صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

وطن نماد برابری *


پنجشنبه ۱۵ مهر ۸۹ - ۰ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


ابراهیم اسکافی

چندی پیش نوشته‌ای را از مراد ثقفی در سایت جمهوری‌خواهی خواندم که از چند جهت قابل توجه بود. اول آنکه ادبیات آن با دیگر مطالب نویسنده تفاوت داشت و بیش از آن که به تحلیل‌های پیچیده و بغرنج سیاسی بپردازد، بوی میهن‌پرستی می‌داد و دوم از این جهت که این بار سخن از ایران بود اما برخلاف دیگر گفتارهای ناسیونالیستی، نه بوی فریب از آن می‌آمد و نه اغراق‌های پوشالی آن را احاطه کرده بود. گفتار مراد ثقفی در سایت جمهوری‌خواهی در عین حال که گفتاری ناسیونالیستی است، گفتاری جمهوری‌خواهانه نیز هست و آفات ناسیونالیسم بدوی در آن وجود ندارد.


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


عادت کرده‌ایم که هر زمان که نیاز به حضور شهروندان است، سخن از ایران به میان بیاید، به ویژه‌ در هفته منتهی به هر انتخاباتی سرود «ای ایران» در رسانه‌های حکومتی گوش فلک را کر می‌کند، اما درست پس از انتخابات دوباره وطن و ایران به کلماتی ممنوعه مبدل می‌شوند که نشانه‌ طاغوتی بودن هستند و ضدیت با اسلام و نظام و ده ها و صدها چیز دیگر. تاریخ ایران را باید در نوشته‌های اساتید دانشگاه‌های خارج از کشور مطالعه کرد. در ایران تاریخ واقعی یا حذف می‌شود و یا تحریف. نام بردن از ایران و جمهوری ایرانی گناهی نابخشودنی می‌شود.
برای عده‌ای وطن به معنای بازگشت به گذشته‌های شکوهمند است. برای آن‌ها ایران و شکوه گذشته‌اش پناهی می‌شود برای فراموش کردن عقب‌ماندگی ما و مشکلات روزافزونی که بر سر راه پیشرفت کشور وجود دارد. مهم نیست که امروز در چه وضعیت مصیبت‌باری به سر می‌بریم، مهم این است که گذشته‌ پرافتخاری داشتیم و وظیفه‌مان شناخت و در نهایت بازگشت به آن دوره طلایی است. این عده گاهی چنان مشغول پژوهش‌های ملی‌گرایانه می‌شوند که حتا فرصت نمی‌کنند به فجایعی که در خیابان‌های امروزی این وطن در مقابل چشمان‌شان روی می‌دهد اعتنایی بکنند. البته اگر نام جایی با پژوهش‌های تاریخی ناسازگار بیفتد، به شدت فعال شده و روح ملی‌گرایانه‌شان را بیدار می‌کند.
برای برخی وطن یعنی توهماتی شگفت‌انگیز درباره نژاد و استعداد ایرانیان. برای برخی دیگر وطن آن کلمه رمزی است که کاربردش یا سرکوب اقلیت‌ها و خواست‌های آنان است یا ارضای حس نژادپرستی در برابر بیگانگان. این حس باعث می‌شود اخبار مربوط به اختراعات عجیب و غریب و دست داشتن ایرانیان در مراکز حساس دنیا باورپذیر شود. ایرانی‌ها تیزهوش‌ترین آدم‌های دنیا هستند و هنر نزد ایرانیان است و بس! تا بدان حد که گاه صِرف بردن نام ملت‌هایی که همسایه ما هستند، به‌ویژه همسایگان عرب معنایی تحقیرآمیز پیدا می‌کند.
از یک چنین ایرانی هر کسی می‌تواند دفاع کند و آن را بازیچه اهداف خویش قرار دهد. همانطور که دیدیم اخیراً رحیم مشایی نیز تلاش کرد با استمساک به نام ایران و با شعار مکتب ایرانی کارزاری برای موفقیت‌های انتخاباتی‌اش فراهم کند. اما لازم نبود کسی به او یادآوری کند که چگونه دولتی که برای فرزندان ایران هیچ ارزشی قائل نیست و دست کم در این یک سال به شدت سرکوب‌شان کرده‌ است، می‌تواند دم از ایران بزند؟ چگونه دولتی که رنگ سبز پرچم را عوض می‌کند، می‌تواند دم از ایران بزند؟ و دیدیم که در اسرع وقت او در مواجهه با کسانی که ایران را در مقابل اسلام می‌دیدند، ایران پوشالی را فراموش کرد و توضیح داد که منظور او از مکتب ایران همان اسلام ناب بوده است.
اما برخلاف موارد بالا که نام وطن یا فریب است یا توهم، از وطن در مقاله مراد ثقفی طنین برابری برمی‌خیزد. حقیقت هم این است که وطن تنها چیزی است که همه ما ایرانیان در آن مشترکیم و بهترین نماد برای برابری همه شهروندان است. هیچ کس جز ایرانیان به فکر وطن نیست و نخواهد بود و جز در ایران ما منافع ذاتی و بنیادی نداریم و تنها ایران است که وطن ماست. تنها در این نوع برداشت از وطن است که وحدت حداکثری و یکپارچگی ملی ایجاد می‌شود.
حس برتری نژادی که هولناک‌ترین نوع نگاه به وطن است هم موجب سرکوب اقلیت‌ها می‌شود و هم اگر در ارکان حکومت رسوخ کند، به گواه تاریخ، دولتی تمامیت‌گرا تأسیس خواهد کرد. آمیختن مفهوم برابری با مفهوم وطن ما را از پیامدهای خانمان‌سوز نژادپرستی به دور خواهد کرد. باستان‌گرایی و قرار دادن تمدن ایرانی در برابر تمدن اسلامی، جامعه را به دو شق اسلام‌دوست و ایران‌دوست تقسیم خواهد کرد که ما را گرفتار نزاعی بی‌پایان خواهد کرد. در مقابل، وطن در مفهوم برابری و داشتن حقوق برابر برای مذهبی و غیرمذهبی، تمام شهروندان را فارغ از سکولار یا مذهبی بودن، در کنار هم قرار خواهد داد. همان چیزی که بیش از هر زمان دیگری بدان نیاز داریم.
از همه مهم‌تر، دفاع از وطن زمانی برای تمام شهروندان معنا و مفهوم خواهد داشت که همگان احساس برابری حقوقی بکنند و تبعیضی ساختاری بر آن حاکم نباشد. زمانی که بخش گسترده‌ای از جامعه از حقوق سیاسی، اجتماعی و مدنی خود محروم است، وقتی دولت تنها در شرایطی به آن‌ها حق حیات و اجازه زندگی آسوده می‌دهد که رعیتی خاموش و فرمان‌بردار باشند؛ نه تنها انگیزه‌ای برای دفاع از وطن باقی نخواهد ماند، بلکه چه بسا که شهروندان یک کشور احساس کنند که فقط در پی دگرگونی‌های ساختاری یا تهاجم بیگانگان است که ممکن است کورسویی از بهبود شرایط و رهایی نمایان گردد. امید به این که در فردای زیر و رو شدن‌ها عده‌ای از رعیت بودن به مقام شهروندی ارتقا پیدا کنند. و این برای کسانی که در دولت تمامیت‌گرا چیزی برای از دست دادن ندارند، نه عجیب است و نه قابل سرزنش. جامعه‌ نابرابر و مملو از تبعیض‌های گوناگون، قدرت کافی برای دفاع از وطن نخواهد داشت. اگر سودای وطن در سر داریم و نمی‌توانیم به سادگی عطای وطن را به لقای آن ببخشیم و ترک دیار کنیم، باید به گسترش برابری‌ها و زدودن تبعیض‌ها بیندیشیم و بکوشیم.

* این مقاله برای سایت جمهوری‌خواهی ارسال شده‌است.



برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

ارتباط با شبکه‌های اجتماعی