صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

جنبش دانشجویی آروزی ما و حقیقت، قدرت ماست


پنجشنبه ۲۷ خرداد ۸۹ - ۱۲ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


ثمینا رستگاری

چندی پیش تعدادی از فعالان سابق جنبش دانشجویی که به دلایل مختلفی در خارج از کشور به سر می‌برند بیانیه‌ای منتشر کردند و در آن دانشجویان داخل را به استمرار در راه دموکراسی دعوت کردند (۱). در میان امضاکنندگان این بیانیه اسم کسانی وجود دارد که بخش مهمی از تاریخ جنبش دانشجویی در ایران به نام آنها گره خورده است. کسانی که در برهه‌هایی از تاریخ توانستند نقشی مهم ایفا کنند و مهاجرت شاید ناگزیرشان خلایی در انتقال تجربه ایشان و همچنین تغییر یک دوران را به همراه داشته است دلیل توجه به این بیانیه با این خواست درونی توام است که از گذشته‌ای که بهترین سال‌های عمر و جوانی ما بوده خشتی برای ساختن فردای‌مان پیدا کنیم.


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


گذشته‌ای که علیرغم تغییر زمانه، امروزِ همان نسلی است که پا به دانشگاه‌ها می‌گذارد و اگر ما با صداقت و راستی کارنامه خودمان را به آنها ارایه نکنیم هم به آن گذشته و هم به این نسل جوان جفا کرده‌ایم. بنابراین، طرح پرسش‌ در این نوشتار تنها به دلیل روشن شدن این کارنامه و انتقال آن تجربه به این نسل است که الزاما آن روشن شدن نباید به درخشان شدن کارنامه هم بیانجامد.
ما به عنوان کسانی که سال‌هاست از دانشگاه بیرون آمده‌ایم و هنوز که هنوز است در پس اسم‌مان فعالیت سیاسی دوران دانشجویی‌مان نوشته می‌شود باید به گذشته‌مان نگاه انتقادی داشته باشیم. و اینک که جنبش سبز شرایطی را برای همه گروه‌های سیاسی فراهم کرده که بدون حذف کردن گذشته شان و نه حتی به اعتبار آن ابراز وجود کنند، تفاوت‌شان با دیگران را به رسمیت بشناسند و با حفظ ویژگی خود در پیشبرد این جنبش ملی سهیم باشند مخاطب قرار دادن دانشجویان جز با ارایه شرحی دقیق از گذشته و پاسخ روشن به پرسش‌های امروز کاری شدنی نیست. بنابراین بیجا نیست اگر بخواهیم بدانیم این بیانیه در پاسخ به چه پرسشهایی نگاشته شده است ؟ هدفی که به دنبال آن بوده چیست؟ چرا که بزرگ‌ترین حسن این بیانیه در کنار هم نشاندن نام‌هایی است که هر یک مسلما ناگفته‌های بسیاری دارند کسانی که می‌خواهند به واسطه تجارب خود به جنبش دانشجویی داخل در مبارزات مدنی‌ و در پیکار برای دموکراسی کمک کنند :
"بهانه این مکتوب حکم عمیقاً ناعادلانه صادر شده برای بهاره هدایت، میلاد اسدی و مجید توکلی است". یکی از امضا کنندگان این بیانیه علی افشاریست که او نیز با حکمی عمیقا ناعادلانه در دوران اصلاحات ۳۲۸ روز در انفرادی بوده است. امری که بر هیچکس و از آن جمله نگارندگان این بیانیه پوشیده نیست این است که : " این حکم تنها حکم ناعادلانه یک سال اخیر، یک دهه اخیر و حتی نیم قرن اخیر علیه جنبش دانشجویی نیست. این حکم حتی ناعادلانه‌ترین حکم صادر شده در نوع خود هم نیست ..... اما این حکم حکمی نمادین است، محاکمه روش و منش جنبش دانشجویی در یک دهه اخیر است... مبنی بر اینکه راهی که می‌روند جز به بن بست محبس راه نمی‌برد ... پیغام حکومت به سادگی این است این کوچه بن‌بست است و رفتار بدون خشونت را با خشونتی تمام پاسخ خواهیم داد". نویسندگان بیانیه سپس برآمدن جنبش سبز را دلیلی می‌شمارند بر افزون شدن این فشارها که به باور آنها دو نتیجه متضاد به همراه خواهد داشت. یکی بالا رفتن فشارها و هزینه‌های مشارکت سیاسی و دوم افزایش انگیزه سیاسی دقیقا به دلیل سرکوب فزاینده. اینک نویسندگان بیانیه نگران هستند که رفع این تضاد یا تناقض در فضایی ممکن گردد که یا با تجارب این جنبش همسو نیست یا به دموکراسی نخواهد انجامید: "هر بار که موج جدیدی از درنوردیدن این مرزها آغاز می‌شود، این پرسش در جنبش دانشجویی مطرح می شود که با این همه فشارهای نامتناسب آیا همچنان باید مبارزات مدنی و بدور از خشونت را ادامه داد؟ آیا جنبش باید زیرزمینی شود؟ آیا نباید برخوردی متناسب با رفتارهای حکومت را در پیش گرفت؟ ما در طول فعالیت دانشجویی خود در داخل ایران، نه یک بار که بارها با این پرسش ها مواجه بوده‌ایم".
اما آیا واقعا اکنون در جنبش دانشجویی چنین پرسشی مطرح است ؟ آیا تجربه جنبش سبز در پرهیز از خشونت و اتخاذ روش و منش مدارا هم در اندیشه و هم در عمل به اندازه کافی بر جنبش دانشجویی به عنوان یکی از اضلاع این جنبش تأثیر مثبت نخواهد گذاشت؟ آیا در حال حاضر در ایران جنبش دانشجویی با چنین پرسشی دست به گریبان است که راه مسالمت آمیز یا چیز دیگر؟
اگر بپذیریم که دانشجویان نیز بخشی از خیزش ملی سبز ایران بوده‌اند و هستند، می‌توانیم ببینیم که جنبش سبز حتی در لحظاتی که با خشونت عریان روبرو بوده دست به خشونت نزده است. مردم عادی هم آنگاه که مردی باتوم به دست در میان‌شان گرفتار شده آسیبی به او نرسانده‌اند پس چگونه ممکن است دانشجویان به دلیل حکم تعلیق و اخراج و دیگر احکام ناعادلانه‌ای از این دست، سودای خداحافظی با روش‌های مسالمت‌آمیز و زیر زمینی شدن به هر شکل و با هر تعریفی را به خود راه دهند؟.
میتوانیم طرح چنین پرسشی در چنین بیانیه‌ای را به دلیل عوامل نهفته در تاریخ این جمع یعنی در تاریخ جنبش دانشجویی موجه بدانیم. به عبارت دیگر، شاید دلیل اینکه فعالین دانشجویی سابق این سوال را مطرح کرده اند را بتوان در شروع این بیانیه پیدا کرد آنجا که می‌نویسند "بیش از یک دهه است نسل جدید فعالان جنبش دانشجویی ایران هدف برخورد دستگاه سرکوبگر امنیتی و قضایی بوده است. نسلی که با بازخوانی انتقادی میراث دو دهه مبارزه مسلحانه نسل پیش از خود با الهام گرفتن از جنبش‌های اصلاحی کوشید بر ویرانه‌های بر جامانده از دهه ۶۰، آکادمی آزاد و جامعه باز را بنا کند".
اگر واقعا چنین بود، یعنی اگر مسلم بود که در یک دهه گذشته جنبش دانشجویی میراث دو دهه مبارزه مسلحانه نسل پیش از خود را بازبینی کرده است، اگر از جنبش‌های اصلاحی الهام گرفته و بر ویرانه‌های برجا مانده از دهه ۶۰ سیاستی جدیدی را مبنی بر آکادمی آزاد و جامعه باز تبیین کرده بود، دیگر چه جای نگرانی بود از اینکه خدای ناکرده این جنبش در مقابله با ناملایمات فعلی که گفته شد همواره وجود داشته‌اند، با مبارزات مدنی خداحافظی کند؟. دیگر طرح این پرسش‌ها در مورد آری یا نه زیرزمینی شدن جنبش بیهوده بود و جز منحرف کردن فکر از پرسش‌هایی اساسی‌تر و به‌روزتر نتیجه‌ای نداشت. و در مقابل اگر این نگرانی بجاست، که هست، باید بپذیریم که ما چنان که باید و شاید نه میراث دو دهه مبارزه مسلحانه نسل پیش را بازبینی کرده بودیم، نه به نحو مکفی از جنبش‌های اصلاحی الهام گرفته بودیم و نه به نحو اکید سیاستی را پی‌ ریخته بودیم مبتنی بر آکادمی آزاد و جامعه باز.
می‌دانم که برای دوستان و مبارزانی که اکنون در خارج از کشور به سر می‌برند باز کردن این بحث‌ها دشوار است. با غیرت‌ها، مروت‌ها، و "اکنون موقع این حرف‌ها نیست" های فعالیت دانشجویی به خوبی آشنا هستم و هنوز هم هر چند آنها را یکی از عوامل بالنده نشدن جنبش دانشجویی می‌دانم، نمی‌توانم خود را فارغ از آنها بدانم. و می‌بینم که به علت همین خصلت‌هاست که برخلاف سیاسیونی که به خارج از کشور پناهنده می‌شوند و قبل از هر چیز به نقدهای تند و تیز نظری از آنچه خود تا دیروز بوده‌اند می‌پردازند، شما نخواسته‌اید در مقام بازرسان و منتقدان گذشته‌ای که" امروز" کسانی است که در داخل زندگی می‌کنند برآیید. این را هم می‌بینم که برخلاف آن سیاسیونی که سال‌هاست در خارج به سر می‌برند و منتظر لحظه‌ ی جانفشانی مردم در ایران هستند تا بار دیگر شعارهای "مرگ بر" و "سرنگون باد"‌شان را سر دهند و عده‌ای دانشجو و جوان را که سودای آزادی در سر دارند به مسلخ فرستاده و بر فهرست شهدای‌شان بیفزایند، شما خواسته‌اید بر آرامش و مبارزه مدنی و هر چه کمتر هزینه دادن تأکید کنید. چرا که خوب میدانید هزینه دادن در این مرز و بوم به چه معناست. با این همه این نیز برایم آشکار است که بدون برخورد انتقادی بی‌محابا به گذشته‌مان نه فقط راهی را به سوی آینده باز نخواهیم کرد، نه فقط ابتکار مبارزات مدنی را به دست نخواهیم گرفت، نه فقط همراهان قدری برای پیکار دموکراتیک نخواهیم بود، که در هر بزنگاه نیز دلمان خواهد لرزید که نکند فعالان دانشجویی به دام رادیکالیسم بیفتند و یا به فعالیت زیرزمینی روی بیاورند.
آنچه در این بیانیه به عنوان پیشینه فعالیت سیاسی دانشجویان در یک دهه گذشته توصیف شده، پیشینیه دقیق و صحیحی نیست. اولا به دلیل اینکه در این مدت زمان اعلام شده اساسا بازخوانی انتقادی‌ای از گذشته صورت نگرفت چرا که جنبش دانشجویی نتوانست در ایران تداوم پیدا کند. همه می‌دانیم - و نوشتنش تنها اظهار دردی مشترک است که از هر زبان که بشنویم نامکرر است -که بعد از انقلاب فرهنگی تمامی تشکل‌های ناهمسو با ایدئولوژی حاکم تصفیه شدند و بعد از این تاریخ نمی‌توانیم سخاوتمندانه از عبارت "جنبش دانشجویی" استفاده کنیم و اگر هم استفاده کنیم منظورمان فقط و فقط انجمن‌های اسلامی است. واقعیت این امر از توجه به نام امضا کنندگان این بیانیه به روشنی قابل رؤیت است. در میان ۳۴ امضا کننده این بیانیه تقریبا نیمی از آنها در انجمن های اسلامی فعالیت کرده اند و در مقابل آن نیم دیگر نام تشکلی به چشم نمی‌خورد؛ به این دلیل واضح و روشن که در دانشگاه‌های ما حتی در دوران اصلاحات تشکل دانشجویی غیر از انجمن اسلامی در دانشگاه‌ها حق فعالیت نداشت. لیبرال‌ها، چپ‌ها، سکولارها و ملی‌گراها هیچ‌کدام نمی‌توانستند به صورت قانونی در دانشگاه فعالیت کنند و خیلی از آنها به ناچار در زیر بیرق انجمنی که نام اسلامی داشت قرار گرفتند. البته همین انجمن اسلامی هم در همان دوران به دو طیف قانونی و غیر قانونی تقسیم شد و غیر قانونی‌اش همانهایی بودند که دیگر در قالب گذشته و معیارهای رسمی نمی‌گنجیدند.
و انجمن اسلامی دقیقا آن زمانی توانست برای آکادمی آزاد و جامعه باز فعالیت کند که مرامنامه خود را نادیده گرفت. مرامنامه ای که تا به همین امروز بی تغییر مانده و برخی از اصول آن بدین قرار است:
- اعتقاد به اسلام فقاهت به عنوان اسلام راستین که در حوزه های علمیه جاری است؛
- اعتقاد به حقانیت انقلاب اسلامی در ایران و تداوم و تعمیق آن در جهت استقلال و آزادی، جمهوری اسلامی و ضرورت تحقق این انقلاب در جهان،
- تلاش راهگشا در جهت تعمیق و گسترش انقلاب اسلامی و تقویت نظام جمهوری اسلامی با در اختیار نهادن قوه ابتکار، ابداع و راهیابی دانشجویان اسلامی در خدمت نیروی عظیم ملت؛
-تلاش در جهت ایفاء رسالت دانشگاه در صدور انقلاب اسلامی؛
- نهایت کوشش در تقویت ارکان جمهوری اسلامی و ارگان‌های تصمیم‌گیری و اجرایی (مجلس شورای اسلامی، دولت جمهوری اسلامی، نهادهای انقلابی و ...) و رعایت امر به معروف و نهی منکر در قبال آنها
- دربرابر سایر گروه‌ها؛ موضع عدم همکاری و نقد نظریات و مواضع و افشای ماهیت اصلی‌ آنانکه در موضع خصومت و رویارویی با اسلام و انقلاب اسلامی نیستند و با گروه‌هایی که در موضع تخریب و براندازی نظام جمهوری اسلامی باشند، با توجه به رهنمودهای ولی فقیه با آنها برخورد می‌نماییم و در نهایت سعی در ارشاد نیروهای صادق و ناآگاه گروه‌های فوق‌الذکر را از طریق ارائه اسلام راستین به آنها خواهیم داشت؛
- حمایت همه جانبه از روحانیت مقتدر معتقد به ولایت فقیه را وظیفه خود دانسته و برای گسترش اندیشه های اسلامی تمامی تلاش خود را در پیوند حوزه و دانشگاه به کار خواهیم بست؛
...........
و ده‌ها بند دیگر از همین دست که به جرأت می‌توان گفت هیچکدام از طیف‌های این سازمان اعتقادی به آن نداشت و تنها بهانه برای تغییر ندادنش این بود که مستقیماً زیر ضرب نرویم یا اینکه منحل‌مان نکنند. شاید بتوانیم در نوشته دیگری به تأثیر سوء این رفتار بر تشکیل "آکادمی آزاد و جامعه باز" که گویا برنامه سیاسی ما بود بپردازیم.
اما دوستان این مرامنامه پیشینیه ماست. تصفیه دانشجویان، استعلام گزینش آنها برای ادارات، تذکر دادن به خانم‌های بد حجاب در دانشگاه‌ها "گذشته" انجمن اسلامی یعنی گذشته تنها کسانی بود که حق داشتند فعالیت سیاسی کنند. و نسل پیش از ما بی آنکه محق باشد میراث خوار جنبشی عظیم شده‌بود .
ما برای ترسیم گذشته خود ناچاریم از این فتوحات صحبت کنیم تا بتوانیم با افتخار برای نسل جدید بگوییم که انجمن های اسلامی سال ۷۴ سروش را به دانشگاه دعوت کردند جلسه‌شان را بر هم زدند و از همان روز راهی دیگر را رفتند. ولی باز هم ناچاریم برای نسل امروز بگوییم که با شروع دوران اصلاحات و بعد از خرداد ۷۶ باز انجمن‌های اسلامی مترادف جنبش دانشجویی نشد. درست است که با تساهل بیشتری عضوگیری کرد اما در آن دوران هم انجمن اسلامی تبدیل شد به شاخه حزبی احزاب اصلاح‌طلب در دانشگاه‌ها. در آن زمان هم ورود ملی مذهبی ها و چپها آه از نهاد و داد از احزاب اصلاح طلب در میاورد به گونه ای که در ارگان رسمی حزب مجاهدین انقلاب از "ضرورت باز تحکیم وحدت" سخن راندند و از ورود غیر خودی ها به انجمن های اسلامی شکوه کردند اینک از تمامی فعالان دانشجویی آن دوران انتظار می‌رود تجارب خود را از آن سال‌ها بگویند. به هر رو در تمامی جهان تشکلات دانشجویی با احزاب و سازمان‌های سیاسی مرتبط ‌اند فقط در صورتی که بتوانیم ارزیابی دقیق، روشن و صادقانه‌ای را از ارتباطی که در این دوران با احزاب داشتیم بازگو کنیم است که می‌توانیم امیدوار باشیم تشکلات دانشجویی در مقام یکی از نهادهای مدنی و یا سیاسی در خدمت دموکراسی قرار گیرند.
ما برای اینکه امروز با دانشجویان جدید حرف بزنیم ناچاریم همه اینها را بگوییم . از عصیان‌مان، از اینکه دولت اصلاحات به انجمنی دیگر مجوز داد و به رسمیتش شناخت و با گذشت چند سال ما طیف علامه‌ای شدیم غیر قانونی و نامشروع تا امروز که دیگر در دانشگاه‌ها اتاقی و دفتری هم به ما تعلق ندارد .
بخشی از این گذشته تقصیر ما بوده و بخشی هم تقدیر ما. تقدیری که با اخراج کردن بیش از ۵۰ هزار دانشجو از دانشگاه رقم خورد . تمامیت خواهی و سودای در مشت داشتن فضای دانشگاه که تا همین امروز دولتمردان ما را رها نکرده اجازه نداده‌است که جریان فعالیت سیاسی دانشجویان همانند یک دو امدادی ادامه پیدا کند و هر نسلی داشته‌اش را به نسل بعدی بدهد تا انگیزه او باشد برای دویدن.
اکنون حتی اگر این دویدن‌ها و نرسیدن‌ها بخواهد با تشگیل گروهی به نام "خاشاک "تمام شود فرصتی مغتنم است. به شرط آنکه بتوانیم و بخواهیم داشته‌های‌مان را که به قیمت جوانی مان به دست آوردیم به نسل جدید بسپاریم. سالهاست که ما با کسانی مبارزه و رقابت میکنیم که حقیقت عدم آنهاست اما در این مبارزه باید دریافته باشیم که تنها سلاح ما حقیقت و راستی است .

* - عضو سابق انجمن اسلامی شیراز و علوم پزشکی - طیف علامه /۱۳۷۸-۱۳۸۲
(۱) - سخنی با جنبش دانشجویی: ابتکار در مبارزه مدنی، استمرار در راه دموکراسی. بیانیه جمعی از فعالان دانشجویی خارج شده از کشور (خاشاک).



برچسب‌ها: ، ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۱۲ نظر

محسن چهارشنبه ۲ تیر ۸۹ ساعت ۰۰:۱۵

از کجا شروع کنیم ؟



مسعود خ. چهارشنبه ۲ تیر ۸۹ ساعت ۱۴:۴۴

بگویید, باز هم بگویید. من بدترین خاطره ها را از رفتار دانشجویان سیاسی در سال ۶۶ در دانشگاه دارم.



علی هنری جمعه ۴ تیر ۸۹ ساعت ۰۰:۵۲

برداشت من از نوشته این است که نویسنده، بودن یا نبودنِ جنبش دانشجویی را در دوره‌هایی مورد تردید قرار داده است. و جنبش دانشجویی را زمانی موجودیت یافته دانسته است که به نوعی همه‌گیر باشند و متکثر.
نقدی که بر چنین ادعایی است این است که با چه مبنای نظری‌ای وجود یا عدم وجود جنبش دانشجویی را به بحث می‌نشیند؟ باید نخست تعریفی از جنبش اجتماعی داده شود بعد با مقایسه با آن تعریف، ادعای وجود یا عدم داشت. تا آنجا که من خوانده‌ام با تعاریفی باز و با اکثر تعاریف پذیرفته جنبش‌های اجتماعی ما در همه این سال‌ها شاهد جنبش دانشحویی بوده‌ایم، گاه دموکراتیک نبوده‌اند، گاه حکومت ساخته بوده‌اند و گاه محدود ولی با پدیده‌هایی روبرو بوده‌ایم که می‌توانیم آن را جنبش دانشجویی نامیم.
جدا از آن، پیش کشیدن این بحث (وجود یا عدم وجود جنبش دانشجویی) آیا می‌تواند سیاست را پیش برد یا خیر؟ این که جنبش بودن جنبش دانشجویی، جنبش سبز یا جنبش زنان جنبش مورد شک واقع شود چه سودی در پی دارد؟
نام‌گذاری یک پدیده جایی است که معترضین نسبت به حکومت می‌توانند دست بالا را داشته باشند و خود را تعریف کنند.
هرچقدر ما تمایل داریم جنبش سبز را جنبشی اجتماعی تعریف کنیم، حکومت بر آن است آن را فتنه یا اغتشاش لقب دهد. در جنبش دانشجویی هم همین بحث است.
ضمن آنکه جنبش ندانستن فعالیت‌های دانشجوییِ گذشته این تناقض را با خود همراه خواهد آورد که پس عقبه‌ای نیز نمی‌توان برای آن متصور بود.



روزبه پاکسار جمعه ۴ تیر ۸۹ ساعت ۰۸:۳۷

دو نکته را در ادامه یادداشت علی هنری می‌توان یادآوری کرد.
۱) مشکل بر سر به‌کار بردن کلمه "جنبش" است بدون پسوند که به خودی خود به آن بار مثیت می‌دهد. هر چقدر هم که در بکار بردن لفظ جنبش برای یک حرکت اجتماعی تساهل به خرج دهیم اگر نوع مطالبات، زمینه همبستگی‌های درونی اعضای آن و درجه نمایندگی کردن آن را در نظر نگیریم نمی‌توانیم فقط به صرف به‌کار بردن کلمه جنبش به نقد و ارزیابی آن بپردازیم.
۲) بحث دقیقاً بر سر داشتن نوع عقبه است. اگر هر عقبه‌ای (بدون نقد و بررسی) اهمیت داشت، دیگر نقد دو دهه مبارزه مسلحانه و یک دهه الهام از مبارزات اصلاحی به عنوان زمینه حرکت دانشجویی دهه ۱۳۸۰ چه معنایی داشت؟



بی‌نام شنبه ۵ تیر ۸۹ ساعت ۱۶:۲۹

اگر قرار باشه هرکس و هر گروهی برای اظهارنظر و بیانیه ای ابتدا مراسم اعتراف برگزار کنه و خودش را نقد کنه اولین نفرات و گروهی که باید گذشته خودشون رو نقد کنند موسوی و کروبی و اصلاح طلبها هستند. ۱۸ تا بیانیه موسوی داده است هروقت حرف از نقد گذشته اش شد خیلی از سبز ها معترض شدند



روزبه چهارشنبه ۹ تیر ۸۹ ساعت ۱۸:۱۸

اولا بیانیه حاشاک مدعی بود که با نقد گذشته راه جدیدی را ساخته است و این با موسوی و کروبی فرق دارد که خلاصه حرف شان این است که ما از اول چیز دیگری می خواستیم و دیگران نگذاشتند.
دوم اینکه همه حرکت های مدنی و همه جنبش های سیاسی به نوعی نسبت خود را با حقیقت که بخشی از آن با تاریخ در ارتباط است تعیین می کنند. به عنوان مثال بیانیه خاشاک به تجربه امضا کنندگان, مورد ظلم بودن شان و ایستادگی شان و همچنین نقد گذشته شان به عنوان ابزارهایی برای ایجاد پیوند با حقیقت استناد می کند. اکنون اگر بخواهیم مطلب را به سادگی بگوییم می توانیم از دو نوع "حقیقت" یا به دو نوع "منظر حقیقت بودن" اشاره کنیم: یکی حقیقت نظری (راست بهتر از دروغ است؛ فقر بد است؛ همزیستی از خشونت بهتر است و دیگر حقایقی که می توانند موضوع مناظره فلسفه های سیاسی مختلف باشند)؛ و دوم حقیقت عملی. یعنی با عمل مشخص (روزه گرفتن, اعتراف کردن, در راه اعتقادات شهید شدن, ساده زیستن, به خاطر اهداف از زندگی معمول روی برگرداندن و چرا که نه به مبارزه مسلحانه روی آوردن). اینک تجربه احزاب سیاست در اروپا (یعنی محلی که بیش از هر جای دیگر دنیا تجربه سیاسی دارد) نشان می دهد که هر چقدر نسبت فعالان سیاسی با نوع اول حقیقت درست تر بوده, از نوع دوم فاصله بیشتری گرفته اند. اصرار بر حقیقت در نوشته فوق از درست بودن این تجربه نشأت می گیرد.



بی‌نام چهارشنبه ۹ تیر ۸۹ ساعت ۱۹:۵۸

از متن : «ما برای اینکه امروز با دانشجویان جدید حرف بزنیم ناچاریم همه اینها را بگوییم»

به گمانم بحث بازبینی و نقد گذشته درشرایط امروز موضوع پیچیده ای است. اگر اعتقاد داشته باشیم برای حرف زدن «ناچاریم» گذشته واقعی و رفتار پیشین را بازگو و نقد کنیم. یا باید این را به عنوان قاعده کلی بگیریم یا اینکه باید برای استثنائات ویژگی هایی برشمریم.

اینکه درگذشته، شخص، گروه یا محموعه ای حقیقت نظری را مخدوش کرده یا حقیقت عملی را یا امروز باید تاکید بر نقد عمل گذشته داشته باشند یا نقد نظر گذشته، تفاوتی در پاسخ به پرسش «آیا باید گذشته خود و مجموعه خود را نقد کرد یا خیر؟» ایجاد نخواهد کرد



بی‌نام جمعه ۱۱ تیر ۸۹ ساعت ۱۶:۵۵

دوست عزیز، حرف را همیشه می توان زد. صحبت بر سر این است که کجا و به چه صورت جنبش دانشجویی دهه هشتاد بر اساس نقد گدشته آکادمی آزاد و جامعه باز را مطمع نظر قرار داده‌است.
شما دانشجویان داخل را از کار مخفی بر حذر می‌دارید. ٱیا تعریف کار مخفی جز این است که با آن اساسنامه آدم مبلغ جامعه باز و آکادمی آزاد باشد؟ آیا ارتباط جنبش دانشجویی ایران با احزاب سیاسی کشور را بدون بررسی تاریخی می‌توان به درستی تبیین کرد؟



مصطفی ح. شنبه ۱۲ تیر ۸۹ ساعت ۱۹:۴۹

نمی‌توان هم از تاریخ مشروعیت گرفت و هم آن را بی اعتبار به شمار آورد.



ه. ا. شنبه ۱۲ تیر ۸۹ ساعت ۲۲:۵۵

درسته. می شه از این نوشته همین برداشت را داشت که نویسنده قصدش این بوده است که بگوید شما ها که اینجوری بودید یا آنجوری بودید چرا حرف می زنید؟ یا اینکه تا دوره های پیشین را به درستی نقد نکرده اید بیانیه تان فایده ای ندارد. و تا اطلاع ثانوی فقط نقدها و دعواهایتان را حاضر به گوش کردنیم. میشه از این بیانیه به پاراگراف اولش چسبید و همون جا یقه شان را چسبید که چرا میگید گذشته تان را نفد کردید؟ نکردید. ولی به نظرم تلاش این نوشته یادآوری دوستانه ای به نقد گذشته بود.
ولی فکر میکنم بحثی که در اینجا باز شده است و نظری که یکی از دوستان داده است دفاع از جنبش دانشجویی یا این بیانیه نبوده بلکه اشاره اش به این است که خوب تکلیف بقیه جریانات و گروه ها و شخصیتها که اتفاقا روی گذشته خود برخواستند و الان هم به همان تکیه می دهند چیست؟ آیا برای آنها هم حقیقت قدرت است یا خیر؟
این که یک بیانیه است. ان گروه هایی که اتفاقا اثر دائمی و گسترده همراه با اکت سیاسی دارند تکلیف ما با آنها چیست؟



علی هنری شنبه ۱۲ تیر ۸۹ ساعت ۲۳:۴۴

نکته مهم و اساسی ای که نویسنده به آن اشاره دارد کمبود نقد جریانات دانشجویی و جنبش دانشجویی در سالهای گذشته توسط فعالان دانشجویی است که به نظر می رسد که تلاش مناسبی در خصوص نقد واقع بینانه، دقیق و غیرجانبدارانه توسط فعالان دانشجویی تاکنون صورت نگرفته است.
اما در فضای کنونی گاه بحث نقد گذشته و ذکر حقایق برخی دوران ها مجالی را برای کسانی که قصد انتقام جویی از گذشته را دارند می گشاید که باید به باور من حد و مرز انتظارات از نقد گذشته روشن و مشخص شود.
با سپاس از نوشته



ابراهیم دوشنبه ۱۴ تیر ۸۹ ساعت ۱۴:۴۳

به نظر می‌رسد در پاسخ برخی دوستان نوعی فرافکنی یا گروگیری وجود دارد و آن این که یا گذشته جنبش دانشجویی و اصلاح‌طلبان را باید با هم نقد کنیم یا این که هیچ‌کدام را!
ربط دادن بحث جنبش دانشجویی با جنبش سبز به نظرم خارج از بحث است البته می‌توان موضوع نقد گذشته را در مورد هر کدام با دقت بررسی کرد.
مسأله از دید من این است که در بیانیه خاشاک عده‌ای از دوستان روایت بسیار مدرن و تکامل‌یافته‌ای از جنبش دانشجویی ارائه داده‌اند که با گذر از نقد گذشته به مسیر رو به رو رشدی رسیده‌اند. نویسنده این مقاله بر این باور است که این روایت از مسیر جنبش دانشجویی منطبق با واقعیات نیست و در هیچ نقطه‌ای به معنای واقعی به نقد گذشته نپرداخته است.
به نظرم نویسندگان آن بیانیه بهتر است مستندات ادعاهای‌شان را در مورد تحلیل وضعیت امیدبخش جنبش دانشجویی ارائه بدهند.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی