راز و ناز علوم انسانی
عبدالکریم سروش
عناد با علوم انسانی پس از وقایع خرداد ۸۸ در ایران ابعاد تازهای یافتهاست و پس از اخراج تعداد زیادی از استادان از دانشگاه اینک زمزمههایی جدی درباره بستن دانشکدههای علوم انسانی تا آماده شدن متون جدیدی برای تدریس در میان است. در این مقاله که برای اولین بار در سایت جرس منتشر شد، عبدالکریم سروش ریشه این عناد را ممانعت در پذیرش این حقیقت مسلم که علوم انسانی سکولار هستند میداند. زیرا پذیرش سکولار بودن علوم انسانی به معنی پذیرش سکولار بودن سیاست خواهد بود و این، مزیت ذاتیای را که حاکمان دینی در این زمینه برای خود قائلند زیر سؤال خواهد برد.
مقالات مربوط
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
احسان معینی
آدم اینجا تنهاست
عباس کاظمی
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
یکم. سوءظن حاکمان کنونی ایران به علوم انسانی یک دلیل بیشتر ندارد و آن اینکه این علوم سکولارند. آنان توقع دارند که علوم انسانی در مقام تحلیل و تبیین احوال فرد و اجتماع انسانی، مفاهیمی چون اراده خدا و روح، و نیز آموزههای درون دینی را به کار گیرند و چون چنین نمیکنند مورد بی مهری حاکمان و عالمان دین قرار میگیرند.
امروزه علماء اقتصاد فی المثل، برای توضیح کمی و فزونی نرخ ارزاق، به اراده باری توسل نمیجویند اما متکلمان پیشین رسما در کتابهای کلامی از " اسعار" (نرخ ها) یاد میکردند و آنها را در زمره مسائل کلامی در می آوردند. همچنین مورخان سکولار در تحلیل ظهور انبیاء، هیچگاه پای اراده الهی را به میان نمیآورند، و بدون اینکه در نفی و اثبات دخالت خدا سخنی بگویند، رویه زمینی، مادی، تاریخی و علمی (و سکولار) آن حادثه را باز میکاوند. بدیهی است که با این کار ذائقه دینداران را شیرین نمیکنند.
آیت الله خمینی اصرار داشت که انقلاب اسلامی سال هزاروسیصدوپنجاهوهفت "کار خدا" بود و این درست همان چیزیاست که یک جامعه شناس مدرن آنرا در نمییابد و برنمیتابد. یکی از جامعهشناسان و استادان بنام دانشگاه تهران برای من میگفت که در لندن خطابه علمی مبسوطی در باب عوامل دخیل در بسیج نیروهای مردمی در انقلاب ایراد کرده و همه فنون و رموز را به کار گرفته تا کیفیت وقوع آن قیام بزرگ را تبیین کند. پس از پایان خطابه، روحانی جوانی برخاسته و به او گفته است، با همه اینها، انقلاب ما یک "انقلاب الهی" بود، یعنی نهنگی بود که در تور خرد تحلیل جامعه شناسان نمی افتد.
فیلسوفان متافیزیسین شاید بتوانند مقوله اراده الهی را سامانی فلسفی دهند و در کنار تبیین علمی از انقلاب، تبیینی متافیزیکی هم بنشانند، اما این مقدار، خاطر حاکمان و عالمان دین را ابدا راضی نمیکند. آنان بسی بیش از این میخواهند، آنان به علم انسانی عقلی و تجربی بدگما اند، و خواهان بناکردن علوم انسانی نقل اند. یعنی علومی که از دل متون مقدس استخراج شوند و احوال فرد و جامعه را برای همیشه و بنحو صادق بازگویند.
آیت الله جوادی آملی دیری است که درین وادی گام میزند. و به بانگ بلند میگوید اگر ما از یک حدیث "لا تنقض الیقین بالشک" ( یقین خود را با شک مشکن) توانست ایم باب عظیمی بنام استصحاب را در اصول فقه باز کنیم و آن همه دقایق و ظرائف فقهی و اصولی از آن بیرون آوریم، چرا نتوانیم از یک حدیث در باب زراعت، علم کشاورزی را بیرون آوریم و یا از آیات مربوط به کشتی نوح، علم کشتی سازی را، و یا از احادیث دیگر، علوم تربیتی را و قس علیهذا. کرسی های نظریه پردازی -که از بدایع ابداعات جمهوری اسلامی اند- منظور و مقصدی غیر از این نداشتند و ندارند و میخواهند با همین شیوهها علمهای نو بسازند و نظریه بپردازند تا چشم دشمنان را کور و دل دوستان را مسرور سازند!
حتی اگر کار به همین جا ختم میشد باز قابل تحمل بود: که قومی بنشینند و علوم انسانی نقلی بنا کنند و قوم دیگر علوم انسانی تجربی و عقلی. اما گویا عطش حاکمان بدین مقدار هم فرو نمینشیند. آنان خواستار طرد قاطع علوم انسانی عقلی وتاسیس علوم انسانی نقلیاند وهمین علوم انسانی نقلی است که نام علوم انسانی اسلامی و بومی را به خود گرفتهاست.
دوم .نقلی کردن علوم انسانی، آخرین سنگر مقاومت در برابر سکولاریزاسیون است. فلسفه یونانی اززمانی که وارد سرزمینهای اسلامی شد، سکولار(غیر دینی) بود وغیر دینی ماند. نه مبانیاش (مانند اصل علیت و ...) برگرفته از دین بود نه مسائلش، نه فروعش و نه اصولش. و سرّ مخالفت فقیهان و عارفان با فلسفه، همین بود که آنرا مهمانی بیگانه و ناخوانده مییافتند، و هرچندگاه با آن به ستیز برمیخاستند. (حساب علم کلام البته از فلسفه جدا است). معتزله هم که علم اخلاق مستقل از دین (سکولار) بنا کردند هرگز مقبول عامه مسلمین نیفتادند. تعبیر "فلسفه اسلامی" را فیلسوفان مسلمان نساختند و بکار نبردند. این ترکیب دستپخت مستشرقانی بود که برای طبقهبندی دستاوردهای شرقیان، جعبههایی ارزان و آسان میخواستند.
علوم طبیعی - تجربی هم از ابتدای تولدشان سکولار بودند و سکولار ماندند. علماء دین اگر گاه هوس "اسلامی" کردن فلسفه را در سر می پروراندند، در مورد علوم طبیعی هیچگاه بدین وسوسه نیفتادند. کسی از نجوم اسلامی یا فیزیک بومی یا زمین شناسی نقلی دم نزد و به دفاع از آنها برنخاست. لکن علوم انسانی از این بخت برخوردار نبودند. عالمان دین همواره میپنداشتند که این علوم پا در کفش آنان کردهاند و دور را از دست آنان گرفتهاند و رقیب ایشان شدهاند. بخصوص مارکسیسم "کافر" که جوانان را در کشور شکار میکرد و بر بدگمانی عالمان دین میافزود.
بر اثر این رقابتها، دشمنیها و بدگمانیها بود که در انقلاب فرهنگی سالهای پنجاه و هشت ‑ پنجاه و نه، غریوهای استغنا برخاست که: ما که "فلسفه اسلامی" داریم به علوم انسانی غربی حاجت نداریم. هنوز صدای آیت الله جوادی آملی در گوش من است که در ستاد انقلاب فرهنگی می گفت هر چه علوم انسانی می گویند بالقوه القریبه من الفعل در فلسفه اسلامی هست. و دلیلش هم یکی این بود که بوعلی گفته است مرد و زن دو صنف اند از یک نوع، نه دو نوع(!) و دلیل دیگرش هم این بود که رابطه نماز استسقا با باران را فلسفه میتواند توضیح دهد نه علوم انسانی .
این غریوها و داعیهها عاقبت به آنجا انجامید که چند جلد کتاب در "روانشناسی اسلامی" و "جامعه شناسی اسلامی" و... در قم نوشته شد و چون چاه معرفتشان خشکید، دیگر از این مقوله دم نزدند و کار را به کاردانان سپردند. انصاف باید داد که ستاد انقلاب فرهنگی هم در فرونشاندن آن شعله های دانشسوز و آن یاوههای دانشستیز نقش عظیمی داشت. اکنون که علوم انسانی را دوباره به صحنه آوردهاند و از هر کرانه تیر طعن بر آنها می بارد، لاجرم علتی تازه در کار است:
اگر علوم انسانی سکولار (غیر دینی) باشد، علم سیاست هم سکولار خواهد شد و از سکولار شدن علم سیاست تا سکولار شدن خود سیاست نیم ذراع بیش راه نیست. برخاستن این غوغاها و غریوها ناگهان پس از زندانی کردن و محاکمه فرمایشی و فرسایشی سعید حجاریان گواهی گویا بر این تحلیل است. حکومت دینی، سیاست شرعی و علم نقلی میخواهد. و این مهم با علم سکولار بر نمیآید. راز اینکه رهبر جمهوری اسلامی سردمدار و پرچمدار بومی کردن یعنی نقلی کردن علوم انسانی شده است همین است. این علوم آشکارا به جایگاه او حمله میبرند واز اینروست که دایره دشمنان ولایت فقیه در چشم او توسعه یافته است و از عامیان وعالمان و مومنان و کافران گذشته، خود علم را هم در کام کشیده است.
سوم.در تدوین و تاسیس علم انسانی نقلی (روانشناسی نقلی، اقتصاد نقلی، تاریخ نقلی ... یعنی برگرفته از متون دینی) با عالمان دین نزاع نباید کرد. و به نحو پیشینی از امتناع آن سخن نباید گفت. بگذار آنها هم قرعه تجربت به نام علم انسانی بیفکنند و بخت خود را بیازمایند. تیزبینان شاید در این آزمون حاصلی و فایدتی نبینند و آن را سقف زدن بر تفکر و در قفس نهادن مرغ خرد بشمارند، اما چه فایده از این بیشتر که توانایی این طایفه در ترازوی تحقیق توزین شود و حدیث فضل و آدابشان به گوش ها برسد و
به بانگ چنگ بگویند آن حکایت ها / که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش
تا همگان در حقشان داوری کنند و نمره از دست خلایق بگیرند. من این را از سر نیکخواهی می گویم و ذرهای قصد تخفیف ندارم. اما توصیه من به عالمان علم پرور این است که اولا این کار را به دست خردمندان و کاردانان بسپارند و غوغائیان و سودائیان را در جمع خود راه ندهند و از ابرهای خشک انتظار باران نبرند. ناپختگان و خامانی چون فلانی و فلانی (در شواری انقلاب فرهنگی و ...) که حقا و انصافا جز نقش باطل زدن و مشق بطالت کردن و درس جهالت دادن، هنری ندارند اندک اعتبار آن طرح و برنامه را هم زایل خواهند کرد.
ثانیا، علم دوستان علمپرور، با دامن در کشیدن از سیاست، چندی به جد، فلسفه و تاریخ علم را در مطالعه گیرند و از کیفیت تکوین و تولد علوم، نیک با خبر شوند. و زایمان دردناک دانش را از مادر تجربه، شهود، ریاضیات، نقد، تفکر، بخت و اقبال مشاهده کنند تا شتابزده و ناآزموده در این دریای پرتلاطم جهش نکنند و بی گدار به آب نزنند و مویز را قبل از غوره نخواهند. بل فروتنانه و قدرشناسانه دستآوردهای دیگران را به دیده تامل بنگرند و مقراض به احتیاط بزنند مبادا شاهبال خرد را ببرند.
ثالثا، از میدان مسابقه نگریزند و درعین آزاد نهادن علوم وعالمان دیگر، علوم نقلی خویش را عرضه کنند. از ابتدا بنا را بر حذف و طرد دیگر عالمان نهادن و میدان مسابقه را از رقیب خالی کردن و خود را برنده مسابقه اعلام نمودن، شرط معرفت و مروت نیست و نام نیک بر جای نخواهد نهاد. دانشگاهها و حوزههای کشور زیان نمیکنند اگر رقابت این دو گونه علم انسانی: عقلی و تجربی / نقلی و بومی را ببینند و بیازمایند. وحدت حوزه و دانشگاه که سالهاست از آن سخن می رودو به قصه بلند بی حاصلی بدل شده است، به گمان من راهی غیر از این ندارد که این دو نهاد با حریت و جدیت به نقد یکدیگر بپردازند و در این نقادی از یکدیگر بیاموزند و یکدیگر را بپالایند آنگاه آنکه از نقد شدن میگریزد برگه عجز و مرگ خود را امضا می کند.
چهارم.سالها تدریس و تحقیق در فلسفه علوم انسانی و تجربی و آشنایی با راز و ناز این فنون ، و موضوع و مناهج و مبانی آنها به من میگوید که عزم بر بنا نهادن "علوم انسانی دیگر" آن هم بر پایه متن مقدس، بیباکی بینهایت لازم دارد. لذا در اینجا میخواهم تنها یک نکته فنی و تحقیقی را با بانیان علوم بومی در میان بگذارم:
چنانکه در "قبض و بسط تئوریک شریعت" به تفصیل آوردهام، معرفت دینی (یعنی فهم جمعی ما از متون دینی) مستقل و مستغنی از معارف بشری نیست. بنابراین حتی استخراج "مبانی علوم انسانی از قرآن کریم"، ( چنانکه رهبر کشور میخواهد) فقط با مدد علوم انسانی میسر است . این دور منطقی را تنها با قبول تقدم علوم انسانی بر علوم دینی میتوان از میان برداشت. فیالمثل تحقیق در تاریخ اعراب و زبان و فرهنگشان (که شرط درک درست آموزههای دینی است) جز از طریق آنتروپولوژی و جامعه شناسی تاریخی که مستقل از دین است، ممکن نخواهد شد. توجه به این دقیقه، نشان میدهد که دستاوردهای علوم انسانی سکولار به هیچ روی بیهوده و نا کار آمد نیستند و در گشودن قفل معرفت دینی، چون کلیدی زرین و اجتناب ناپذیر به کار می آیند.
ابن خلدون که پیشرو و موسس علم تاریخ سکولار بود و بنای فهم تاریخ را نه بر فهم اراده الهی و نه بر معجزات نادر و نامتیقن، بل بر تعامل و تقابل نیروهای جمعی نهاد، نیک میدانست که حتی برای فهم دین هم حاجت به درکی غیر دینی از تاریخ داریم.
حوزههای علمیه، اگر بخواهند علم انسانی بومی بنا کنند، پیشنهاد من این است که از علم تاریخ بیآغازند یعنی بکوشند یک "علم تاریخ بومی شده" پدید آورند و روش و بینش خود را ( در باب انسان و جهان و ...) در این علم بیازمایند و به دیگران عرضه کنند. از ابتدا سراغ علوم تجربی چون جامعه شناسی و اقتصاد رفتن کار را بر آنان دشوارتر خواهد کرد. آنگاه خواهند دید که فلسفه بوعلی یا روایات کافی یا عرفان ابنعربی، چقدر آنان را در فهم تاریخ یاری خواهد کرد و از "مبانی ماتریالیستی" دیگران بینیاز خواهد نمود. شنای در این دریا، مقدمه شناگری در دریاهای دیگر خواهد بود:
زین روش بر اوج انور می روی/ ای برادر، گر بر آذر می روی
برچسبها: دانشگاه ، سکولاریسم ، علوم انسانی ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال