صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

خدمات متقابل مشایی و مطهری


یکشنبه ۲۴ مرداد ۸۹ - ۰ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


رحمان رئوف

مرحوم مطهری در آن سال‌هایی که برخی از روشنفکران سکولار و اکثراً چپ به نقد ملی‌گرایی به عنوان دیدگاهی واپس‌گرا می‌پرداختند و اسلام‌گرایان نیز با تأسی از روشنفکران عرب، ملی‌گرایی را دشمن اسلام‌گرایی به شمار آورده و از آن به سختی انتقاد می‌کردند کتاب باارزشی نوشت به نام "خدمات متقابل اسلام و ایران".


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


در این کتاب که امروز نیز هیچ از ارزشش کاسته نشده و مطالعه آن را باید به بسیاری از مسئولان نظام و نمایندگان مجلس شورای اسلامی توصیه کرد، مرحوم مطهری از این نظریه دفاع می‌کند که چگونه زمینه پیشرفته فرهنگی ایران به اسلام امکان داد تا به صورت یک فلسفه ویک زیبایی‌شناسی مطرح گردد و این امر به نوبه خود در خدمت تبیین فرهنگی پویا و رفیع برای کشور ایران قرار گرفت. نظریه‌ای جدی، متکی به ادله‌هایی تاریخی که البته مانند هر نظریه علمی دیگری جای نقد و بررسی مجدد را نیز برای خوانندگانش باز می‌گذارد. در اهمیت سیاسی نظریه‌ای که در این کتاب از آن دفاع می‌شود نیز بسیار می‌توان نوشت: هم از تأسیس دولت صفوی که ایران را به صورت کشوری مجزا در صحنه سیاسی خاورمیانه بازسازی کرد، هم از نقش مذهبیون ملی‌گرا در حفظ بقای جبهه‌ملی دوم که ملی‌گرایی دموکراتیک را در پهنه پر آشوب سال‌های دهه ۱۳۳۰ زنده نگاه داشت. هم از مجزا ساختن ایران از دعواهای بی‌پایان اعراب در بدست گرفتن رهبری جهان اسلام که به ایران فرصت داد تا حضوری فعال در صحنه سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا داشته باشد می‌توان گفت و هم از اتحاد مداحان شهر تهران با محمدرضا پهلوی که ایران را از تبدیل شدن به یکی از اقمار شوروی در امان نگاه داشت. باز پس گرفتن خرمشهر مسلماً یکی از صفحات درخشان، به‌یاد ماندنی و آخرین نمونه بارز تاریخ این خدمات متقابل است.
اینک چهل سال پس از انتشار این کتاب ما شاهد رویارویی دو گفتار هستیم: یکی گفتار پیش پا افتاده‌ای است از زبان رحیم مشایی که گویا قصد دارد قرائتی اسلامی از ناسیونالیسم ایرانی ارائه دهد و دیگری تبیینی به همان اندازه پیش پا افتاده از مقام و منزلت "ایرانی بودن" نزد ما ایرانیان که به باور علی مطهری گویی جز مسلمانی هویت، غیرت و عصبیت دیگری نداریم، یا نباید داشته باشیم. نیم قرن پس از انتشار کتابهایی چون "خدمات متقابل اسلام و ایران" مرحوم مطهری و همچنین "بازیابی ارزش‌های" مرحوم بازرگان و پس از سی سال تلاش روشنفکرانی چون مجتهد شبستری و سروش و کدیور و ده‌ها تن دیگری که نام‌های کمتر شناخته شده‌ای دارند، اکنون باید گوش به حرف‌های سخیف رئیس دفتری بدهیم که مدعی ارائه تأویلی جدید از اسلام است و شاهد حرکات جلفی باشیم که ایران‌دوستی را با بوسیدن پرچم، پرچمی که تا دیروز حتی به رنگش نیز احترامی نمی‌گذاشتند (شیر و خورشیدش که جای خود دارد) مترادف می‌داند.
و در آن‌سوی دیگر ماجرا طیف گسترده‌ای از معممین و و غیر معممین جناح راست از احمد خاتمی و محمد یزدی تا علی مطهری و توکلی را داریم که در واکنش به مشایی فریاد وا اسلاما سر داده و به ما یادآور شده‌اند که هر چه عزت و شرف و شهامت و شجاعت داریم از اسلام است !!. در این میان اما عجیب آنکه سخیف‌ترین واکنش را به رحیم مشایی علی مطهری فرزند مرحوم مطهری از خود نشان داده‌است: "آیا قرار است به جای حمزه سیدالشهدا و علی‌(ع) و حسین بن علی‌(ع) و مالک اشتر و عمار و یاسر و ابوالفضل‌العباس و سلمان و ابوذر و مقداد، از این پس رستم و اسفندیار و آرش و سیاوش الگوی ما باشند. آیا رزمندگان دفاع مقدس و قبل از آن مجاهدین انقلاب اسلامی (؟) با نام رستم و اسفندیار به میدان نبرد با متجاوزان و استعمارگران رفتند؟". نقطه اوج صحبت‌های وی آنجایی است که می‌گوید: "اگر بنا بود به نام کورش و داریوش و رستم و اسفندیار و آرش و سیاوش از خاک خود دفاع کنیم اکنون تهران در دست صدام و حامیانش بود". به فرض محال که تمامی قهرمانانی که خاک ایران را از وجود دشمن پاک کردند به عشق امیرالمؤمنین و سیدالشهدا پا به این کارزار ناجوانمردانه گذتشته باشند، مگر جنگ چه بخشی از تاریخ و فرهنگ یک کشور را تشکیل می‌دهد که اینچنین بی‌رحمانه و از زبان کسانی که دیگر نیستند تا شهادت دهند که چه عشقی در سر داشتند که اینچنین بر سر قرار خود با متجاوز حضور یافتند به گنجینه‌های تاریخی یک ملت هجوم می‌برید؟
همانطور که از تمام ملی‌گرایان نمی‌توان انتظار داشت که مباحث فلسفی و سیاسی اسلام‌گرایان را دنبال کنند و بدانند که متولی بحث اسلامی‌گرایی در ایران امروز همان روشنفکران و متفکرانی هستند که در خطوط پیشین نام‌شان برده شد، از همه اسلام‌گرایان نیز نمی‌توان انتظار داشت که بدانند ملی‌گرایی امروز در ایران نه حول کورش و داریوش و رستم و سیاوش بلکه بر اساس دموکراسی‌خواهی و جمهوری‌خواهی تبیین می‌شود. اما از فرزند کسی که در بحبوحه ضدیت چپ و راست با ملی‌گرایی توانست قرائتی معتدل از تعامل ایران و اسلام ارائه دهد بعید است که اینچنین وارد بازی کودکانه‌ای شود که رحیم مشایی و امثالش وی را به آن دعوت کرده‌اند.
واقعیت آن است که امروز نیز ما در کشورمان هم شاهد خدمات متقابل ایران و اسلام هستیم و هم شاهد خدمات متقابل اسلام‌گرایی دموکراتیک و ملی‌گرایی دموکراتیک. زمینه پیشرفته جامعه‌شناختی کشور بسیاری از اسلام‌گرایان را به تلاش جدی برای ارائه قرائتی دموکراتیک و سکولار از دین ترغیب کرده‌ و می‌کند و نتیجه تلاش این متفکران پدید آمدن جریان‌های سیاسی اسلام‌گرای دموکراسی‌خواه و جمهوری‌خواهی در ایران است که نمونه آن را کمتر در خاورمیانه سراغ داریم. واقعیت آن است که تجربه شکست مکتب‌سازی‌ها امروزباعث شده‌ که همزیستی، همسویی، همراهی و همکاری کلمات کلیدی خدمات متقابلی باشند که ارتباط ملی‌گرایان دموکرات و اسلام‌گرایان دموکرات را در ایران به بهترین نحوی توصیف می‌کند.
در کنار این واقعیت‌ها، بگومگوی رحیم مشایی و علی مطهری به خاطره تلخ دورانی ماضی می‌ماند که در آن تاریک‌اندیشی و تفکر مکتبی یگانه چشم‌انداز کشور بود.



برچسب‌ها: ، ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

ارتباط با شبکه‌های اجتماعی