صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

قصابی ژورنالیسم


جمعه ۱۴ خرداد ۸۹ - ۸ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


به بهانه "چه تفاوتی است میان امام جمعه تهران و سایر مردان ایرانی"
سامان صفرزائی

یکماه از نگارش مقاله‌ای (۱) از شادی صدر که با انتقاد از رفتار مردان علیه زنان سعی بر آن داشت تا نقدهای جدی به نوعی ناهنجاری اجتماعی وارد کند، گذشته است. در همان روزهای نخستین انتشار مقاله "چه تفاوتی است میان امام جمعه تهران و سایر مردان ایرانی"، واکنش‌های بسیاری به محتوا و درون‌مایه مقاله‌ای که مردان در ایران را در برابر زنان قرار می‌داد، صورت گرفت.(۲)


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


آنچه قرار است در این یادداشت مرور شود گامی فراتر از بررسی صرف محتوای مقاله شادی صدر خواهد بود، این یادداشت بر آن است به بررسی رعایت اصول ژورنالیسم در آن مقاله و نحوه قلم در دست گرفتن خانم صدر بنشیند. آهنگ آن دارد تا با مقایسه مقاله مذکور با مقاله ای از خانم صدر که در زمستان سال ۸۶ منتشر شد، عدم ثبات شخصیت ژورنالیستی برای یک نویسنده را به چالش کشد و همچنین یادآور شود در غیاب "تحریریه" که "نظارت" حرفه ای را عهده دار است، یک نویسنده تا چه اندازه قادر است- خودآگاه یا بی اختیار- از ارائه مستندات و منابع برای گزاره های خود دور شود و با تکیه بر تخیل و گپ گرایی، قبای ارشاد همگانی بر تن کند.
***
از "خودمان" تا " خود شما"
"گفتگو" فصل نامه فرهنگی و اجتماعی است که سه سال پیش شماره ای منتشر کرد با پرونده اصلی "ایران و افغانستان" ، خانم صدر یکی از نویسندگان هفت مقاله‌ای بود که در بخش مقالات ویژه این شماره از فصلنامه منتشر شدند. آن مقاله پژوهشی می‌تواند ملاک قابل‌اعتنایی باشد برای مقایسه با آخرین مکتوب بحث‌برانگیز وی؛ که البته این آخری بسیار بیش از مقاله "مطالبه تابعیت مادری: نگاهی به سیاست های رسمی ازدواج زنان ایرانی با مردان افغانی"(۳) نام وی را بر سر زبان‌ها انداخت. در نگاه نخست‌، تعیین استراتژی و شروع منسجم و هدف دار برای آنچه قرار است از سوی خانم صدر ارائه شود اولین تفاوت آشکاری است که میان دو مقاله مورد مقایسه به چشم می‌خورد.
فقدان استراتژی را در نخستین گام باید در "مقدمه" یک مقاله جست. در مقاله ای که خانم صدر در سال ۸۶ نوشته است با خواندن مقدمه ای دویست کلمه‌ای ضمن آنکه با موضوع مقاله آشنا می‌شویم، همزمان چکیده آن چه پیش رو است را از نظر می گذرانیم.(۴) حال آنکه در مقاله بحث برانگیز اخیر "مقدمه" جای خود را می‌دهد به یک شروع رادیکال ، آغازی که بیش از آنکه شبیه به دیباچه مقاله باشد، به ترانه های "شاهین نجفی" (۵) می‌ماند: "داستان‌های امام جمعه تهران و رابطه بین حجاب و زنا و زلزله هنوز ادامه دارد. در آن سر دنیا دختری دانشجو، کمپین "ممه‌لرزه" ، راه می‌اندازد و ایرانیان سراسر دنیا، در شبکه‌های خبری مختلف می‌ببینند که حرف‌های امام جمعه تهران که هیچگونه ریشه منطقی و علمی ندارد، اسباب خنده مجریان و گزارشگران‌شان شده است.
این آغاز تا هفت سطر ادامه می‌یابد، و سرانجام نویسنده با توضیحی دو خطی ما را با انگیزه نگارش مقاله آشنا می‌کند : "این یادداشت کوتاه فقط برای تلنگر زدن به «خودمان» نوشته شده است؛ به مصداق سوزنی که باید به «خودمان» بزنیم."
با خواندن این سطور است که خواننده حدس‌هایی در راستای بریده شدن سر اصل هفتم ، از ده اصلی که سه دهه پیش در پاریس به عنوان اصول بین‌المللی اخلاق حرفه‌ای در روزنامه نگاری تنظیم شد(۶)، آماده می کند: "احترام به منافع عمومی: معیار های حرفه ای روزنامه نگار احترام بایسته را برای جامعه ملی، نهاد های دموکراتیک و عفت عمومی تجویز می‌کنند."
نقض اصل هفتم خیلی زود آغاز می‌شود :" اما بسیاری «سیاستمداران»، حتی بسیاری از «روشنفکران» و به تبع آنان «آدم‌های عادی»، بارها نسبت‌هایی به همین اندازه «ضد زن»، میان حجاب و رفتار زنان با ناهنجاری‌های عمومی برقرار کرده‌اند." در حقیقت "آدم های عادی" به عنوان تشکیل دهندگان "جامعه ملی" و "روشنفکران" در قامت شارحان "نهادینه سازی دموکراتیک" در همان آغاز کار با اتهام "ضد زن" بودن مواجه می‌شوند بی آنکه هیچ چیدمان استدلال، یا سلسله مراتب پژوهشی در میان باشد.
باری ، قطار قیدهایی که خانم صدر به کار برده اند به هنگامه‌ای که «بسیاری از روشنفکران» و « به تبع آن مردم عادی» را «ضد زن» نامیده است قابل تامل است. می دانیم "بسیاری" در اینجا قیدی است که بر کثرت کمیتی دلالت دارد، استفاده از آن می بایست با ارائه یک پیمایش آماری وسیع و معتبر همراه باشد، معمولا یک نویسنده که برایش "واقع گرایی" ارجح بر "غریزه گرایی" است، در فقدان چنین منبع آماری از قید "برخی" سود می‌جوید و آنقدر پایبند به اصول می‌ماند که در پایان مقاله‌اش اسامی تنی چند از آن "برخی" را بیاورد، البته به شرطی که فرصت و حوصله داشته باشد و سر سوزنی اخلاق حرفه‌ای.
دربخش‌هایی از مقاله "مطالبه تابعیت مادری" نیز شادی صدر از قید "بسیاری" بهره گرفته است. برای نمونه آنجا که می نویسد: "اشتراک زبانی و نزدیکی فرهنگی و مذهبی در کنار سیاست های درهای باز باعث شد تا «بسیاری» از اعضای اپوزیسیون مسلح سیاسی و دیگر مهاجرین سیاسی و اقتصادی افغان، ایران را برای اقامت انتخاب کنند". اما این بار ما با قیدی بی منبع مواجه نیستیم، چرا که نویسنده در پایان مقاله‌اش ما را ارجاع می‌دهد به آرایی از "اشرف زاهدی" در همین رابطه.
یا در آن بخش از مقاله منتشر شده در "گفتگو" که حکایت زنان ایرانی که با نام خود برای فرزندشان شناسنامه می‌گیرند را روایت می‌کند، نمونه زنده‌ای چون خانم "مدینه - الف" را در اختیار دارد که پیرامون این مهم شخصا با خانم صدر مصاحبه کرده‌است. قابل تامل است که ضمیر «خودمان» در مقدمه دو سطری نیز به زودی جای خود را به « منظور من خود شما هستید، بله، خود شما، آقایان!» می‌دهد.در واقع همین تغییر ضمیر در عرض چند لحظه نگارش، فارغ از آنکه نشان می‌دهد نویسنده چقدر در تعیین تکلیف محتوای مقاله خود سردرگم بوده است، می تواند بیانگر این باشد که هیچ تامل اولیه ای در رابطه با آنچه قرار بوده روی کاغذ آید در کار نبوده است. اگر این دو نباشد تاکتیکی غیر اخلاقی به شمار می‌آید برای آنکه نویسنده در ابتدا خود را فردی از جامعه در شرف نقد بداند تا همدلی اولیه را نزد خوانندگان کسب کند و پس از آن مسیر را تغییر دهد. حال از باب قیاس با هم بخش پایانی مقدمه یک صفحه ای مقاله "مطالبه تابعیت مادری" را از نظر می‌گذارنیم: "تاثیر سیاست های دولتی بر زندگی زنان ایرانی که با مردان افغان ازدواج کرده‌اند، آثار تغییر این سیاست‌ها و به تبع آن تغییر قوانین و رویه‌ها بر زندگی این گروه پر شمار زنان، چگونگی مداخله و عاملیت این زنان برای ایجاد تغییر در زندگی خود و فرزندان شان موضوع این مقاله است." در اینجا برخلاف مقاله اخیر مقدمه تنها شروعی است برای معرفی آنچه قرار است مورد بررسی -و احتمالا نقد- قرار گیرد. در ادامه خواندن مقاله "مطالبه تابعیت مادری" تنها زمانی نقد ها علیه سیاست‌های دولت ایران در قبال مهاجرین افعان وارد می شود که قریب به هفتاد منبع ، سند آماری ذکر می‌شود.
دیگر نکته قابل توجه در مقاله "چه فرقی است میان امام جمعه و سایر مردان ایرانی" تاکید خانم صدر به " کوتاه بودن" یادداشت پیش رو است. چرا "کوتاه". نویسنده تا پایان مقاله هرگز توضیح نمی دهد چرا موضوعی تا به این اندازه ظریف و قابل پژوهش چرا باید در ظرفی کوتاه مورد واکاوی قرار گیرد. آیا فرصت کافی در اختیار نبوده است یا بی حوصلگی شادی صدر مزید بر علت شده است.

فرهنگ گپ و داستان‌گویی
اما آنچه وجهه اصلی تمایز مقاله اخیر شادی صدر با مقاله او در نشریه "گفتگو" می‌تواند باشد، بهره‌گیری بیش از اندازه خانم صدر از عنصر "تخیل" است. دکتر سریع القلم در یکی از کتاب‌های خود (۷) به "گپ گرایی" مرسوم در بین محققین ایرانی اشاره و چرایی آن را چنین تفسیر می‌کند :" تاریخ استبداد، فردیت معقول را از ایرانی گرفته و استبداد شاهان باعث شده است که فکر مستقل و خلاق فردی تعطیل و منافع فردی حکمفرما شود. گستردگی فرهنگ "گپ" تخیل را تقویت و فراگیری برای رشد را تضعیف می‌کند." گپ گرایی خانم صدر ابزاری مطمئن است برای پیش بردن پروژه "اغراق گویی"، چرا که روشن است در متنی که با ادبیات شکیل و غیر محاوره نگاشته می‌شود به سادگی نمی توان از تخیل آمیخته با اغراق بهره جست. هر قدر یک نویسنده از گپ گرایی فاصله گیرد به طور ناخودآگاه توقع خواننده را برای خوانش گزاره‌های مستند بالاتر می برد. شادی صدر به سراغ ادبیات "گپ" رفته است، تا با پرت کردن حواس خواننده به ادبیات "هیجان انگیز" آن، خویش را از شر ارائه هر گونه ادله ای رها و آسوده کند. در همین باب و به بهانه وداع خانم صدر با ارائه مستندات نگاهی می‌اندازیم به دو اصل از نه اصلی که سال ۱۹۹۷ مؤسسه "پیو" برای حرفه روزنامه نگاری منتشر کرد(۸) و مبنای تآلیف کتاب «اصول روزنامه‌نگاری» توسط تام رزنستال (مدیر مرکز پیو) و بیل کواچ رییس کمیته "دغدغه‌های روزنامه نگاران" شد.
اصل اول: نخستین وظیفه روزنامه‌نگاری رسیدن به حقیقت است. دموکراسی به شهروندانی وابسته است که اطلاعات مطمئن و صحیح دارند. روزنامه‌نگاری، حقیقت را در خلاء و یا از منظر فلسفی دنبال نمی‌کند، بلکه می‌تواند - و باید- حقیقت را در یک فضای واقعی و عینی دنبال کند. حقیقت روزنامه‌نگاری فرایندی است که با مقررات حرفه ای، گرداوری اطلاعات و روایت واقعیت و اثبات حقیقت به دست می‌آید. روزنامه‌نگاران تلاش می‌کنند گزارشی منصفانه و قابل اطمینان از موضوعی مهم و ارزشمند ارائه دهند. منابع و روش‌های روزنامه‌نگاران باید تا حد امکان روشن باشد؛ تا مخاطبان بتوانند اطلاعات را ارزیابی کنند. حتی در دنیایی با عقاید گوناگون، درستی بنیاد همه چیز است: متن، تفسیر، اظهارنظر، انتقاد یا تحلیل.(۹)
اصل سوم: اثبات حقایق، اساس کار است روزنامه‌نگاران برای اثبات حقایق به مقررات حرفه‌ای تکیه می‌کنند. وقتی مفهوم عینیت مطرح می‌شود به این معنی نیست که روزنامه‌نگاران از جانبداری کاملا بری هستند بلکه این مفهوم به معنای روشی نسبتا منطقی و اصولی برای بررسی اطلاعات و به عبارت دیگر رویکردی صریح و صحیح به اسناد است. جستجوی چندین شاهد، تا حد امکان نشان دادن منابع مختلف و یا پرسیدن و بررسی جنبه‌های مختلف موضوع از اصول این روش هستند. اصل اهمیت تأیید و تصدیق مطالب، یکی از چیزهایی است که روزنامه‌نگاری را از دیگر روش‌های ارتباطی مثل تبلیغات، ادبیات داستانی و سرگرمی متمایز می‌کند. با این وجود نیاز به روش‌های حرفه‌ای همیشه کاملا شناخته شده و مشخص نیست. اگرچه روزنامه نگاری تکنیک‌های مختلفی را جهت مشخص کردن حقایق (facts) توسعه داده‌است‌ اما به عنوان مثال کار چندانی در زمینه توسعه سیستمی برای بررسی قابل اطمینان بودن تفسیرهای ژورنالیستی انجام نشده‌است.(۱۰)
"ادبیات داستانی" که مورد نقد تام رستال است و "گپ گرایی" که مورد اعتراض محمود سریع القلم است در جای جای مقاله بحث برانگیز خانم صدر هویدا است. نمونه‌ها : " در یک بعد از ظهر مطبوع بهاری، چای را که مادراتان، زنتان، خواهرتان یا حتی دوست‌دخترتان جلویتان گذاشته، هورت کشیده‌اید" ، " اولین باری که به دختری متلک گفتم کی بود" ، "مردها اینطوری‌اند! اصلا اینطوری به دنیا آمده‌اند! چشمشان دنبال زن‌هاست! هیزند" ، "من حال گشت ارشاد و آژان و آژان‌کشی ندارم" ، "امام‌جمعه «فلک‌زده» تهران" ، "هم لابد مردها ناموس‌پرستند."
این بخشی از عبارات و جملاتی است که می‌تواند از میل نویسنده‌ای دارای دکترای حقوق و سابقه چندین ساله روزنامه‌نگاری به ابزار "گپ گرایی" حکایت داشته باشد. البته بهره گیری از گزاره ای همچون "به من نگویید که ..." ، نه تنها می تواند دال بر شیفتگی به "گپ گرایی" یک نویسنده باشد که از "خودشیفتگی" مبهمی در نگارش نیز می تواند پرده بردارد. خودشیفتگی هنگامی که با تخیل مبتنی بر "اغراق گرایی" و "فرهنگ گسترده آرزوها" همراه و ارائه آن با ابزار "گپ" انجام شود، می‌تواند تبدیل به پارادیمی برای بدترین انواع ژورنالیسم شود.
حال آن که در مقاله "مطالبه تابعیت مادری" ما به هیچ روی با چنین تراژدی‌های همزمانی مواجه نمی‌شویم. خانم صدر در آن مقاله فاصله بسیاری با "گپ گرایی" گرفته است، تمامی گزاره ها جدی است، از اغراق پرهیز شده است، ادبیات فاخر و به دور از کنایه است و از همه با اهمیت تر نویسنده نکوشیده است با بسیج بخشی از خوانندگان علیه بخش دیگری از آنها بر حقانیت خود تاکید ورزد.

ژورناپوپولیسم- بسیج یکی علیه دیگری
بسیج و تهییج شهروندان علیه یکدیگر - آن هم با تکیه بر تخیل و تجربیات شخصی نویسنده- شاید در زمره نکوهیده‌ترین روش‌هایی باشد که یک روزنامه نگار می‌تواند برای ارائه مطلب خود به آن متوسل شود. این درست همان روشی است که برخی سیاستمداران در کشورهای توسعه نیافته برای بسط نظریات بی اساس، توجیه ناکامی ها و جلب آرای توده به سو و سود خود به آن تکیه می‌کنند: "پوپولیسم". یک نویسنده یا روزنامه نگار هم می‌تواند تصمیم بگیرد برای آنکه چیزی نوشته باشد، گروهی را در برابر گروهی دیگر بسیج کند، قدرت خواهی اگر انگیزه سیاستمداران برای بسیج توده‌ها باشد، برای روزنامه‌نگاری این می‌تواند دلایل گنگ تری داشته باشد. اصلی‌ترین نمونه قابل حدس آن می تواند تلاش افراد برای گرفتن دست بالا در فضای رسانه‌ای از طریق ایجاد جنجال باشد تا بتوانند با تلاش کمتر تآثیرگذاری فزون‌تری بیابند. این چنین می‌شود که شادی صدر از عباراتی چون "ما فمینست ها" و "همه ما زنان ایرانی" بهره می‌گیرد تا با تقابل آن با عباراتی چون "شما مردان " و "بله شما مردان" بسیج گرایی را جایگزین علم گرایی و مستند جویی کند.
در حالی که اصل ششم "اصول پاریس" (۱۱) می‌نویسد : "احترام به حق فردی، حفظ حریم و اسرار خصوصی و شئون انسانی که با قوانین ملی و بین المللی مربوط به حفظ حقوق و شهرت افراد، منع افترا،تهمت، توهین و مخدوش کردن شهرت افراد هماهنگ است، بخشی لاینفک از معیارهای حرفه ای روزنامه نگاری محسوب می شود." اما خانم صدر با بهره گیری از تخیل - در بهترین حالت تجربه شخصی - ادعا می‌کند تمامی زنان ایرانی با "دستمالی"، "تهدید به تجاوز"و "متلک" روبرو شده‌اند و همچنین باز با بهره‌گیری از تجربه اطرافیان - در بهترین حالت تخیل- ادعا می‌کند هیچ مردی بدون گفتن "متلک" مرد نشده‌است و تمام مردان "به خواهر، یا حتی به مادر، یا دخترخاله‌ یا دوست‌دختر" گفته‌اند "روسری‌ات را بکش جلو یا آرایش نکن جلوی هر مرد و نامرد غریبه".
گفتنی است در حالی که پس از جنگ جهانی اول و مخصوصاً در ایالات متحده آمریکا، برای خنثی کردن عوارض منفی روزنامه نگاری "جنجالی و مطبوعات زرد"، از سوی سازمان‌ها و انجمن‌های ناشران مطبوعات و همچنین بعضی از سندیکاها و اتحادیه‌های روزنامه‌نگاران غربی، بر لزوم "بی طرفی و عینی گرایی" تاکیده شده است،(۱۲)
خانم صدر می‌نویسد "به من نگویید که می‌توان در ایران پسری تازه به سن بلوغ رسیده بود و بزرگ و بالغ شد، بی آنکه به زنان متلک گفت؛ بی‌اغراق، این بخشی از روند بزرگ‌شدن برای مردان در ایران است." و اگر برای این همه "احترام به حقوق فردی" شهروندان که در اصل مذکور مورد توجه قرار گرفته است در جستجوی ارائه سندی از سوی نویسنده مقاله می گردید ره به جایی نخواهید برد، مگر آنکه خانم صدر بخواهد دیالوگ های "خانم وایت" -آن زن ارتدوکس- در فیلم هراس انگیز "کری" را به عنوان مستندات خود ارائه کند : "پسران، پسران، آری، پسران، پس از خون، پسران می آیند، همچون سگان بو می‌شکند، پوزخند می‌زنند، و آب دهان شان راه میفتند و می کوشند دریابند آن بو از کجاست، من می‌دانم آنها را کجا می برند چرا که همه این ها را با چشم دیده‌ام." (۱۳)
***

قابل تآمل است که پس از آنکه انتقادها پیرامون مقاله شادی صدر بالا گرفت خانم صدر کوشید بگوید مخالفت‌ها با مقاله وی به خاطر "جنسیت" است . در حقیقت خانم صدر به جای آنکه پاسخ مستقیم و دقیقی به پرسش‌ها پیرامون مقاله مذکور بدهد، راه ساده و البته "عوام گرایانه" را در پیش گرفت و با این ادعا که انتقاد ها علیه وی به خاطر "زن بودن" او است، نه تنها پاسخی حقیقی به پرسش ها نداد که شناسه خود را نیز از "روزنامه نگاری" به "زنانگی" تغییر داد. به دیگر بیان حتی می‌توان ادعا کرد میزان بهره‌گیری خانم صدر از ابزار "پوپولیسم" به هنگام دفاع رسمی از خود حتی فراتر از مختصات مشابه در نگارش مقاله مورد بحث است. نویسنده در مصاحبه با بی بی سی به جای دفاع از مبانی نظری آنچه نوشته است انتقاد ها را تماما دور می‌زند و درست به سبکی عوام گرایانه - حتی عوام فریبانه- بحث را به نوعی "مظلوم گرایی"- از مختصات اصلی ادبیات عوام فریبانه- فرو می کاهد :" من با وجود همه فحش‌هایی که دارم می خورم خیلی خوشحالم از همه اتفاقاتی که دارد می‌افتد، حالا مهم نیست این وسط چه اتفاقی می افتد برای من یا چقدر توهین بشود یا هر چیزی".(۱۴)
این البته ادبیات غیر آشنایی نیست، بسیار است نمونه هایی که افراد حقیقی یا حقوقی برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت کنش های خود می کوشند اولا خود را "قربانی" معرفی کنند و دوم اینکه با تاکید بر اینکه اتفاق ثانویه و تآثیرگذاری از دل کنش اولیه در شرف وقوع است، اصل قضیه را فرع جلوه دهند و کنش نخستین را کم اهمیت جلوه دهند: "به یک معنا من اون مطلب را ننوشتم که این واکنش را ایجاد کند، ولی وقتی این واکنش‌ها ایجاد شد فکر کردم که خیلی خوبه، داره اتفاق خوبی میفته."(۱۵) خانم صدر در مصاحبه مذکور، کماکان بی اعتنا به ارائه یک پیمایش آماری حداقلی، جامعه ایران را دارای "یک جور فرهنگ اجتماعی" می‌داند که در آن پروسه "مرد شدن" الزاما با انجام "آزار جنسی" همراه است.(۱۶)

از "حیثیت فردی" تا "عفت عمومی"
به خاطر داشته باشیم بررسی رفتارهای اجتماعی می‌تواند در دو بستر انجام شود. نخست زیر سوال بردن کنش‌های تاریخی و سیاسی یک جامعه است، برای نمونه یک نویسنده با اتکا به کنش سیاسی جامعه ایران در سال ۱۳۳۲ یا سال ۱۳۸۸ می‌تواند به دفاع یا نقد رفتار جامعه ایران در حرکت به سوی انفعال سیاسی یا شور سیاسی بپردازد، این امور به دلیل اینکه از مختصات انتزاعی و -نه عینی- برخوردار هستند می‌توانند تنها با درک تاریخی ، سیاسی یا یک نویسنده مورد قضاوت قرار گیرند، اما این بسیار توفیر دارد با متهم کردن یک جامعه به "بزهکاری جنسی" که امری حقوقی و عینی و قابل پیگرد قانونی در هر نوع سیستم حکومتی محسوب می‌شود. برای نمونه متهم کردن جامعه مردان به "آزار جنسی" از منظر حقوقی درست مانند این است که همان جامعه در عرصه عمومی به مواردی همچون "آدم کشی" ، "تمایل به نسل کشی" ، "سرقت" یا "آدم ربایی" متهم شود. اینجاست که بحث "عفت عمومی" به میان می‌آید و برای نمونه "قانون مطبوعات فرانسه"، مانند بسیاری از قوانین مطبوعاتی دیگر اروپائی و نیز میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی- که در سال ۱۹۶۶ در مجمع عمومی ملل متحد به تصویب رسیده است- مطالبی که " به سلامت و آسایش جامعه لطمه می زنند" ، " به اخلاق حسنه و عفت عمومی، خدشه وارد می‌نمایند" و " به حیثیت و حرمت فردی و زندگی خصوصی افراد، آسیب می‌رسانند" را به عنوان محدودیت ها یا جرائم مطبوعاتی در نظر گرفته است.(۱۷)

تفاوت ژورنالیسم با رپ
شادی صدر شاید دچار این وهم شده باشد که با رونق گرفتن ترانه‌های آوانگاردی که در حمایت از حقوق زنان سروده و خوانده می‌شود ومواجهه آنها اقبال عمومی، او نیز می‌تواند در عرصه مقاله نویسی و روزنامه نگاری به تجربه مشابهی دست یابد. حال آنکه ابزارها در هر عرصه‌ای متفاوت است. به دیگر بیان اگر عرصه موسیقی اعتراضی رپ عرصه تخیل و اغراق و تهییج است، روزنامه‌نگاری عرصه خرد ورزی، پژوهش،انصاف، علم گرایی و میانه روی و اصول گرایی است. شاید شادی صدر که بارها از مخاطبین مقاله خود خواسته است در "آینه" نگاه کنند، خود نیز لحظه ای باید آن را دریابد. اگر می‌خواهد تخیل و اغراق وآرزو های خود را متبلور کند چرا او نیز پا به عرصه هنر "اعتراضی و چپ" نگذارد، خانم صدر می تواند مثل یک خواننده رپ، بی پروا ترانه ای رادیکال و دلچسب بنویسد، می‌تواند نقاشی تآثیرگذاری در حوزه مورد نقد بکشد، می‌تواند فیلم سیاه زیبایی بسازد واز قضا با اقبال عمومی- حتی از سوی برش اجتماعی مورد اعتراض- مواجه شود. دغدغه اینجاست که چرا پای نگارش و روزنامه‌نگاری با چنان قواعد و اصول سفت و سخت برای ارضای روحیات عصیان گری به میان کشیده شده است.
در همین رابطه آرای علی میرسپاسی را می‌توان از نظر گذارند که با اشاره به پراکندگی بسیار محیط اصلی فکری در ایران، آن را بیش از اینکه فضایی برای گفت‌وگو بداند به میدان نبرد «غول»های روشنفکران شبیه دانسته‌است. (۱۸) استاد جامعه شناسی دانشگاه نیویورک، حوزه عمومی را در دست کسانی می‌داند که یا در کار "تفنن" هستند و یا سیاست یا اینکه روزنامه‌نگار و نویسنده حرفه‌ای باشند، اما محقق و اندیشمند به معنی تخصصی آن نیستند. میرسپاسی با اشاره به از میان رفتن تفاوت‌ها میان رهبران سیاسی، ایدئولوگ‌های حزبی، هنرپیشگان سینما، و خبرنگاران و روزنامه‌نگاران ابراز نگرانی خود را چنین اعلام می‌دارد :" تفاوت میان دولت و حوزه خارج از آن از بین خواهد رفت و قشر بسیار کوچکی راهبر جامعه خواهد شد. بنابراین روشنفکران جدی و مستقل ایران باید در کار بحث و گفت و گو درباره چگونگی رشد و توسعه دموکراسی باشند و از رقابت برای گفتن حقیقت رها شوند."(۱۹)

در غیاب تحریریه
مقاله "مطالبه تابعیت مادری" در مقایسه با مقاله مورد بحث نشان از آن دارد که "تحریریه" تا چه اندازه می‌تواند در پرورش افکار یک نویسنده کمک باشد و اجازه ندهد سو‍ژه‌های بکر تبدیل به قصه گویی و محاوره و اغراق شود. شادی صدر در خارج از ایران و در مواجه با سایت‌ها و رسانه‌هایی که عمدتا - به جز استثنائاتی - استراتژی اصلی شان " به روز شدن" است، دیگر با تحریریه سختگیری همچون فصل نامه "گفتگو" مواجه نیست که وی را وادار به ارائه مستندات برای گزاره‌های خود کند، از همین روی دلیلی نیز برای فکت گرایی و پژوهش نمی‌بیند. گفتنی است تفاوت های مقالات ارائه شده به تحریریه فصل نامه پژوهشی که سه ماه برای نگارش آن فرصت است با مقالات ارائه شده به روزنامه و یا سایت‌ها که دارای محدودیت زمانی برای انتشار هستند کاملا قابل درک است؛ اما به هیچ روی توجیه گر انتشار مقاله‌ای که آشکارترین اصول ژورنالیسم را زیر پا می‌گذارد نیست. در داخل ایران به دلیل بسته بودن فضای روزنامه‌نگاری از یک طرف و وجود شورای سردبیری از دیگر سو، اساسا امکان بروز مقالات اینچنینی بسیار کم است و به ندرت سردبیرانی پیدا می‌شوند که به دلیل آنکه ناظری بالاتر در تحریریه نمی‌بینند، و در مقاله‌ای دو صفحه ای - باز دریغ از یک فکت - دودمان روشنفکری ایران را در هم پیچیده و فتوای "لائیک نبودن" صادر کنند.(۲۰)
از یاد مبریم، در همین مرز و بوم، روزنامه‌نگارانی هستند که برای آنان توفیری نداشته است تحریریه‌ای بالای سرشان باشد یا نباشد، همیشه رسالت و اصول خود را حفظ کرده اند. بوده است "احمد زیدآبادی" که برای او اهمیت نداشت قرار است در "ایران فردا " قلم زند ، برای "شهروند امروز" بنویسد، در "روز" بنگارد ، برای "بخش فارسی بنگاه خبرپراکنی بریتانیا" تحلیل ارائه دهد یا برای روزنامه "مناطق آزاد" که خود سردبیر آن بود سرمقاله بنویسد. هرگز تعادل نوشتاری‌اش را از دست نمی داد، علم گرایی و پژوهش را به افتادن نامش بر سر زبان ها نمی فروخت. روزنامه نگاری در نگاه او یک قربانی نبود تا هرگاه که احساس کند نامش در عرصه عمومی پررنگ نیست، قصابی‌اش کند. او گرچه امروز در محبس است اما میراثی از خود به جای گذاشته که روزنامه‌نگارانی که با غیبت تحریریه برای عرضه مقالات خود مواجه هستند برای پایبند ماندن به اصول ژورنالیسم می توانند به آن پناه ببرند .
باری شادی صدر مقاله ای را در عرصه عمومی و برای خوانش عمومی منتشر کرده‌است، بسیاری از قوانین روزنامه‌نگاری را زیر پا گذاشت، سرسوزنی از اخلاق حرفه‌ای را به جای نیاورد تا در نهایت به این پرسش برسد که "چه فرقی است میان امام جمعه تهران با سایر مردان ایرانی". آن مقاله می‌توانست پرسش‌های قابل تآمل و برخودار از اهمیت مطرح کند تنها اگر سلسله مراتب طرح آن مبتنی بر پژوهش، علم گرایی و ارائه مستندات دقیق می‌بود و در درون یک معرفت جامعه شناسی صورت می‌پذیرفت. اما در غیاب چنین مختصاتی ما تنها با سوالی جنجالی و از منظر روزنامه‌نگاری "زرد" مواجه هستیم که از دریچه علمی و حرفه ای همان قدر ارزش پاسخ دادن دارد که بخواهیم به پرسش طفلی از اهالی جنوب بغداد پاسخ دهیم که می گوید : " فرق «شادی صدر» با «مقتدا صدر» در چیست؟!"

توضیحات
۱-http://www.mardomak.org/news/Shadi_Sadr_On_Boobquake/
۲ - برای دیدن نمونه نگاه کنید به مجموعه مقالاتی که در سایت بالاترین گردآوری شده است
http://balatarin.com/topic/۲۰۱۰/۴/۲۸/۱۰۰۴۹۰۹
۳- فصلنامه فرهنگی اجتماعی گفتگو - شماره ۵۲ - دیماه ۱۳۸۶
۴-همان
۵- برای نمونه نگاه کنید به ترانه "ما مرد نیستیم"- شاهین نجفی - ۱۳۸۷
۶- نگاه کنید به International Principles of Professional Ethics in Journalism
http://ethicnet.uta.fi/international/international_principles_of_professional_ethics_in_journalism
ترجمه آن را در اینجا بخوانید : http://www.javanemrooz.com/articles/print.aspx?id=۶۱۹۵
۷-روش تحقیق در علوم سیاسی و روابط بین الملل- دکتر محمود سریع القلم- نشر و پژوهش فرزان
۸- بنگرید به http://www.hamshahritraining.ir/news-۲۹۰۹.aspx
۹-همان
۱۰-همان
۱۱-- نگاه کنید به International Principles of Professional Ethics in Journalism
۱۲-نگاه کنید به مقاله " تحولات مبانی حقوقی آزادی رسانه‌ها در عرصه‌های ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی" - پروفسور کاظم معتمد نژاد- استاد علوم ارتباطات
۱۳-carrie- ساخته برایان دی پالما - ۱۹۷۴
۱۴- نگاه کنید به مصاحبه شادی صدر با بی بی سی فارسی
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/۲۰۱۰/۰۵/۱۰۰۵۱۷_l۴۲_emrooziha_matalak.shtml
۱۵-همان
۱۶-همان
۱۷- نگاه کنید به مقاله " تحولات مبانی حقوقی آزادی رسانه‌ها در عرصه‌های ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی" - پروفسور کاظم معتمد نژاد- استاد علوم ارتباطات
۱۸-اخلاق در حوزة عمومی ، تأملاتی در باب ارزش‌ها و نهادهای دموکراتیک، علی میرسپاسی، تهران، ثالث، ۱۳۸۸
۱۹- همان
۲۰- http://www.rahesabz.net/story/۱۴۷۸۲/

× این مقاله توسط نویسنده برای سایت جمهوری‌خواهی ارسال شده‌است.



برچسب‌ها: ، ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۸ نظر

سوگل ح. جمعه ۱۴ خرداد ۸۹ ساعت ۲۳:۱۲

مرسی از نوشته بسیار عالی تان. این یادآوری ها کاملا به جا است.



م.م. شنبه ۱۵ خرداد ۸۹ ساعت ۰۷:۴۹

با تحریریه یا بدون تحریریه هیچکس حق ندارد کل یک جامعه را متهم به "بزهکاری جنسی" بکند. نکته بسیار موشکافانه‌ای را در نوشته شادی صدر یادآور شدید.



نیما پرهام شنبه ۱۵ خرداد ۸۹ ساعت ۱۱:۳۳

بعد از آن همه واکنش های بر آمده از هیجان و عصبانیت به مقاله خانم صدر، جای خالی نقدی اینچنین موشکافانه و منطقی احساس می شد.  



مینا یکشنبه ۱۶ خرداد ۸۹ ساعت ۰۶:۳۵

شما چرا به محتوای مطلب ایشان اشاره نمی کنید. نگرانید که به آزار جنسی که مطلب بسیار مهم شادی صدر بود اشاره بکنید تا حقانیت آن روشن شود.
این نوع ژورنالیسم که از این "اخلاق اجتماعی" حمایت میکند... پیشکش شما.
شادی صدر برای حرف هایش نیاز به کنترل ندارد. سالهاست در عرصه ژورنالیسم حرفه ای نیز توانایی خود را اثبات کرده.
شما به فکر این باشید که "چطور میشود این اخلاق اجتماعی را که ضد زن، ضد حقوق کودک و ضد همجنسگرایان است با استدلالات شما تغییر داد؟" بعد من به عنوان زنی همجنسگرا میپرسم" شادی صدر در این مبارزه همراه من است یا سامان صفرزایی؟" پاسخ مشخص است... قطعا شادی صدر



روزبه یکشنبه ۱۶ خرداد ۸۹ ساعت ۰۷:۳۶

به مینا: پرسش این است که آنچه را که ما می‌خواهیم باید با احترام و راستی و حفظ شان و حیثیت یکدیگر به دست بیاوریم یا باید از روی اجساد یکدیگر رد شویم تا به اهداف‌مان برسیم. در ضمن یارگیری و همسنگری در پیکار واقعی و روزمره روشن می‌شود و نه با حدس و گمان شما.



ابراهیم یکشنبه ۱۶ خرداد ۸۹ ساعت ۲۱:۳۳

قابل توجه مینا خانم هم‌جنس‌گرا!
من هر چه گشتم محتوایی در نوشته خانم صدر پیدا نکردم اگر شما چیز قابل توجهی دیدید ما را هم خبر کنید لطفاً!
در ضمن با پیام شما کنجکاور شدم ببینم یادداشت ایشان چه ربطی به هم‌جنس‌گرایی دارد باز هم چیزی ندیدم، واقعاً شما می‌دانید نظر ایشان چیست؟ لطفاً ارجاع بدهید تا من هم بدانم ایشان چه چیزی در مورد هم‌جنس‌گرایان گفته‌اند که برای شما جذاب بوده است.
اگرچه خانم صدر در شیپور جنگ دمیده‌اند، اما فکر نکنم هنوز جنگی درست و حسابی راه افتاده باشد که شما دنبال جبهه خودی می‌گردید. راستی اگر کسی بگوید همه مردان فاسدند و باید محو شوند شما در کدام جبهه می‌رزمید؟اگر کسی بگوید دگرجنس‌گرایان را باید اعدام کرد چطور؟ ملاک شما برای تعیین هم‌رزم چیست؟



خمید فرخنده سه شنبه ۱۸ خرداد ۸۹ ساعت ۲۱:۰۹

شادی صدر در برنامه پرگار در بی بی سی گفت در جنبش سبز شعار "بی غیرتها نشستن زنام به ما پیوستن" هم سر داده شده، تا آنجا که من می دانم این شعار گاهی اوقات در جریان انقلاب ۵۷ داده میشد و نه در جریان جنبش اعتراضی یکساله گذشته. آیا واقعا کسی چنینی شعاری را شنیده؟



بی‌نام سه شنبه ۱۸ خرداد ۸۹ ساعت ۲۱:۴۱

نقدی غیر جدی به خانم شادی صدر

http://gordab.com/content/archives/۲۵۹۳




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی