دانشجویان نباید خیلی خودشان را محدود به تشکلهای رسمی بکنند
گفتگو با ابراهیم اسکافی
همهساله مقارن با ۱۶ آذر نوشتههای متعددی در ستایش جنبش دانشجویی منتشر میشود که در آنها نویسندگان مسئولیتها و وظائف مقطعی مشخصی را که به زعم خود این جنبش عهدهدار آن است یادآور میشوند. وظائف و مسئولیتهایی که اغلب بدون توجه به توان این جنبش و نیازهای-سیاسی دانشجو و دانشگاه بار سنگینی را بر دوش معدود تشکلهای رسمی دانشجویی میگذارند. در این مصاحبه که اول بار در نشریه دانشجویی گفتگو در دانشگاه سیستان و بلوچستان و سایت برگردان منتشر شده است. ابراهیم اسکافی با مروری انتقادی بر فعالیت سیساله جنبش دانشجویی بعد از انقلاب بر لزوم گسترش یافتن تشکلات دانشجویی متعدد، شناسایی تکثر دیدگاهها در آن، به عنوان زمینه قدرتیابی دموکراتیک و جمهوریخواهانه این جنبش تاکید کرده است.
مقالات مربوط
دانشجویان و تجربه جنبش سبز
علی هنری
جنبش دانشجویی آروزی ما و حقیقت، قدرت ماست
ثمینا رستگاری
سخنی با جنبش دانشجویی: ابتکار در مبارزه مدنی، استمرار در راه دموکراسی
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
بهنام براهویی: در سالهای اولیه انقلاب عدهای دانشجو سفارت آمریکا را اشغال کردند و بعد هم همین افراد زمینهساز انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها شدند. به این گونه فعالیتهایی دانشجویی چطور باید نگاه کرد؟
ابرهیم اسکافی: در آن دوره این اتفاقات چندان غیرعادی نبود، از بالاترین مقامات گرفته تا گروههای چپ غیرمذهبی همه این اقدام را ستایش کردند. برای دانشجویان خط امام احتمالاً هم آن حمایتهای همهجانبه عجیب بود و هم این انتقادات فراگیر امروزی از آن حرکت. در واقع اقدامات مشابهِ این در آن دوره زیاد رخ میداده است، مثلاً دانشجویان برخی هتلها را با اسم مبارزه با سرمایهداری اشغال میکردند و بعد هم توجیه میکردند که این همه ثروت محال است از راه حلال به دست آمده باشد! امروز فضای سیاسی خیلی عوض شده است. برای دانشجویان امروزی پیروی از این یا آن ایدئولوژی یا فرد اغلب جای خودش را به ارزشهای جمهوریخواهانه داده و به جای سرکوب غیرخودیها بسیاری از دانشجویان دفاع از حقوق بشر را در چشمانداز فعالیت خود دارند.
یعنی این اقدامات را باید در چارچوب همان شرایط گذشته بررسی کرد و الآن ما نمیتوانیم آن را نقد کنیم؟
بالعکس، حتما باید نقد کرد تا از تکرار آن جلوگیری شود. مسلماً این اقدامات برخلاف منافع ملی بود و تأثیرات درازمدت و جبرانناپذیری بر کشور باقی گذاشت. منافع ملی زمانی تأمین میشود که تا حد امکان روابط دوستانه با جامعه جهانی برقرار شود تا زمینهی بهرهبرداری از امکانات کشورهای پیشرفتهتر فراهم شود. هیچ کشوری بینیاز از جامعه جهانی نیست. حتا کشورهای صنعتی و پیشرفته هم به یکدیگر وابستهاند، چه برسد به کشورهای جهان سوم. مسألهی اصلی هم این است که برای برقراری روابط مستحکم و پایدار نیاز به اعتمادسازی داریم و اشغال سفارت درست در جهت عکس این بود. شاید این اقدام حتا در بروز جنگ هم اثر گذاشته باشد، بالاخره به کشوری که در انزوا باشد راحتتر میتوان حمله کرد تا کشوری که با قدرتهای بزرگ روابط مستحکمی دارد. امروزه هم اگر بخواهند به کشوری حمله کنند اول سعی میکنند از همه جهت آن را منزوی کنند. آن زمان این کار را خودمان انجام دادیم و روند را تسهیل کردیم.
انقلاب فرهنگی هم که متأثر از انقلابهای کمونیستی بود، به شدت به بسته شدن فضای دانشگاهها کمک کرد و هنوز هم آثارش را میبینیم. مسأله این است که کشورهایی که قبلاً انقلاب فرهنگی کردند و در حقیقت با مخالفان تسویه حساب سیاسی کردند، همه از کردهی خود پشیمانند و مثلاً حزب کمونیست چین رسماً بابت انقلاب فرهنگی از مردمش عذرخواهی کرد، اما در ایران عدهای دوباره به این فکر افتادند که انقلاب فرهنگی را تکرار کنند و البته کارهایی که تا الآن کردند آثار مخربش هم کمتر از انقلاب فرهنگی نبوده است.
شاید کمتر به فعالیتهای دانشجویی در دورهی موسوم به سازندگی توجه شده باشد، در این دوره دانشجویان فعال سیاسی چه فعالیتهای میکردند و چه رویکردی داشتند؟
در دورهی ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی به ویژه دوره دوم به تدریج فضای دانشگاهها رو به بازتر شدن بود. اگرچه تمرکز دولت روی توسعه اقتصادی بود، اما کمابیش فضای اجتماعی و فرهنگی هم بازتر میشد. نشریات دگراندیش کمکم اجازهی فعالیت پیدا کردند. روشنفکران دینی نشریه کیان را راه انداخته بودند که خیلی مورد استقبال دانشجویان قرار گرفته بود، ملی مذهبیها چند نشریه داشتند، روشنفکران عرفی یا غیردینی هم نشریانی داشتند مثل آدینه، دنیای سخن، گردون، جامعه سالم، گفتگو، پیام امروز و چند تای دیگر. نیروهای خط امام یا چپ اسلامی به تدریج از مقامات انتصابی کنار گذاشته شده بودند، در نهادهای انتخابی هم یا از طریق نظارت استصوابی حذف شده بودند یا این که دیگر آرای مردم را نداشتند. دورهی رخوت چپ اسلامی بود و به تبع آن رخوت تحکیم وحدت. اما انجمنهای اسلامی کمابیش با ادبیات چپ و ضدلیبرالی به دولت حمله میکردند. هم آزادسازی اقتصادی مورد اعتراض تحکیم بود و هم تلاش برای عادی کردن رابطه با آمریکا و غرب. از آن طرف دولت هم سعی میکرد با ایجاد تشکلهای جدید دانشجویی، انحصار انجمنهای اسلامی را بشکند، اما این تحکیم با هر گونه بازتر شدن فضای دانشگاه مخالفت میکرد. در نهایت در سالهای آخر سازندگی، تشکلهای دانشجویی دیگری به وجود آمدند. از سوی دیگر بخش تندرویی از حاکمیت به اسم انصار حزبالله اعلام وجود کرده بود که اینها خیلی با توسعه اقتصادی مشکلی نداشتند اما به شدت مخالف آزادیهای اجتماعی و سیاسی بودند و به طرز خشونتباری با دانشگاهیان، روشنفکران و حتا مردم عادی برخورد میکردند و چون خیلی هدفمند برخورد میکردند مشخص بود که از بخشی از حاکمیت فرمان میگیرند. اوج فعالیتشان هم آوردن چوبه دار به دانشگاه و تهدید دانشگاهیان بود. در این دوره فعالیتهای سیاسی دانشجویان گرچه تا حدودی جنبهی انتقادی داشت، اما رویکرد آن جمهوریخواهانه و مدنی نبود، کمابیش از موضع چپ و ضدیت با سرمایهداری بود و متأسفانه انجمنها در مقابل باز شدن فضای دانشگاه مقاومت میکردند.
فعالیتهای دانشجویی در دورهی اصلاحات را چگونه ارزیابی میکنید؟
در آغاز یکی از پشتیبانان اصلی اصلاحات دانشگاهها بودند. انجمنهای اسلامی حمایت جدی از آقای خاتمی میکردند. اما حمایت دانشگاه محدود به این تشکلها نبود و فراگیر بود. جالب آنکه مشی سیاسی و عملی انجمنها با برنامههای آقای خاتمی اصلاً سازگار نبود، چون اغلب انجمنهای آن زمان نماد تحجر در دانشگاهها بودند، به همه چیز دانشجویان کار داشتند و حتا بعد از فارغالتحصیلی، همین انجمنها منبع گزینش برای استخدام بودند و قدرت زیادی داشتند و کمال سوءاستفاده را هم میکردند اما خاتمی از آزادی، از جامعه مدنی و حتا از حقوق شهروندی غیرمذهبیها صحبت میکرد. بعد از روی کار آمدن دولت اصلاحات، بسیاری از انجمنها عمدتاً تغییر ماهیت دادند. اما اوایل دولت اصلاحات، گفتار خاتمی از مواضع سیاسی انجمنهای اسلامی خیلی بازتر بود. زمانی که در مصاحبه با سیانان آقای خاتمی از مردم و فرهنگ آمریکا ستایش کرد، انجمنها هنوز داشتند روی این بحث میکردند که آیا باید هر سال پرچم آمریکا را آتش بزنند یا این که به جای پرچم که نماد ملی است، سوزاندن آدمک عموسام کفایت میکند! با باز شدن فضای سیاسی و انتشار روزنامههای اصلاحطلب فضا تغییر کرد و خود همین انجمنها هم به بازتر شدن فضای دانشگاهها کمک کردند. در آن دوره نشریات دانشجویی پا گرفتند، میزگردها و سخنرانیهای زیادی در دانشگاه برگزار میشد. روشنفکران به دانشگاهها راه پیدا کردند. این دوره شاید زندهترین دورهی دانشگاهها پس از انقلاب بود.
اما در اواخر دورهی آقای خاتمی انجمنها به منتقدان دولت تبدیل شده بودند و در آخرین دیدار با خاتمی به نقد ایشان پرداختند؟
اصلاحات در سالهای آخر به نوعی با بنبست مواجه شده بود و فقط انجمنها نبودند که به انتقاد از دولت میپرداختند، خیلی از حامیان دولت هم کمکم به نقد دولت رو آورده بودند. اما رویکرد آن بخشی از تحکیم وحدت که شعار عبور از خاتمی را دادند خیلی شعار نسنجیده و نپختهای بود. در این که اصلاحات نیاز به بازنگری داشت و باید سیاستهایش را تغییر میداد، بیراه نگفته بودند اما خودشان هم راه مشخصی نداشتند و معلوم نبود بعد از عبور از خاتمی به کجا میخواهند بروند. بعد هم این طیف از فضای عملی سیاست کمکم دور شد و به راهکارهای انتزاعی نظیر تلاش برای برگزاری رفراندوم و در عین حال تحریم انتخابات رو آورد و بعد هم به فعالیت سیاسی در خارج از کشور ادامه دادند. دومین انتخابات شوراها آزادترین انتخابات جمهوری اسلامی بود اما با سیاست تحریم روبرو شد و حتا در انتخابات دورهی نهم هم نه تنها این طیف از تحریم صحبت میکرد بلکه گاهی حملاتی هم به دکتر معین میکردند. متأسفانه برای برخی از فعالان دانشجویی توهمی به وجود آمده بود که گویا میتوانند پرچمدار سیاست و خطشکن باشند و بعد با پشت کردن و نه انتقاد سازنده به جریان غالب اصلاحطلبی به سمت چهرههای حاشیهای سیاست رو آوردند که بیشتر به تضعیف جایگاه خودشان انجامید.
به هر حال در اوایل انقلاب جریانهای دانشجویی توانسته بودند پرچمدار سیاست باشند، حس پیشرو بودن همیشه بوده است، چرا نباید دانشجویان خودشان را پیشگام مبارزه بدانند؟
کاری که در ابتدای انقلاب دفتر تحکیم وحدت کرده بود تغییر کلی خطمشی سیاسی نبود. ابتکار تازهای هم نبود. پیش از آن که آنها از دیوار سفارت آمریکا بالا بروند دیگر جریانهای چپ هم تعرضاتی به سفارت کرده بودند. بعد از آن هم سعی کردند حرکتشان را پیروی از خط امام نشان دهند و اساساً قرار بود حرکتشان پس از تأیید امام انجام شود. یعنی خیلی هم حرکت مستقلی نبود. تجربه نشان داده که تلاش دانشجویی برای ایجاد خط سیاسیای از آنِ خود فقط بهدرادیکالیسم غیر موجه انجامیدهاست. نه ستایش و تقدیس حاکمان به شیوهی دههی نخست، راهگشاست، نه سیاستهای ضدلیبرالی و چپگرایانه مشکلی را حل میکند و نه ادعاهای مستقل بودن از فضای سیاسی عملی است، بهترین رویکرد همان چیزی است که در جنبش سبز متبلور شده است: دفاع از ارزشهای مدنی و جمهوریخواهانه در چارچوب روابط درون دانشگاهی و میان دانشجو و دانشگاه از یک طرف و جامعه سیاسی از طرف دیگر.
برخی از فعالان دانشجویی که به نقد اصلاحات رسیدند، مدعی بودند که احزاب اصلاحطلب هم به دنبال حذف تشکلهای دانشجویی منتقد هستند و ناامیدی تحکیم از اصلاحطلبان به خاطر این سیاستها بوده است.
در تأیید این نظر اظهارات زیادی از اعضای شاخص جبهه مشارکت در زمان دولت دوم اصلاحات وجود دارد که به این نظر رسیده بودند که عمر جنبش دانشجویی به پایان رسیده است و معتقد بودند که تشکلهای دانشجویی نباید دیگر خیلی وارد فضای سیاسی بشوند. در این که آیا عملاً هم به تضعیف تحکیم وحدت کمک کردهاند یا نه، من اطلاعی ندارم. در هر صورت اصلاحطلبان اشتباهات زیادی داشتند و این را هم میشود به حساب همان اشتباهات گذاشت. نکته جالب این است که در سال ۸۸ مهمترین مدافع دانشگاه همین اصلاحطلبان بودند. هر دو نامزد اصلاحطلب انتخابات در حمایت از مطالبات دانشگاه با هم رقابت میکردند.
اما مسأله آن دوره این بود که دفتر تحکیم وحدت با ساختاری سنتی و با هدفی دیگر در ابتدای انقلاب تأسیس شده بود و کاملاً هم وابسته به حکومت بود و بودجه خاصی هم از طرف دولت به آن اختصاص داده میشد. این تشکل بعداً تغییر ماهیت داد و پس از دوم خرداد نه تنها دیگر از وظایف سنتیاش سر باز میزد بلکه منتقد جدی سیاستهای حکومت هم شده بود. این وضعیت یک مقدار تعریف نشده بود. اعضای تحکیم وحدت نه میخواستند و نه میتوانستند هزینهی تغییر اساسنامه را بپردازند و نه ادامهی فعالیت به شیوهی قدیم مقدور بود. شاید اگر تحکیم وحدت تلاش میکرد اساسنامه را تغییر دهد یا این که تشکل جدیدی درست کند وضعیت روشنتری پیش میآمد. در هر صورت عبور از خاتمی که در حقیقت عبور از سیاست بود، گزینه مناسبی نبود.
فعالیتهای دانشجویی پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری را چطور ارزیابی میکنید؟
دانشگاهها هم قبل و هم بعد از انتخابات بسیار فعال بودند. در حقیقت پس از رخوتی چند ساله رقابتهای انتخاباتی موجب بیدار شدن دوباره جنبش دانشجویی شد. اما نکته جالب توجه این است که تشکلهای رسمی دانشجویی در مقایسه با جریانهای عمومی دانشجویی خیلی فعال نبودند. شاید پس از چند سال نداشتن خط سیاسی روشن و مشخص دچار نوعی آشفتگی بودند. بعد از انتخابات هم دانشگاههایی که خیلی معروف به حرکتهای اعتراضی بودند، به جز موارد معدودی، کمتر فعالیتی از خودشان نشان دادند و در عوض دانشگاههای آزاد و غیرانتفاعی که انجمنهای اسلامی در آنها وجود ندارند اعتراضات بیشتری کردند. این نشان میدهد که فعالیتهای دانشجویان محدود و معطل تشکلهای رسمی نیست. در واقع دانشجویان نباید خیلی خودشان را محدود به تشکلیافتگی رسمی بکنند. امروز مبارزه سیاسی بیش از هر زمانی به آگاهیرسانی نیاز دارد. با گسترش شبکههای اجتماعی در اینترنت، فضای مجازی خیلی به فضای واقعی نزدیک شده است. بد نیست حالا که فعالیتهای رودررو و در فضای رسمی دانشگاه محدود شده است، دانشجویان به اشکال دیگری از فعالیت سیاسی به ویژه با استفاده از اینترنت هم بیندیشند.
جنبش دانشجویی عمدتاً مورد این انتقاد قرار میگیرد که به مسائل صنفی بیتوجه است یا کمتر توجه نشان میدهد. آیا این انتقاد را میتوان وارد دانست؟
بین فعالیت صنفی و سیاسی نمیتوان خط مشخصی کشید. این که جنبش دانشجویی و به طور مشخص انجمنهای اسلامی بیاعتنا به مسائل صنفی بودهاند هم چندان منطبق با واقعیت نیست. البته در دهه نخست فعالیتهای انجمنهای اسلامی عمدتاً با نقض حقوق دانشجویان همراه بود. وقتی دانشگاه تعطیل میشود دیگر روشن است که حقوق صنفی تمام دانشجویان زیرپا گذاشته شده است. در دوره سازندگی هم انجمنها اعتنایی به مسائل صنفی نداشتند مگر این که به سیاست هم مربوط میشد. مثلاً در یک دورهای دولت سازندگی تلاش کرد دانشگاه را تا حدی پولی کند (پول سنوات اضافی و درسهای رد شده را بگیرد) و انجمنهای اسلامی در مقابل آن با تحصن و تجمع ایستادند و موفق هم شدند. این حرکت تا چه حد سیاسی بود یا صنفی، مشخص نیست. اما به طور مشخص در دوره اصلاحات فعالیتهای صنفی زیادی انجام شد. دولت هم طی بخشنامه سراسری تشکیل شوراهای صنفی دانشجویی را ابلاغ کرد و تقریباً در همه دانشگاهها شورای صنفی تشکیل شد. اما چون خود دانشگاهها مستقل نبودند بعد از دولت اصلاحات، مدیران جدید به تدریج شوراهای صنفی را از میان بردند. این که مسائل صنفی باید در اولویت قرار بگیرد حرف کاملاً درستی است اما به این معنا نیست که مثلاً اگر مشکلات صنفی بود دیگر نباید فعالیت سیاسی کرد یا برعکس. این دو چندان هم از هم جدا نیستند. در فضای سرکوب کوچکترین خواستهی صنفی میتواند سیاسی تعبیر شود. بدون وجود دانشگاهی مستقل که مدیریتش برخواسته از خواست خود دانشگاهیان باشد، نهادهای صنفی پایدار نمیماند.
با توجه به نزدیک شدن به روز دانشجو، دیدگاه شما در مورد واقعهی ۱۶ آذر و شهادت سه تن از فعالان دانشجویی چیست و با توجه به این که مراسم ۱۶ آذر حکومتی هم شده است، آیا این حرکت میتواند الهامبخش فعالیتهای دانشجویی برای ما باشد؟
دقیقا برای ما روشن نیست که آرمان آن دانشجویان چه بوده است. اگر صرفاً مسألهی آمریکاستیزی در میان بوده است و مسألهی رابطهی آمریکا با ایران، در این صورت با توجه به تغییر شرایط، دیگر موضوع منتفی است. اما اگر مسأله مبارزه با دولت کودتا بوده است، و اعتراض دانشجویان به حمایت آمریکا از دولت کودتاست، در این صورت آرمانی است که هیچگاه موضوعیت خود را از دست نخواهد داد. ایستادگی در برابر زورگویی و استبداد تا همیشه میتواند شاخصی برای مبارزات دانشجویی باشد. نفس این مبارزه هم بسیار الهامبخش است، مسألهی اساسی در مبارزه این است که منافع جمعی و ملی بر مصالح فردی اولویت پیدا کرده است. مسلّماً کسی که در برابر دولتی مسلح میایستد به دنبال منافع شخصی نیست و خیلی هم به دنبال محاسبات هزینه و فایده هم نیستند. متأسفانه در سالهای پیش روایت نادرستی از عقلانیت در مبارزه سیاسی در محافل دانشجویی رواج پیدا کرده بود که حرکت سیاسی را با هزینه و فایده مقطعی میسنجید و عملاً مانع از هرگونه فعالیت مؤثر میشد. حال آن که در فعالیت سیاسی پیامدهای فعالیتهای مهم سیاسی نه قابل پیشبینی است و نه قابل سنجیدن. مثل فعالیتهای سیاسی یک سال اخیر که با وجود هزینههای بسیار ثمرهی بسیاری درخشانی داشته است و جنبش فراگیر سبز به وجود آمده است که ثمره مبارزات صدسالهی اخیر است. وجه دیگر ۱۶ آذر همبستگی میان نیروهای ناهمگون است، اگر بررسی کنید میبینید سه دانشجویی که شهید شدند همگونی سیاسی و حتا مذهبی هم با هم نداشتند، گویا فقط یکی از آنها مذهبی بوده است، اما در برابر استبداد تا آخر در کنار هم ایستادند. این جنبهها قطعاً برای ما آموزنده است. آنها در آن مقطع در برابر دخالت بیگانه و حمایت خارجی از دولت کودتا با هم متحد شدند، امروز ما نیاز داریم که بر مبنای جمهوریخواهی و ارزشهای مدنی با وجود تنوع سیاسی و مذهبی در کنار همدیگر قرار بگیریم. البته در عین حال ما باید سعی کنیم در عین فعال بودن، هزینهی کمتری بدهیم و راههای مؤثرتری برای پیشبرد جنبش پیدا کنیم.
برچسبها: جنبش دانشجویی ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال