شروط خاتمی و مطالبات جنبش سبز
فیضالله عربسرخی
انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی اولین قرار همگانی مردم ایران با سیاست پس از برآمدن جنبش سبز است. تمامی طیفهای اصولگرا از هم اکنون بحث در این زمینه را آغاز کردهاند و هر یک به خیالی در صدد کنترل آن به نفع خویش است. بدیهی است که نیروهای طرفدار جنبش سبز نیز باید با متانت و همهجانبهنگری به تبادل آرا در این زمینه بپردازند. سخنرانی خاتمی در جمع نمایندگان اصلاحطلب مجلس میتواند سرآغاز خوبی برای این مهم باشد. در نوشته حاضر که اول بار در سایت امروز منتشر شد فیضالله عربسرخی با توجه دادن به واکنشهای تند اقتدارگرایان به سخنرانی خاتمی و با یادآوری ویژگیهای انتخابات مجلس در مقایسه با انتخابات ریاست جمهوری، فعالان جنبش سبز را به زنده نگاه داشتن بحث انتخابات به عنوان رهنمودی استراتژیک تشویق میکند.
مقالات مربوط
جمهوریخواهی و دموکراسیخواهی یک تقدیر تاریخی است
سید محمد خاتمی
نوبت قضاوت ما نیست!
حمیدرضا قوچانی
سیاست خاتمی: جنبش سبز
محمد ابراهیمی
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
خاتمی در دیدار فراکسیون اقلیت مجلس هشتم با وی "کف خواست اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات آتی را؛ آزادی زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای همه احزاب و گروهها و رفع محدودیتهای نابجا، پایبندی همگان بخصوص مسئولان به قانون اساسی و اجرای همه جانبه و کامل آن بخصوص اهتمام به روح قانون اساسی و فراهم آوردن سازوکاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد، اعلام کرد. وی همچنین افزود: "اگر این شرایط محقق شد، تصمیم میگیریم که چگونه عمل کنیم. اما با توجه به روندی که هماینک حاکم است، به نظر میرسد شرایط در آینده سختتر و راهها بستهتر و محدودیتها گستردهتر خواهدشد."
در پی این سخنان شاهد موجی از واکنشهای منفی نسبت به سخنان وی در فضای مجازی بودیم. یکی دو روز بعد، زمانی که حملات سازمان یافته و همه جانبه جریان حاکم از طریق تریبونهای دراختیار، علیه خاتمی و سخنان وی آغاز شد، برخی منتقدان سخنان وی به صرافت افتادند که شاید حرفهای او چندان هم نابجا و غلط نبوده و برخی دیگر البته با توجه به اینکه جریان حاکم، زحمت ایشان را در حمله به خاتمی کم کرده بود، ادامه انتقاد از وی را به مصلحت ندیدند.
اما سخنان خاتمی چه تعارضی با اهداف و مطالبات جنبش سبز داشت؟ و ناقض کدام مؤلفه های هویتی جنبش سبز بود؟
۱-سخنان خاتمی و مطالبات جنبش سبز
جنبش سبز یک جنبش مدنی و مسالمت آمیز است، شاید بتوان گفت که بارزترین ویژگی این جنبش که آن را از دیگر جنبش های معاصر ایران متمایز می کند، رویکرد عقلانی آن به امور است و همین رویکرد موجب شده تا خواستههای آن حداقلی، معتدل، و به دور از افراط و تفریط حاصل از احساسات آنی و زود گذر باشد. به عقیده من این عقلانیت، حاصل تجارب ارزشمندی است که جامعه و به ویژه نخبگان ما از دوران اصلاحات کسب کرده است. یکی از مشکلات ما در دوران اصلاحات آن بود که برخی اصلاحطلبان بدون داشتن درکی روشن و تحلیلی واقعبینانه از شرایط، ناخواسته در جهت افزایش مطالبات جامعه حرکت میکردند، مطالبات و خواستههایی که با توجه به موازنه قوای آن زمان، امکان تحقق و یا پاسخگویی به آن وجود نداشت. این خطای بزرگ موجب عمیقتر شدن شکاف میان وضعیت موجود و خواستهها و مطالبات فزاینده میشد و توفیقات و عملکردهای موفق را کم فروغ و ناکامیها و نارساییهای غیر قابل انکار را در چشم همگان بزرگتر از آن چه که بود جلوه گر می ساخت. این واقعیت زمینه بسیار مناسبی به ستاد ضد اصلاحات میداد تا با تبلیغات سازمانیافته و هدفمند به وسیله رسانههای دراختیار، بهویژه صدا و سیما، به سیاهنمایی پرداخته و ناکامیها و نارساییها را صد چندان جلوه دهد. در چنین شرایطی ناامیدی و دلسردی افکار عمومی از اصلاحات و میدان داری جریان های آوانگارد و داغ شدن بازار راهبردهای رادیکال بیگانه با شرایط و امکانات و محدودیت ها، تنها نتیجه ای بود که می توانست رخ بنماید. حاصل آن دلسردی، بی تفاوتی، کاهش انگیزه برای مشارکت مردم در آزادترین انتخابات تاریخ ایران یعنی انتخابات شوراهای دوم و در نتیجه تقویت روحیه جریان ضد اصلاحات و به تبع آن تشدید و تقویت تحرکات ضد اصلاحات و همه جانبه تر شدن فشارها و.... بود. این روند خود بر بی تفاوتیها و ناامیدیها از اصلاحات میافزود. آنگونه که کرختی و انجماد پدید آمده در سیستم حسی جامعه و حتی نخبگان اجازه نمیداد سرانجام وحشتناکی را که در انتظار کشور بود و امروز شاهد آن هستیم، به روشنی حس شود. خوب به خاطر دارم، پس از انتخابات مجلس هفتم، آقایی که بسط ناامیدی از راهبرد اصلاحات و اصلاح طلبان البته از موضع آوانگارد و مترقی را، رسالت خود میدانست، در یکی از روزنامههای وابسته به جریان اصلاحات، نوشت، اصلاح طلبان میکوشند چنین بنمایند که با خارج شدن خود از عرصه قدرت، سرنوشت سیاه و تیرهای در انتظار جامعه است. آنها درواقع برای رسیدن به قدرت به مبالغه و گزافه گویی میپردازند، در حالی که امروز میبینیم این سیاهنماییها واقعیتی ندارد. امروز میتوان درک بهتری از قضاوتها و رویکردهایی از این دست داشت. قصد من جمعبندی تجارب دوره اصلاحات نیست، زیرا اگر چنین قصدی درکار باشد، باید اشتباهات و کوتاهیهای بخشهای دیگر اصلاح طلبان را نیز فهرست کرد. بنابراین امیدوارم با بیان مطالب فوق متهم به یکجانبهنگری نشوم. قصد بنده تنها یادآوری تجربهای بود که گمان میکنم بسیار به کار امروز جنبش سبز آمد. فعالان این جنبش از همان آغاز آگاهانه از سردادن شعارهای حداکثری خودداری کردند و نسبت به چنین امری هشدار دادند. اگر چه در صحنه درگیریهای خیابانی به علت غلیان شور و احساسات و یا تحریک عوامل مشکوک بعضاً شعارهای رادیکالی نیز سرداده شد، اما آن شعارها در سطح مطالبات رسمی جنبش هیچ بازتابی نیافت. جریان رادیکال حاکم البته همواره کوشیده است، جنبش سبز را به سوی رادیکالیسم و حرکتی برانداز براند، و یا دست کم جنبش را چنین بنمایاند. برخی رسانههای آن طرف آب نیز روز وشب در تلاشند تا چنین رنگی به جنبش بزنند، اما فعالان جنبش از کادر رهبری آن گرفته بخش های مذهبی و سکولار معتدل، همواره نسبت به درغلطیدن جنبش به افراطی گری و رادیکالیسم نافرجام انذار دادهاند.
زمانی که میر حسین موسوی در بیانیه شماره ۱۷ خود "مسئولیتپذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه در مقابل مردم، تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخابات، آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها، آزادی مطبوعات و رسانهها و به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی" را به عنوان راه حلهای پنجگانه برای خروج از بن بست و پایان یافتن بحران اعلام کرد، باز گروهی که به سختی میتوانند تمایل و تعلق فکری احساسی به مواضع آوانگارد و راهبردهای رادیکال را از ذهن و روان خود پاک کنند، به واکنش برخاستند که "یعنی چه؟ اجرای بی تنازل قانون اساسی یعنی چه؟"، "این همه کشته دادیم که قانون اساسی اجرا شود؟" "به کمتر از تغییر قانون اساسی و سقوط رژیم نباید رضایت داد". اما در آن زمان آن عقلانیت مبارک حاصل از تجربه دوره اصلاحات، اجازه میدانداری به این تمایلات ناپخته را نداد و راه حلهای پیشنهادی میرحسین موسوی به عنوان مطالبات رسمی جنبش نجیب سبز مورد اتفاق قرار گرفت.
اکنون باید پرسید، سخنان اخیر خاتمی چه تفاوتی با اهداف مطرح شده در بیانیه شماره ۱۷ داشت که عدهای از دوستان سبز آن را برنتافته و بیتابانه به نقد آن پرداختند؟ اگر شروطی که خاتمی مطرح ساخته کاملاً منطبق با مطالبات و خواستههایی است که تاکنون به عنوان مطالبات رسمی جنبش سبز شناخته شده، که درواقع چنین است، انتقادات و مخالفتهای برخی علیه سخنان مذکور، علی القاعده باید نقد و مخالفت با مطالبات رسمی جنبش محسوب شود. اما به استناد کدام تحول شرایط محیطی و اقتضائات عقلانی، اهداف مذکور در بیانیه شماره ۱۷ موسوی اکنون اعتبار خود را از دست دادهاست؟ آیا عقل جمعی جنبش سبز در سطح اهداف و مطالبات به جمعبندی جدیدی رسیده است؟ آیا فرماندهی و مدیریتی قویتر، ذینفوذتر و دارای ظرفیتهای اجتماعی و محبوبیت مردمی بیشتر از سه چهره اصلی جنبش سبز پای به میدان نهاده و اهدافی متفاوتی در انداختهاست؟ آیا... اگر پاسخ همه این سئوالها منفی است، که منفی است، پس آن بیتابی ریشه در کجا دارد؟ به نظر میرسد، یکی از ریشه این مشکل همانطور که پیش از این اشاره کردم، فقدان نگاه راهبردی و یا فراموشی آن به هنگام عمل و در غلطیدن به دامن احساسات آنی است. در ادامه این نوشتار به تحلیل سخنان خاتمی میپردازم اما پیش از آن لازم است به یکی دو نکته مهم اشاره کنم:
۲- دو نکته در سخنان اخیر خاتمی
خاتمی در دوران ریاست جمهوری خود که همه اصلاحطلبان او را به پذیرش رهبری اصلاحات فرا میخواندند از این کار سر باز می زد. این امتناع را ناشی از تواضع او بدانیم و یا عدم تمایل به حضور درمتن صحنههای چالش برانگیز سیاسی و یا ناشی از ویژگیهای شخصیتی او، چندان تفاوتی نمیکند، به هر حال به نظر میرسد او امروز نیز به همان علل و دلایل از اظهارنظر از موضع کادر رهبری و یا به عنوان سخنگویی جنبش سبز خودداری میکند. نشانه این امر در هوشمندی و فراستی است که در سخنان اخیر وی نمایان است. خاتمی حتی تضمین اجرای قانون اساسی، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات و احزاب را شرط شرکت سبزها در انتخابات اعلام نکرد. بلکه گفت "اگر این شرایط محقق شد، تصمیم میگیریم که چگونه عمل کنیم." این سخن بدان معنا است که او حتی به عنوان یکی از سه چهره اصلی جنبش اصلاحی سبز حاضر نیست تکلیف سبزها را در انتخابات آینده روشن کند. بلکه تصمیم نهایی در این خصوص را حتی در صورت برآورده شدن شروط مذکور، به مکانیزمهای عقل جمعی در جنبش سبزو حد اقل در سطح فعالان این جنبش واگذار میکند. اما درعین حال بر یک نکته پای میفشارد و آن اینکه این شروط کف مطالبات جنبش سبز است. آیا به واقع طرح این شروط و آن هم در این شکل و قالب، آنگونه که برخی منتقدان فهمیدهاند، به معنای اعلام آمادکی برای شرکت در انتخابات بدون در نظر گرفتن شرایط سیاسی اجتماعی کنونی است؟ اگر انطباق شروط اعلام شده از سوی خاتمی با اهداف و مطالبات رسمی جنبش سبز و نیز واگذار کردن تصمیم نهایی در قبال انتخابات آینده به عقل جمعی - در صورت تحقق این شروط مذکور-، به اندازه کافی گویا و روشن نبود تا عدهای را از مخالفت و انتقاد از وی منصرف سازد، به گمان من اظهار ناامیدی او از تحقق شروط مذکور و روند بهبود امور آنقدر واضح بود تا منتقدان وی را به تأمل و تجدید نظر وادارد. چرا که او پس از بیان شروط مذکور بلافاصله افزوده بود: "اما با توجه به روندی که هماینک حاکم است، به نظر میرسد شرایط در آینده سختتر و راهها بستهتر و محدودیتها گستردهتر خواهدشد."
اکنون میتوان پرسید اگر او بواقع چشمانداز آینده عرصه سیاسی کشور را مثبت نمیبیند و معتقد است که شروط مذکور محقق نخواهد شد، پس چرا اساساً آن را مطرح ساخت؟ این سئوالی است که در ادامه نوشتار حاضر به پاسخ آن خواهم پرداخت.
۳- چرا انتخابات؛ چرا شرط؟
انتخابات مجلس نهم برای اصلاحطلبان سبز حادثه بسیار مهمی است. اهمیت این حادثه تنها در تصمیمگیری برای مشارکت یا عدم مشارکت در آن نیست، بلکه مکانیزم این تصمیمگیری- صرفنظر از مضمون آن- و تأثیری که میتواند در حفظ انسجام و یا ایجاد تفرقه نیروهای سیاسی وابسته به جنبش سبز داشته باشد، نیز مهم است. علت این حساسیت را باید در طبیعت انتخابات مجلس جستجو کرد. انتخابات مجلس با انتخابات ریاست جمهوری متفاوت است. در انتخابات ریاست جمهوری تعداد معدودی کاندیدا در سطح ملی به رقابت میپردازند و مردم برای شرکت در آن انگیزههای قومی و منطقهای ندارند. درست برعکس انتخابات مجلس که در آن چندین هزار نفر به رقابت میپردازند. با توجه به این که این رقابت در سطح شهرها انجام شده و عموماً کسب رأیی در حد چند هزار نیز می تواند فردی را راهی مجلس کند، مشتاقان شرکت در آن بسیار فراوانند. مردم هر منطقه و یا حتی طایفه و... نیز به امید بهبود وضع خود میکوشند نمایندهای از خود را به مجلس بفرستند. بنابراین انگیزه مشارکت در انتخابات مجلس به طور طبیعی هم در انتخابکنندگان و هم در انتخابشوندگان وجود دارد.در چنین شرایطی قانع کردن افراد مختلف برای چشمپوشی از منافع شخصی و عمل هماهنگ در سطح ملی کار دشواری است. جریان حاکم نیز که نگران گسترش ایده کنشهای تحریمی در جامعه است، با استفاده از همین زمینه در ایجاد تفرقه و اختلاف جناح مقابل میکوشد و بلکه از هم اکنون تحرکات پنهان خود را با چراغ سبز نشان دادن به برخی از افراد غیر منتسب به خود برای کاندیداتوری در انتخابات مجلس آغاز کردهاست. پیغامهایی برای برخی فرستاده میشود که اگر در انتخابات شرکت کنید، به رغم این که وابسته به جریان اصولگرا نیستید، صلاحیت شما تأیید میشود. هدف جریان حاکم از این اقدامات روشن است. حضور افرادی با گرایشها و دیدگاههای متفاوت، البته در سطح محدود و کنترل شده به طوری که ترکیب نهایی مجلس از پیش تضمین شود، از نظر این جریان بسیار مطلوب است زیرا، ضمن بی خطر بودن، صحنهای از انتخابات بظاهر دمکراتیک و عرصه سیاسی متکثر و متنوع را به نمایش میگذارد. در شرایط بسته و متصلب سیاسی کنونی که احزاب منحل میشوند و مطبوعات از هر سو در فشارند و حتی انتقاد از نحوه اجرای طرح هدفمند کردن یارانهها، اقدامی امنیتی تلقی میشود، روشن است چنین نمایشی به لحاظ سیاسی تا چه حد می تواند برای جریان حاکم مطلوب باشد.
نکته دیگری که باید بدان توجه داشت این است که ورود کشور به فضای انتخاباتی در اختیار جنبش سبز نیست. قرار براین است که انتخابات آینده به عنوان پرشورترین انتخابات مجلس طی سالهای پس از انقلاب معرفی شود. از این رو ازهم اکنون تحرکات انتخاباتی در حال شکلگیری است. به طوری که حتی آن ها هم که نقشی در این تحرکات ندارند به منظور عقب نماندن از رقبای خود ناگزیر باید دیر یا زود فعالیتهای تبلیغاتی خود را در حوزههای انتخاباتی خویش شروع کنند. بی دلیل نیست که فراکسیون اقلیت مجلس در این مقطع به دیدار خاتمی میرود. آنها که بعضاً دستکم خود احساس میکنند در منطقه خویش وضعیتی مطلوب دارند و احتمال پیروزیشان در انتخابات آینده وجود دارد، میخواهند بدانند، نظر رهبران و چهرههای برجستهای نظیر خاتمی، کروبی و موسوی در باره انتخابات آینده مجلس چیست. چه توصیهای به ایشان میکنند؟ در برابر چنین انتظاری البته نمیتوان سکوت کرد. اگر امروز سکوت شود، بسیاری کسان به بهانه این که هیچ خط مشی مشخصی وجود ندارد، به صورت فردی تصمیم خواهند گرفت. بسیار ساده است که گفته شود سکوت نکنید بلکه صریحاً اعلام کنید در انتخابات شرکت نمیکنیم. اما این نوع موضعگیری در قبال واقعهای که یکسال دیگر اتفاق خواهد افتاد، اگر چه ساده است، اما سیاسی و به عبارت بهتر هوشمندانه نیست. از سویی دیگر جنبش سبز خواستههای حداقلی روشنی دارد. بدیهی است که هر تصمیمی در قبال تحولات سیاسی کشور از جمله پدیده انتخابات باید با توجه به این مطالبات راهبردی اتخاذ شود. بنابراین مناسبترین موضع در مقطع فعلی در قبال انتخابات آینده آن است که هر گونه مشارکت و حضور در آن منوط به تضمینهای اطمینان بخش در باره سلامت و آزادی انتخابات شود. در فضای امنیتی و پلیسی نمیتوان انتظار برگزاری انتخابات سالم و آزاد را داشت بنابراین زندانیان سیاسی باید آزاد شوند و چترامنیتی پلیسی از فضای سیاسی کشور جمع شود. انتخابات آزاد بدون تعهد و التزام مسئولان به رعایت و اجرای قانون و در رأس آن قانون اساسی ممکن نیست. بنابراین باید تضمین کافی برای عدم رد صلاحیت دلبخواهانه افراد توسط شورای نگهبان داده شود، باید تضمین کافی برای عدم دخالت نهادهای اجماعی از جمله نیروهای نظامی در انتخابات داده شود. انتخابات آزاد بدون وجود احزاب و مطبوعات آزاد ممکن نیست. بنابراین باید تضمین کافی برای آزادی احزاب و مطبوعات داده شود. انتخاباتی که بدون این تضمینها و شروط برگزار شود، حتی اگر به ضرب و زور تبلیغات سهمگین و سراسری، پرشور نمایانده شود، نمیتواند نماد حاکمیت ملت بر سرنوشت خود و متضمن حق تعیین سرنوشت برای ملت باشد. اما با توجه به چشم انداز موجود و روندهای جاری، چنانکه خاتمی گفت نه تنها امیدی به تحقق این شروط نیست، بلکه فضای کشور به سوی تصلب و محدودیت بیشتر پیش خواهد رفت. بنابراین ماهیت انتخاباتی که در چنین شرایط مفروض اما بسیار محتملی برگزار شود، کاملاً آشکار است. آنچنان که مشکل بتوان نام آن را انتخابات گذاشت.
حال نوبت جریان حاکم بود که در برابر این سخنان و مفهوم و پیام روشن آن واکنش نشان دهد. اما این واکنش چه میتوانست باشد؟ بدیهی است با انبوه زندانی سیاسی و احکام سنگین روزانه حبس و زندان علیه فعالان مدنی، سیاسی و در شرایطی که حتی انتقاد به طرح هدفمند کردن یارانهها عقوبت دستگیری و زندان در پی دارد و منتقدان اجازه برگزاری یک مراسم مذهبی و حتی برگزاری ختم اموات خود را ندارند، و در شرایطی که هر روزه از تریبونهای رسمی فرمان توبه و حمله و بگیر و ببند صادر میشود، انکار فضای پلیسی وامنیتی، انکار زندانیان سیاسی، انکار شرایط سختی که احزاب و مطبوعات مستقل در آن به سر میبرند به یک لطیفه بیشتر شبیه است تا یک موضع سیاسی. حال اگر چنین انکاری ممکن نیست آیا میتواند از برگزاری انتخابات در فضای امنیتی پلیسی و فقدان آزادی احزاب و مطبوعات دفاع کند و یا برعکس آمادگی و موافقت خود را برای تبدیل فضای امنیتی پلیسی به فضایی آزاد و تضمین آزادی مطبوعات و احزاب و پایندی به قانون، اعلام کند؟ نتیجه این بن بست چیزی جز عصبانیت و فحاشی نیست چنان که نبود.
سخنان خاتمی اگر از سوی برخی از نیروهای بدنه جنبش سبز درست فهمیده نشد، جریان حاکم اما هم آن را فهمید و هم اهمیت آن را درک کرد. حملات همه جانبه و سازمانیافته و سراسری علیه این سخنان و خشم و کینهای که بعضاً عنان از کف صاحبان آن ربود و ایشان را به فحاشی و بکارگیری ادبیات چالهمیدانی وادار ساخت، بهترین دلیل این حقیقت بود که خاتمی انگشت روی نقطه حساس گذاشتهاست. نقطهای که تا اطلاع ثانوی میتواند محور مواضع جنبش سبز در قبال انتخابات مجلس آینده باشد.
برچسبها: محمد خاتمی ، انتخابات مجلس نهم ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۲ نظر
بینام جمعه ۸ بهمن ۸۹ ساعت ۱۰:۴۴
باز هم صد رحمت به این مجاهدین انقلابی ها که دو کلمه حرف حساب می زنند.
بینام جمعه ۸ بهمن ۸۹ ساعت ۱۷:۰۰
حاکمیت نشان داده که در صورت نبود یک جنبش مردمی از بحران ها و بن بست هایی از این سخت تر هم خارج می شود. آقای عرب سرخی گرامی به فکر ایجاد جنبش باشید.