صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

پروژه سیاسی مشایی چیست؟ *


سه شنبه ۲ شهریور ۸۹ - ۰ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


ثمینا رستگاری
کمتر کسی است که نام رئیس دفتر هاشمی‌رفسنجانی یا محمد خاتمی را در دوره رئیس‌جمهور بودن‌شان به یاد آورد. کمتر رئیس دفتری هم بوده که یک‌تنه یک پروژه را جلو ببرد و در مقابل تمامی گروه‌های عمدتاً مذهبی قد علم کند و بر عقیده خود پافشاری کند اما اسفندیار رحیم‌مشایی قصد دارد سمت رئیس دفتری در نهاد ریاست‌جمهوری را احیا کند.
مشایی یک ماه پیش گفته بود تا سال آینده برخی از اصولگرایان احمدی‌نژاد را تکفیر خواهند کرد اما مدت زمان تکفیر شدن خود او به ماه هم نکشید و جملاتی بر زبان راند که به گفته خطیب نماز جمعه تهران مصداق «ملی‌گرایی شرک‌آلود» است؛ جملاتی که او باید هر چه زودتر برای خاموش کردن شعله‌های خشمی که برافروخته، آنها را تکذیب کند.


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


او چند روز پیش در همایش ایرانیان خارج از کشور - که تمام حواشی آن در حال حاضر در روزنامه کیهان در حال پیگیری است - جملاتی بر زبان آورد که بسیاری از اصولگرایان را برآشفت "از مکتب اسلام دریافت‌های متنوعی وجود دارد ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم".
با تمام خشم‌ها و خروش‌هایی که این جملات برانگیخت، مشایی درست سه روز بعد دوباره حرف خود را تکرار کرد و گفت: «اسلام بدون ایران گم می‌شود»، "اسلام بی‌نام ایران در هیچ جای جهان شناخته شده نیست". در مواجهه با این جملات تکان‌دهنده که بخشی از این ویژگی را از سمت گوینده‌اش کسب می‌کند، چه باید کرد؟
آیا باید مانند مطهری و توکلی و یزدی آنها را «خزعبلات»، «شطحیات صوفیانه»، «جملات غیرکارشناسانه» و «اظهارات غلط و نابجا» بنامیم. به وادی نفی ایرانیت در مقابل اسلامیت درغلتیم و مانند نویسنده سایت رجانیوز «ایرانیان را قومی آتش‌پرست بدانیم که با اسلام آوردن رستگار شده»... یا مثل مطهری بگوییم «اگر الگوی ایرانی‌ها رستم و آرش بود اکنون تهران در دست صدام بود»؟ یا از حرف‌های مشایی به وجد آییم؟ همان طور که خطیب نماز جمعه تهران او را با بازرگان قیاس کرده، او را وارث بازرگان و مصدق بدانیم که از بد حادثه به احمدی‌نژاد هم سخت دل‌بسته است؟
می‌توان از میان این دو راه یکی را انتخاب کرد اما کار دشوارتر آن است که راهی جدید باز کنیم؛ راهی که شاید با این پرسش آغاز شود. مشایی از گفتن این جملات چه قصدی دارد؟ پروژه سیاسی‌ای که در ذهن اوست، چیست که سرآغازش چنین جملاتی است؟ (ما برای تحلیل سیاسی حرف‌های او مجبوریم که کنشگر را معقول تصور کنیم بنابراین نمی‌توانیم مانند اصولگرایان حرف‌های او را خزعبل یا شطحیات نابجا بدانیم).
یکی از پاسخ‌هایی که می‌توان به این پرسش داد، این است که مشایی سودایی فراتر از رئیس دفتر بودن در سر می‌پروراند. او جامعه وعاظی آنچنان که می‌خواهد، تشکیل داده، ایرانیان خارج از کشور که به گفته کیهان در میان آنها سلطنت‌طلب‌ها و دلال رابطه ایران با امریکا حضور داشته‌اند، بر پا کرده و باز هم به گفته کیهان هشتاد میلیارد تومان داشته که خرج چنین همایشی کند، حالا با ادای این جملات می‌خواهد طبقه متوسطی که کتیبه کوروش در تاقچه خانه‌اش می‌گذارد و نماد زرتشت بر گردن می‌آویزد، هم به خیل هوادارانش بیفزاید. او احتمالاً با خود می‌اندیشد آن زمان که در دوره پهلوی، کوروش در کتاب‌های درسی بود و اسلام در خارج از آن، مردم اسلامگرا شدند حالا که شاهان از کتاب‌های درسی اخراج شده‌اند، احتمالاً مردم دلبسته تاریخ پیش از اسلام شده‌اند. بنابراین می‌توان با این حرف نماینده سیاسی آنها شد. از سوی دیگر اگر مؤلفه‌های اصلاح‌طلبی را «فقط» تاکید بر آزادی‌های اجتماعی بدانیم و ادعای برخی اصولگرایان درباره اسلامی نبودن آنها هم لحاظ کنیم، علم کردن مکتب ایران در برابر اسلام می‌تواند وسوسه‌ای برای پوشیدن خرقه به‌زعم ایشان تهی‌مانده اصلاح‌طلبی در ایران باشد چرا که بسیاری از اصولگرایان همان‌قدر که امروز مشایی را نمی‌خواهند، اصلاح‌طلبان را نیز برنمی‌تافتند. رقیب مشترک با تسخیر گفتمان اگر همراه شود ممکن است حامیان اصلاح‌طلبی را برای تغییر مصداق آرمان‌هایشان قانع کند.
آیا احمدی نژاد و مشایی خواهند توانست این بار با نقاب ایران دوستی و مقابله با اسلامگرایان سنتی جایگاه خود را تثبیت کنند؟ آیا اینک با این سخنان او و مشایی خواهند توانست با خلق گفتمانی جدید ، برقراری خود را صورتی ایدوئولوژیک بخشند؟
اگر دلیل بر زبان آوردن این جملات از زبان مشایی این هدف باشد، احتمالاً او یک بازی دو سر باخت را آغاز کرده است چراکه هم خشم اصولگرایان را برانگیخته و بیش از پیش از آنها رانده شده و هم با فراموش کردن این نکته که اصلاح‌طلبی یک گفتار نیست بلکه مجموعه‌ای از کردارهاست، از این هدف نیز مانده است.
دفاع از آزادی حجاب و مکتب ایران کیمیایی نیست که مشایی را اصلاح‌طلب کند. او باید از آزادی‌های سیاسی نیز دفاع کند و از قدرت بی‌پایان مسوول دفتر بودنش برای دفاع از حق آزادی بیان هم استفاده کند. او باید قانون را" فصل‌الخطاب" معرفی کند و از حق حیات گرایش‌های سیاسی مختلف حمایت کند ما پنج سال است که او را می‌شناسیم و کارنامه او تا بدین لحظه عزمی برای انجام دادن آنچه از لوازم اصلاح‌طلبی است، نشان نمی‌دهد. بنابراین در این سناریو هر چند ما کنشگر سیاسی‌مان را معقول فرض کردیم اما باید بپذیریم که او برای شنونده‌اش چنین صفتی قائل نبوده است.
امروز او به پشتوانه محمود احمدی نژاد در مقابل اصولگرایان سنتی تمام قد ایستاده است، احمدی نژاد موضع او را موضع دولت میداند و مخالفت مصباح یزدی و سردار فیروز آبادی هم هیچ تاثیر و خطری برای آنها ندارد. احمدی نژاد و مشایی امروز به این می‌اندیشند که اینک که شعار آوردن نفت بر سر سفره ها و مبارزه با مفسدان اقتصادی تبدیل به حقایقی منفی شده اند شعار ایران به جای اسلام و الگو دانستن آرش و رستم سهراب میتواند گفتمان جدیدی را خلق کند.
همه ما با کارنامه احمدی نژاد و استعداد عجیب او در پیش پا افتاده کردن آرمان‌هایی چون عدالت و آزادی آشناییم و در عین حال می‌دانیم که از اریکه قدرت پایین آوردن او نیز کار آسانی نیست. از امروز مشایی ۳ سال برای نهادینه کردن گفتمانش فرصت دارد به نظر میرسد که اصولگرایان هم موانع جدی برای او به حساب نمی آیند. احزاب اصولگرا و مجلس و مصباح و سردار فیروز آبادی آنچنان که ما فکر میکردیم و خودشان، توانایی متوقف کردن او را ندارند. از قدرت نیروهای حامی آنها در حاکمیت - به دلیل نداشتن دانشی از کیستی و چیستی آنها - که بگذریم روشن کردن منظور آنها از خلق این گفتار میتواند در بی اثر کردن آن موثر باشد .
در سخنان مشایی یک دلیل واضح وجود دارد که نشان میدهد" مکتب ایرانی" که مشایی از آن سخن می‌گوید به رسمیت شناسنده ایرانی با اقوام متکثر که در طول تاریخ الگوی همزیستی اقوام مختلف بوده نیست ایرانی که او از آن حرف می‌زند و بر پرچمش بوسه میزند با آن " ایران برای همه ایرانیان " اصلاح‌طلبان تفاوت‌های جدی دارد چراکه او به صراحت اعلام کرده مکتب اسلام را درست به دلیل تفسیر‌پذیر بودنش باید به کناری نهیم و مکتب ایران چنین ویژگی‌ای ندارد. اما چه کسی گفته ایران یک بسته مهر و موم شده تفسیر‌ناپذیر است؟ آیا این ادعا به معنای به رسمیت نشناختن تکثر در ایران نیست؟ ایرانی که شیعه دارد و سنی، فارس دارد و بلوچ و ترک و عرب، آیا مکتب تفسیر‌ناپذیر ایران متعلق به همه ایرانیان است؟ آیا ایران مد نظر مشایی ایرانی است که میلیون‌ها نفر از مردمان آن احمد ینژاد را رییس جمهور خود نمیدانند و به همین دلیل یکسال است که هرگونه سرکوب و تحقیر و توهینی را تحمل میکنند ؟ در یکسال گذشته که سختترین روزها بر معترضین و منتقدین و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی گذشته، مشایی کجا و چه وقت از آنها دفاع کرده است ؟
مکتب ایران مشایی ما را بیش از هر چیز به یاد «نژاد ناب ایرانی» می‌اندازد؛ نژادی پاک و خالص که اگر ادعای مدیریت جهانی را هم به آن بیفزاییم معجون بی‌خطری نخواهد شد. معجون ایرانیت و مهدویت که در کلام و دولت مورد حمایت ایشان درهم آمیخته شده و طیفی از محاظه کارترین اصولگرایان تا دورترین کشورهایی که فاجعه بر آمده از برتر دانستن یک نژاد را تجربه کرده اند را وحشت زده کرده است.
این ایران را هم می‌توان با وعده نفت بر سر سفره بسیج کرد و هم با دعوت به‌ پذیرش فقر از طریق حذف یارانه‌ها. ایرانی که می‌توان برای به قدرت رسیدن در آن افراطی‌ترین شعارهای چپ در دفاع از مستضعف و محروم را برگرفت و برای پیروزی با سنتی‌ترین لایه‌های راست هم‌پیمان شد، از نردبان احزاب بالا رفت و بعد آنها را از حق دخالت برحذر داشت. اینچنین ایرانی در ذهن داشتن ما را به یاد جمله‌ای معروف می اندازد « یک ملت، یک جمهور و البته یک رئیس». با اعتقاد داشتن به چنین مکتب ایرانی طبیعی است که به نهاد پارلمان هم بی‌اعتنایی کرد و سخن رئیس دولت را خود قانون دانست. طبیعی است که انسان غربی را بز بدانیم در عین حال مدرک تحصیلی آکسفورد را جعل کنیم!!ایران مکتب او یک توده بی شکل است که هر وقت بخواهد به هر سو که بخواهد حرکتش دهد نه ایرانی با رنگها و عقاید مختلف .
بنابراین در تمام این مدت ما باید همواره از آقای مشایی سؤال کنیم که چگونه می‌توانی از ایران حرف بزنی و از جنگ‌طلبی و تحریم شدن هم استقبال کنی؟ چگونه می‌توانی مکتب ایران را در مقابل اسلام علم کنی و در مقابل مصباح بایستی در عین حال رییس دفتر کسی باشی که به سرکوب اعتراضات مردم همان ایران افتخار می‌کند؟
بنا بر تمامی آنچه آمد، امروز هرچند این سخنان مشایی اردوگاه اصولگرایان را ملتهب کرده است، هرچند روزهاست که آنها درگیر بحث‌های کاذب و صادق شده‌اند اما روشن کردن اینکه هیچ کدام از این گفتارها به گفتمان اصلاح‌طلبی و دموکراسی‌خواهی شباهتی ندارد نیز نکته مهمی است که نباید از آن غافل بود. برنده این نزاع هر گروهی که باشد مهره‌ای به نفع دموکراسی‌خواهی در ایران جابه‌جا نخواهد کرد.

* این مقاله برای سایت ارسال شده است



برچسب‌ها: ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

ارتباط با شبکه‌های اجتماعی