اشرف ویج مجاهدین
حسن یوسفی اشکوری
وقایع فجیعی که در هفته گذشته در کمپ اشرف رخ داد آخرین پرده تراژدی سازمان مجاهدین نیست. نمایشی که همواره نقش مخربی بر فضای سیاسی کشور داشتهاست. درست که پایان دادن به این نقش مخرب نهایتا در گرو تلاشهای اعضای خود همین سازمان است، اما این بدان معنا نیست که سایر صاحبنظران سیاسی باید خود را از کمکرسانی ذهنی به این اعضا برای یافتن راه حل مناسب فارغ بدانند. و در این راه چه بهتر از کسانی مانند یوسفیاشکوری که به دور افتادگی ذهنیت امروزی اعضای این سازمان از فضای ذهنی بنیانگذاران آن بهخوبی واقف هستند. این مقاله برای اولین بار در سایت جرس منتشر شد.
مقالات مربوط
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
در این روزها به مناسبت رخداد کمپ اشرف در عراق بار دیگر به شکل بیسابقهای نام و عنوان «سازمان مجاهدین خلق ایران» در رسانههای مختلف به ویژه در رسانههای مجازی خارج از کشور و در محافل فعالان سیاسی و حقوق بشری مطرح و در همه جا از این رخداد و سازمان سخن در میان است. داستان این است که برخوردی مرگبار بین مأموران دولت عراق با افراد ساکن کمپ (= پادگان = شهر= ارودگاه) اشرف یعنی محل اسکان بازماندههای سازمان مجاهدین در داخل کشور عراق رخ داده و طی آن شماری از افراد غیر نظامی و غیر مسلح مجاهد کشته شده و شمار بیشتری نیز مصدوم و مجروح شدهاند. آنچه غیر قابل تردید است این است اما این داستان چگونه آغاز شده و آغارگر این جدال خونین چه کسی بوده و شمار تلفات مجاهدین چقدر است و به طور کلی جزئیات رخدادهای این جدال، هنوز دقیقا روشن نیست و هر طرف سخنی میگوید و دیگری را مسئول این حادثه میداند و طبعا خود را محق و طرف مقابل را مقصر و پاسخگو میشناسد.
در این میان فعلا ما را با این مدعیات کاری نیست، آنچه مهم است و انگیزه نگارش این یادداشت است، بیان چند نکته است:
۱ - پیش از هر چیز باید به تأکید گفت که به عنوان یک اصل اساسی دینی و یک اصل بنیادین انسانی، برخورد نظامی و خشن و سرکوبگرانه و نقض حقوق بنیادین شهروندی از سوی دولت عراق با ساکنان اردوگاه اشرف، با هر بهانه ای، نادرست و محکوم است و به جاست که همگان آن را محکوم کرده و دولت عراق را وادار به پاسخگویی و در صورت لزوم جبران مافات کنند. حمله نیمه شب و با سلاح نیمه سنگین و اعمال خشونت غیر متعارف به افراد غیر مسلح و ضرب و جرح و قتل آنان، ولو متخلف، با هیچ معیار انسانی و قانونی و حقوق بشری سازگار نیست. طبق ضرب المثل «گردو را که با بمب ناپالم نمیشکنند». سخنی بیش از این، هم از محدوده دفاع از حقوق بشر و رویکرد انسانی خارج است و هم بر دولت عراق و مجاهدین و دولت های غربی از جمله دولت آمریکاست که در امور عراق دخالت و نظارت دارند به شکلی معقول و قانونی و انسانی مسأله مجاهدین و امکان حضور یا عدم حضور چندهزار بازمانده مجاهد را در آن کشور حل کنند و به یک راه حل درست برسند.
۲ - اما نکته مهمتر این است که به هرحال «سازمان مجاهدین خلق ایران» به عنوان سازمان و تشکیلات سیاسی - نظامی یک پدیده ی ایرانی و یک واقعیت غیر قابل انکار برای امروز و فردای ماست و با هیچ منطقی نمیتوان آن را انکار کرد و نادیدهاش گرفت. این سازمان حدود نیمقرن سابقه دارد و در کارنامه پر حادثه آن انوع فعالیتها و تکاپوها ثبت و ضبط است و اکنون نیز بازماندههای آن هستند و زندگی میکنند و به هر تقدیر مدعی عرصه رقابتهای سیاسی کشور برای امروز و آینده هستند. گرچه در مقام داوری نهایی در باب عملکرد بیش از چهار دهه این سازمان نیستم اما حداقل به عنوان یک تحلیل شخصی میتوانم بگویم که رفتار سیاسی این سازمان و دستگاه رهبری آن در طول سی سال اخیر نتیجهای جز شوربختی و خشم و خشونت و قتل و ترور و تقویت استبداد و دور افتادن از آرمان آزادی و عدالت و دموکراسی و حقوق بشر برای مردم ایران به بار نیاورده و متأسفانه نخستین قربانیان این سیاست نادرست و نامعقول رهبران سازمان نیز اعضای جوان آن و خانوادهایشان بودهاند. از اعلام جنگ مسلحانه بگیرید تا ترورهای گسترده در دهه شصت و رفتن به خاک عراق و همکاری با حکومت متجاوز صدام حسین بر ضد کشور و میهن خویش و همکاری اطلاعاتی در حال حاضر با دولت های خارجی و نهادهای امنیتی آنان علیه ایران. این همه البته به معنای تأیید رفتار نادرست و غیرقانونی و غیردینی نظام حاکم با مجاهدین در گذشته و حال نیست. هرچند دیری است که حاکمان و رهبران سازمان هرکدام رفتارشان را با رفتار طرف مقابل ربط میدهد و خود را مبرّا از هر اشتباهی معرفی میکند و دیگری مقصر می شمارد اما روشن است رفتار غلط و جنایتکارانه یکی دلیلی بر درستی رفتار دیگری نیست و جنایت یکی جنایت دیگری را توجیه نمیکند. هر کدام باید پاسخگوی افکار و اعمالشان باشند. سخن حق این است که اگر از همان آغاز هر دو طرف درست عمل میکردند و به حق و عدالت و دموکراسی عقیده داشته و به آنها ملتزم بودند و حداقل رهنمودهای پیر خردمند و خیرخواه مهندس بازرگان را در همان آغاز (از جمله توصیه او مبنی بر ضرورت حضور مجاهدین در مجلس و نیز سفارشهایش در مقاله خطاب به «فرزندان حزب اللهی و مجاهد عزیز»ش و نیز خطابه سوزناک و حتی ملتمسانه اش در پائیز ۶۰ در مجلس) شنیده بودند، قطعا کار به این همه فاجعه انسانی از دو سو نمی¬رسید و در نتیجه سازمانی که روزی افتخار میآفرید و نماد امید و مقاومت تمام مسلمانان مبارز (روحانی و غیر روحانی) بود، به این بدفرجامی دچار نمیشد. من خود مدعی هر دو طرف هستم چرا که جوانی ام را در دفاع و تبلیغ همزمان از آیت الله خمینی و مجاهدین صرف کردهام.
حال باید به آینده نگریست. در حال حاضر به گمان من موضوع محوری داوری و قضاوت نهایی و حاکمیت یکی و محکومیت دیگری نیست (گرچه حق نقد و داوری برای هر کسی محفوظ است)، حال سخن این است که همه ما که دل در گرو آینده داریم و میخواهیم به آزادی و عدالت و دموکراسی و حقوق بشر برسیم و در ایرانی آزاد با حقوق برابر زیست کنیم و حداقل آینده ما بهتر (حداقل کمی بهتر) از گذشته تلخ باشد، باید به گونهای عمل کنیم که هیچ نیرویی در اندیشه حذف دیگری نباشد، حداقل بیش از سه دهه است که سیاست حذف از سوی اکثر جناح های سیاسی و انقلابی برای تمام همه جهنم ساخته و ایران را به ویرانهای سرشار از خشم و خشونت و نفرت تبدیل کردهاست. در این مسیر همه مسئولند و برای اصلاح و ترمیم آن همه باید بکوشند اما در این میان سازمان مجاهدین (با چشم پوشی از گذشته) بیش از دیگران مسئولیت دارد و باید در این راه تلاش کند. به نظر میرسد در آغاز چند اقدام مقدماتی لازم است:
الف- سازمان ضرورت نقد خود را بپذیرد و قبول کند که هم قابل نقد است و هم حق دیگران است که این سازمان را (مانند دیگران) نقد و در نهایت تأیید یا رد کنند. این نخستین حق دموکراتیک و حقوق بشری همگان است. در این صورت، دیگر باید از انگزدن و متهمکردن منتقدان به مزدوری برای رژیم و دیگر اتهامات نخنما، آشکارا اجتناب شود. سنت زشتی که، هم حاکمیت از آن پیروی میکند و هم برخی از اوپوزیسیون و بیش از همه سازمان مجاهدین از آن سود میجوید. این شیوه برخورد با منتقدان نه اخلاقی است و نه دموکراتیک و نه سازنده و نه مفید.
ب- اگر سازمان واقعا به آزادی و دموکراسی اعتقاد دارد و معتقد است که یک نهاد سیاسی و دموکراتیک است و برای دموکراسی و حقوق بشر مبارزه میکند، وقت آن رسیده که آشکارا و بی ابهام اعلام کند استراتژی مبارزه مسلحانه و اعمال هر نوع خشونت را کنار نهاده و میخواهد مانند دیگر نهادها و اشخاص حقیقی آزادیخواه ایرانی برای ایران دموکرات مبارزه کند. مگر امروز سازمان مدعی نیست اهل خشونت و تروریست نیست و اکنون با تمام قوت و توان و صرف هزینه های بی حساب تلاش نمیکند که نامش از لیست گروههای تروریستی خارج شود؟ در این صورت سادهترین راه این است که خود پیشگام شود و اعلام کند دیگر به گذشته بر نمیگردد و مثلا در عراق با سلاحهای سبک و سنگین عراقی در بیابانها رژه نظامی را به نمایش نمیگذارد. این حداقل کاری است که در جهت بازگشت این سازمان به عرصه فعالیت سیاسی مدنی لازم است.
ج- در مورد مناقشه موجود در عراق، گرچه مسأله ویژه مجاهدین و دولت عراق است و ربطی به ما ندارد، اما به نظر میرسد که سازمان راهی جز جلب موافقت دولت آن کشور برای ماندن و یا خروج از آن ندارد، حق دولت قانونی هر کشور است که در چهارچوب مقررات بین المللی و مصالح ملی خود درباره اتباع خارجی و یا پناهندگان تصمیم بگیرد و مجاهدین در نهایت چارهای ندارند که به آن تن دهند. روشن است که نافرمانی و مقاومت بیشتر رهبران سازمان، بیش از همه، به زیان اعضای آن است و می تواند به فاجعههای بزرگتر منجر شود. در این میان تکرار شعارهای تند و طرح دعاوی مکرر علیه دولت عراق و یا ادعای دخالت دولت ایران در مورد مجاهدین اشرف (که می تواند درست هم باشد)، چاره درد و راهی برای حل مشکلات بی شمار و پیچیده سازمان نیست. باید واقعبین بود.
اما چرا سازمان این همه بر ماندن خود در عراق و در اشرف اصرار دارد؟ دلایل روشنی برای این اصرار و سیاست قابل طرح و ارائه است. از جمله مهمترین آنها این است که «اشرف» دیری است که نماد بقا و مقاومت و تنها نشانه حیات سازمان مجاهدین خلق ایران است و رهبران آن به سادگی حاضر نیستند آن را از دست بدهند. در طول سی سال اعضا یا هواداران سازمان در اقصی نقاط جهان پراکنده اند و فقط یک سازماندهی نیرومند و صرف هزینههای گزاف و فوق العاده آنها را به هم مرتبط میکند و این همه البته حداکثر در سال یک بار قادر است چند هزار هوادار (و حتی استخدام اشخاص نامربوط) را از گوشه و کنار اروپا در یک جا جمع کند و میتینگی برگزار شود. اما این سازمان، که اکنون به یک فرقه تبدیل شده، سخت به اسطوره و شخصیت های اساطیری و از جمله «شهر اسطورهای» نیاز دارد. شخصیت اسطورهای آن بی گمان مسعود رجوی است که سالیانی است که غائب است و هیچ نشانی از او نیست. اگر زنده است چرا مطلقا غائب است و حتی از تصویر و فیلم و کلامش نیز نشانی نیست؟ و اگر در این جهان نیست، چرا اعلام نمیشود؟ چندی پیش در گفتگویی با یک اروپایی پیرامون چرایی بینشانی آقای رجوی، او گفت که سازمان مجاهدین می خواهد با الگوی شیعه یک امام غائب درست کند تا در پناه او آینده و حیات خود را تضمین کند. اما شهر اسطوره ای آن بیتردید «اشرف» است. شهری شبیه «ایرانویج» ایرانیان باستان برای مجاهدین قرن بیستویکم که میتوان آن را «اشرفویج مجاهدین» دانست. ایرانویج یک شهر اتوپیک و رؤیایی و نمادین است از تمام آرمانها و خواستهها و ارزشهای آرمانی و مطلق سازندگان و طراحان آن. اسطورهشناسان و ایرانشناسان میدانند که ایران ویج و مبانی و الزمات عملی آن چه تأثیری در افکار و اخلاق و منش فردی و ایرانیان قدیم و جدید داشتهاست. طبیعی است که سازمان در این روزگار غریب و ناسازگار، «رجوی» و «اشرف» را به عنوان دو اسطوره جاودانه رها نخواهد کرد. حتی اگر در عمل هر دو را از دست بدهد. این اندیشه و تصمیم، برآمده از ایدئولوژی و ضرورت های عملی این سازمان برای بقاست.
با این همه واقعیتها بی رحماند و در نهایت خود را بر همه تحمیل خواهند کرد. خیرخواهانه و از موضع ملی و انسانی عرض میکنم که در حال حاضر بهترین تصمیم سازمان میتواند این باشد که به سه توصیه پیش گفته عمل کند و حداقل چند هزار انسان اسیر در اشرف را از قید سازمانی رها سازد و اختیارشان را به خودشان وانهد. این میتواند نخستین گام انسانی و اقدام حقوق بشری سازمان باشد و طبعا میتواند نشانه خوبی مبنی بر تغییر سیاست و استراتژی این تشکل سیاسی - نظامی باشد. همه باید بدانیم که در فضای امروز ایران و در انبوه جوانان آشنا با فرهنگ و اندیشه مدرن و مدافع حقوق بشر و دموکراسی و طبعا ضدخشونت و مسالمتجوی وطن، چرخ زمان به عقب برنمیگردد و دیگر کسی تکرار فاجعه دهه شصت را تحمل نخواهد کرد؛ فرقی نمیکند، حاکمیت صاحب قدرت باشد یا مخالفان فعلا بیقدرت اما تشنه قدرت و ناروادار و خشونت گرا. پس: سلام به آینده.
برچسبها: مجاهدین خلق ، کمپ اشرف ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال