جنبش زنان و جنبش سبز در کنار هم هستند و به هم پیوند خوردهاند
گفتوگو با آزاده کیان
آزاده کیان در این گفتوگو با مژگان مدرسعلوم که برای اولین بار در سایت جرس منتشر شد قدمت مبارزات زنان برای احقاق حقوق برابر در جامعه و حضور فعال آنان در جنبشهای ضد استبدادی را دلیل صلابت و قدرت بالای جنبش زنان طبقه متوسط و شهرنشین در ایران امروز میداند. در عین حال وی بر لزوم پیگیری این الگو و تلاش برای تعمیم آن به حوزههای غیرشهری و سایر طبقات اجتماعی تاکید دارد.
در شرایطی که دولت تلاش خویش را برای سرکوب جنبش سبز دو چندان کردهاست و نیاز این جنبش به همراهی عناصر تشکیل دهندهاش بیش از پیش احساس میشود، دیدگاههای مطرح شده در این مصاحبه میتوانند زمینه مساعدی را برای پشتیبانی هر چه جدیتر جنبش زنان از جنبش سبز فراهم آورند.
مقالات مربوط
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
ما و رأی خاتمی
مقالات تازه
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا
از زمان انقلاب اسلامی به این سو نقش زنان در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران روز بروز پررنگتر شده است. بطوریکه از زمان تکوین جنبش سبز، زنان نقش محوری و روحیه مقاومت بیش از مردان از خود بروز دادند و در به چالش کشیدن قدرت سیاسی حاکم هزینههای زیادی را متحمل شدند تا جاییکه اولین شهید و نماد مبارزه طلبی این جنبش مدنی، ندا آقا سلطان دختری از نسل جوان بود. در واقع ما شاهدیم که زنان ایرانی نیز به عنوان سخنگویان و نمادهای جنبش به نقش آفرینی مشغولند. علت این ارتقای جایگاه را نسبت به دهههای پیش چه میدانید؟
یکی از مهمترین دلایل آن شرکت وسیع زنان در انقلاب است. درست است که خانمهایی که امروز در صحنه حاضرند از نسل جوان هستند و در زمان انقلاب هنوز بدنیا نیامده بودند، اما عده بسیار زیادی از زنان حاضر در صحنه در انقلاب شرکت داشتهاند و خود این تجربه انقلاب یک تجربه تاریخی است. بدلیل همین حضور بود که بعد از انقلاب علیرغم اینکه عده ای میخواستند خانمها را به خانه برگردانند، موفق نشدند و با مقاومت زنان مواجه شدند. پس از آن زمان است که مقاومت و مبارزه زنان در حیطه عمومی داریم و زنان در این عرصه در برابر قوانین ضد حقوق زن از جمله قوانین مدنی و اساسی که برعلیه منافع زنان هستند، مقاومت کردند و خواستار یک سری خواسته در عرصههای اجتماعی شدند. شما زمانیکه واقعیتهای اجتماعی و جمعیتشناسی زنان را در نظر میگیرید شاهد هستید که در سالهای پس از انقلاب تعداد فرزندان زنان ایرانی از هفت به دو فرزند میرسد و این رابطه تنگاتنگ با سطح سواد زنان دارد. قبل از انقلاب هفده درصد زنان روستایی باسواد هستند و امروز هفتاد درصد. هشتاد و دو درصد از کل زنان کشور باسواد هستند و در دانشگاهها که اکثریت دانشجویان را دختران تشکیل میدهند. اینها همگی عواملی است که بر تفکر و اندیشه زنان تاثیرگذار است. بعبارت دیگر شرکت فعال زنان در انقلاب و پافشاری بر حضور و ماندن در حیطه عمومی و خواستههای اجتماعی آنها از عوامل ارتقا جایگاه زنان است. از سوی دیگر نباید فراموش شود که جامعه ایران در خاورمیانه یکی از جنبشهای زنان را در اوایل قرن بیستم و حول و حوش انقلاب مشروطه داشته است. در دوران قبل از انقلاب، هم در حیطه قوانین به نفع زنان وضع شده بود که میتوان از قانون حمایت از خانواده را نام برد که البته این حقوق بعد از انقلاب از زنان گرفته شد اما از قوانین امتیازی برای زنان بشمار میرفت. حتی خانمهای بسیار سنتی که در حوزه علمیه فعال بودند، میگفتند ما قبل از انقلاب حق طلاق داشتیم اما دختران ما امروز برای گرفتن طلاق با مشکل مواجه هستند. بنابراین از یک سو جامعه زنان ایران به لحاظ شاخصهای علمی و توسعهای پیشرفت کرده اما در حیطه قوانین و نهادها به صدها سال پیش عقب گرد کردهاست. این مسئله ایجاد تناقض کرده و باعث شده که خانمها نقش مهمی در جنبشهای اعتراضی ایفا کنند و تبلور این حضور بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری در ایران به چشم میخورد.
طی سالهای اخیر مطالبات فعالان جنبش زنان در ایران در سطوح بسیار متفاوتی مطرح شدهاست که گاه چالش هایی جدی و مرزبندیهای را بین فعالان جنبش برابری خواهی سبب شده است که از آن میتوان به اختلافات دیدگاههای فمینیستی و نگرشهای سنتی اشاره کرد. شما راه چاره را برای برون رفت از اینگونه اختلافات و مرزبندیهای تصنعی و رسیدن به درکی روشن و همگانی از حقوق زنان را در چه میبینید و در این مقطع تاریخی سرنوشت ساز مهمترین چالش پیش روی جنبش زنان را چه میدانید؟
به اعتقاد من جنبش زنان در ایران هنوز به طبقات متوسط شهری محدود است. علیرغم اینکه جنبش قوی است اما بعنوان یک جنبش به طبقات و گروههای دیگر بسط پیدا نکردهاست، یکی از دلایل آن وجود سرکوب است که عملا فعالان زن را زندانی کردند تا از گسترش این جنبش جلوگیری کنند.
به نظر شما دستاورد حضور زنان در جنبش سبز چه بوده است؟
یکی از مهمترین دستاوردهای آن همکاری طرفداران مذهبی حقوق زنان و طرفداران سکولار حقوق زنان است. این را در نزدیکی انتخابات دهم ریاست جمهوری بخوبی شاهد بودیم. این زنان علیرغم تفاوتهای سیاسی و ایدئولوژیکی به این نتیجه میرسند که برای پیشبرد حقوق زنان باید با همدیگر همدلی و همفکری و همکاری داشته باشند و این خواسته تحقق پیدا میکند. برای مثال در سال ۲۰۰۸ حدود پنجاه نفر به مجلس از دو ترکیب سکولار و مذهبی میروند و تلاش میکنند تا از رای دادن مجلس به چند ماده قانون حمایت از خانواده که دولت احمدی نژاد تقدیم مجلس کرده بود را بگیرند که موفق هم میشوند. این نشان دهنده این است که همکاری زنان با یکدیگر تا چه حد مثمرثمر است. در حول و حوش انتخابات ریاست جمهوری هم این زنان دوباره گرد هم میآیند و خواستهایی را مبنی بر اینکه رئیس جمهور آینده هر که باشد، دولت باید کنوانسیون منع تبعیض از زنان را امضا کند و چند بند از قانون مدنی و اساسی را که مغایر با حقوق زنان است تغییر دهند. که این خواستهها و مطالبات یکسری همدلی و همکاری را بین زنان با دیدگاههای مختلف ایجاد کرده که تا به امروز هم ادامه دارد. باید تاکید کنم در بین کشورهای منطقه، ایران جزو معدود کشورهایی است که فعالین جنبش زنان آن موفق شدند خانمهایی را با تفاوتهای سیاسی گرد هم جمع کرده و متحد کنند. برای مثال به خانم مریم بهروزی از جامعه زینب و حزب موتلفه اسلامی میتوانم اشاره کنم که موضعگیریهای بسیار محافظه کارانه دارد اما تحت تاثیر همین فعالیتهای زنان قرار میگیرد بطوریکه در زمان انتخابات مجلس خواهان سهمیهبندی برای حضور زنان در مجلس میشود که این نشانه مثبتی از فعالیت جنبش زنان است. البته باید بگویم که رادیکالیزه شدن آن به نفع زنان جامعه نیست. زنان باید بتوانند مطالبات خود را بطور مسالمت آمیز پیش ببرند.
حضور پررنگ زنان در جنبش اعتراضی فعلی که یک جنبش مدنی و دموکراسی خواهی است نشان داد که مطالبات زنان و خواستهای دموکراسی خواهی کاملا در کنار هم و بهم پیوند خوردهاند. بر خلاف بعضی که میگویند اول دموکراسی را ایجاد کنیم بعد به حقوق زنان پرداخته شود. زنان با شرکت در جنبش سبز نشان دادند که جنبش زنان و جنبش سبز جدای از هم نیستند و راهپیمایی روز زن در هشتم مارس نیز به همین خاطر است که خواسته های زنان و جنبش سبز با هم مطرح شود . این مسئله به لحاظ سمبلیک بسیار بسیار مهم است.
در هیچیک از جنبش های فراگیر تاریخ معاصر ایران نقش زنان به اینگونه برجسته نبوده است. در تاریخچه هیچیک از جنبش ها حضور تاثیرگذار دو بانوی فرهیخته را در سطح رهبری جنبش شاهد نبودیم. به نظر شما اکنون که فاطمه کروبی و زهرا رهنورد در کنار دو رهبر جنبش در زندان بسر میبرند و زمامداران کنونی راههای ارتباطی آنان را با مردم قطع نموده اند و فعالان زن و گروههای شکل گرفته زنان چگونه باید در گسترش آگاهی و پیشبرد اهداف جنبش نقش آفرینی کنند؟
خانمها زهرا رهنورد و فاطمه کروبی نقش موثر در جنبش زنان ایفا کرده اند و فعالین زن به حصر و زندانی کردن آنها اعتراض دارند. باید توجه داشت که حصر این دو بانو لطمهای به جنبش وارد نمیسازد بلکه صفوف زنان را به یکدیگر نزدیکتر میسازد. فراموش نمیکنیم که خانم رهنورد و کروبی بخاطر دفاع از حقوق زنان هم اکنون در زندان بسر میبرند.
جنبش زنان تفاوتش با جنبشهای دیگر در این است که جنبش زنان در ایران یک رهبر خاصی نداشته است. جنبش زنان از عهد مشروطیت تاکنون افراد مختلفی آنرا نمایندگی میکردند اما یک نفر مشخص آن را رهبری نمیکرده است برخلاف مثلا در کشور مصر که تا از جنبش زنان آن در اوایل قران بیستم نام برده می شود به هدی شعراوی و در تونس به آقای طاهر حداد اشاره میکنند. اما در ایران جنبش زنان رهبری مشخصی نداشته است.
علت آن چیست؟
یکی اینکه در مصر و تونس مردان خودشان را قاطی مسئله زنان نکردهاند و این باعث شده که زنان خودشان پرچم را در دست بگیرند و مسائل را به نفع حقوق زنان تغییر دهند و یکی دیگر هم اینکه شرایط در ایران برای آن فراهم نبوده است. در ایران اختلافات در دیدگاههای زنان وجود داشته مثلا حول مسئله حجاب عدهای می گفتند که حجاب باید ممنوع شود تا زنان بتوانند پیشرفت کنند و عده ای هم معتقد بودند این مسئله هیچ ارتباطی با حجاب ندارد و حجاب سنت ما است و باید حفظ شود تا بتوانیم به برابری حقوق زنان برسیم. بنابراین این اختلاف دیدگاهها از ابتدای وجود جنبش زنان وجود داشته و تا به امروز هم ادامه پیدا کرده اما این مسئله مانع همکاری زنان با یکدیگر نشده به جز یک دورههایی مثل سال ۱۹۴۰ که احزاب سیاسی چه چپ و چه لیبرال و میانه که گروههای زنان خود را ایجاد کردهبودند که البته آنرا باید در جای خود بحث کرد.
در حقیقت جنبش زنان در ایران یک جنبشی است که اکثر اوقات به شکل مستقل از احزاب سیاسی پیش رفتهاست. برهههایی داشتهایم که جنبش زنان کاملا فروکش کرده، مثلا در دوران پهلوی به سبب اینکه یک گفتمان دولتی خواست جای جنبش زنان را بگیرد این مسئله باعث افت جنبش زنان شد اما بعد از انقلاب جنبش زنان با افقهای فکری متفاوت اما با خواست برابری اجتماعی زنان با مردان دوباره شکل میگیرد.
پیش از شکل گیری جنبش سبز، مطالبات زنان بیشتر در خصوص حق برابری با مردان و جامعه محور ساختن مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان در عرصه عمومی بود اما بعد از اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری و سرکوب شدید مردم از سوی حاکمان، زنان دریافتند که تحقق مطالباتشان در جامعهای غیردموکراتیک با حاکمیت استبدادی محقق نخواهد شد و به همین سبب شاهد افزایش حجم مطالبات زنان و سردادن شعارهایی از جمله احقاق حقوق شهروندی و آزادی زندانیان سیاسی در کنار شعار حق برابری با مردان هستیم. تعبیر شما چیست؟ آیا در حکومتی که حتی برای منتقدان مرد خود حقی قائل نیست زنان میتوانند به مطالبات حقوقی و قانونی خود برسند؟
به اعتقاد من فشارهای اجتماعی که از طرف جامعه زنان میتواند به حکومت وارد شود تنها راهی است که حکومت را وادار خواهد کرد تا یک مقدار قوانین را به نفع زنان تغییر دهد. قوانین چیزی نیست که یکبار برای همیشه نوشته شود و به همین خاطر حضور پررنگ زنان، مسئولین را مجبور به تغییر قوانین و همین طور فراهم آوردن امکانات برای زنان میکند. باید توجه داشت که در کشورهای دیگر زنان از طریق مبارزه به حقوق خود رسیدهاند. جامعه زنان این مسئله که حق را باید گرفت متوجه شدهاند. اما اشکالی که وجود دارد و فعالان زنان باید به آن توجه داشته باشند این است که باید کار زیادی بر روی اقشار پایین جامعه صورت بگیرد و جنبش زنان فقط در حد طبقه متوسط زنان قرار نگیرد. این نابرابریها را اقشار مختلف جامعه چه شهری و چه روستایی با گوشت و پوست خود احساس میکنند، منتهی فقط به آن مرحله نرسیدهاند که بخواهند گرد هم جمع شوند و به یک جنبش اعتراضی زنان بپیوندند. البته من یک نگرانی دارم و آن این است که خواستهای جنبش زنان میبایست در عین اینکه همکاری با جنبش سبز است اما این خواستها باید به شکل مستقل هم پیش برده شود و این خواست ها نباید در خواستهای سیاسی عمومی حل شود. زیرا بارها شاهد بودیم که جنبش سیاسی بعد از به قدرت رسیدن، حقوق زنان را به حیطه فراموشی میسپارد. پس همزمان که زنان در جنبش سبز فعال هستند باید بطور مستقل هم بر روی خواستههای خود پافشاری کنند.
تاثیر تحولات اخیر منطقه بر جنبش زنان ایران چیست و آیا جنبش زنان در ایران نیز همان ماهیت ضد استبدادی جنبش زنان خاورمیانه را دارا میباشد؟
بله این جنبش کاملا ماهیت ضد استبدادی دارد اما جنبش زنان در ایران اولین جنبشی است که نوآوری دارد و نوآوری آن در جهت بازخوانی قوانین و سنت و حتی بازخوانی خود قرآن است و از آنجا که رژیم حاکم بر ایران خودش را اسلامی میداند دین بسیار با مسائل حکومت و دولت و سیاست درهم آمیختهاست. بهعبارت دیگر مطالبات زنان در ایران دقیقا سیاسی است و از یک طبیعت سیاسی برخوردار است و علت این امر این بوده که رژیم جمهوری اسلامی از ابتدا با قوانینی که به قول خودشان اسلامی است پایههای خود را مستقر میکند.
در پایان آیندۀ نقش و جایگاه زنان ایرانی را از هر قشر و طبقه، در تحولات سیاسی و اجتماعی کشور چگونه پیشبینی می کنید؟با توجه به تمام پیشرفتهای اجتماعی و آموزشی جامعه زنان که تاکنون داشته و ادامه هم خواهد یافت، میشود انتظار داشت که نقش زنان حتی از قبل هم پررنگتر است و دختران جوانی که در جنبش حق طلبانه زنان و همچنین جنبش دموکراسیخواهی شرکت فعال دارند به همین راحتی حاضر نیستند تا سکان را واگذار کنند. به همین علت من اعتقاد دارم نقش پررنگ و مهمی را زنان در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران ایفا خواهند کرد. این را هم باید اشاره کنم که مردان نسل جوان هم بیش از پیش به نقش موثر زنان آگاهی پیدا کردهاند و برتری طلبیهایی که در گذشته مردان ایرانی بطور سنتی داشتند را ندارند. این بخاطر افزایش سطح سواد زنان و تحولاتی که در جامعه شناسی و جمعیتشناسی صورت گرفتهاست میباشد و باعث شده که در واقع پدرسالاری در خانوادهها از بین برود و مردان و زنان به این باور برسند که یکی بر دیگری برتری ندارد. این واقعیت را نسل جوان بخوبی درک می کند و این اتفاق نو و مهمی است که در ایران در حال رخ دادن است.
برچسبها: جنبش زنان ، جنبش سبز ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
گزارش دیدار با سید محمد خاتمی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۲ نظر
داریوش پنجشنبه ۲۶ اسفند ۸۹ ساعت ۱۴:۳۳
این که انقلاب مسبب توانمدنی زنان بوده است بااینکه بعد از انقلاب بسیاری از قوانین علیه زنان چرخش کرده متناقض است. ضمن آنکه تغییرات اجتماعی جامعه مستقیما ربطی به انقلاب ندارد. به هرحال ارتباطات و رشد کلی منطقه دلایل آن می تواند باشد. سپاس از درج مصاحبه
بینام جمعه ۲۷ اسفند ۸۹ ساعت ۱۸:۲۴
به نظر من تناقضی در توانمند شدن زنان در انقلاب و اجبار آنان به عقب نشینی در شرایط بعد از آن وجود ندارد. مشارکت در انقلاب زنان را به فاعلان اجتماعی تبدیل کرد, اما باورهای حاکم بر نیروهای سیاسی غالب و همچنینی نوپایی این حضور اجتماعی ارزش های عقب افتاده ای را ترویج و غالب کرد.