پیش به سوی شرق
امید نوری
روزنامهها و هفتهنامههای پرتیراژ و پرخواننده، آشکارترین وجه ممیزه و تشخص اصلاحطلبان نسبت به تمامی دیگر جناحهایی بود که با نامهای مختلف در برابر این جریان ظاهر شدند. وجه ممیزهای که علیرغم تعطیلی مهمترین احزاب وابسته به اصلاحطلبان و زندانی یا خانهنشین شدن بسیاری از سران این جریان همچنان ادامه دارد. اینک به نظر میرسد جناح مقابل مصمم شده نقطه پایانی بگذارد بر این وجه تشخص؛ آنهم نه از طرق معمول، یعنی از طریق بستن نشریات و حبس مدیران مسئول و روزنامهنگاران بلکه از طریق مصادره "مالکیت معنوی" این نشریات. مصادرهای که دستگیری سردبیر و دو تن از دبیران سرویس روزنامه شرق و همچنین مسئول مالی و تدارکات این روزنامه قدم اول آن به شمار میرود.
مقالات مربوط
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
از همان روزی که روزنامه سلام و ماهنامه کیان با طرح پرسشهایی دموکراتیک در مورد اندیشه و نظم سیاسی حاکم، خود را از مقام یک مطبوعه جناحی به مقام سخنگوی بخشهای گستردهای از جامعه ارتقا دادند، تا همین امروز که بار این وظیفه را روزنامه شرق به تنهایی به دوش میکشد، جناح مقابل در آرزوی فرستادن نشریهای بر روی دکههای روزنامهفروشی است که بتواند حتی به میزان اندکی جلب توجه خوانندگانی را بکند که از حلقه طرفداران پروپاقرصش فراتر روند. اما همانطور که تعطیل کردن روزنامه سلام بر خوانندگان روزنامه رقیبش یعنی رسالت نیفزود، بستن فلهای روزنامههای اصلاحطلب که با تیراژی گاه میلیونی نوید دوران جدیدی را در تاریخ مطبوعات ایران میدادند، حتی یکنفر را به خواندن روزنامههای جناح مقابل ترغیب نکرد. نه بدست آوردن اکثریت مجلس توسط اصولگرایان و نه افت چشمگیر محبوبیت اصلاحطلبان و کارگزاران که در نهمین انتخابات ریاست جمهوری عیان شد، هیچکدام باعث نشدند که مطبوعهای متعلق به جناحهای رقیب بتواند جای معدود مطبوعات اصلاحطلبی را که از این کارزار جان سالم بدر برده بودند بگیرد. همواره -هرچند در مقیاسی محدودتر- روزنامهها و هفتهنامهها و ماهنامههای منسوب به اصلاحطلبان بودند که نبض جامعه را در اختیار داشتند. جامعهای که به دعوت همین نشریات و علیرغم تلخی تجربه هشتساله اصلاحطلبی، مصمم شد در دهمین انتخابات ریاست جمهوری پای صندوقهای رأی برود و حتی تقلب و سرکوب و زندان نیز نتوانست وی را از این تصمیم خود پشیمان کند.
همین تأثیرگذاری گسترده بر جامعه بود که جناح مقابل را بر آن داشت تا چارهای برای فتح فضای مطبوعاتی و خارج کردن انحصار محبوبیت آن از دست اصلاحطلبان بیندیشد. چاره ای که در فضای پر از التهاب انتخابات، با سرریز کردن دهها روزنامه و ماهنامه به دکههای روزنامه فروشی آغاز شد. از آغاز سال ۸۸ تا به امروز هفتهای و ماهی نیست که اصولگرایان با صرف هزینههای گزاف روزنامهای و ماهنامه جدیدی را منتشر نکنند، از هموطن و تهران امروزگرفته تا مثلت و پنجره و راه و غیره. حاصل کار اما جز تلنبار شدن این نشریات در انبارهای ناشران آنها نبود. شاید فروش فلهای هفتهنامه مثلث در دکههای روزنامه فروشی آنهم فقط چندماهی پس از انتشار هفتهنامهای که میخواست جای خالی سران زندانی شده اصلاحطلب را با شهردار تهران پر کند، بهترین نشان از میزان شکست اولین پرده از نمایش فتح فضای مطبوعاتی توسط اصولگرایان باشد.
در عمل و علیرغم صرف هزینههای گزاف و بعضا گرفتن ژستهای دموکراتیک -که یک شماره به زور دوام میآورد-جز یکی دو کنجکاو، نفری بر مجموع خوانندگان نشریات اصولگرا اضافه نشد. وضع حتی بدتر هم شد: همان تعداد خواننده اکنون به تعداد بیشتری نشریه تقسیم شدند. مطبوعات شرکت مخابرات یا کارخانه خودروسازی یا کشتیسازی و پارچهبافی نیست که بتوان از طریق پول و زور و تشبث و غیره و به واسطه بورس بر آن دست انداخت. دارا بودن خط فکری و سیاسی، صداقت در اطلاعرسانی، بازتاب نیازهای عمومی و در اختیار گذاشتن تریبون برای آنکه صدای بیصداها به گوش برسد است که روزنامه یا نشریهای را مورد توجه خوانندگان قرار میدهد. اولین پرده نمایش تسلط بر فضای مطبوعاتی با شکست مواجه شد.
در پرده دوم، اصولگرایان چاره کار را در استفاده از نامهای شناخته شده مطبوعات اصلاحطلب که اینک به خدمت اصولگرایان درآمده بودند دیدند. اینک نوبت توابین جنبش سبز بود که شهرت بدست آمدهشان را در مطبوعات اصلاحطلب در اختیار مطبوعات جدیدی بگذارند که با عنایت به شکست پرده اول این نمایش، لزوما نیز با پرچم اصولگرایی به میدان نیامدند. ایراندخت تعطیل شد و گروه گردانندگان آن مسئول انتشار مهرنامه و نافه شدند؛ دیگران به همشهری ماه رفتند و گروهی نیز راهی پیک سبز شدند. غافل از آنکه اگر این افراد توانسته بودند قابلیتهای مطبوعاتیشان را در مطبوعات اصلاحطلب به ثمر بنشانند، عمدتا به این دلیل بود که آن مطبوعات از پشتوانه فکری روشنفکران دینی، از مبارزهجویی و حقطلبی جنبش اصلاحی و از پایگاه اجتماعیای برخوردار بودند که علیرغم تمامی انتقاداتی که به این جنبش پیدا کرد، مسلما راه را در پیوستن به جناح رقیب نمیدید. بحث در مورد کارنامه مهندس بازرگان زمانی جذابیت دارد که جنبشی مردمی در جستوجوی راهی است معتدل و قانونی برای مقابله با نیروهای تندروی که هر ده روز یکبار برای دولت بحران ایجاد میکند. در شرایطی که دولت خود به تندترین وجهی مخالفانش را سرکوب میکند و بیقانونی را به شعار محوریاش تبدیل کرده است، طرح این مباحث جز آدرس عوضی دادن معنایی ندارد و نهایتاً افقط ز خشک شدن سرچشمه فکری روزنامهنگار حکایت میکند و مهمتر از همه کسی را به خرید آن نشریه تشویق نمیکند. بحث در مورد تاریخ روشنفکری در ایران و انتقادهایی گاه تند به کمتأثیر بودن یا به بیراهه رفتن آنها زمانی معنا داشت که جمعی به نام روشنفکری دینی به منزله مدعی در فضای مطبوعاتی کشور قلم میزنند، تولیدات جدی داشتند، نظم سیاسی نوینی را وعده میدادند و آن تاریخ را نیز هم از وجه سکولارش و هم از وجه خشکه مقدسیاش به چالش میکشیدند. در دورهای که اکثر همین روشنفکران بر اهمیت سکولاریسم به منزله یگانه زمینه ممکن دموکراسی تأکید میکنند و در جستجوی پیوند با تاریخ روشنفکری معاصر ایران هستند و نه گسستن از آن، بازکردن بحث کمگشتگی فرضی روشنفکری ایرانی جز ریختن آب به آسیب استبداد چه معنایی دارد. و بی جهت هم نیست که طرح مجدد این بحثها در نشریه "مهرنامه" در همان اولین قدم، شکل و محتوای فحاشی به خود کرفت و، در قدم بعدی در نشریه "نافه" به تسویه حسابهای شخصی با همکاران سابق و لجنمال کردن اندک روزنامهنگارانی انجامید که با تحمل تمامی سختیها در فضای مطبوعاتی به تولید فرهنگی مشغولند. فراخوان به مدارا با امثال علیرضا افتخاری (پیک سبز) در دورهای معنا دارد که دولت قتل روشنفکران و شعرای سکولار را افشا میکند و وزیر اطلاعاتش را کنار میگذارد. در دورهای که مجلس وزیر ارشاد را به دلیل سیاست تساهل و تسامح استیضاح میکند. در زمانی که دولت کارگردان سینما و شاعر و نویسنده و بازیگر را به زندان میاندازد و وزارت ارشاد تحمل کوچکترین جمع مستقل هنرمندان و روزنامه نگاران را نمیآورد، به نام کدام مداراجویی میتوان روبوسی و خوشوبش کردن یک هنرمند را با رئیس دولت کودتا تقبیح نکرد؟ وقتی کتاب و فیلم و کنسرت در وزارت ارشاد تلنبار میشود و مجوز نمیگیرد چرا نباید آن هنرپیشه را که در کنار عمله ظلم مینشیند تقبیح نکرد و از او و مدافعانش رویکردان نشد؟
ما نیازمند مطبوعات هستیم اما نیاز ما را نمی توان با هر جنس تقلبیای پاسخ گفت. به همین جهت است که نه جنگ زرگری با تاریخ روشنفکری، نه چشم پوشیدن بر بیقانونی دولت، نه ادای اپوزیسیون را در آوردن و به نقد کشیدن سیاستهای احزاب و گروههایی که توسط دولت به بند کشیده شدهاند و نه دفاع از هنرمندان بیغیرتی که بر همه فجایع به دلیل نفع شخصی چشم میپوشند آنهم به نام لزوم رعایت "دگراندیشی" و مدارا، باعث نشدند که مهرنامه و نافه و پیک سبز و دیگر مطبوعاتی که توسط تربیتشدگان مطبوعات اصلاحطلبِ سابق اداره می شوند جایی در میان جامعه خوانندگان مطبوعات پیدا کنند. خواننده را نمیتوان فریب داد . خوانندگان مطبوعات کشور نیز فریب نخوردند و پرده دوم نمایش نیز شکست خورد.
اینک با دستگیر کردن دبیر سیاسی، دبیر بینالملل، سردبیر و مسئول مالی و تدارکاتی شرق، ما در آغاز پرده سوم نمایش یا دقیقتر بگوییم مانور مطبوعاتی اصولگرایان در کشور هستیم. اصولگرایانی که هر روز از تعدادشان کاسته میشود اما همچنان بر یکهتازی خویش ادامه میدهند. هدف این پرده سوم، مصادره "مالکیت معنوی" نشریات اصلاحطلب است یعنی حفظ نام نشریه و جایگزین کردن نویسندگان، دبیران سرویس و سردبیر آن با افرادی خودی. بعید نیست که در ماههای آینده شاهد انتشار مجدد هممیهن یا جامعه و طوس و صبحامروز هم باشیم با سردبیری این یا آن از سبز برگشته. و شاید هم آیندگان به سردبیری رحیم مشایی. اصلاً چه نیازی است به نام سردبیر؛ مدتهاست که نشریات نزدیک به شاخههای متنوع اصولگرایی "زیر نظر شورای سردبیری" اداره میشوند. اما به احتمال قریب به یقین این پرده سوم نیز عاقبتی بهتر از دو پرده اول نخواهد داشت.
اگر هم بپذیریم که مسئولان مالی نشریات اصلاحطلب تن به کادرهای پروازی خواهند داد -که در مورد مشخص شرق احتمال بسیار اندکی دارد- این کوچک بودن دنیای مطبوعات ایران است که پروژه مصادره نامها را به شکست خواهد کشانید. کوچک بودن دنیای مطبوعات ایران هزار عیب دارد و یک حسن. تنها حسن آن این است که خبررسانی در آن به سرعت انجام میشود. خبررسانیای که هیچکس و هیچ دستگاهی توان جلوگیری از آن را ندارد. همه فعالان مطبوعاتی میدانند که پشت نام "شورای سردبیری" این روزنامه یا آن نشریه چه کسانی قرار دارند. همه میدانند که انتخاب این تیتر یا آن موضوع بنا به خواست چه افرادی یا چه گروههایی بودهاست. همه از نامههای تقبیحی، تنبیهی یا تشویقی این یا آن وزارتخانه به مطبوعات مطلعند. این واقعیت در مورد غیرسیاسیترین نشریات کشور صادق است، چه رسد به مطبوعاتی که با اخبار و تحلیلهای سیاسی سر و کار دارند. به همین دلیل است که سیاست مصادره نامها، همانند یا با افتضاحی گستردهتر از دو سیاست پیشین به شکست خواهد انجامید و جز رویگردانی بیشتر مردم از طراحان و عاملان آن نتیجهای نخواهد داشت.
برچسبها: مطبوعات ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۲ نظر
بینام شنبه ۱۱ دی ۸۹ ساعت ۱۵:۳۴
به همه میتوان بعضی اوقات دروغ گفت و به بعضیها همیشه. اما به همه نمیتوان همیشه دروغ گفت. کسی نمیتواند جای مطبوعات اصلاحطلب را بگیرد مگر آنکه عمیقا اصلاحطلب باشد.
بینام جمعه ۲۴ دی ۸۹ ساعت ۱۶:۳۲
همه این برنامه ها در ارتباط با انتخابات آینده است.