صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

جریان دمکراسی در خاورمیانه


چهارشنبه ۲۰ بهمن ۸۹ - ۱ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


فرید ذکریا
جنبش ضد استبدادی تونس و مصر بسیاری از کنشگران سیاسی خاورمیانه را به وجد آورده‌است. اما در واقع، هم آن کسانی که در این حرکت‌ها بیداری اسلام را در کشورهای سنی خاورمیانه می‌بینند و هم آن کسانی را که این جنبش‌ها را آغاز موج چهارم دموکراسی‌ای می‌پندارند که اینبار خاورمیانه را پوشش خواهد داد، به مصادره‌به‌مطلوبی دست می‌زدند که از چشم‌پوشی بر پیچیدگی جامعه سیاسی این کشورها سرچشمه می‌گیرد. توصیف فرید ذکریا از معادلات سیاسی داخلی و بین‌المللی مصر در این نوشته که اول بار در سایت فرارو منتشر شده‌است خواننده را به این پیچیدگی‌ها هشدار می‌دهد. پیچیدگی‌هایی که به‌ویژه برای نیروهای دموکراسی‌خواه و جمهوری‌خواه خاورمیانه از لزوم دقت زیاد در انتخاب استراتژی‌های سیاسی برای مقابله با استبداد حاکم در هر کشوری حکایت می‌کند.


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


زمانی که فرانک وایزنر، دیپلمات ایالات متحده و نماینده اوباما در روز سه شنبه یک فوریه با حسنی مبارک دیدار کرد، احتمالا صحنه آشنایی که برای بیش از ۳۰ سال میان سیاستمداران امریکایی و مبارک در جریان بود دوباره تکرار شد. دیپلمات‌های امریکایی ابتدا به قصر مجلل «هلی پولیس» در شمال قاهره راهنمایی م‌ شدند و مبارک در آنجا به گرمی از آنها پذیرایی می‌کرد، طرفین ابتدا درباره روند مذاکرات صلح اعراب و اسرائیل در خاورمیانه گفتگو می‌کردند و در پایان طرف امریکایی با ملایمت و احترام، مسائلی را نیز در خصوص ضرورت انجام اصلاحات سیاسی در مصر عنوان می‌نمود که معمولا با واکنش تند مبارک روبرو می‌شد، او می‌گفت «اصلاحات سیاسی در مصر یعنی به قدرت رسیدن بنیادگراهای اسلامگرا» و با این واکنش مبارک، گفتگوها مجددا به همان مسائل صلح خاورمیانه باز می‌گشت .
به احتمال زیاد اینبار نیز این سیکل بار دیگر در دیدار وایزنر و مبارک تکرار شده‌است و مبارک مجددا از حماقت امریکایی‌ها در خالی کردن پشت شاه ایران در سال ۱۹۷۹ سخن گفته است و این که فشار بر وی می‌تواند مصر را نیز در مسیری که ایران طی نمود قرار دهد . اما پاسخ امریکایی ها این بار متفاوت بوده است، آنها این بار به مبارک گفته‌اند که باید روند انتقال قدرت را آغاز کند .
پیام اوباما در گفتگوی تلفنی یک فوریه با مبارک و مقامات ارشد او چنین بود : "نباید پاسخ معترضین با خشونت داده شود ." گفتگویی که به تعبیر کارشناسان بر مبارک بسیار سخت آمد . اما علی‌رغم این خواست امریکا، روز بعد هواداران دولت و نیروهای امنیتی در قاهره با اسب به میان تظاهرکنندگان یورش برده و به سرکوب آنها پرداختند .
این که آیا مصر در روزها و هفته‌های پیش رو در حال تجربه نمودن یک انقلاب است، قابل پیش‌بینی نیست . با آغاز برخوردها میان نیروهای هوادار و مخالفان دولت روند امور در مصر وارد فاز جدیدی شده و این مسئله بیانگر آن است که هنوز عده‌ای در مصر برای حفظ قدرت حاکم، در برابر مردم مقاومت می‌کنند . اما در جبهه مقابل هم مردم به شدت قدرتمندتر و جسورتر شده اند ضمن این که مبارک نیز به صورت فزاینده تحت فشارهای بین المللی برای کناره‌گیری از قدرت قرار دارد .
هر آنچه که طی روزهای آینده در مصر اتفاق بیفتد، در اصل حرکت اخیر، تغییری ایجاد نخواهد کرد : تاریخنگاران ۲۵ ژانویه را به عنوان آغاز پایان حکومت ۳۰ ساله مبارک در تاریخ ثبت خواهند کرد . اکنون ما این تئوری را که مدت‌ها سیاستمداران و کارشناسان درباره آن بحث نموده‌اند به محک آزمون می‌گذاریم : آیا یک مصر دموکراتیک تر به دامان اسلامگرایی رادیکال فرو می‌غلتد ؟ یا این که دموکراسی می‌تواند در خاورمیانه به جریان بیفتد؟

عقب‌مانده و فاسد اما هوادار صلح
تعداد کمی از مردم هرگز به این مسئله فکر کرده‌اند که هرچند اقتدارگرایی بوروکراتیک، این کشور را به‌صورت فاسد و عقب‌مانده درآورده است اما با این وجود مصر همواره کشوری صلح دوست باقی مانده‌است. ضمن اینکه این کشور دارای رکورد قابل توجهی در حفظ ثبات سیاسی است .
مصر طی تاریخ چند سده اخیر فقط دو تحول عمده سیاسی را تجربه نموده‌است: یکی ظهور یک رژیم سلطنتی در سال ۱۸۰۵ و دیگری به قدرت رسیدن "افسران آزادیخواه" به رهبری ناصر در سال ۱۹۵۲ (این در مقایسه با فرانسه که تقریبا درهمین زمان یک انقلاب، پنج جمهوری و یک حکومت شبه فاشیستی را تجربه نموده‌است، بسیار چشمگیر است). علیرغم تصویری که عوام از مردم مصر در ذهن داشتند که آنها را انسان‌هایی منفعل، مذهبی و تابع اقتدار نشان می‌داد، در روزهای پایانی ژانویه امسال، جهان در قاهره، اسکندریه و سایر شهرهای بزرگ مصر شاهد مردان و زنانی بود پر انرژی و با اراده که می‌خواستند بر سرنوشت خود حاکم شده و به آن شکل دهند‌.
اکنون چه چیزی عوض شده‌است؟ مصری‌ها هرگز مطابق آن تصویر منفعلی که از آنها ارائه شده نبوده‌اند‌. جامعه مصر واجد پویایی سیاسی فراوانی است: گروه‌های مختلف سیاسی از رادیکال‌های اسلامگرا تا مارکسیست‌ها و از ملی‌گرایان عرب تا لیبرال‌ها همواره فعالیت داشته‌اند اما طی سه دهه اخیر جامعه مدنی در مصر همواره سرکوب شده‌است، احزاب سیاسی ممنوع، روزنامه‌ها بسته، فعالین سیاسی و روشنفکران بازداشت می‌شدند، دستگاه قضایی فاسد بود و بر کار نشر کتاب و فعالیت‌های دانشگاهی شدیدا نظارت می‌کرد. طی دو دهه گذشته رژیم مبارک به بهانه مبارزه با گروه‌های تروریستی و تامین امنیت، فعالین جامعه مدنی را به شکل وحشیانه‌ای سرکوب کرده‌است .

اصلاحات و انقلاب
دولت مصر تا به حال موفقیت‌هایی نیز در عرصه اداره کشور داشته‌است . جالب اینکه یکی از این موارد در طی چند دهه گذشته اصلاحات اقتصادی بوده است . در اواسط دهه ۱۹۹۰ مصر با اخذ وام‌هایی از بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول درصدد انجام اصلاحات در اقتصاد سوسیالیستی، که میراثی از گذشته بود، برآمد .
مبارک به همراه پسرش، جمال و یک کابینه از مدیران اصلاح‌طلب اقتصادی شروع به کاهش تعرفه و مالیات‌ها نمود، مقررات دست و پاگیر را لغو کرد و یارانه‌ها را کاهش داد‌. با انجام این اصلاحات اقتصاد کشور رشدی ۷ درصدی را طی سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۸ تجربه نمود و حتی در سال گذشته و در اوج بحران اقتصاد جهانی این مسیر را با رشدی ۶ درصدی ادامه داد. با نوسازی تکنولوژیک و کاهش دیوارهایی که پیش از آن به دور مصر کشیده شده بود، این کشور بیش از پیش از طریق فن آوری‌های رسانه ای با جهان خارج ارتباط برقرار کرد .
چرا پیشرفت‌های اقتصادی اعتراضات مردمی را برانگیخت؟ این رشد اقتصادی نظم راکد سیاسی در جامعه مصر را تغییر نداد، اما به نابرابری‌های اجتماعی موجود دامن زد و علاوه بر آن انتظارات و توقعات مردم را افزایش داد.
تونس رشد اقتصادی فزاینده مصر را نداشت اما نظم راکد و فاسد در این کشور نیز آن هنگام که خواست اصلاحات انجام دهد، فروپاشید . به قول الکسی دوتوکویل "خطرناک ترین لحظه برای یک حکومت دیکتاتور زمانی است که این حکومت بخواهد خود را اصلاح کند." در این حالت پدیده‌ای رخ می‌دهد که دانشمندان علوم سیاسی آن را «انفجار انتظارات فزاینده» می نامند .
در این زمان چون ساختار متصلب قدرت‌های استبدادی قادر به پاسخ به نیازها و تغییرات جدید و پویای جامعه نیست این حکومت‌ها با چالش مواجه می‌شوند، مثل آنچه که در تونس و مصر اتفاق افتاد. اگر چه بیکاری جوانان و قیمت‌های بالای مواد غذایی از دلایل اولیه آغاز جنبش بود ولی عوامل زیربنایی، مربوط به رشد جامعه و جمعیت معترض، که نتیجه اصلاحات اقتصادی جدید و ارتباط بیشتر با جهان خارج است، بوده ( کما این که در کشورهایی مثل سوریه و کره شمالی علیرغم وجود رکود سیاسی بیشتر، شاهد ثبات بیشتری هستیم) .
مبارک حرکت اقتصادی روبه جلو خود را با خشونت و گام‌های سیاسی که رو به عقب برداشته می‌شد، همراه ساخت. علیرغم اندک فضای باز سیاسی در انتخابات پارلمانی در سال ۲۰۰۵، پس از این تاریخ بتدریج مبارک شروع به پسروی سیاسی نمود، نتیجه این اقدامات کاهش نمایندگان پارلمانی اخوان المسلمین از ۸۸ به صفر در سال گذشته، دستگیری و شکنجه منتقدینی مثل ایمن النور، رقیب مبارک در آخرین انتخابات ریاست جمهوری و تقلبات گسترده انتخاباتی در رقابت های پارلمانی ۲۰۱۰ بود. همچنین آزادی‌های بیان و اجتماعاتی که در سال ۲۰۰۵ به احزاب رقیب داده شده بود همه طی چند سال اخیر لغو شد .
با وجود این که بسیاری در مصر معتقد بودند در سال ۲۰۱۱ و در دور جدید انتخابات ریاست جمهوری، جمال مبارک کاندید جایگزینی برای پدرش خواهد بود و با آمدن او برای یک دوره ۶ ساله می‌توان انتظار فضای سیاسی بازتری را در مصر داشت اما حسنی مبارک ۸۲ ساله و بیمار با اعلام این که مایل است برای دور جدید ریاست جمهوری نیز کاندید شود تمام امیدها را به انجام اصلاحات سیاسی از درون حکومت به یأس تبدیل کرد. این نشان دهنده آن است که اصلاحات اقتصادی الزاما به معنای اصلاحات سیاسی بیشتر نیست .

روزنه ای برای امید
اگر مبارک به جای اول فوریه ( پس از اعتراضات مردمی ) در همان سال گذشته اعلام می‌کرد که برای دور جدید انتخابات ریاست جمهوری کاندید نمی‌شود، می توانست به عنوان یک اصلاح طلب پیشرو که کشورش را در مسیر جدیدی هدایت کرده است مورد تحسین قرار گیرد. اما اکنون برای این کار خیلی دیر است.
با این وجود شهرت مبارک، تا حد زیادی به نوع رژیمی بستگی دارد که پس از او برسر کار خواهد آمد. اگر اوضاع مصر از این که هست بدتر شود یعنی کشور به سوی هرج و مرج یا یک حکومت تئوکراتیک پیش رود مردم در آینده از حسنی مبارک به نیکی یاد خواهند کرد اما اگر کشور در مسیری دموکراتیک حرکت کند میراث مبارک ترکیب پیچیده‌ای خواهد بود از یک دیکتاتوری، اما دیکتاتوری ای که منتهی به یک حکومت آزاد و دموکراتیک شد.

مصر به کدام سو خواهد رفت ؟
پیش بینی قطعی آینده این کشور، نیازمند نوعی بی پروایی (بی احتیاطی) تئوریک است. مصر کشوری بزرگ و در عین حال پیچیده است که اکنون در میانه تغییراتی غیرقابل پیش‌بینی قرار گرفته‌است. با این حال نشانه‌های نگران کننده‌ای نیز وجود دارد، زمانی که «مرکز تحقیقاتی پیو» در آوریل سال گذشته یک نظرسنجی در جهان عرب انجام داد جامعه مصر دیدگاه هایی را از خود بروز داد که در چشم جهان غرب به شدت افراطی می‌آمد. ۸۲ درصد از پرسش شوندگان مصری با سنگسار به عنوان مجازات زنای محصنه موافقت نموده بودند، ۸۴ درصد با مجازات مرگ برای کسانی که مذهب اسلام را ترک کنند، موافقت کرده و در نزاع میان هوادارن مدرنیزاسیون و بنیادگرایان، ۵۹ درصد از مردم، بنیادگرایان را به رسمیت شناخته بودند.
هرچند یافته های موسسه پیو نگران کننده است، اما این تمام آنچه در مصر وجود دارد نیست، یک نظرسنجی که در سال ۲۰۰۷ صورت گرفته نشان می دهد ۹۰ درصد مردم مصر از آزادی مذهب حمایت می‌کنند، ۸۸ درصد خواهان یک دستگاه قضائی بی طرف‌اند، ۸۰ درصد خواهان آزادی بیان و ۷۵ درصد مخالف سانسوراند . علاوه بر این طبق برخی گزارشات در سال ۲۰۱۰، مردم مصر دموکراسی را بهتر از هر مدل حکومت دیگری دانسته اند .
من همچنان معتقدم که ترس از یک حکومت دینی در مصر به طور وسیعی در حال گسترش است . اما مدل یک ایران شیعی نمی‌تواند برای کشورهای سنی عرب جذابیت داشته باشد، بوِیژه در مصر که مردم با آسیب‌های ناشی از رویکرد دینی مفتی‌های هوادار مبارک و همچنین تجربه حکومت‌های دینی در سایر کشورها آشنایی دارند. گزینه محتمل‌تر ایجاد یک «دموکراسی مخالف اصول آزادی» است، چنانچه یک انتخابات معقول و بیطرف در مصر انجام شود این احتمال که اکثریتی بی توجه به حقوق و آزادی‌های فردی در این انتخابات پیروز شوند بسیار است. در این شرایط جامعه مدنی تحت فشار قرار گرفته و از اهرم‌های در اختیار دولت، علیه آن استفاده می‌شود. به عبارت دیگر، خطر نه از جانب مدل ایران، بلکه تکرار الگویی شبیه به روسیه است.
امید من آن است که مصر از رفتن به سوی این کوره راه اجتناب کند، و من نمی توانم با اطمینان به شما بگویم که این امید من محقق خواهد شد. اما شواهد زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد فرایند دموکراسی می تواند در مصر به جریان افتد. نخست ارتش، که بطور قطع سکولار باقی مانده و مانع از ایجاد هر نوع نظم سیاسی مذهبی خواهد بود. هرچند ارتش می‌تواند در مواردی برخلاف برخی موازین دموکراتیک عمل کند -بویژه وقتی پای منافع فرماندهان آن در میان باشد-. اما با وجود این، ارتش مصر هنوز چنان قدرتمند و محبوب است که می‌تواند از برخی خط قرمزها با جدیت مراقبت نماید. همان نقشی که ارتش در ترکیه بازی کرده و ضمن ایفای نقشی اساسی در مدرنیزه کردن جامعه، حرکت های مذهبی افراطی را نیز کنترل نموده‌است.
جامعه مدنی در مصر غنی و پیچیده است و گرایش آزادی‌خواهانه مداومی در درون آن وجود دارد. از زمان تهاجم ناپلئون به مصر در ۱۷۸۹ این کشور تمایلات زیادی نسبت به غرب پیدا کرده‌است. جریان‌های فکری و سیاسی آزادی‌خواه از آن زمان بارها و بارها در دهه های ۱۸۸۰، ۱۹۲۰ و ۱۹۵۰ در این کشور شکوفا شده‌اند. قانون اساسی مصر که در سال ۱۸۸۲ تدوین شد در میان تمام کشورهای خاورمیانه و آسیایی در زمان خود، نمونه چشمگیری بود.
مصر همچنین عناصر اصلی یک نظم لیبرال را در قانون اساسی خود کماکان حفظ نموده است . بویژه مبارزات دستگاه قضائی این کشور برای حفظ استقلال خود قابل تحسین است. بروس رادرفورد از دانشگاه کلگیت در کتاب جالب و به هنگام خود «مصر پس از مبارک» که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد به خوبی به مقاومت دستگاه قضائی مصر برای مستقل ماندن از دخالت‌های دولتی و نظامی اشاره می‌کند . حرکت‌های اخیر در جهت اقتصاد باز و بازار آزاد نیز یک طبقه نخبه از بازرگانان را پدید آورده که به یک نظم قانونی و آزاد تمایل دارند .
این که اصلاحات اقتصادی ادامه نیابد امری محتمل است. چنان که در بسیاری از کشورها که اقدام به حذف یارانه‌ها و الغاء حمایت های دولت از صنایع نموده اند، خشم عمومی نسبت به برنامه های دولت و همچنین الیگارشی اقتصادی حاکم برانگیخته می‌شود. اما رشد اقتصادی و کسب حداقل های لازم برای حرکت به سوی اقتصاد بازتر، که مورد نیاز مصر نیز هست، ممکن نخواهد شد مگر از طریق مبارزه با فساد و بهبود آموزش و پرورش، که در طول زمان به شکل گیری یک طبقه متوسط مستقل از دولت منجر خواهد شد.

جذابیت‌ها و محدودیت‌های اسلام
چالش واقعی که باقی مانده نقش اسلام، بنیادگرایان اسلام‌گرا و اخوان‌المسلمین است . اسلام جذابیت ویژه‌ای در مصر و به صورت گسترده‌تر در جهان عرب دارد. اما مهم است درک شود چرا چنین جذابیتی بوجود آمده؟ دیکتاتورهای سکولار در جهان عرب برای چندین دهه به شکل بی رحمانه‌ای همه فعالیت‌های سیاسی را سرکوب نموده‌اند. یکی از مکان‌هایی که آنها نمی توانستند تعطیل کنند مسجد بود، به همین دلیل این مکان همواره محلی برای عمل سیاسی و خلق گفتمان مبارزه علیه وضع موجود بوده است، بنابراین اعتراضات در جهان عرب همواره زبانی اسلامی می‌یافتند.
قابل انکار نیست که برای بسیاری از مصری ها، همان طور که اخوان المسلمین شعار می‌دهد، "راه حل اسلام است." اما جذابیت این گروه در جامعه مصر عمدتا به دلیل آن بوده که برای چندین دهه توسط دولت تحت فشار قرار گرفته و فعالیت آن ممنوع شده‌است. اما در بازار رقابت اندیشه ها این گروه می‌تواند دریابد، همانند بسیاری از کشورهای اسلامی، که مردم بیشتر نگران کارآمدی دولت، توسعه و کنترل فسادند تا شعارهای ایدئولوژیک پرطمطراق.
اینها مسائلی است که در مرکز اعتراضات مردمی، در مصر و همچنین در تونس قرار دارد. مسائلی که از چنان جذابیتی برخوردارند که می‌توانند به یک فوران خودجوش در جهان عرب تبدیل شوند. هر چند که این حرکت الزاما پذیرای شکل فعلی فرایند صلح اعراب و اسرائیل نخواهد بود. اسرائیل تحولات مصر را با نگرانی دنبال می‌کند و معتقد است که هر تغییری در این کشور به معنای امنیت کمتر برای اسرائیل است. این تفکر به میزان زیادی حقیقت دارد، صلح میان مصر و اسرائیل نه صلح میان دو ملت که صلح میان دو رژیم بوده است. اسرائیل ممکن است از خود بپرسد چه سیاستی باید اتخاذ کند تا با یک مصر دموکراتیک به روابط باثباتی برسد. دستیابی اسرائیل به یک توافق دو طرفه با فلسطینی‌ها هر چند درمان همه دردهای منطقه نخواهد بود، اما می‌تواند مصری‌ها را به طور جدی متقاعد سازد که اسرائیل بیش از این به دنبال تحمیل رنج به مردم فلسطین نیست.
چالش اسرائیل همان چالش امریکا نیز خواهد بود، گرایش عمومی به امریکا در مصر، برای سال‌ها بواسطه حمایت این کشور از دیکتاتوری مبارک و همچنین حمایت بی قید و شرط این کشور از اسرائیل، مخدوش شده‌است. ایالات متحده نه تنها با نخبگان نظامی حاکم در مصر که با مردم مصر هم باید روابط بهتری برقرار کند. امریکا باید از تندروی در برابر حرکت های محافظه کارانه اجتماعی در مصر اجتناب کند به این معنا که بلافاصله به این تمایلات، انگ جهادی بودن (تروریستی بودن) نزند، مثل موضعی که اسرائیل همواره اتخاذ می‌کند. امریکا باید بداند که درخواست زنان برای حفظ حجاب اسلامی با تلاش برخی از مردان برای پوشیدن کمربندهای انفجاری متفاوت است. اگر ایالات متحده با هر شکلی از بیان تمایلات مذهبی مخالفت کند آنگاه از درک تحولات جدید در مصر عاجز خواهد ماند و همچنین از برقراری رابطه با یک خاورمیانه دموکراتیک‌تر.
جالب‌ترین بخش اعتراضات در مصر و تونس نقش کمرنگ ایالات متحده در اذهان مردم بود. در حالی که اوباما به وضوح بر روی مسائل مصر تمرکز نموده بود اما مردم توجهی به امریکا نداشتند. در تونس نقش امریکا حتی از این هم کمتر بود. به طور حتم، این مسئله نتیجه نوع رویکرد جرج بوش و باراک اوباما به منطقه بوده‌است. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، جرج بوش مبارزه با دیکتاتوری‌های عرب را در کانون توجه خود قرار داد. اما او اهداف خود را با پیگیری یک سیاست خارجی شدیدا منفور (جنگ عراق، حمایت از اسرائیل و ...) در جهان عرب، بی اعتبار کرد. حتی مبارک هم از این چهره منفی امریکا نزد افکار عمومی، به سود خود بهره می‌جست، چنانکه در سال ۲۰۰۵ عده ای از فعالین سیاسی منتقد خود را به بهانه پیروی از ایالات متحده بازداشت نمود.
اوباما در مقابل، به همان نقش تهاجمی و سلطه جوی امریکا عقب نشست، این مسئله باعث شد آزادی‌خواهان و دموکرات‌های مصری صدای خود را به گوش دیگران برسانند، بدون این که عروسک دست آموز امریکا خطاب شوند (حتی هواداران مبارک نیز نتوانستند از این انگ علیه معترضین استفاده کنند). نتیجه آنکه، موج این جنبش در درون جهان عرب شکل گرفت و بدون دخالت های خارجی از طریق افکار عمومی به هم پیوسته اعراب به دیگر کشورها سرایت کرد، به تونس،مصر، اردن و ...
برای بیش از ۵ دهه خاورمیانه از گفتمان‌های سیاسی مبتنی بر ایدئولوژی‌های فراگیر تغذیه نموده‌است. برای معترضان ایرانی (۱۹۷۹) امریکا نه تنها یک کشور و یک ابرقدرت، که "شیطان بزرگ" بود. در مقابل، آن چه که اکنون در مصر و تونس اتفاق می‌افتد می‌تواند بازگشت به گفتمان‌های سیاسی عادی باشد که با واقعیات سیاسی جهان مدرن بیگانه نیست و ریشه در شرایط خاص هر کشور دارد. به این معنا، جنبش‌های اخیر می‌تواند نخستین انقلابات پسا-امریکایی در خاورمیانه جدید باشد.

ترجمه : قاسم توکلی
منبع: فرارو



برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۱ نظر

بی‌نام جمعه ۲۲ بهمن ۸۹ ساعت ۰۸:۵۶

مقاله جالبی بود. اما نویسنده زیاده از حد بر عوامل خارجی تاکید می کنند. اصل همیشه بر دینامیسم داخلی است. همانطور که می بینیم خود اوباما هم گفته با وقایع را "دنبال" می کنیم.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی