صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

مگر خاتمی چه گفت؟


یکشنبه ۱۰ بهمن ۸۹ - ۴ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


روزبه پاکسار
سخنرانی محمد خاتمی در دیدار با نمایندگان فراکسیون خط امام هیاهویی را در فضای سیاسی کشور به‌راه انداخت که در یکسال گذشته بی‌سابقه بود. عکس‌العمل‌ها به گونه‌ای بود که گویی صِرف بردن نام "انتخابات" کابوس حضور در معرض رأی مردم را برای اقتدارگرایان زنده کرد. برخی سایت‌های خارج کشور نیز خاتمی را از انتقادات سخت خویش محروم نگذاشتند و بی اعتنا به عکس العمل تند حامیان دولت دهم، همچنان خاتمی را به تلاش مذبوحانه برای آشتی با حاکمیتی متهم کردند که به باور آنها جایی برای گفت‌وگو باقی نگذاشته‌است. ارزیابی چرایی این عکس‌العمل‌ها می‌تواند ما را در شناخت وضعیت سیاسی کشور و داوری در مورد مهم‌ترین اتفاق سیاسی سالی که در پیش است یعنی نهمین دوره انتخابات مجلس یاری رساند.

خاتمی چه گفت
اما مگر خاتمی چه گفت که باعث چنین عکس‌العمل‌هایی شد؟


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


از قضا آن بخشی از حرف‌های خاتمی که فریاد دولت دهمی‌ها را بلند کرد شبیه‌ترین حرف به حرف‌های همیشگی خاتمی بود: اینکه "همگان بخصوص مسئولان باید به قانون اساسی پایبند باشند، برای اجرای همه جانبه و کامل آن تلاش کنند و بخصوص در احترام به روح قانون اساسی اهتمام ورزند". دیگر اینکه "سازوکاری را فراهم آورند تا انتخاباتی سالم و آزاد برگزار شود". و سوم آنکه "زندانیان آزاد شوند، فضای آزاد برای همه احزاب و گروه‌ها ایجاد گردد و محدودیت های نابجا رفع شوند".
بدون تردید جز در مورد بحث آزادی زندانیان، باقی این صحبت‌ها را خاتمی بارها و بارها در زمان تصدی مقام ریاست جمهوری تکرار کرده بود. واقعیتی که خاتمی خود نیز به آن اشاره می‌کند: " خواست ما در گذشته و امروز موارد مشخصی بوده که حتی پس از حوادث انتخابات اخیر کشور نیز بر آن تأکید کردیم باید شرایط حضور با نشاط مردم و تأمین حقوق آنان تضمین شود و باید سازوکاری برای انتخابات تدوین شود که کمترین محدودیت برای آزادی رأی مردم و بیشترین فضا برای تحقق خواست و اراده آنان فراهم شود".
در گذشته هیچ‌یک از اقتدارگرایان نه فقط خود را به عنوان گروهی که این دست سخنان بر آنها ناظر است شناسایی نمی‌کرد بلکه (هرچند به دروغ و به ریا) آنها را مورد تأیید نیز قرار می‌داد. چه شد که اینبار آقایان از کوره در رفتند و نتوانستند بر صبر ریاکارانه خویش غلبه کنند؟ احمد جنتی دبیر شورای نگهبان، نهادی که قاعدتا باید بر سلامت انتخابات نظارت داشته باشد و بی‌طرفی را در نزاع‌های سیاسی حفظ کند در واکنش به شرایط مطرح شده در سخنان خاتمی برای شرکت در انتخابات گفت که نیازی به حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات نیست. خبرگزاری فارس که از واکنش دولتی‌ها به سخنان خاتمی تقریبا پاورقی روزانه ساخت تلویحاً وی را به متهم ردیف اول در میان "فتنه‌گران" تبدیل کرد و "حیات سیاسی وی را پایان یافته" دانست. رجانیوز نشریه آئین را "حلقه فتنه" و خاتمی را "محور فتنه" نامگذاری کرد. روزنامه ایران نیز خاتمی را در کنار میرحسین موسوی و موسوی خوئینی‌ها نشاند و از این سه به عنوان لایه مرکزی فتنه نام برد. وطن امروز هم به موسوی و خاتمی هشدار داد که از این پس دیگر در بر پاشنه دیگری خواهد چرخید. بعیدترین عکس‌العمل (نظر به جایگاه گوینده) از آنِ عباس جعفری دولت‌آبادی دادستان تهران و خطیب نماز جمعه تهران در دهم دی بود. دادستان تهران که قاعدتا باید از هر کس دیگری به رویه‌های قضایی حساس‌تر باشد در پاسخ به شروط خاتمی برای شرکت اصلاح‌طلبان در انتخابات گفت: "این نظام اسلامی است که برای آنها شرط می‌گذارد. شرط نظام محاکمه فتنه‌گران است".
جالب توجه اینکه در سخنرانی خاتمی فرازهایی وجود دارند بس انتقادی‌تر از بخشی که در آن وی از شروط لازم برای شرکت در انتخابات سخن گفته‌است. خاتمی در این سخنرانی عملا و علنا بسیاری از نمایندگان مجلس را "وکیل‌الدوله" خواند و به نمایندگان اصلاح‌طلب گفت "شما علاوه بر نمایندگی مردم حوزه انتخابیه خود، بخاطر محدودیت‌هایی که در انتخابات ایجاد شد ، وظیفه و مسئولیت نمایندگی بخش‌های عظیمی از مردمی که از داشتن نامزد مورد نظر و در نتیجه نماینده محروم شدند و نتوانستند در انتخابات شرکت کنند را نیز بر عهده دارید". خاتمی به وضوح گفت که اصلاح‌طلبان در کشور اکثریت هستند و به این معنا بر تقلب در انتخابات ۸۸ تأکید کرد: "همه نمایندگان با هر گرایش سیاسی قابل احترام هستند؛ اما اقلیت مجلس بدلیل حذف کاندیداهای اصلاح طلب که خواست و اراده اکثریت معنوی جامعه را نمایندگی می کند وظیفه سنگینی دارد". خاتمی کسانی را که مدعی هستند اصلاح‌طلبان جایگاهی نزد مردم ندارند را به چالش طلبید و گفت "اگر آنها جایگاهی در میان مردم ندارند چرا تمهیداتی فراهم می کنید تا آنها در معرض رای مردم قرار نگیرند؟".

هراس از انتخابات
خاتمی همه این حرف‌ها را که معمولا هم کسی عادت به شنیدن آنها از زبان این رهبر محافظه‌کار ندارد گفت، اما هیچکدام از منتقدان حتی اشاره‌ای نیز به آنها نکردند. چرا؟ دلیل آن یک چیز بیشتر نیست و آن اینکه برای بسیاری از اصولگرایان (یعنی هم دولتی ها، هم طرفداران رئیس مجلس و هم طرفداران شهردار تهران) تمامی این حرف‌ها در مقابل پیش کشیدن بحث انتخابات از طرف رهبر اصلاح‌طلبان کمترین اهمیتی ندارد. هراس آنها از ورود اصلاح‌طلبان به انتخابات است و بس.
از فردای اعلام نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری روزی نیست که یکی از رهبران جناح اصولگرا یا یکی از گماشتگان دولت در یکی از مناصب دولتی و حکومتی از پایان جنبش سبز یا همان "فتنه" صحبت نکند. این داستان به ویژه پس از راهپیمایی ۹ دی و کمرنگ شدن حضور خیابانی جنبش سبز به سریال مورد علاقه بسیاری از اصولگرایان تبدیل شده‌است. عکس‌العمل شدیدی که نسبت به سخنرانی خاتمی، به‌ویژه بخشی که در آن وی یادآور حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات آتی شد نشان داد که همانطور که از قدیم گفته‌اند با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی‌شود. سخنرانی خاتمی و بردن نام "انتخابات" کابوس حضور در معرض رأی مردم را برای اقتدارگرایان زنده کرد.

کودتا علیه انتخابات
یکی از مهمترین افتخارات جمهوری اسلامی آن است که در سخت‌ترین شرایط سیاسی و اقتصادی همواره انتخابات‌اش را برگزار کرده‌است. انتخاباتی که هم به دلیل وجود رقابت در میان جناح‌های حاکم و هم به دلیل دوره‌ای که در آن سیاست‌ورزی به امری عمومی تبدیل می‌شود، هیچگاه خالی از معنای سیاسی نبوده‌است. هیچ دوره‌ای از حیات جمهوری اسلامی را نمی‌توان نام برد و به هیچ انتخاباتی نمی‌توان اشاره کرد که بر داده‌های سیاسی کشور و بر آرایش نیروهای سیاسی آن بی‌تأثیر بوده باشد. همه می‌دانیم که انتخابات در جمهوری اسلامی کم و بیش آزاد نبوده‌است. و به همین اعتبار نیز نقش مستقیمی در تأسیس دموکراسی در کشور ایفا نکرده‌است. با اینهمه انتخابات در سی سال گذشته همواره چه به دلیل حضور پررنگ مردم و چه به دلیل حضور کمرنگ آنها بر سرنوشت سیاسی کشور تآثیر جدی داشته‌است. دلیل آن نیز یک چیز بیش نیست و آن اینکه علیرغم تبلیغ وحدت کلمه، از همان روز اول تأسیس، تفاوت‌های جدی در دیدگاه جناح‌های مختلف درون این نظام وجود داشته‌ و اینکه این یا آن جناح نقشی فرادست در سیاست داشته باشد برای زندگی روزمره مردم مهم بوده‌است. اگر پیش از پایان یافتن جنگ، همه جناح‌ها در کنار آشکار کردن تفاوت‌های‌شان در حفظ وحدت نیز تلاشی جدی می‌کردند، پس از پایان جنگ ما بیشتر و بیشتر شاهد اصرار جناح‌ها بر فاصله‌گذاری میان خود بوده‌ایم و به همین دلیل نیز هر تجربه‌ای جز افزایش شکاف میان جناح‌های حاکم نتیجه‌ای نداشته‌است.
در دوره هشت ساله اصلاحات این تفاوت‌ها به حدی عیان و عمومی شد که دیگر هیچ‌یک از جناح‌ها نمی‌توانست هم خود و هم جناح مقابل را در یک چارچوب واحد سیاسی که نام آن نظام جمهوری اسلامی بود به‌شمار آورد. انتخاب دیگر نه بر سر این یا آن سیاست که بر سر این یا آن قرائت از چارچوب نامبرده بود. قرائتی که جناح اقتدارگرا حاضر نبود تصمیم در مورد آن را به رأی مردم واگذارد و با تقلب گسترده و از پیش آماده شده نه فقط علیه برنده انتخابات که علیه خود انتخابات کودتا کرد. کودتایی که پس‌لرزه‌های آن دامن انتخابات شوراهای شهر را نیز گرفت. اینک پرسش آن است که تا کی و برای چه مدتی می‌توان روال کودتا علیه انتخابات را به پیش برد.

اقتدارگرایان و معضلی به نام انتخابات
کسانی که در کودتا علیه انتخابات در دهمین انتخابات ریاست جمهوری همصدا شدند با مشکلات عدیده‌ای برای تثبیت این وضعیت روبرو هستند.
بخشی از این مشکلات درونی اقتدارگرایان است. اولا در میان کودتاچیان خرداد ۸۸ عده‌ای نمی‌توانند بپذیرند انتخابات -‌که گفتیم جمهوری اسلامی برگزاری منظم آن را از بزرگترین افتخارات خود می‌داند‌- برگزار نشود یا تحت کنترل کامل دولت باشد. به عبارت دیگر وجود مرجعی کع باواند قدرت را در میان خود این اقتدارگرایان تقسیم کند الزامی‌است. بدون برگزاری انتخاباتی که در آن حداقل طیف‌های مختلف اصولگرایان بتوانند در آن به رقابتی منصفانه دست بزنند مشکل بتوان تصور کرد که بخشی ار اینان دست به شورشی علیه دولت دهم نزنند.
بخش دیگری از مشکل بیرون از دایره اقتدارگرایان قرار دارد و آن به خود فضای انتخاباتی مربوط می‌شود. هر کسی شاهد برآمدن جنبش سبز بوده به خوبی آگاه است که هر فضای انتخاباتی زمینه مساعدی برای رشد آگاهی دموکراتیک و سرزدن دوباره نیرویی که به اعتراف جنتی "آتش زیر خاکستر" است. شاید بهترین توصیف از وحشت اصولگرایان از چنین فضایی را بتوان از دهان علی لاریجانی رئیس مجلس شنید. لاریجانی در سخنرانی‌ای که به‌مناسبت سالگرد راهپیمایی نهم دی انجام داد، پس از توصیفات معمول و هل من رقیب طلبیدن‌های معمولی‌ اولا از اینکه "در این یک سال برخی از افراد همچنان بر مدار گذشته خود سخنان تکراری سر می‌دهند و بیانیه می‌نویسند" ابراز تأسف کرد و گفت "این ناشنوایی عمدی از پیام ملت، چیزی جز لجاجت نیست که نهایت آن ندامت است". و سپس در واکنش به اظهارات خاتمی گفت "تصور باطل از هر جانب این است که فکر شود با هر انتخابات انقلابی حادث می گردد. انتخابات وسیله تکامل انقلاب اسلامی است نه ابزاری برای به‌هم ریختگی".

جنبش سبز و انتخابات
مسلم است که ادعای لاریجانی در اینکه جنبش سبز باور دارد که از هر انتخاباتی انقلابی حادث خواهد شد اغراقی بیش نیست. اغراقی که به‌درد توجیه و تشویق حذف هر چه بیشتر کاندیداهای اصلاح‌طلب و سبز در انتخابات پیش‌رو می‌خورد. اما حس او در این مورد که دوران انتخابات زمان خطیری برای اقتدارگرایان است کاملا بجاست. دوران انتخابات مدت زمانی است که طی آن سیاست بار دیگر زنده می‌شود و به دلیل سطح بالای نارضایی‌ در جامعه این سیاست سمت و سویی انتقادی به خود می‌گیرد. نمونه بارز این اتفاق را همه ما در برآمدن جنبش سبز تجربه کردیم. اقتدارگرایان به این واقعیت آگاهند و وحشت آنان از هر کسی که از انتخابات صحبت کند نیز همین است.
جالب آنکه کسانی در درون جنبش سبز که سخنرانی خاتمی را بر نتافتندعمدتا کسانی هستند که در خارج از کشور به سر می‌برند. به احتمال زیاد به دلیل همین دور بودن ارزیابی درستی از نوع پیوندی که این جنبش با انتخابات داشت ندارند. حتی حساسیتی که کودتاچیان خرداد ۸۸ نیز به بردن نام انتخابات نشان می‌دهند گویی آنها را به صرافت بازبینی دیگاه‌شان نمی‌اندازد. به همین جهت است که به‌شیوه اکبر گنجی (در میز گردی در رادیو فردا) با تکرار مکرراتی از این دست که "اگر همه مردم ۸۰ درصد ۱۰۰ درصد شرکت کنند، اینها هر که دلشان خواست اعلام کنند، انتخابات دیگر موضوعیت پیدا نمی‌کند" نقش دوران‌های انتخاباتی را در زنده کردن فضای سیاسی نمی‌بینند. سپس به‌شیوه پاتک زدن‌های مرسوم که دیگران را در مقام افراد متوهم و خود را در جایگاه عقل کل می‌نشاند می‌افزاید "مگر اینکه ما این گزاره‌ها را مخدوش بدانیم".
نه ما این گزاره‌ها را مخدوش نمی‌دانیم. ما هم می‌دانیم که دستبرد به صندوق‌ها کاملا ممکن و بسیار محتمل است. ما هم می‌دانیم که تقلب به وجه غالب انتخابات در ایران تبدیل شده‌است. اما این را هم می‌دانیم -چون لحظه به لحظه آن را زندگی کرده‌ایم- که انتخابات به سیاست در کشور حیاتی دوباره می‌بخشد. سیاست به معنای تلاش برای بهبود زندگی از طریق مشارکت در فضای عمومی و به‌واسطه عمل جمعی. یعنی همان پدیده‌ای که زیربنای تمامی جابجایی‌های قدرت را تشکیل می‌دهد. به همین جهت است که برای ما، مایی که تولد جنبش سبزرا در یکی از همین نوع انتخاباتی که هر که را بخواهند از درون صندوق‌هایش بیرون می‌آورند زندگی کرده‌ایم هنوز انتخابات موضوعیت دارد. انتخابات نه به عنوان عامل بالفعل جابجا کننده قدرت بلکه به معنای عنصر برسازنده سیاست و در نتیجه زمینه آن جابجایی.




برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۴ نظر

بی‌نام دوشنبه ۱۱ بهمن ۸۹ ساعت ۱۸:۱۳

به هر حال انتخابات از آن مردم است و نهادها از آن قدرت. باید انتخابات را خواست.



بی‌نام چهارشنبه ۱۳ بهمن ۸۹ ساعت ۰۷:۳۵

شرکت در فضای انتخاباتی با هدف ایجاد یک حرکت سیاسی یا بردن شعارهای دموکراتیک در حرکت ایجاد شده به سازماندهی و توافق بر سر شعارها و مطالبات دارد.



بی‌نام شنبه ۱۶ بهمن ۸۹ ساعت ۰۷:۵۸

اگر انتخابات از آن مردم است، دیگر شرط گذاشتن برای شرکت در آن چه معنایی دارد؟



بی‌نام یکشنبه ۱۷ بهمن ۸۹ ساعت ۱۳:۳۳

کاش خاتمی از همان روز اولی که رئیس جمهور شد با همین شهامت حرف میزد.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی