدا می‌نامند و لابد نهادهای برخاسته از " اراده عمومی " را بلندگوی صوت خدا می‌دانند، جمهوریخواه دانست. مشروطه در سنت فکری آزادیخواهی، حکومت قانون به قصد گارانتی آزادی و لازمه یک جمهوری با کیفیت است.
نقش و اهمیت داریوش همایون در جنبش سبز از آنجا اهمیت می یابد که کوشش‌های تئوریک وی که عمدتا در پایگاه اینترنتی "تلاش" انعکاس می یافت و فعالیت‌های سیاسیش که در چارچوب حزب مشروطه انجام می‌گرفت، کوششی راهگشا در ارتقای مفهوم مشروطه خواهی بود. تلاش‌های وی، مشروطه خواهی را از واژه ای که صرفا اسم مستعار سلطنت طلبی بود به معنای حقیقی اش در گفتمان لیبرال نزدیک ساخت. داریوش همایون در این مسیر تا آنجا پیش رفت که گفت: پادشاهی برای ما همه چیز نیست اما لیبرالیسم برای ما همه چیز است.
تأثیر پذیری از لیبرالیسم جزیره و محافظه کاری موجود در این سنت فکری، نگاه همایون به مفهوم سلطنت را شکل می‌داد. او به نهاد سلطنت نه به عنوان منبع قدرت که به مثابه میراثی فرهنگی و فصل مشترک ایرانیان می‌نگریست.
مقالات به جا مانده از او گویای این است که ایشان برخلاف برخی نگاه‌های سطحی موجود، آموزه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی لیبرالیسم را با شناختی عمیق، پذیرفته بود و به نتایج و پیامدهای حاصل از آن آگاهی و باور داشت. حزب او (حزب مشروطه) برخلاف برخی از هواداران نظام پادشاهی که بازگشت به سلطانیسم را در سر می‌پرورانند، چه در مرامنامه و چه در فعالیت‌های سیاسی، آشکارا نیرویی دموکراسی‌خواه است که متاثر از آموزه‌های داریوش همایون در تحولی نهایی که نشان از تحول در نظام باورها و مضامین اعتقادی داشت، به حزب لیبرال دموکرات تغییر نام داد. کوشش‌های همایون و میراث سیاسی‌اش موجب شد برخی از فعالان سیاسی ایران از ملی‌گرایان رویالیست و اقتدارگرا به ملی‌گرایان لیبرال و دموکراسی خواه بدل شوند. این کوشش ها به کمرنگ شدن شکاف مشروطه خواه/جمهوریخواه، بسیار یاری رسانده است.
میراث فکری و سیاسی داریوش همایون می‌تواند زمینه‌ساز یکی از طیف‌های دموکراسی‌خواهی و یکی از رنگ‌های رنگین کمان جنبش سبز باشد و بر تنوع و گستره پوشش این جنبش بیفزاید. البته این روندی است که تداوم آن، اعتباربخشیدن به آموزه‌های داریوش همایون و تعمیق و گسترش آن طرد بقایای رویالیسم اقتدارگرا، از سوی فعالان مشروطه خواه را طلب می‌کند.

• این مقاله برای جمهوری خواهی ارسال شده است



برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۱ نظر

بهزاد س. یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱۱:۱۱

جنبش سبز فرصتی طلایی برای التیام زخم‌های صد ساله ما به وجود آورده است. با همین نگاه های مداراجویانه از آن حفاظت کنید.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی