صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

از تمامیت ارضی ایران بد دفاع نکنیم


سه شنبه ۶ اردیبهشت ۹۰ - ۸ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


مهرداد خاموش

ناآرامی‌های هفته اخیر در خوزستان و تعداد بالای کشته و زخمی نه فقط دل هر ایرانی‌ای را به درد می‌آورد که نفس‌ها را نیز در سینه حبس می‌کند. احساس اینکه فاجعه‌ای در راه است. در عین حال شتاب برای موضع‌گیری در مورد این وقایع ناگهانی می‌تواند حداقل به اندازه خود این وقایع نگران کننده باشد. در این نوشته به نقد یکی از این ارزیابی‌های شتابزده خواهم پرداخت. نکته آنکه این ارزیابی‌ توسط کسی نگاشته شده است که همچون خودِ من هم به تمامیت ارضی کشور دلبسته‌است و هم به حقوق بشر پایبند.


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


ماجرا از این قرار است که پس از ناآرامی‌های اخیر شبکه العربیه مصاحبه‌ای را با دختری که او مدعی بود اهوازی است و همانند تروریست‌های القاعده چهره خود را پوشانده و پرچم بعثی را به دیوار آویخته بود پخش کرد که از سرکوب بسیار گسترده مردم عرب در روز خشم خبر می داد. و همین امر کافی بود تا آقای نجات بهرامی در نوشته‌ای با عنوان "تمامیت ارضی یا حقوق بشر؟" ناآرامی‌های خوزستان را صراحتا "تجزیه طلبی" خطاب کند. این تمام جستجو و پژوهشی بوده‌است که نویسنده مقاله برای سر در آوردن از ماهیت، چرایی و خاستگاه درگیری‌های اخیر در خوزستان انجام داده‌است و به لطف آن، رهنمودها و داوری‌های بسیار سختی را که در ادامه نوشته به بخشی از آنها خواهم پرداخت ارائه داده‌است.
ما در جامعه ای به سر می‌بریم که هیچکس به درستی نمی تواند ادعا کند صد سال تاریخ معاصر، بافت شهری و عشیره ای آن را به چه ترکیبی در آورده است. در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که استبداد سیاسی باعث شده و می شود که مطالبات معمول زندگی همه شهروندان ناشناخته و بی‌پاسخ‌ بماند. آیا در یک‌چنین جامعه‌ای می‌توان هر کس را که به خیابان آمد و اعتراض کرد، فقط به صِرف اینکه عده‌ای داخلی و خارجی می‌خواهند از آب گل‌آلود بهانه‌ای برای سرکوب بیشتر بگیرند، تجزیه‌طلب خواند و شتابزده وارد بازی‌ای به این حساسیت شد؟
من ادعای شناخت بیشتر از نویسنده مذکور در مورد این وقایع ندارم. اما یک چیز را می‌دانم و آن اینکه قبل از نوشتن و داوری کردن باید شناخت خیلی بیشتری در مورد هر واقعه‌ای داشته باشم. برای روشن کردن حرفم به یک نمونه از آنچه شناخت از وقایع می‌نامم اشاره می‌کنم:
تابستان ۸۸ تنها برای ایران گرمای خونباری نداشت، فرسنگ‌ها دور از تهران، در کنج شمال غربی سرزمین چین، ایالت "سین جی یانگ" (ترکستان شرقی) زمینی برای کشتار ایغورها شد. با هم بخشی از سفرنامه‌ای را که یک استاد دانشگاه -تورج اتابکی- از این وقایع منتشر کرد بخوانیم: "ارتباط تلفنی با جهان خارج یکسره قطع شد. پاره ای از محلات شهرهای بزرگ چون ارومچی و کاشغر بیشتر به هیات پادگان‌های نظامی درآمدند. در گذرگاه‌های پر رفت و آمد شهر، روزنامه‌های دیواری عکس ده‌ها اویغور را نشان می‌دادند که دولت زنده یا مرده‌شان را می خواست. در کاشغر اتوموبیل‌های مراکز امنیتی با نصب بلندگوهایی بر سقف در مراکز پر جمعیت شهر در تردد بودند که از کشف و سرکوب توطئه‌ای بزرگ خبر می دادند که از بیرون مرزهای کشور هدایت شده بود آن هم با هدف لطمه زدن به تمامیت ارضی و یگانگی ملی جمهوری خلق چین."
تورج اتابکی تاریخ درس می‌دهد ، او استاد "تاریخ اجتماعی خاورمیانه و آسیای مرکزی" در دانشگاه تاریخ آمستردام است. با اینهمه او برای نظر دادن و داوری کردن به این دانش نیز اکتفا نکرده و فقط پس از حضور در محل و مشاهده عینی دست به این داوری‌ها زده‌است. چین از وضعیت آزادی بیان مطلوبی برخوردار نیست و چرخ آزادی بیان در آن اقلیم به کندی می‌چرخد. یک روشنفکر که می‌خواهد از اوضاع و احوال ترکستان سر درآورد ، یا روزنامه نگاری که در پی سر نخی برای یافتن چرایی خون‌پاشی معترضان است راه‌های چندانی برای ارضای کنجکاوی خود نخواهد داشت. چین، هلند نیست تا اگر فیلمسازی به قتل رسید، بشود به رودخانه جریان آزاد اطلاعات تن زد تا ژورنالیستی به عنوان مثال از ژوهانسبورگ همانقدر به عمق ماجرا نزدیک شود که هم قطار او در آمستردام به آن پای گذاشته است.
چین، اما چین است. سرزمین معماها، اوضاع پکن قدری بهتر است، اما استان‌های هفتاد و دو ملتی چون سین‌جی‌یانگ با سانسور شدیدی خبری مواجه هستند. آن‌ها که از سرکوب مسلمانان ایغور یکه خورده بودند، و قصد داشتند ته و توی له شدن معترضان را در آوردند چاره جز این ندیدند که شال و کلاه کنند و به سفری دور و دراز پای گذارند. خستگی بر تن هموار کنند تا قفلی از دروازه حقیقت بگشایند. برمه نیز چنین است ، شهریور ۸۶ زمانی که راهبان به دستور شورای نظامی آن کشور در کف خیابان رنگ ردایشان از زعفران به سرخی گرایید، هیچ روایت درستی برای بازگویی نداشت مگر از جانب آنانی که پای در میانمار گذاشتند.
باری همیشه اینگونه مقالات می‌تواند کلاس درس بزرگی باشد. به‌ویژه این روزها، روزهایی که جنوب سرزمین ما، سرزمین نخل‌های سوزان، ناآرام بوده‌است. خوزستان دیار ناشناخته‌ای است. وقایع اتفاقیه در آن را می‌توان با خواندن تاریخ به خاطر آورد، اما جامعه‌شناسی آن همیشه مورد غفلت بوده‌است. خوزستان تنها نیست. بسیاری از استان‌های مرزی ما مردمانی ناشناخته دارند. چه کسی‌است که قبول کند مردمان این سرزمین‌ها فقط برای جدا شدن از کشور به خیابان می‌آیند یا اعتراض می‌کنند. آیا واقعا ما باور داریم که هیچ دلیل دیگری برای اعتراض در اقصی نقاط کشور ما وجود ندارد؟
نویسنده هیچ اطلاعاتی به ما نمی‌دهد که این گروه‌های تجزیه‌طلب چه مرامی دارند، به کدام بخش جغرافیایی اهواز وابسته‌اند، مذهب آن‌ها چیست، عربستان سعودی چگونه کمک‌های خود را به دست آن‌ها می‌رساند ، محبوبیت آنها در طبقه فرودست شهری است یا طبقه متوسط و یا هیچ کدام. متوسط درآمد در اهواز چقدر است، چه میزان بیکاری وجود دارد و چه تعدادی کارگاه و کارخانه در یکسال گذشته در آنجا تأسیس یا تعطیل شده‌اند. عشیره‌های معترض در اهواز کدام‌ها هستند. اصلا چرا معترض هستند. آیا علاقه‌مند به پیوستن به کشورهای عربی هستند؟ ده‌ها سوال از این دست که هیچ‌کدام مجال مطرح شدن نیافتند. چرا؟ به یک دلیل ساده و آن اینکه نویسنده مقاله "حقوق بشر یا تمامیت ارضی" خود هیچ اطلاعی در این مورد ندارد. هیچ کس ندارد. خانم عبادی هم که بر حسب وظیفه این خشونت‌ها را نکوهیده، ندارد. برای آنکه نمی شود کسی بداند در آن خطه چه می گذرد، مگر آن که شال و کلاه کند، به فرودگاه، راه آهن یا ترمینال برود. هزینه مالی کند و رنج سفر کشد تا برسد به اهواز. قبل از آن کمی زبان عربی بیاموزد یا رفیقی عرب زبان همراهش شود. در مورد اقتصاد و معیشت مردم آن مطالعه کرده‌باشد. در هرم اهواز قدم بردارد و کوچه به کوچه قدم زند. پرس و جو کند، شهر را نفس بکشد. مردمانش را. همان کار که تورج اتابکی در ترکستان شرقی کرد. او همزمان که تاریخ آن دیار را برای مخاطب می‌نویسد، از بافت شهر و باورهای شهری و دغدغه‌های اجتماعی نیز می‌گوید.
مباحث قومی در ایران احتیاج به شناخت تک‌تک موارد آن دارد. مشکل بتوان دو مورد مشابه پیدا کرد. این تعدد و تکثر را نمی‌توان با جملات کلی که حتی در همین کلیت‌شان نیز آنقدر تکرار شده‌اند که دیگر جذابیت هم ندارند بازتاب داد. جملاتی از این دست که " همانگونه که ملی گرایی افراطی و نفی زبان و فرهنگ و رسومات متفاوتی که در گوشه و کنار ایران وجود دارد، کاری ناشایست و توهین‌آمیز و عامل مهمی در جدایی‌طلبی به حساب می‌آید، به همان نسبت میدان دادن به تجزیه‌طلبانی که هیچ ابایی از جنگ داخلی و مسلحانه ندارند، عملی خلاف مصالح ملی و خیانت آمیز محسوب می‌شود". چرا جذابیت ندارد؟ اولا به این دلیل که برای من درکش دشوار است که چنین جمله‌ای چه کمکی به خواننده می‌کند تا فهمی حداقلی از اوضاع خوزستان و دلایل درگیری و چرایی آن دریابد. و دوم به این دلیل که آن روی سکه این کلی‌گویی‌ها خیلی سریع به همان گفتاری می‌انجامد که محمدرضاشاه به مخالفان سیاسی‌اش گفت و زمامداران نظام فعلی نیز بارها تکرار کردند و نویسنده مطلب مذکور نیز در مجادله دو صفحه‌ای خود به آن می‌رسد: "‌اگر کسی و یا گروهی خود را صراحتا ایرانی نمی‌داند، آزاد است که این کشور را ترک کند و به جایی برود که آن را وطن خود می‌داند." و اضافه کند " اما پذیرفته نیست که بگوید شهر محل سکونتم را هم با خودم به آن کشور تحویل می دهم."
هیچ از خود پرسیده‌ایم که چرا اینهمه خبرنگار در سال کشته می‌شوند؟ چرا زحمت رفتن و دیدن و حضور داشتن را به جان می‌خرند؟ در سالی که گذشت ۱۱۰ روزنامه‌نگار و خبرنگار به هنگام انجام وظیفه‌شان کشته شدند. می‌شود کریستین پاودا، فیلمساز ۵۳ ساله فرانسوی را به‌خاطر بیاوریم زمانی مستند شانزده ماهه خود پیرامون قتل، فقر و جنایت در خیابان های سان‌سالوادور - پایتخت ال سالوادور- را تکمیل می‌کرد و خود قربانی همان گانگسترهایی شد که از آنان فیلم می‌ساخت و بر اثر یک انفجار در خودرو‌اش جانش را از دست داد. او برای ساختن این مستند، کیلومترها از سرزمین مادری‌اش دور شده بود تا واژه "تهور" را معنا کند.
می‌توان به ناتالیا استرمیروا فعال حقوق بشر اشاره کرد. زنی که برای افشاگری به هنگام جنگ دوم چچن و روسیه بی‌وقفه در آمد و شد برای جمع آوری اسناد و مدارک شکنجه و بی‌رحمی و خشونت در گروزنی بود. او نیز عاقبت در ۵۱ سالگی از پای در آمد. یک روز ساعت هشت صبح در گروزنی از خانه اش ربوده شد و چند ساعت بعد جسدش را پیدا کردند. فعال حقوق بشری که نشریه اکونومیست پس از شهادتش نام "بانوی گل سرخ" بر او نهاد.
جالب اینکه نویسنده یادداشت مذکور خود خانم عبادی را نصیحت می‌کند که "فعالان حقوق بشر لازم است که نگرش انتزاعی و آرمانگرایانه و بدون مصداق خود را اصلاح کرده و اندکی سیاست‌ورزانه و عمیق به مسائل نگاه کنند." حرفی درست و نصیحتی بجا. امروز همه شاهدیم که گفتار حقوق بشر چقدر نابرابر به‌کار گرفته می‌شود و تا چه حد در زمره عوامل سیاست‌ورزی بین‌المللی است. عاملی که تا جا افتادن کامل هنوز راه زیادی در پیش دارد. و تا آن روز، این آگاهی‌رسانی کامل و دانش‌محور ماست که می‌تواند به اِعمال هر چه بهتر آن یاری رساند.
اما زمانی که ما سیاسیون، حقوق بشری‌ها را به نگاه عمیق به مسائل دعوت می‌کنیم، خود باید صد چندان این وظیفه را برای خود قائل باشیم. نه اینکه خود بدون شناخت از تنش‌های محلی، از فشار و سرکوب و سلب آزادی‌ها، از چگونگی زندگی مردمان‌مان و از ده‌ها و صدها واقعیت دیگر فقط به صرف گزارش تلویزیون‌هایی که یکبار هم بی‌طرفی‌شان را اثبات نکرده‌اند و خوب واقفیم که چگونه مردم را به جان یکدیگر می‌اندازند عجولانه دست به قلم ببریم. می‌توان اگر دغدغه خوزستان در میان است سفری به آنجا ترتیب دهیم. یا اگر نمی‌توانیم ، می‌توانیم سکوت کنیم درباره چیزی که چیز زیادی از آن نمی‌دانیم. بهتر از آن است که در دام گفتارهایی بیفتیم که برای سرکوب هر خواسته‌ای روی وطن‌پرستی ما حساب می‌کنند و هر حرکتی را تجزیه‌طلبانه می‌خوانند و سرکرده هر تظاهراتی را یک کشور خارجی معرفی می‌کنند. سکوت کنیم بهتر از آن است با تجزیه‌طلب خواندن هر حرکتی آب به آسیاب کسانی بریزیم که دقیقا در صدد اثبات قدر قدرتی نیروهای تجزیه‌طلب هستند. سکوت کنیم بهتر از آن است که مردمانی را که شاید برای حقوق شهروندی و دموکراسی در ایران مبارزه می‌کنند به دامان تجزیه‌طلبان سوق دهیم.
بیایید از حقوق بشر، از حقوق شهروندی و از تمامیت ارضی وطن‌مان بد دفاع نکنیم.



برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۸ نظر

علی چهارشنبه ۷ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۰۰:۱۳

مقاله بسیار ضعیفی بود . جز تخطئه آقای بهرامی چیزی نداشت . برای فهمیدن اینکه این گروهها تجزیه طلب هستند ، لازم نیست به توصیه های شما )مسافرت به آنجا و ...) عمل شود . آنها خودشون با پرچم و اسم جعلی عربستان به جای خوزستان و کارهای دیگه این مسئله را اعلام کردند . حالا شما نمی بینید مشکل از خودتونه



ابراهيم چهارشنبه ۷ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۰۹:۵۹

من با نظر نویسنده مقاله درخصوص شتابزده بودن ارزیابی برخی از ملی گراها نظیر نویسنده سایت روز موافقم. اما از نظر روش شناسی بهتر بود که نویسنده با ذکر موارد اشکالات را مشخص می کرد. نویسنده ملی گرا یک صحنه ویدئویی را مبنای تحلیل خود قرار داده است و ما هم می دانیم که نارضایتی های آن خطه محدود به این مسإله نمی شود و تحریف وقایع است. اما کاش اطلاعات بیشتری به ما داده می شد.
ضمن این که منطق کلی بحث که باید در منطقه حضور داشته باشیم که وضعیت را بشناسیم خیلی صحیح نیست. البته حضور فیزیکی می تواند کمک بکند اما نه شرط لازم است و نه شرط کافی.



زرین چهارشنبه ۷ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱۱:۲۷

شناخت صحیح و شفاف واقعیت اجتماعی (social fact)اولین قدم در شکل دهی تحلیل های بی طرفانه است و مشاهده قابل اعتماد ترین شیوه شناخت است. از دیدگاه نظری، در اصول جامعه شناسی آگاهی آدمیان نیست که تعین کننده واقعیت است، برعکس،این واقعیت اجتماعی است که آگاهی آدمیان را تعیین می کند و بسیاری از جامعه شناسان و مردم شناسان بر این مسئله اتفاق نظر دارند و معتقدند که برای شناخت هر پدیده ای باید جزئی از آن شد. از همین رو است که روزنامه نگاران، تاریخ دانان، مردم شناسان، جامعه شناسان و... سفر می کنند، که ببینند و مطالعه می کنند تا جنبه های مختلف یک واقعه را دریابند. پس، موضوعی که در این مقاله مورد توجه قرار گرفته است (یعنی حضور در واقعه اجتماعی) از لحاظ نظری قابل دفاع است.
این مقاله نقد خوبی بر نگاشته آقای بهرامی است. چنانکه نویسنده در جایی از مقاله آورده است بحث های قومیتی در ایران مسئله ای بسیار حساس است و به آسانی نمی توان بر روی آن دست گذاشت و نیازمند دانسته های بسیار است. البته اگر بر آنیم که موضع گیری های شتابزده و عامه گرایانه نداشته باشیم.
نمی توان به راحتی اعتراضات مردمی را که از امکانات اولیه زندگی مثل آب آشامیدنی سالم و گاز لوله کشی و ... بی بهره هستند و حقوق شهروندی خود را مطالبه می کنند را تجزیه طلبی قلمداد کرد.



اميد چهارشنبه ۷ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱۸:۴۰

حرف اصلی مقاله آن است که برای داوری کردن باید دانش داشت, به خصوص وقتی پای مسائل سیاسی در میان است.



فرح یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۰۹:۴۳

نویسنده درست می گوید: "سکوت کنیم بهتر از آن است که مردمانی را که شاید برای حقوق شهروندی و دموکراسی در ایران مبارزه می‌کنند به دامان تجزیه‌طلبان سوق دهیم."
آقای یوسف عزیزی بنی طرف حرف خوبی زده است. می گوید، در حالی که در سایر نقاط ایران برای آزادی بیان تلاش می کنند، ما برای آزادی زبان باید مبارزه کنیم.
خوب این برعهده ما، مردم مناطق فارس زبان است که از خواسته های ملیت های غیرفارس زبان بویژه در مورد حق تحصیل به زبان مادری حمایت کنیم تا آنها احساس کنند واقعا هموطن ما هستند و همه باید در چارچوب مرزهای سرزمینی به نام ایران، دارای شأن و حرمت با برخورداری از عدالت اجتماعی و به شکلی برابر با هم زندگی کنیم. من فکر می کنم اولویت اصلی مبارزه، مبارزه با این حکومت سرکوبگر و غیردمکراتیک است، ولی برای اینکه همه همراه در این مبارزه باشیم، باید روشنفکران و مبارزان اعلام کنند که حقوق ملیت ها جزو اصول اولیه ی حکومت مردمی آینده خواهد بود، همینطور حقوق زنان و حقوق مذهبی ها... منظورم اعلام برابر بودن تمام اینهاست: برابری حقوقی زنان و مردان، برابری تمام باورمندان به مذاهب مختلف، برابری تمام ملیت های داخل ایران و ...



امید نوری سه شنبه ۱۳ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱۰:۵۱

اولا- جمهوری‌خواهان با برابری موافقند و درست به همین دلیل است که می‌گویند برای هیچکس نباید "حق ویژه" قائل بود. حقوق ملیت ها در واقع در زمره این حقوق ویژه است.
دوم- گذشتن لوله‌های نفت از زیر پا مربوط به صد سال اخیر است. ملت ایران خیلی بیشتر از اینها سرنوشت مشترک داشته است.

نتیجه اینکه باید خواسته شود توجه بیشتر و اولوی به مناطق محروم بشود ولی به عنوان وظیفه‌ای ملی و نه به عنوان حقی ویژه.
سوم - فراگیری زبان مادری خواست معقول و مناسبی است. البته تجاربی هم داریم که نشان می دهد این فراگیری اگر با دقت انجام نشود می‌تواند به افت تحصیلی نسبی بینجامد.



علی چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۰۹:۲۰

من اتفاقا مقاله نجات بهرامی را مقاله خوبی دیدم. اولا رسانه های فارسی زبان نباید هم چیزی می گفتند چون واقعا خبر خاصص در اهواز رخ نداد و بازی عربستان به وسیله رسانه هایش و نیز چند عامل مزدور بود. که آنها هم به تجزیه طلب بودن خود معترف بودند. آقای اتابکی از امستردام می رود و چین را به عین می بیند چون هزاران کیلومر فاصله بین این دو است. آیا معقول است که یک نویسنده ملی گرا که طبعا از اوضاع کشورش اطلاع دارد انتظار برود که برود و خوزستان را به بیند و بعد نظر بدهد؟ فرق آمستردام با چین، فرق تهران و اهواز نیست



محمد چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۹۰ ساعت ۱۷:۳۷

علی جان - اگر آقای بهرامی طبعا از اوضاع کشور اطلاع دارد پس چرا نتوانسته است هیچ توضیح روشنی پیرامون پرسش هایی که نویسنده مقاله مطرح کرده است بدهد. چرا تمام ان پرسش ها در یادداشت آقای بهرامی بی پاسخ می می اند. به باور من نویسنده کوشش نکرده است بگوید سفر شرط لازم است برای آشنایی و یا اظهار نظر پیرامون وقایع. بلکه می گوید در شرایطی که اطلاعاتی پیرامون چیزی نداریم و منبع خاصی نیز برای توضیح نداریم و همزمان اصرار داریم تا درمورد ان موضوع اظهار نظر سیاسی بکنیم و راه حل سیاسی نیز ارائه کنیم ، می توانیم یک تجربه سفر را ضمیمه این بی اطلاعی کنیم.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی