جنبش سبز گسترش فاعلیت در جامعه ایرانی است
با گذشت یکسالونیم از برآمدن جنبش سبز تحلیل در مورد ماهیت و خاستگاههای نظری و عملی آن هم در میان فعالان این جنبش و هم در میان محققان علوم اجتماعی ادامه دارد و منجر به روشنبینی هر چه بیشتر در این زمینه شدهاست. در این مصاحبه که اول بار در سایت جرس منتشر شد، فرزین وحدت در پاسخ به پرسشهای علی هنری جنبش سبز را "تبلور به فاعلیت رسیدن قشرهای بزرگی از مردمان ایران میداند که این فاعلیت را به طور همگانی و فراگیر مطالبه میکنند". فاعلیتی که به نظر فرزین او "اس و اساس دمکراسی مدرن" راتشکیل میدهد و به علت فراگیر بودن "هیچ نیرویی نمیتواند در میان مدت تا بلند مدت مانع تحقق آن شود".
مقالات مربوط
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
ما و رأی خاتمی
مقالات تازه
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا
علی هنری: آقای دکتر وحدت چه عواملی باعث پدیدآمدن جنبش سبز شدند و این پدیده را چگونه تفسیر می کنید و توضیح می دهید؟
فرزین وحدت: ازدیدگاه من جنبش سبز محصول قریب یک قرنونیم تلاش برای دستیابی به ثمرات مثبت سیاسی-اجتماعی مدرنیته است. این ثمرات، که میتوان آنرا در واژه دمکراسی خلاصه کرد، هیچگاه یک شبه و به طور خلق الساعه به منصه ظهور نمیرسند و با بخشنامه از بالا و موعظه فلسفی تنها نیز بوجود نمیآیند. هر جامعهای باید پیچوخم های بسیار شدید و خطرناک فرآیند مدرنیته را تجربه کند و خود به آنجا برسد. برای اینکه جنبش سبز بهتر فهمیده شود به نظر من باید در مورد پدیده مدرنیته نیز قدری توضیح بدهم. پایه و اساس دنیای مدرن (در اینجا تاکید بر پایه و اساس است و نه تمام ساختارهای ثانوی دنیای مدرن) بر این است که انسانها از حالت منفعل بودن، کنش پذیری، سستی، خمود و جمود، لاابالیگری، بیارادگی، عدم دیسیپلین و انظباط درآیند و به افرادی با خصیصههای متضاد اینها، یعنی فاعلیت، عاملیت، کنشگری، استواری، تحرک، با ارداگی، وبا دیسیپلین، مبدل بشوند. تنها با بوجود آمدن چنین افرادی، و آنهم در مقیاس بالایی از تمامی جمعیت یک کشور، میتوان نهاد های مدرن، اعم از سیاسی-اجتماعی و یا تکنولوژیک، را به صورت پایدار بنا کرد. در جامعهای که اکثر افراد آن منفعل هستند (که غالبا با بی سوادی و یا کم سوادی رابطه مستقیم دارد) نهادهای سیاسی جامعه مدرن از قبیل پارلمان مستقل، مطبوعات آزاد، انتخابات مردمی و آزاد و غیره را نمیتوانید بنا کنید و اگر هم آنها را تاسیس کنید به زودی از حیز انتفاع ساقط خواهند شد. تنها در جامعهای که اکثر افراد آن از سطح نسبتا بالایی از فاعلیت و کنشگری، و دیگر خصیصههای مربوط به آن، برخوردارند میتوان نهادهای دمکراتیک را تاسیس کرد و به عملکرد راستین آنها امیدوار بود.فرآیندِ به کنشگری رسیدن افراد جامعه در اروپا که زادگاه مدرنیته است (هرچند که بسته شدن نطفههای دنیای مدرن ریشه های بسیار عمیقتری در مکان های دیگر جهان، منجمله منطقه ما دارد) چند سده طول کشید و از فراز و نشیبهای بسیار سختی مانند انقلاب پرتستانیزم و جنگهای بسیار خونین مذهبی مربوط به آن، انقلاب انگلستان در قرن هفدهم، انقلاب فرانسه و جنگهای خانمانسوز ناپلئونی، و دو جنگ جهانی قرن بیستم، گذار کرد. در ایران تنها در یک قرن و نیم ما شاهد بوجود آمدن اقشار نسبتا وسیعی هستیم که در حال حاضر ازضریب بالایی از فاعلیت و عاملیت برخوردار هستند که در جنبش سبز خود را نشان میدهند. فردی که خود را کنشگر و صاحب اراده خودبنیاد و مستقل تجربه میکند، و این را نه تنها برای خود بلکه برای تمامی افراد جامعهاش خواهان است، طالب حقوق خود و دیگری در سطح جامعه است، و میخواهد موسسههای دمراتیک را برای تثبیت این حقوق نهادینه کند. به نظر من این خصیصه اصلی جنبش سبز است که حاصل یک فرآیند ۱۵۰ ساله و تلاشهای ایثار گرایانه بسیاری از مردمان ایران است. بدین ترتیب جنبش سبز نه یک پدیده یگانه و مجزا از تاریخ ایران بررسی میشود بلکه محصول انباشت تجربیاتی در سیر مدرنیته جامعه ایرانی است. در این صورت چگونه میتوانیم گذشته فلسفی و اجتماعی این پدیده را در حداقل این یکونیم قرن اخیر ردیابی کنیم و آیا جنبش سبز ویژگیهای نویی نیز در ظهور و بروزش نشان داده است؟ جنبشهایی که رو به دنیای مدرن دارند در ایران از اواسط قرن نوزدهم میلای و حرکت های مذهبی شروع میشود و به جنبش تنباکو و سپس به نهضت مشروطه میرسند. در این حرکتها، با وجود اینکه اینها نگاهی به سوی دنیای جدید و بوجود آمدن فاعلیت افراد دارند، ولی در آنها عده نسبتا قلیلی به طور فعال شرکت دارند. حرکت تنباکو از طریق تعداد کمی از نخبگان شروع و اداره می شود و افراد معمولی از خود چندان استقلال عمل نشان نمیدهند؛ درعین اینکه جنبش تنباکو مورد مشخصی را دنبال میکند و هرچند که زمینه ضد امپرایالیستی دارد با رسیدن به هدف تعطیل میشود. در مورد جنبش مذهبی قرن نوزدهم هم باید گفت که، با وجود مشارکت تعداد قابل ملاحظهای از مردم ایران در آن، به دلیل آنکه این جنبش خواستههای غالبا مترقی و روحیه دمکراسیپرور خود را در لباس مذهبی بسیار رادیکال برای آنزمان ایران مطرح میکرد، به ناچار به حاشیه رانده شد ومجبور شد خود را منزوی سازد. نهضت مشروطه، بنا بر گفته صریح مورخی چون احمد کسروی، فاقد بستر وسیع و محکم جامعه ای بود که در آن افراد به فاعلیت رسیده حامی آن باشند و از این نظر مانند نهالی بود که در شوره زار به دنبال رشد ونمو می گردید. اما اهمیت هیچکدام این نهضتها را نمیتوان نادیده گرفت به این دلیل که فرآیند به فاعلیت رسیدن یک جامعه امری انباشتی است که هر کدام از این حرکتها و نهضتها در تنومند شدن آن سهیم هستند. نهضت ملی به رهبری دکتر مصدق نیز سهم بسزایی در فرآیند مدرن شدن ایران (به تعبیر بالا) داشت و در ارتقاع حس شهروندی، که ریشه در تجربه کنِشوَر شدن همگانی مردم دارد، سهیم بود. به عبارت دیگر نهضت ملی دارای خصایص لیبرال بسیاری بود از آنجهت که به کنشوری همگانی آحاد ملت ایران اعتقاد داشت و بر آن نبود که دامنه شهروندی به گروه خاصی منحصر بشود. اما افسوس که بستراجتماعی این جنبش نیز نسبتا محدود بود وبه همین دلیل نیز در هرج مرج سیاسی-اجتماعی زمان خود مقهور نیروهای چپ و راست شد. بدون شک انقلاب ۵۷ فراگیرترین جنبش اجتماعی و سیاسی مردم ایران درطول حیات ملی خود بودهاست. اکثر مردم ایران در این انقلاب به طور فعال شرکت کردند، ولی فاعلیت آنان هنوز به حد مطلوب نرسیده بود، و حالت تخریبگر زیادی داشت. بدون شک در زمان دودمان پهلوی فاعلیت مردم ایران افزایش یافت: از طریق اشاعه آموزش (هرچند به طور ناقص)، ارتقاع سطوح معیشت (هرچند به صورت ناعادلانه)، و ورود تکنولوژی (هرچند به نحو غیر بومی)؛ و همه اینها به صورت آمرانه و از بالا با حداقل مشارکت سیاسی از سوی مردم. به همین دلیل نیز مردم ایران توانستند انقلاب انجام بدهند. مگر ملتی را که دارای ضریب پایینی از حس عاملیت و فاعلیت است میتوان به انقلاب کشاند؟ ولی باوجود آنکه ملت ایران به طور فعال (ولی نه کاملا فاعلانه) در این انقلاب شرکت کرد، هنوز به آن درجه از حس فاعلیت مستقل و همگانی پذیر برخوردار نبود که بتواند نهاد های دمکراتیک را برای خود برنامه ریزی بکند. علاوه بر آن به دلیل نامشروع بودن حکومت محمد رضا شاه پس از کودتا و دخالت اجنبیان در امور ایران، جنبش مردم ایران در آن زمان حالت ویران کننده زیادی داشت و از اینرو نیروی سازندگی آن ضیعفتر بود. رهبران انقلاب نیز سودای دمکراسی را در سر نداشتند ودرواقع مردم را به سوی مخالف آن سوق دادند. ولی انقلاب ایران و جنگ خانمانسوز هشت ساله ایران و عراق، علیرغم تمام مصائبی که همراه داشت، با وارد کردن تودههای مردم ایران در صحنههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور، حس عاملیت و فاعلیت را در اقشار فرودست جامعه ایران به سرعت و شدت بسط داد. و به دلیل وسعت اجتماعی عظیم این پدیده، این حس کنشگری در ایران ابعاد گسترده و همگانی به خود گرفتهاست و بسیاری از مردم ایران حقوق شهروندی را نه تنها برای خود بلکه برای تمامی آحاد ملت ایران خواستار هستند. جنبش سبز حاصل این فرآیند طولانی در تاریخ معاصر ایران است. این جنبش از مردمانی تشکیل شده که تجربه و حس فاعلیت و عاملیت در خود، و همزمان مطالبه اشاعه آن در سطح همگانی و جهانشمول، در آنها به حد بلوغ رسیده و از همین رو خواهان حقوق شهروندی برای آحاد مردمان ایران هستند. در ضمن، این دو خصیصه اصلی جنبش مدنی کنونی ایران، یعنی بلوغ حس فاعلیت و همزمان جهانشمولی آن، به ناچار جنبش سبز را به جهت عدم خشونت و صلح جویی سوق میدهد. به این دلیل که این دو خصلت درهم تنیده (حس فاعلیت به کمال رسیده و همگانی بودن آن)، قدرت در جامعه را به صورت بیش و کم یکسان پخش و تقسیم میکند و از اشاعه نامتوازن قدرت در جامعه که باعث اصلی خشونت در آن است جلوگیری میکند.
با توجه به دیدگاه نظری ای که طرح شد، آیا این همگانی شدن و به کمال رسیدنِ حس فاعلیت، در نقش رهبریِ جنبش اجتماعی نیز تغییر ایجاد میکند؟ اصولا نقش رهبری را در جنبش سبز چگونه میتوان در این مدل نظری شرح داد؟
از دیدگاه تئوریکی که ارائه شد، نقش رهبری این جنبش با جنبشهای گذشته تا حد زیادی متفاوت است. به این دلیل که اولا بدنه این جنبش تنومند تر از تمامی جنبش های گذشته (به استثنای انقلاب ۵۷) است. ثانیا، به دلیل خصلت بلوغی که در بالا به آن اشاره کردم، اکثر کسانی که به نحوی در جنبش مدنی معاصر ایران شرکت دارند، خود دارای ضریب بسیار بالایی از حس فاعلیت برخوردارند که عملا آنها را در امر رهبری جنبش سهیم میکند. فردی که خودش به تجربه کنشوری خودبنیاد و مستقل رسیده باشد، اراده خودش را دارد و به همین دلیل نیزبه نوعی در رهبری نیز می خواهد شرکت کند و در تصمیمگیریهای خرد وکلان خود را سهیم میداند، و این در واقع یک جنبه اساسی دمکراسی است. خوشبختانه، در این برهه با اشاعه وسائل ارتباطی جدید، این امر بسیار جدیتر میتواند صورت حقیقت به خود بگیرد و عملی بشود. از اینرو، تا حد زیادی رهبری این جنبش در خود بدنه آن ذخیره و توزیع شدهاست و آنرا افقی کرده است. به عبارت دیگر، میتوان ادعا کرد که مسائل و بحثهای مربوط به جنبش سبز میتواند در قالب شکلگیری خرد همگانی حل و فصل شود، و شرکتکنندگان در این جنبش از طرق مختلف نظرات خود را به گوش دیگران برسانند و به طرز همگانی در تصمیمگیری شرکت کنند. این پدیده، جنبش سبز را از جنبشهای دیگر ایران و دیگر کشورها تا حد زیادی متمایز می سازد. در این جنبش نقش و اهمیت رهبر فرهمند کمرنگتر میشود.
اشاره کردید که انقلاب ۵۷ و پس از آن جنگ، در گستردن حس عاملیت و فاعلیت درمیان فرودستان جامعه ایران ناخواسته نقش موثری داشته است. بدین ترتیب نقش آقایان موسوی و کروبی که در گفتارشان این دو واقعه یعنی انقلاب و جنگ هشت ساله و آیتالله خمینی پررنگ است را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا گونهای از تاویل و تفسیر آن وقایع و اشاره به رهبری و گفتار آیت الله خمینی را به سود جنبش سبز میدانید؟
آنطوری که از تحلیل بالا میتوان استنباط کرد، عملکرد انقلاب اسلامی، جنگ هشت ساله، وبه این طریق میراث آیتالله خمینی و تا حدی نقش افرادی مانند آقایان موسوی و کروبی، در بوجود آمدن حس فاعلیت در طبقات متوسط زیرین شهری و روستایی ایران، با تمام مصائب و بلایای عظیم اجتماعی-سیاسی که این جریانات به بار آوردند، بسیار کلیدی بودهاست، ولی جنبش سبز که به تاویلی نتیجه ناخواسته این جریانات است، می خواهد بر اساس فاعلیتی که به دست آورده، از مراحل غیر دمکراتیک آن فاعلیت عبور کند و به مرحله دمکراتیک دست بیازد. از اینرو به گمان من به این جریانات و شخصیتها (به خصوص شخصیت آیت الله خمینی) باید به صورت "دیالکتیکی" نگریست. آن جریانات و شخصیتها اساس ورود تودههای مردم ایران را به فاعلیت پایهریزی کردند. هرچند که آن ورود به دنیای مدرن برای مردم فرودست با خشونتها و تعبدات زیادی همراه بود ولی بدون آن رنجها در هیچ جای دیگر دنیا مردم وارد ساحت ودایره فاعلیت نشدهاند. نکته اساسی این است که مردم ایران میخواهند آن مراحل پررنج ولی لازم را پشت سر بگذارند و از آن عبور کنند. از این نظر، میراث آیت الله خمینی را نمیتوان فراموش کرد، ولی میتوان از آن عبور کرد، بدون نفی کردن جنبههای لازم آن برای بوجود آمدن فاعلیت جهانشمول در میان نسل حاضر. مثالی از تاریخ اروپا میتواند در روشن شدن این قضیه کمک کند. در انگلستان از قرن هفدهم، بنیانگرایان پروتستان باعث ایجاد حس فاعلیت در بسیاری از مردمان آن سامان شدند که به ظهور دمکراسی در آنجا کمک بسیاری کرد. حتی برای مدت کوتاهی در قرن هفدهم این بنیادگرایان به رهبری الیور کرومول زمام قدرت را به دست گرفتند وانقلاب تمام عیاری با خشونت بسیار زیاد براه اندختند. ولی با وجود آنکه به زودی ورق برگشت هنوز خاطره جنبههای مثبت کرومول از خاطر ملت انگلیس زدوده نشده و حتی خیابان بزرگی به نام اسم وی در قرن نوزدهم در لندن نامیده شد که هنوز وجود دارد. در مورد نقش شخصیتهایی مانند آقایان موسوی و کروبی، علاوه بر نکات بالا، باید به این توجه داشت که آنان تا حد زیادی با تحولات دودهه اخیر خود را وفق دادهاند و با آن خود تحول یافتهاند.
در این میان روشنفکران و نخبگان چگونه میتوانند در این جنبش موثر واقع شوند و اصولا چه وظایفی برای آنان میتوان قائل بود؟ عملکرد نخبگان و روشنفکران را در جنبش و رویکرد آنان را به جنبش سبز چگونه میبینید؟ آیا روشنفکران ما از تحولات پیشین تجربه اندوزی کردهاند؟ و شما چه نقدی بر رفتار و گفتار روشنفکری در قبال جنبش سبز دارید؟
به نظر میرسد که اصولا زمان "روشنفکران فرهمند"، مانند رهبران فرهمند، به سر رسیده باشد. بدنه جنبش سبزغالبا از افرادی تشکیل شده که از فاعلیت به بلوغ رسیده زیادی برخوردارند و چنین شخصی دیگر محتاج به ارشاد از بالا نیست. و از این نظر نقش روشنفکران کمرنگ تر شده و به نظر من این پدیده سالمی هست. البته نقش متفکران را برای ارائه نظرییات و تئوریهایی که میتواند به پیشبرد جنبش مدنی کمک کند نمیتوان و نمیبایست نادیده گرفته، اما هرچه بیشتر فرد فرد بدنه جنبش تفکر مستقل بیشتری از خود نشان دهد، برای آینده دمکراسی بهتر است. دمکراسی افرادی را میخواهد که کسی به جای آن ها فکر نکند. البته متفکران، مورخان، جامعه شناسان، دیگر کسانی که به طور حرفه با اندیشه سرو کار دارند، وظیفه دارند که حقایق را به طور هرچه شفافتر دراختیار بدنه جامعه قرار بدهند و تحلیلهای هرچه عمیقتر خود را در دسترس عموم قرار بدهند. در اینجا به عقیده من تنگناها و معضلات عمیقی نهفته است. از یک طرف لازمه یک جامعه مدرن و دمکراتیک اینست که افراد آن خود صاحب عقیده باشند و استقلال رای داشته باشند. واین نقش زعامت فکری روشنفکران را کمرنگتر از سابق میکند. ولی از طرف دیگر، اگر متفکران و محققان علوم انسانی و اجتماعی خود را از جامعه کنار بکشند و جامعه هم آنها را طرد کند، حتی در یک جامعه پیشرفته معضلات گوناگونی بوجود میایید که جامعه امریکا یک نمونه بارز آن است. من امیدوارم که با افول تدریجی احتیاج به روشنفکران "فرهمند" در ایران، متفکران خود را بدنه اجتماع جدا نکنند و جامعه نیز آنها را از خود نراند. به هرحال امروز متفکرانی در ایران و خارج از ایران وجود دارند که میتوانند کمک های فکری شایانی به پیشرفت جنبش مدنی ایران بکنند، ولی اینان باید در نظر داشته باشند که مشارکت فکری افراد غیر متخصص در تکوین خرد جمعی در درجه اول اهمیت قرار دارد.
به گروه های اجتماعی و جنبش سبز (دانشجویان، کارگران، اقوام و زنان)اشاره کردید که نقش رهبری و روشنفکران دیگر به شکل فرهمند نیست و به تعبیری خرد جمعی است که جنبش را به پیش میبرد، در این فرایند تصمیم گیری همگانی و بسترسازی برای شکل گیری گفت وگوها چه گروه یا گروه هایی بیشتر و موثرتر می توانند در جنبش سبز نقش ایفا کنند؟
از آنجا که جنبش سبز رابطه بسیار نزدیکی با جنبش دانشجویی دارد، تاثیر دانشجویان در نهضت مدنی ایران بسیار مهم است. جنبش دانشجویان بنا بر ماهیت خود (اکثر دانشجویان بیشتر از چند سالی در دانشگاه نمیمانند) یک حرکت سیال، متکثر، و با رهبری پراکنده است. وبه همین دلیل نیز جنبش سبز، که حرکت دانشجویی در آن بسیار موثر بوده، نیز همین خصائل را از خود نشان میدهد. و این نیز یکی از نکات قدرت این جنبش است، به این دلیل که سرکوب این نوع جنبشها بسیار دشوارتر میشود. البته نمیتوان نقش مثبت افرادی را که در مواضع حساس در جنبش قرار دارند نادیده گرفت. ولی نقش اینگونه افراد بیشتر حالت مدیریتی دارد تا فرهمندی، چون همانطور که قبلا اشاره کردم تا حد زیادی افراد خودشان فاعلیت پیدا کرده اند و این پدیده لزوم جنبه فرهمندی رهبری را کمرنگ تر میکند. در این زمان نقش دانشگاه و دانشجویان، و با استفاده از شبکههای دانشجویی که باهم در سراسر کشور در ارتباط هستند ویا میتوانند ارتباط برقرار کنند، برای بسیج نیروهای جنبش مدنی و هماهنگی حرکتهای آزادیخواهانه بیش از همیشه حیاتی به نظر میرسد.
شما در بیشتر نوشته ها، گفت وگوها و سخنرانیهایتان پیرامون مسائل جنبش سبز بر این تاکید داشتید که بدنهی جنبش مدنی باید خود را به کارگران و جنبش کارگری نزدیک کند و اشاره کرده اید که با کمک این گروه اجتماعی است که جنبش سبز میتواند به اهداف خود برسد. با توجه به تحلیلی که هم اکنون ارائه می دهید چگونه این نزدیکی میتواند به پیشبرد اهداف جنبش سبز کمک برساند؟
ببینید، فاعلیت پیدا کردن یک ملت تنها جنبههای مثبت ندارد. درست است که پایه و اساس مدرنیته و دمکراسی را به فاعلیت وقدرت رسیدن مردم تشکیل میدهد. ولی دمکراسی یعنی به قدرت رسیدن همگانی مردم، یعنی فاعلیتی که در انحصار گروه خاصی قرار ندارد ودر جامعه به صورت کم و بیش متساوی اشاعه شده است. ولی در این فرآیند پیدا شدن فاعلیت و قدرتمند شدن مردمان، به ناچار عدهای میخواهند این قدرت و فاعلیت را به خود و گروه خود محدود کنند و عامه مردم را از آن محروم بدارند. این پدیده همواره با فرآیند مدرنیته همراه بوده است. ظهور فاشیزم و نازیها، کمونیستهای استالینیستی، خمر سرخ، و بسیار دیگر موارد، خبر از فاعلیت و طلب قدرت یک گروه دارد که میخواهد به طور انحصاری قدرت را به دست بگیرد و دیگران را محروم کند. مملکت ما نیز از این پدیده مصون نمانده و به نظر آنچه ما اکنون شاهد آن هستیم قرابت های نزدیکی با آن دارد (البته این پدیدهها شدت و حدت مختلفی دارند، و همه در یک سطح مرتکب اعمال خشونت آمیز و سبعانه نمیشوند). از اینرو نیروهای تمامیت خواه در ایران قدرت را به صورت منحصرانه برای خود میخواهند و هرروز سعی بیشتری دارند که قدرت را در گروه خود (یا بهتر است بگوییم در گروه های خود) متمرکز کنند. و چون اینان نسبتا تازه به دوران رسیدهاند و طعم قدرت را چشیده اند، به سادگی تن به اصلاحات دمکراتیک نخواهند داد، چون به خیال خود قدرت را از دست خواهند داد. اهرمی که جنبش مدنی ایران برای رسیدن به اهداف دمکراتیک خود تا کنون از آن استفاده کرده است تظاهرات خیابانی بوده که در واقع فشار بسیار بالایی به قدرتگرایان وارد آورده است. اما در این چند ماه اخیر انحصارطلبان نشان دادهاند که میتوانند تظاهرات خیابانی را با نیروی قهریه و با اعمال ددمنشانه، حد اقل به طور موقت، مهار کنند. از اینرو، تنها با اعمال فشار از طرق اقتصادی و صنفی است که جنبش سبز میتواند بر اوضاع تاثیر کارآمد بگذارد و احوال مملکت را به سمت دمکراسی سوق بدهد.
این نزدیک شدن جنبش سبز با کارگران چگونه باید صورت گیرد؟ آیا جنبش سبز باید از شعارهای عمومی دموکراسیخواهانه و مدرن یا به تعبیری فراطبقاتی خود دست بکشد؟ یا اینکه باید راههای ارتباطی و آگاهی رسانی را در چارچوب همین شعارها و خواسته های موجود تقویت کند؟ تفسیر خود را از این نزدیکشدن و همراهی کمی بیشتر توضیح دهید.
به گمان من طبقه کارگر جدید ایران تا حد زیادی در درون فرا طبقهای که جنبش سبز آنرا نمایندگی میکند قرار دارد یا بالفعل میتواند در آن بهتر قرار بگیرد. درست است که اکثر اقشاری که فراطبقه جدید ایران را تشکیل میدهند، طبقات متوسط نامیده میشوند، ولی طبقه کارگر که در صنایع ایران کارهای بیشتر جسمانی را انجام می دهد، بسیار بیش از پیش منافع مشترکی با این طبقات دارد. در وحله اول مشکل طبقه کارگر مشکل معیشتی است که هرروز بیشتر به وخامت میگراید. ولی مشکل معیشتی از مشکل سیاسی جدا نیست. کارگران مانند سایر اقشار فراطبقه جدید ایران، تنها با برقراری دمکراسی و آزادی سیاسی میتوانند بر مسائل معیشتی خود فائق شوند. تجربه تلخ و شوم کشورهای کمونیستی نشان داده است که نیروهای سیاسی که به نام طبقه کارگر قدرت در انحصار درمیاورند، در واقع ضربات بسیار مهلک تری را به منافع طبقات زحمتکش میزنند. تنها در سایه آزادی اقتصادی وسرمایه گذاری، البته به صورت مشروط و تحت نظارت اراده دمکراتیک مردم، اقتصاد ایران میتواند به شکوفایی برسد که اکثریت اقشار مردم از آن می توانند بهره مند شوند. و تنها در سایه آزادی های سیاسی و اجتماعی، وبه طور کلی دمکراسی است، که طبقه کارگر ویا هر قشر و صنفی میتوانند با استفاده از آزادی تشکیلات و آزادی بیان از منافع خود دفاع کند. از این نظر، منافع طولانی مدت طبقه کار با طبقات دیگر متوسط همخوانی نزدیک دارد و آنها نیز کلید نهایی رفع مشکلاتشان با دمکراتیزه شدن ایران به دست خواهد آمد. بر فعالان جنبش سبز است که این محوریت آزدای و دمکراسی را برای تمام اقشار بیشتر باز کنند و از این راه به طرفداران خود بفهمانند که منافع مادی و سیاسی لایههای مختلف این جنبش تنها از این طریق تامین میگردد. البته مشکلات معیشتی کوتاه و میان مدت طبقات کارگر را نمیتوان با این نوع راهکارها جوابگو بود. به نظر من فعالان جنبش سبز، در کنار کارهای سیاسی و فرهنگی، ترجیحا توام با این کارها، میتوانند به تاسیس انجمنهای همیاری اقتصادی و اجتماعی مستقل بیشتری بپردازند و از طریق این انجمنها و موسسات به مسائل معیشتی و اجتماعی مردم بیشتر رسیدگی کنند. در این زمان حساس و بحرانی افراد متمول و خیرخواه جنبش سبز نیز وظیفه دارند که دست به تاسیس موسسات خیریه و عام المنفعه بیشتری بزنند و از این راه به پیشبرد جنبش سبز در میان طبقات فرودست کمک کنند. ناگفته نماند که نزدیک شدن جنبش سبز به طبقات کارگر و زحمتکش نباید جنبه ابزاری داشته باشد و به صورت مقطعی انجام گیرد. یکی از مشکلات اساسی ایران، به خصوص از اوایل قرن بیستم تا کنون معضل اختلاف طبقاتی فاحش وبه تبع آن تنشها و برخوردهای شدید طبقاتی بوده است که جنبش سبز به عنوان طلیعه دار دمکراسی آینده ایران میبایست حتی الامکان، با فراهم کردن امکانات شکوفایی طبقات کارگر، بر آن چیره شود.
شما در یکی از نوشتههایتان به ویژگی سیال بودن هویت ملی ایران در گذر تاریخ پرداختهاید و نوشتهاید "در حالی که نمیتوان منکر یک فرهنگ فراگیر وکلی مبتنی بر زبان فارسی، خاطره پیش از اسلام و تشیع شد، در ضمن نمیتوان از اهمیت گروههای زبانی، قومی و مذهبی و ارزش آنان در ساختار فرهنگی ایران چشم پوشید و مانع شکوفایی آنان گردید، چه سعادت کل و جزء در گرو یکدیگر است". و اشاره به آن داشتهاید که "یکی از محکهای بسیار مطمئن یک دولت-ملتِ متجدد پایبندی به اصول آزادی و دمکراسی است که به نظر میرسد در مورد ایران در حال تکوین میباشد و میتواند در آینده نه چندان دور جزو لاینفکی از هویت ملی ایران گردد". آیا به باور شما جنبش سبز توانسته است از یک سو در نهادینه کردنِ نه تحمل اقوام بلکه شکوفایی آنها در چارچوب فرهنگ ایرانی و از سوی دیگر در تکوین هویت ایرانی با پایبندی به اصول آزادی و دموکراسی، نقش آفرینی کند؟
گرچه ریشههای جنبش مدنی ایران بسیار عمیق و نسبتا طولانی است، ولی خود جنبش سبز جوان است و عمدتا به صورت خودجوش در اثر مسائل انتخابات سال ۸۸ پا به عرصه وجود گذاشت. از اینرو نمیتوان هنوزانتظارات زیاد از حدی از آن داشت. آنچه که بسیار مهم است آن است که قشرهای نسبتا بزرگی که جنبش سبز آنها را نمایندگی میکند، به بلوغ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قابل توجهی رسیدهاند که آنها را قادر میسازد فرهنگ دمکراسی و فرهنگ تکثر گرایی را درپهنه جامعه ایران گسترش بدهند و از این راه به شکوفایی اقوام و مذاهب در چهارچوب کلی فرهنگ ایرانی بپردازند. یک دولت-ملتی که بر اساس بلوغ تشکیل شده است آنقدر اعتماد به نفس دارد که درک کند که سعادت کل و جزء در گروی یکدیگر است. با توجه به عمر کوتاه جنبش سبزو فشارها و مضایقی که بر آن تحمیل شده، اینکه جنبش هنوز به مسائل بسیار مهم قومیتها، مذهبها و زبانها در ایران توجه چندانی نکرده قابل درک است. اما به نظرمن جنبش سبز، به دلایل بالا، پتانسیل آنرا دارد که برای این موضوعات جوابهای مناسبی ارائه کند.
در یکسال و نیم گذشته بیشتر شاهد آن بوده ایم که خارج از شهرهای بزرگ و مناطق دور از مرکز که غالبا اقوام ایرانی در آنها ساکن هستند مشارکت در جنبش سبز نمود چندانی ندارد. برای مشارکت حداکثری اقوام، جنبش سبز چه توانمندیهایی دارد و چه ضعفهایی؟
بدیهی است که خاستگاه جنبش سبز در شهرهای بزرگ است و از اینرو، حداقل از نظر جغرافیایی، با اکثریت اقوام ایران فاصله داشته است. اما همانطور که پیش از این اشاره کردم، این ظرفیت را دارد که به اقوام حاشیه نشین ایران دست مودت دراز کند و به آنها بقبولاند که در آینده تکثرگرای ایران، نه تنها حقوق اقلیتها رعایت میشود، بلکه سعادت همه به هم گره خورده است. آنچه میتواند مایه نگرانی باشد این است که در سه دهه اخیر حاکمیت حس ملی گرایی ایرانی را با سیاستهای افراطی فرهنگی خود بسیار تهییج کرده است. در میان طرفداران جنبش سبز وجود دارند افرادی که این حس در آنها به حد تفریط رشد کرده و میتواند برای قومیتها و مذاهب زنگ خطری باشد. از اینرو به نظر من جنبش سبز باید، بدون انکار حس ملی گرایی ایرانی، بکوشد که از این نوع تفریطها، از طریق ایجاد گفتمانهای اقناعی، جلوگیری کند. همانطور که در پاسخ به پرسشهای قبلی اشاره کردم خصیصه اصلی جنبش سبزتلاش برای برقراری نهاد های دمکراتیک فراگیر و جهانشمول است. از این نظر که فراگیری و جهانشمولی یک اصل بنیادی این جنبش است، میتوان نتیجه گرفت که حتی ستمدیدهترین اقوام ایران مانند کردها و بلوچها از به نتیجه رسیدن این جنبش بهره خواهند برد. این یک نظریه ناکجا آبادی و اتوپیایی نیست. لازمه نهادهای دمکراتیک فراگیر بودن آنها است، هرچند در عمل رسیدن به صورت آرمانی آنها ممکن است مدت زمانی به درازا بیانجامد. از اینرو میتوان ادعا کرد که گروههای مختلف ایران را، که هنوز چندان کششی به جنبش سبز نشان نداده اند، میتوان به جنبش فرا خواند.
یکی از گروه های اجتماعی ای که در سال های اخیر به نوعی توانمندی دست یافتند و در جنبش سبز نیز حضور برجسته و روشنی داشتند زنان بودند. این روند فاعلیت یافتن زنان پس از انقلاب چگونه طی شد و چگونه به جنبش سبز پیوند خورد؟ و نسبت جنبش زنان با جنبش سبز چگونه است؟
بدون شک جنبش سبز و نهضت زنان ایران با یکدیگر رابطه بسیار نزدیکی دارند به این دلیل که هردو به دنبال احقاق حقوق بشری و شهروندی مردمان ایران هستند وبه یکدیگر کمک میکنند. اما نباید فراموش کرد که جنبش زنان اهداف مستقل خود را دارد و منافع زنان را نمیشود و نباید تحت لوای فراگیر بودن منویات جنبش سبز تبدیل به یک رویداد ثانوی کرد. استقلال جنبش زنان و حفظ خواستههای آنان درموازات با جنبش مدنی ایران حیاتی است. زنان ایران در طول تاریخ همواره بسیاربیشتر از مردان از فاعلیت محروم بوده اند. طرفه آنجاست که انقلاب ۵۷ و سپس جنگ هشت ساله زنان ایران، بویژه از طبقات فرودست، را وارد فرآیند فاعلیت کرد و این امکان را به قشرهای وسیعی از زنان داد که در امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی مذهبی جامعه خود شرکت کنند. ولی این فاعلیتسازی همراه بود با سرکوب، خفقان، ممانعت از ورود زنان به بعضی حوزهها (مانند برخی رشتههای تحصیلی در سالهای اولین پس از انقلاب)، حجاب اجباری، و بسیاری دیگر از محدودیتها و تبعیض های مختلف پدرسالارانه و زن ستیز. به نظر من این یک فرمول است برای ایجاد یک نهضت بسیار قوی؛ یعنی از یک طرف فراهم شدن بستر های لازم برای فاعل و کنشگر شدن زنان، واز طرف دیگر سلب آزادی از زنان و اعمال تبعیض های فاحش و توام با خشونت بر علیه آنان. به همین دلیل هم هست که زنان ایران چنین حضور چشمگیری در جنبش مدنی ایران داشته اند. و به همین دلیل هم این چنین شجاعانه خواستار حقوق خود هستند. در بسیاری از نهضتهای مدنی در دیگر نقاط دنیا، منجمله در امریکا دهههای شصت و هفتاد میلادی، نهضت زنان با نهضتهای مدنی همراه بود و آن دو با یکدیگر همگام بودند. اما این نهضتهای مدنی، در غایت امر، از جنبش زنان برای پیشبرد مقاصد خود استفاده کردند ولی جنبش زنان را به حاشیه نسبی راندند و بسیاری از مطالبات زنان را بر زمین گذاشتند. باید تلاش کرد که چنین سرنوشتی بر جنبش کنونی ایران حاکم نشود.
چشم انداز جنبش سبزو به عنوان پرسش پایانی آینده جنبش سبز را چگونه میبینید؟
جنبش سبز تبلور به فاعلیت رسیدن قشرهای بزرگی از مردمان ایران است که این فاعلیت را به طور همگانی و فراگیر مطالبه میکنند. اس و اساس دمکراسی مدرن در این فرهنگ "فاعلیت فراگیر" خلاصه شده است. تظاهرات خیابانی پس از انتخابات فوران این حس درونی شهروندان ایرانی بود که دیگر تاب تحمل پایمال شدن حقوق خود را نداشتند. حاکمیت سعی کرده است که جلوی این فوران را با تمسک به ارعاب واعمال بهیمی بگیرد. این انسداد ممکن است که در کوتاه مدت جلوی تظاهرات را بگیرد، اما هنگامی که تعداد بیشماری از یک جامعه به حس فاعلیت فراگیر و به تبع آن مطالبه حقوق شهروندی رسید، هیچ نیرویی نمیتواند در میان مدت تا بلند مدت مانع تحقق آن شود. مگر میشود حس شهروندی را که به طور عمیق در روان بسیاری از ایرانیان نهادینه شده است از ذهن افراد بیرون کشید؟ البته در این مدت لازم است که این احساس فعال نگاه داشته شود، هم از طریق گفتمان و ارتباطات و هم از راه تاسیس انجمنهای مختلف همیاری.
برچسبها: جنبش سبز ، دموکراسی ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
گزارش دیدار با سید محمد خاتمی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۳ نظر
بینام پنجشنبه ۳۰ دی ۸۹ ساعت ۰۸:۰۶
بسیار مصاحبه آموزنده ای بود. ما بیشماریم.
برنا مشیری چهارشنبه ۶ بهمن ۸۹ ساعت ۰۵:۳۲
استفاده از مفهوم "فاعلیت" برای تبیین رشد فرهنگ سیاسی در سی سال گذشته خوب است. اما محدودیت آن نیز در بحث آقای وحدت در مورد کارگران آشکار میشود. به نظرم آقای وحدت نمیتوانند با بحث فاعلیت چگونگی گذار از "فاعلیت"های به عنوان مثال طبقاتی را به فاعلیت شهروندی توضیح دهند. به همین دلیل نیز توصیف ایشان از "کارگران" بیشتر به توصیف از "فرودستان" یا همان "مستضعفین" شبیه میشود.
بینام چهارشنبه ۱۳ بهمن ۸۹ ساعت ۰۷:۴۸
برخلاف نظر نویسنده قبلی به نظر من میان مفهوم گسترش فاعلیت و بحث نیاز واقعی جنبش سبز به رهبری تناقضی وجود دارد.