گذشته دور، گذشته نزدیک *
سهراب مستوفی
این شبها وقتی از خیابانهای تهران عبور میکنم و پستهای ایست-بازرسی بسیجیها را میبینم ناخودآگاه به یاد تابستان پارسال میافتم، هنگامی که نیروهای حکومتی و خصوصاً همین بسیجیان به بیرحمانهترین صورت ممکن، با ما که معترض به تقلب در انتخابات بودیم برخورد کردند. به یاد میآورم پارسال در چنین روزهایی با دیدن افرادی که پیراهن سفیدشان را روی شلوارشان انداخته بودند، جلیقه خاکی رنگ میپوشیدند و باطوم در دستشان بود، فقط یک کلمه به ذهنم میرسید؛ " دشمن". دشمنی که با دیدنش یا باید میماندم و مبارزه میکردم و یا باید فرار میکردم. بسیاری از همقطارانم ماندند و مبارزه کردند. سرداران و سالاران سبزی چون ندا، کیانوش و سهراب شهید شدند، بسیاری دستگیر و شکنجه شدند و بسیاری چون من از دیدن و شنیدن این ماجراها خشمگین و خشمگینتر شدیم و هر روز و هر لحظه منتظر فرصتی هرچند کوتاه بودیم تا انتقام همسنگران شهید و مجروحمان را بگیریم.
مقالات مربوط
پاسخ آقای عباس عبدی
عباس عبدی
امتناع تفکر یا استیصال سیاسی
مصاحبه هومان دوراندیش با عباس عبدی
مقالات تازه
کالبدشکافی یک "برداشت"
عباس رضاییان
جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟
کورش زعیم
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا
امسال باز هم میبینمشان با شکل و شمایلی مرتبتر (لابد به لطف تقسیم غنائم) و در فضایی آرامتر (که به یمن درایت رهبران جنبش سبز حاصل شدهاست). به نظرم میآید که آنها هنوزاز ما میترسند -وگرنه به این تعداد و در این ساعات روز و شب در خیابان چکار میکنند؟-. ولی ما نه؛ نمیترسیم، در چشمشان نگاه میکنم و میبینم که یاسر، حسام، محمد و تعدادی دیگر از همکلاسیها و هممدرسهایهایم در بین آنها هستند، میبینم که حسام شاگرد نجار محله که بیست سال پیش کنارم روی نیمکت مینشست، یاسر که با هم "اسم و فامیل" بازی میکردیم و دهها نفر دیگر از دوستان دوران کودکیم آنجا، آنطرف و در صف دشمنانم هستند. اسلحه به دست دارند و گوش به فرمان "حاج آقایی" هستند درشت هیکل، "حاج آقایی" که من مطمئنم کمتر از حسام و یاسر و محمد سرش می شود ولی همکلاسیهای سابقم به او به چشم فرماندهشان نگاه میکنند و هرچه بگوید بیمعطلی انجام میدهند.
احتمالاً پارسال همین دوستان سابق بودند که با اطاعت از دستور همین فرماندهان -که کاری جز سوء استفاده از پرسنلشان را بلد نیستند- با انواع سلاح گرم و سرد به جان ما افتادند و بسیاریمان را شهید و مجروح کردند و عجیب است که یادم میآید ۲۰ سال پیش وقتی با هم فوتبال بازی میکردیم و زمین میخوردم همین یاسرها و حسامها دستم را میگرفتند و میگفتند:" بلند شو مرد".
پس چه شده است ؟! ما از راه به بیراهه رفتهایم؟ یا دوستان سابق و همبازیهامان به کجراهه رفتند؟
به راهپیماییهایشان فکر میکنم به شعارها و پلاکاردهایشان؛ مرگ، اعدام، زندان و کلماتی از این دست تنها چیزی است که در این یک سال از آنها شنیدم، در برابر راهپیمایی سکوت ما ! باز هم به گذشته فکر میکنم به مدرسه به صفهای صبحگاهی که تکبیر میگفتیم؛" مرگ بر آمریکا، مرگ بر شوروی، مرگ بر ضد ولایت فقیه" و مرگ بر همه بهجز ما! "مرگ" و کلمات دیگری که حتی معناشان را نمیدانستم هر روز تکرار میکردیم، چون دستور بود و نافرمانی از آن موجب "ضد انقلابی" شدن. تلویزیون، رادیو و تعدادی روزنامه انقلابی که تنها رسانههای آن دوران بودند، جملاتِ دیگری را بیان میکردند؛ ولی با همین کلمات. ما، یاسرها و حسامها در این فضا زندگی کردیم و بزرگ شدیم و اگر در برخی خانوادهها پدران و مادرانمان نبودند که به فرزندانشان درس آزادی و دموکراسی بدهند و اگر حرفهایشان با منطقِ انسانی همخوان نبود، نمیدانم که آیا ما هم یک بسیجی بیفکرِ گوش به فرمان و احیاناً جنایتکار میشدیم یا نه! آری مطمئنم که آموزشها و راهنماییهای بزرگترانم بود که مرا از غرق شدن در گردابهای تندروی نجات داد، فضایی که مطمئنم برای یاسرها و حسامها فراهم نبوده! یاسر و حسام به انتخاب آزادانه پا در این راه نگذاشتند، همانطور که میرحسینها و تاجزادهها انتخابی جز آنچه کردند نداشتند، دنیای آنها همین اندازه بود و همین مقدار تنگ و تاریک ولی نشان دادند از دنیای زیبای دیگران فرار نمیکنند و با نگاه به گذشته آینده را میسازند و اشتباهاتشان را جبران میکنند. پس من از یاسر و حسام انتقام نمیگیریم، ما از آنها انتقام نمیگیریم. ما تلاش میکنیم فضایی آزاد برای احترام به نظر و حقوق دیگران بسازیم همانطور خانوادهمان برای ما ساختند، تلاش میکنم برای آنها که امکان شناخت آرا و عقاید سایرین را نداشتند این بستر را فراهم کنم. سخت است اما از انتقام بسیار شیرینتر خواهد بود و برای همزیستی در فردای دموکراسی لازم است.
* این مقاله برای سایت جمهوریخواهی ارسال شدهاست.
برچسبها: همزیستی ، جنبش سبز ، خشونت ،
پیامها
انتخاب جمهوریخواهی
جمعی از فعالین ملی-مذهبی و نهضت آزادی
اخبار و نکتهها
ایران معاصر
۲۹ اسفند ۱۳۲۹، به نام سعادت ملت ایران
فرامرز اصفیا



خاتمی ۲: اصلاحات و جنبش اجتماعی، سبزها و ابزار چانهزنی!
بیانیه غیرسیاسی یک جمع سیاسی
گزارش دیدار با سید محمد خاتمی
میانمار دولتهای آمریکا و اروپایی را برای نظارت بر رأی گیری دعوت کرد
دوره مأموریت احمد شهید تمدید شد
مؤتلفه همچنان از خود راضی است
دور جدید فعالیت روزنامه تأمین اجتماعی با پول بیمهشوندگان
ایران کمک های دهها میلیون دلاری به حماس را از سرگرفته است
تهدید مجلس به استیضاح وزیر: بخندیم یا بگرییم؟
مرخصی زندانیان سیاسی: سال به سال، دریغ از پارسال
۴ نظر
مریم شنبه ۱۲ تیر ۸۹ ساعت ۱۱:۳۵
گامهامان با اراده آشنا
بیشماریم و سکوت ما صدا
ناصر شنبه ۱۲ تیر ۸۹ ساعت ۱۳:۲۸
من هم انتقام نمیگیرم
تارا شنبه ۱۹ تیر ۸۹ ساعت ۰۱:۲۴
همیشه برای من سوال بوده که به چه صورتی میشود به این دسته از افراد ثابت کرد که افرادی با افکاری متفاوت،دشمنشان نیستند، و کسی قرار نیست عقایدشان را بی حرمت کند یا اینکه زیر پا بگذارد . من هم با این عقیده که انتقام روش درستی نیست کاملا موافقم ولی امیدوارم این افراد با آموزش صحیح،نگاه بازتر و حقیقی تری نسبت به محیط زندگیشان به دست آورند ....ولی هستند آدمهایی که تغیر برایشان حکم مردن را دارد،و تقریبا برایشان غیر ممکن است.
بینام شنبه ۱۹ تیر ۸۹ ساعت ۰۹:۲۸
مقاله خوبی است. از دل برآمده و بر دل مینشیند. اما جایگزین کردن یک بحث سیاسی (چگونگی برقراری فضای همزیستی میان کسانی که حذف دیگری را میخواهند) به یک بحث آموزشی از نوع امیل روسو یا یک بحث اخلاقی درد چندانی را دوا نمیکند.