آنکه گفت آری، و پاسخ شنید نه
روایت شکست احمدینژاد در نیویورک
رحمان رئوف
اغلب ناظران سیاسی به وجود دو گفتار متناقض در سخنرانیهای احمدینژاد در نیویورک اشاره کردند. گفتار اول که به هنگام اولین سخنرانی وی و اکثر مصاحبههایش شنیده شد و گفتاری بود آشتیجویانه، و گفتار دوم که در آخرین سخنرانیاش به گوش رسید و گفتاری بود مملو از خشم و نفرت و کینهتوزی. این گفتار دوم در بازگشت احمدی نژاد از نیویورک ادامه یافت و از آن روز به بعد در هر سخنرانی و سفر استانی با همان شدت و حدت ادامه یافت.
مقالات مربوط
چه کسی بود گفت تحریم؟
فرهاد جعفری
بینیازی هاشمی و نیازهای حاکمیت
مریم ممبینی
آیا هنوز کسی در ایران فصلالخطاب است؟
مهرداد خاموش
سهم ما از لیبرالیسم
امید نوری
مقالات تازه
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
اگر سخنان متکی چهار روز پس از بازگشت احمدینژاد در مورد پیشنهادات هیئت نمایندگی ایران در نیویورک به ۱+۵ و پاسخ منفی آنها گفته نشده بود، میشد این تغییر لحن را در زمره بیحسابوکتاب حرف زدنهای معمول احمدینژاد به شمار آورد. اما اظهارات متکی مبنی بر این که هیئت ایرانی تلاش کرد که در همان نیویورک با ۱+۵ وارد مذاکره شود و موفق نشد، به این تغییر لحن معنای دیگری میدهد. البته اکر نگرانی از انتشار خبر این پیشنهاد و آن پاسخ منفی در مطبوعات خارج نبود، شاید متکی نه چهار روز که چهل روز پس از پایان سفر نیز خبر این مطلب را به مطبوعات داخلی نمیداد و چند روز پس از آن هم سعی نمیکرد تا با گفتن اینکه "نیویورک محل ملاقاتهای بدون سفر است" در مقام توجیه بر آید. روزنامه شرق که اولین اظهارات متکی را منتشر کرد از انتشار اولیه خبرِ پیشنهاد مذاکره و رد شدن آن توسط ۱+۵ در "ایشیا تایمز" خبر میدهد.
واقعیت آن است که احمدینژاد به نیویورک رفته بود تا در مذاکرهای استثتایی، به توافقی استثنایی با ۱+۵ برسد و همچون قهرمانی به کشور بازگردد. قهرمانی که به خیال خود توانسته است کشور را از تحریمهایی که همه میدانند کمر اقتصاد ایران را خواهد شکست نجات دهد و خطر حمله احتمالی اسرائیل و آمریکا را از میان بردارد. قهرمانی که دیگر هیچکس و هیچ نیرویی در داخل نمیتوانست رویاروی وی بایستد. اینکه در این مذاکره چه بدهبستانی میکرد و کدامین منافع ملی را زیر پا میگذاشت روشن نیست. اما پاسخ منفی ۱+۵ روشن است. پاسخی که نقطه پایانی بود به این امید و آرزو. حرفهای خشمآلود و نفرتانگیز احمدینژاد در سخنرانی آخرش چیزی نبود جز عکسالعمل شتابزده سیاستمداری مبتدی به این سرخوردگی.
در دو ماهی که به کنفرانس نیویورک مانده بود احمدینژاد هر آنچه در چنته داشت به کار گرفت تا به بهترین نحوی ورودش را به نیویورک تدارک ببیند. دستور آزادی سارا شورد آخرین پرده از نمایشی تدارکاتی بود که طرح مبحث ناروشن "مکتب ایران" و بوسیدن پرچم در همایش ایرانیان خارج از کشور از سوی رحیم مشایی را باید اولین پرده آن به شمار آورد. مبحثی که علیرغم عکسالعمل شدیدی که -عمدتاً در میان اصولگرایان- برانگیخت، چند روز بعد مورد تأیید احمدینژاد قرار گرفت. سپس نوبت اظهارات احمدینژاد بود که در صحبتی با رادیو "گفتوگو" اعلام کرد که عمدهترین تغییری که در این سالها کردهاست در زمینه باورهایش بودهاست. تغییری که مصاحبهگر رادیو به طرز حیرتانگیزی از کنکاش بیشتر در مورد آن پرهیز کرد. سرشاخ شدن با کیهان و سپس با مجلسی که به نظر رئیس دولت "دیگر در رأس امور نیست"، ترفندی نبود مگر برای بستن اعتراض احتمالی کسانی که در بازگشت پیروزمندانه او از نیویورک میتوانستند "توافق استثنایی" وی را خلاف قانون یا خلاف قاعده معمول سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی بدانند. یادمان نرود همین مجلس سربهراه زمانی که احمدینژاد قرار گذاشت که اورانیوم غنیشدهاش را به ترکیه بفرستد، زبان به اعتراض گشود و گفت که این تصمیمات بدون موافقت مجلس ارزشی ندارند. و این در شرایطی که تقریباً به صراحت -هم در کیهان و هم در شرق- گفته شد که امر به سکوت، خواسته رهبری است.
خلاصه آنکه، همه چیز به نوعی تدارک دیده شده بود تا به جهان اثبات شود که کشتیِ سیاست ایران را کشتیبان دیگری آمدهاست. کشتیبانی که ایران را بر اسلام ترجیح میدهد، باورهایش تغییر اساسی کرده، زندانیان -بخوانید گروگانها- را آزاد میکند و نه از کیهان واهمهای دارد و نه از روحانیت سنتی و نه از مجلس.
احمدینژاد وقتی به نیویورک رسید هدفی جز این نداشت که در ردای یکی از رهبران معقول جهان سوم ظاهر شود. رهبری که همچون بسیاری از کسانی که در ۵۰ سال گذشته با انتقاد از نظام اقتصادی جهان و فراخوان به اصلاح بیعدالتیهای آن،شأنی و اعتباری برای خود بهدست آوردند. سیاستمدارانی که هر چند بر لزوم تغییر وضع موجود تأکید داشتند، اما راه آن را همکاری و همیاری و تکیه بر ارزشهای مشترک بشری میدانستند. احمدینژاد به نیویورک رفته بود تا قرآن در یکدست و انجیل در دستی دیگر به این ارزشهای مشترک ادای احترام کند. رفته بود تا در مقام کورش قرن بیستویکم تساهل، مدارا و احترام متقابل را دستمایه ارائه تصویر جدیدی از خود بسازد. تصویری دروغین که تاب و تحمل یک پاسخ منفی را نیاورد.
شاید فضای سیاسی بسته در درون کشور، سکوت مصلحتآمیز یا دستوری مجلس منتخب شورای نگهبان، ضرب و شتم مخالفان و مطبوعات زبانبسته این توهم را برای احمدینژاد و یارانش ایجاد کرده بود که در صحنه سیاسی بینالمللی نیز میتوان با همان ماجراجوییها، دروغها و دوروییهایی سیاستی را پیش برد. شاید او گمان کرده بود که به صرف آزادی سارا شورد میتواند بر"قلب مردم آمریکا" حکومت کند. شاید گمان میکرد که رفتوآمد مشاوران رسمی و غیررسمیاش از او چهرهای محبوب در میان رهبران جهان ساختهاست. اما مگر او یکبار در همین چند ماه پیش یک چنین ماجراجوییای را در ارتباط با توافقی دیرهنگام در مورد ارسال اورانیوم غنیشدهاش به ترکیه تجربه نکرده بود؟ مگر ندیده بود که جهان تنها نتیجهای که از این به اصطلاح ابتکار عملها میگیرد آن است که طرف فقط حرف زور سرش میشود. یعنی برای وادار کردن وی به ارسال اورانیوم باید پیشنویس تحریمها در شورای امنیت مورد توافق قرار گرفته باشد تا بلکه احمدینژاد حاضر باشد گامی به عقب بردارد. او که این تجربه را دیده بود، پس چرا بار دیگر به همان نوع ماجراجویی دست زد؟
واقیعیت آن است که "پیروزی در نیویورک" آخرین تیر ترکش سیاسی احمدینژاد بود. جنبش سبز و قلع و قمع معترضان مشروعیت سیاسی دولت را زیر سؤال برده است؛ مدتهاست که ناکارآمدی دولت و تکتک وزرای آن بر هیچکس پوشیده نیست؛ اگر اصولگرایان بر علیه وی نمیشورند به دلیل واهمه از میوهچینی رهبران جنبش سبز است از یک چنین شورشی؛ دستاندازی دولت به تمامی صندوقهای مالی و اعتباری به نهایت خود رسیده و فقر در کشور بیداد میکند. احمدینژاد و یارانش تمامی گروههای منزلتی جامعه را از خود رنجاندهاند و حتی به نظر میرسد که سپاه نیز از عملکرد خودسرانه نیروهای سرکوب وابسته به رئیس دولت به ستوه آمدهاست. و اینها همه در شرایطی که قرار است دولت یکی از بزرگترین برنامههای اصلاحات مالی نیم قرن اخیر را در کشور به اجرا بگذارد: طرح هدفمندسازی یارانه که از شواهد امر به نظر میرسد که دولت بودجه دو سال آن را پیشخور کردهاست. با این تفاصیل رسیدن به توافقی در نیویورک که احمدینژاد میتوانست آن را همچون پیروزی دولت و مسلماً پیروزی شخصی قلمداد کند آخرین امید وی برای به تعویق انداختن شکست همه جانبه سیاسیاش بود. پیروزیای که همانطور که می شد انتظارش را داشت حاصل نشد و احمدی نژاد ماند و بیحرمتیها و گزافهگوییهایش در مقابل سالنی خالی از جمعیت. کسی که در یکدست قرآن و در دست دیگر انجیل به نیویویرک رفته بود تا از آشتی مذاهب صحبت کند، سقوط خویش را به چشم دید. و شکستش را به منفورترین وجهی بازگو کرد.
شکست نیویورک شکستهای احمدینژاد را تکمیل کرد و به همین معنا نیز باید به مثابه پایان سیاسی وی فهمیده شود. در چنین مواردی دو راه بیشتر پیش روی سیاستمداران قرار ندارد: یا استعفا میدهند و یا تلاش میکنند سیاست خویش را با ابزار دیگری که جز جنگ نیست ادامه دهند. احمدینژاد مسلماً استعفا نخواهد داد. اینک یا جامعه سیاسی کشور بر نگرانیها و تضادها و تناقضاتی که به ویژه در یکسالو نیم اخیر بسیار عمیقتر از پیش شدهاند فائق خواهد آمد و اراده مشترک خویش را برای برکنار کردن او به منصه ظهور خواهد رسانید، یا باید منتظر باشیم که در فاصله کوتاهی احمدینژاد و یارانش سیاستهای شکستخورده خویش را از طریق جنگ دنبال کنند. جنگی که که با توجه به تجربه پنجسال اخیر، های وهویش خارج را شامل می شود و ضرب و شتم و قلع و قمع ٱن ناظر بر داخل خواهد بود.
برچسبها: احمدینژاد ، سیاست خارجی ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۱ نظر
بینام شنبه ۱۱ دی ۸۹ ساعت ۱۹:۲۳
احمدی نژاد یک هدف بیشتر ندارد و آن ماندگار شدن در تاریخ است به هر قیمتی برای ملت و مملکت که شده.