صفحه اصلی

ایمیل به سایت

درباره ما

فید مقالات

فید پیام‌ها




قبت نام در سبزنامه

جمهوری‌خواهی

فاجعه‌آفرینی اسرائیل و سیاست خارجی ایران


یکشنبه ۲۳ خرداد ۸۹ - ۱ نظر ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید


اردلان وزیری
در ساعت‌های اولیه دوشنبه ۱۰ خرداد و در میان بهت و تعجب بین‌المللی کماندوهای نیروی دریایی اسرائیل به کشتی‌های کمک‌رسانی که عازم غزه بودند در آب‌های بین‌المللی حمله کردند و دست‌کم ۹ نفر از سرنشینان کشتی مرمره را کشتند. چرااسرائیل می‌تواند بدون واهمه از عکس‌العمل جامعه جهانی به چنین اقداماتی دست بزند و سهم سیاست خارجی دولت‌ احمدی‌نژاد در این رابطه چیست؟


مقالات مربوط

مقالات تازه

پاسخ آقای عباس عبدی

عباس عبدی

کالبدشکافی یک "برداشت"

عباس رضاییان

جنبش ملی شدن صنعت نفت چه دستاوردی داشت؟

کورش زعیم


مقامات اسرائیلی پس از ساعتی تردید که ابتکار این حمله را به گردن افسران عملیات انداختند، در بیانیه‌ای که از طرف وزارت امور خارجه‌شان منتشر شد، مسئولیت آن را پذیرفتند. توجیه دولت اسرائیل آن بود که "هدف علنی آنانی که این کاروان کشتی‌ها را به راه انداختند، رویاروئی خشونت بار با ارتش اسرائیل با هدف بهره‌گیری‌های تبلیغاتی و جهانی بود." گفته شد که برگزارکنندگان این برنامه "با این اقدام قصد دارند محاصره اسرائیل علیه غزه را به زور در هم شکنند و با حماس تماس بگیرند". و از آنجا که از دید دولت اسرائیل حماس یک سازمان تروریستی است که "علیه اسرائیل اعلام جنگ کرده و از طریق حملات موشکی و عملیات خرابکاری می‌کوشد به اسرائیلیان آسیب برساند. بنابراین، از لحظه‌ای که کشتی‌ها به سوی اسرائیل به حرکت در می‌آیند ... عملاً به کشتی‌های جنگی مبدل می‌شوند که قصد ستیز و برخورد خشونت بار دارند".
معاون وزیر خارجه اسرائیل نیز طی کنفرانسی مطبوعاتی توضیحاتی از همین دست داد: "از لحظه‌ای که معلوم می‌شود یک کاروان کشتی‌ها، سازمان‌دهی شده توسط گروه‌های اسلامی بنیادگرا، با کمک نهادهای ضد اسرائیلی قصد تعرض دارند و می‌خواهد به حق حاکمیت این کشور آسیب برسانند، آن‌ها در واقع همانند یک رزمناو دشمن عمل می‌کنند و اسرائیل از نظر قوانین بین‌المللی حق دارد برای پیشگیری از تعرض، به اقدامات لازم دست بزند".
بیانیه وزارت امور خارجه اسرائیل و توضیحات معاون این وزارتخانه نه فقط هیچ‌یک از دولت‌های جهان را متقاعد نکرد که حتی موفق به جلب نظر بسیاری از ساکنین اسرائیل نیز نشد. صدای اعتراضات گسترده رسمی و غیررسمی از سراسر جهان برای محکوم کردن این حمله وحشیانه بلند شد. آشکار است که اقدام برای تصرف یک کشتی امدادی در تاریکیِ شب و در آب‌های بین‌المللی و کشتن ۹ نفر خدمه آن مطمئناً امری نیست که بتوان آن را با توضیحاتی از این دست به جامعه بین‌المللی تحمیل کرد. با اینهمه نه قطعنامه‌ای جدی علیه اسرائیل صادر شد و نه قهر و غضب اروپا و آمریکا مانع از آن شد که چند روز بعد ارتش اسرائیل باز کشتی امدادرسانی دیگری را که اینبار با پرچم ایرلند قصد رساندن دارو و مواد غذایی به غزه داشت توقیف کند.
سیاست تهاجمی اسرائیل پدیده جدیدی نیست. دولت‌های این کشور، اعم از چپ و راست طی سال‌ها نشان داده‌اند که زمانی که پای امنیت کشور اسرائیل در میان باشداز هیچ چیز کوتاهی نمی‌کند. با اینهمه حمله به کشتی حامل مواد غذایی و دارو از اتخاذ مسیر دیگری در سیاست خارجی این کشور حکایت می‌کند. سیاستی که حمله ددمنشانه به نوار غزه اوج آن بود و یکی از نشانه‌های بارزش شهرک‌سازی در مناطق اشغالی است که طی چند ماه گذشته به تیرگی روابط این کشور با متحد اصلی‌اش یعنی آمریکا انجامیده‌است. تهدید فعالان صلح‌طلب اسرائیلی به برخورد شدید را نیز باید پرده دیگری از این سیاست جدید دانست. پرسش این است که کدام عوامل باعث شده‌اند که چنین چرخشی در سیاست خارجی این کشور به وجود آید. چرا تندروترین احزاب سیاسی توانسته‌اند پس از سال‌ها تلاش برای صلح با همسایگان و به رسمیت شناساندن اسرائیل، سیاست دیگری را مبنی بر رویگردانی از جامعه جهانی به کرسی بنشانند؟
پاسخ به این پرسش مسلما پاسخی تک عاملی نیست. تغییر ساختار جمعیتی این کشور، افت محبوبیت احزاب سنتی، ناتوانی اسرائیل در ادامه دادن به سیاست مهاجرپذیری از جمله این عوامل هستند. با اینهمه تغییر اتحادها و تعادل نیروها در خاورمیانه که سیاست خارجی ایران یکی از مسببین اصلی آن به شمار می‌رود را نباید در این زمینه نادیده گرفت.
سیاست خارجی دولت احمدی‌نژاد ازسویی بر گفتار "لزوم محو اسرائیل" برای بسیج توده‌های جهان اسلام بناست و از سوی دیگر بر گفتار "حق دستیابی به تکنولوژی هسته‌ای" برای بسیج گروه‌های تحصیل کرده‌ای که در حمله به برج‌های نیویورک کاشف به عمل آمد آنها نیز گوش شنوایی برای تبلیغات ضدغربی و ضد اسرائیلی دارند.
به این اعتبار، سیاست خارجی دولت احمدی‌نژاد به دو معنا تمامی کشورهای عرب را -هم در خلیج فارس و هم در شمال آفریقا- به خصومت آشکار و پنهان با ایران واداشته‌است.این خصومت در سه وجه -که هر سه سخت به ضرر ایران است- بازتاب یافته است.اول، پشتیبانی جدی آنهاست از ترکیه تا این کشور بتواند در حوزه‌های نفوذ ایران مداخله کند. دوم، همسویی بیشتر و بیشتر آنهاست با آمریکا و اروپا برای مهار ایران هسته‌ای (که از جمله در فشار به لبنان برای عدم مخالفت با قطعنامه ۱۹۲۹ نمود یافت). و سوم، محکوم نکردن فجایع اسرائیل به عنوان تنها کشوری در منطقه که توان و اراده رویارویی نظامی با ایران را داراست. هم ترکیه و هم اسرائیل از این فرصت بدست‌آمده نهایت استفاده را می‌کنند. نتیجه آنکه از سویی ترکیه در حال اشغال جایگاهی بلامنازع در منطقه است و از سوی دیگر اسرائیل بدون کمترین واهمه‌ای از عکس‌العمل اعراب سیاست گسترش سرزمینی خود را به بی‌رحمانه‌ترین وجهی به پیش می‌برد.



برچسب‌ها: ، ، ،
ایمیل نسخه آماده چاپ اشتراک در فیسبوک اشتراک در توئیتر اشتراک در گوگل‌پلاس اشتراک در فرندفید

پیام‌ها

۱ نظر

مهبد حقیقی دوشنبه ۲۴ خرداد ۸۹ ساعت ۱۶:۰۶

بی جهت نیست اگر محمود عباس دائما از ایران می‌خواهد دست از سر موضوع فلسطین بر دارد.




ارتباط با شبکه‌های اجتماعی