صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

تفاوت‌های اجتماعی جنبش مصر و جنبش سبز


جمعه ۱۵ بهمن ۸۹ - ۲ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


گفتگو با کاوه احسانی*
آقای احسانی، نقش طبقات تهی‌دست و فرودست در اعتراض‌ها و جنبش‌های اخیر شمال آفریقا را با آنچه در ایران اتفاق افتاد، چگونه مقایسه می‌کنید؟
پاشنه آشیل جنبش سبز و اصلاح‌طلبان در ایران این بوده است که یا مساله طبقاتی را نفی می‌کردند یا با یک گفتار خاص در صدد پیشبرد اصلاحات بودند. این گفتار این بود که از طریق بازار و جهانی‌شدن است که می‌توان دولت و در نتیجه قدرت استبدادی آن را محدود کرد. اینها دقت نکردند که در این چارچوب مسائلی مثل فقر و بیکاری بوجود می‌آید و همچنین کلافه‌گی نسل جوان که هیچ آینده‌ای را برای خودش نمی‌بیند زیرا تنها پاسخ به مشکلاتش را باید بر اساس راه‌حل‌های محدود بازار جستجو کند. این مساله‌ای بود که جنبش سبز هم به آن نپرداخت و فقط به مساله حکومت قانون و در واقع اصلاحات سیاسی و برای همین نتوانست آن حمایتی را که لازم داشت از جانب اقشار فرودست، از طریق کارگران و مردم عادی و زحمت‌کش بدست بیاورد. اما جنبش در مصر این حمایت را بدست آورد.


مقالات مربوط

مقالات تازه

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم

۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران

فرامرز اصفیا


تفاوت دیگر این است که در مصر، این جریان از آسمان نیامده. در دو سه سال اخیر، در مصر به خاطر سیاست‌هایی که خود دولت اعمال کرد برای ایجاد سوپاپ‌های اطمینان در مقابل نارضایتی مردم در عین حالی که سرکوب هم می‌کرد، در یک حدی اجازه داد که بعضی رسانه‌ها و بعضی تشکل‌های کارگری پا بگیرند. مثلا در دو سه سال اخیر، ۳۰۰۰ اعتصاب کارگری داشتیم، و حداقل دستمزد هم تا حدی افزایش یافت، و این تشکل‌های مردمی تا یک حدی که بیان کننده نارضایتی عمومی اقشار تهی‌دست بوده‌اند پا گرفته‌اند، اما در ایران به طریق سیستماتیک، خواست ایجاد اتحادیه، خواست دفاع از حقوق اتحادیه‌ها و مردم تهی‌دست از سوی حکومت سرکوب می‌شد و بدتر از آن، اصلاح‌طلبان در دوره خاتمی و حتی بعد از آن یا در این زمینه‌ها سکوت کردند یا از آنجا که خودشان هم جزو دستگاه حکومتی بودند در تضعیف و محدود کردن تشکل‌های مستقل مردم تهی‌دست نقش عمده ایفا کردند، چون خودشان هم به اقتصاد بازار آزاد اعتقاد داشتند. و همین مساله [فاصله میان جنبش و طبقه تهی‌دست] تبدیل به پاشنه آشیل جنبش شد. خلاصه بگویم که مساله نیازها و درخواست‌های طبقاتی را باید جدی گرفت، دلیلی که جنبش مصر و تونس پیگیرتر بوده، به این خاطر است که طبقات تهی‌دست و فرودست وارد ماجرا شده‌اند.

اگر بر فرض رهبران جنبش با شناخت این نقص، به سمت جبرانش بروند، می‌توانند بروند سمت طبقات فرودست و فضای اجتماعی را به سمت همان روزهای آغازین جنبش ببرند؟
جنبش سیاسی همین است. باید از اشتباهاتی که کرده‌اند درس بگیرید و سخنگوی اقشار دیگری هم که می‌خواهید زیر چتر ائتلاف بیاورید بشوید. منتهی این نمایندگی اقشار تهی‌دست شدن، همینجوری و در حد صحبت نیست. تا حدی با ایما و اشاره، میرحسین موسوی در میان رهبران جنبش حرفی زد. اما ممکن است آقای کروبی و کارگزاران و کسانی که بنیادگرای اقتصاد آزاد هستند آن طرف قرار می‌گیرند. این مسائل باید به طور جدی مورد بحث قرار بگیرد.
به طور مثال الان که بحث یارانه‌ها مطرح شده است، اشاره‌ای به یارانه‌هایی که کاهش نیافته، مثلا یارانه‌های نظامی یا یارانه به بخش‌های نیمه رسمی دولتی نمی‌شود. عکس‌العمل‌های سخنگوها و متفکرین جنبش سبز یا هشدار نسبت به تورم بوده‌است، یا حرف در مورد اجتناب‌ناپذیر بودن این راه‌حل‌ها با این توجیه که این اتفاقی است که دارد در همه دنیا می‌افتد. اما اگر به سطح جهانی نگاه کنیم، بحران اقتصادی عمیقی وجود دارد که تازه آغازش است و دلیل آن نیز همین اعتقادات بنیاد‌گرایی بازارگرایانه است.
جنبش سبز می‌تواند با نهادهای کارگری اتصال برقرار کند و مرتبط شود، به شرط اینکه سخنگوی جدی خواست‌های طبقات فرودست، کارگر، زارع و اقشار زحمتکش باشد، باید گفتار بازارگرای مطلق خود را معلق کند و زیر سوال ببرد و به رسمیت بشناسد که جامعه ایران مثل همه جای دنیا، یک جامعه طبقاتی است. و تنها در صورتی اقشار مختلف فداکاری سیاسی می‌کنند که انعکاس منافع خودشان را هم در جنبش ببینند و جنبش‌های سیاسی هم سخنگوی خواست‌ها و نیازهای آنان باشند.

آیا فقدان این فداکاری را می‌توانیم به خاطر فاصله گفتمانی رهبران جنبش با طبقات فرودست و کارگری بدانیم؟
حتما! من اعتقادی ندارم که مثلا روشنفکران باید نماینده طبقه کارگر باشند، هر قشری باید نماینده‌های خودش را داشته باشد. آقای خاتمی و اصلاح‌طلبانی که هشت سال در قدرت بودند یا پیش از آن آقای هاشمی رفسنجانی در باره آزادی‌های سیاسی حرف می‌زدند، کماکان اتحادیه‌های کارگری که داشته‌ایم، حداکثرش خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار هستند که به یکی از همین دو گروه نزدیک هستند. یعنی نهادهای شبه حکومتی بودند که نمایندگی بدنه نیروی کار ایران را که بعد از جنگ آسیب زیادی دیده و بازنده تعدیل و توسعه اقتصادی بود بر عهده گرفتند، و این اقشار اجازه راه‌اندازی اتحادیه‌های کارگری مستقل را بدون لطمه دیدن پیدا نکردند و اصلاح‌طلبان از اینها حمایت نکردند.
ما هم در ایران مثل مصر، صدها اکسیون کارگری داریم، چون حقوق کارگران مرتب پرداخت نمی‌شود، فشار روی نیروی کار است، اما نیروهای اصلاح‌طلب نه از این آکسیون‌ها دفاع می‌کنند و نه خواسته‌های آنها را به رسمیت می‌شناسند. باید این موضوعات را در دستور کار سیاسی خودشان بیاورند و بپذیرند که این تقاضاها هست. در این صورت است که می‌توانند بسیج کنند.

*استاد دانشگاه دپال، شیکاگو
منبع: خودنویس



برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۲ نظر

بی‌نام شنبه ۱۶ بهمن ۸۹ ساعت ۰۷:۳۸

چرا همه منتظرند یک کس دیگری کارهای درست را انجام دهد؟



بی‌نام شنبه ۲۳ بهمن ۸۹ ساعت ۱۴:۳۰

بنده اصولا فکر نمی کنم جنبش سبز پاشنه آشیل داشته باشد که لازم باشد دنبالش بگردیم. جنبش سبز نهالی است که هر روز تنومندتر می شود. شما از نهال یکساله انتظار دارید به اندازه یک ملت میوه بدهد؟




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی